es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Ir al canal en Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Mostrar más
598
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم که دارم یاد مــی‌گیرم زبان با ادب‌ها را غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر برای هــر قدم یک دم نگاهــی کن عقب‌ها را      @hamnafasane1

گدیرم ایریلیغین کاخینی ویران الییم جارسالام اللره عشق اهلینی حیران الییم کیمسه گدمیش اوزاقا بیرده دونه یاره طرف ایریلیق گورمیه بیرکس اونی قربان الییم @hamnafasane1

چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب تا به شب بر سر بازار معلق همه روز تا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شد ور نسازم چکنم با دل بریان همه شب رشتهٔ جان من سوخته بگسیخته باد گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب هر شبی کز خم گیسوی توام یاد آید در خیالم گذرد خواب پریشان همه شب تا تودر چشم منی از نظرم دور نشد ذره‌ئی چشمه خورشید درخشان همه شب خبرت هست که در بادیهٔ هجر تو نیست تکیه گاهم بجز از خار مغیلان همه شب بخیال رخ و زلف تو بود تا دم صبح بستر خواب من از لاله و ریحان همه شب در هوای گل روی تو بود خواجو را همنفس بلبل شب خیز خوش الحان همه شب #خواجوی_کرمانی @hamnafasane1

دل عاشق ، گریبان پاره خوش تر به کوی دلبران آواره خوش تر غم دل با همه بیچارگی ها از این غم ها که دارد چاره خوش تر #فریدون_مشیری @hamnafasane1

دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد دیدم درون آینه شوریده منظری باز از درونم آتش حسرت زبانه زد نازم به چشم یار که تیر نگاه را بی جا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد جز در هوای عشق دگر پر نمیزنم هرچند عشقم این همه آتش به لانه زد باد این درخت گو نتکاند، که مرغ دل آنجا به آرزوی گلی آشیانه زد ای مه، مباش بی خبر از کید مشتری ارزان خرد متاع حریفی که چانه زد دوش انعکاس ناله‌ی "امید" ازین غزل آتش به چنگ زهره ی شیرین ترانه زد #مهدی_اخوان_ثالث @hamnafasane1

می‌خرامد غزلی تازه در اندیشه‌ی ما شاید آهوی تو رد می‌شود از بیشه‌ی ما دانه‌ی سرخ اناریم و نگه داشته‌اند دل چون سنگ تو را در دل چون شیشه‌ی ما اگر از کشته‌ی خود نام و نشان می‌پرسی عاشقی شیوه‌ی ما بود و جنون پیشه‌ی ما #فاضل_نظری @hamnafasane1

بیر گون منیله یار آراسیندا گیله دوشدی اولمازدی گیلایه آرادا , ایش بئله دوشدی تاب ائتمزیدیم آیریلیقا بیرجه دقیقه گونّن گونه , آیدان آیا , ایلدن ایله دوشدی فیکریم بویودی دوشمیه دردیم دیله هرگز آمّا نه قیلیم چاره کی ، دیلدن دیله دوشدی دوشدون یادیما ، آی گونه بنزرلی نیگاریم گولشنده گوزوم بولبوله ، تازه گوله دوشدی تک قویما منی گل گینه گاهی منی یوخلا بیر گون گورسن تاپدی اولوم فاصیله دوشدی @hannafasane1

ساربانا! بشتاب؛ از چه بری محمل را؟ می‌نبینی مگر این خسته‌ی پا در گِل را؟ کاروان بار سفر بست و از آن می‌ترسم که کنم گریه و سیلاب بَرد محمل را ای که گفتی ز رُخش دیده بگیرم، گیرم -برگرفتم ز رُخش دیده، چه سازم دل را شیخ منعم نتواند کند از شیدایی زآنکه دیوانه چه‌سان پند دهد عاقل را نگذارم که کسی جز تو کند جا به دلم زآنکه بهر تو صفا داده‌ام این منزل را ... @hamnafasane1

این آهنگ معــرڪس تڪرارشــم قشنــگه #بیاد_شبهای_تنهایی شبتون بخیر و آرامش #کانال_و_گروه_کلبه_شعر @hamnafasane1❤

...شب بخیر اے... ڪه غمت علت بیداریِ من مـرهم چـشمِ تو سر منشاء بیماریِ من من به بوسیدنِ لبهاے تو از دور خوشم شب بخیر اے سبب چشمِ ز غم جاریِ من #مجتبی_خوش_زبان #شبتون_بدوراز_دلتنگی @hamnafasane1

‍ ‍ ..دلتنگ کسی هستم.. دلتنگ کسی هستـم ، دلتنگ نگاهـم نیست من منتظـرم امـا ، او چشم به راهـم نیست درسینه ی من غوغاست ،اوبی خبر از حالم درموج غم و اندوه ، افسوس پناهم نیست در خـود گـره ای کـورم ، میسوزم و میسازم برسوز دلم غیر از ، اشکی که گواهم نیست شرح من و احوالم ، هرلحظه پر از درد است همچون شب تارم که، بی نورم و ماهم نیست او یوسف عشق است و، من هم که زلیخایم عشق است و رسوایی ، باکی ز گناهم نیست از درد پــرم امشب ، کـو سنگِ صبــورِ من ؟ امشب چه کنم مرهم، بر غصه و آهم نیست ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌@hamnafasane1

..مـن گـرفتـارِتـو بـودم.... تـو دچـارِ دگری مـن همـه مستِ تـو، اما تو خمارِ دگری دفتـرِ شعـرِ دلِ مـن همـه لبريزِ تـو بود سـرِ سـودای تــو امـا بـه گـذارِ دگـری بسترم چـون صدفی، مانده ز مرواريدش تـو ولی مسخ به يک مهـره ی مارِ دگری فصـل هايم همه با سردیِ پاييز گذشت تــو ولـی در هـوس و شـورِ بهـارِ دگری هوسِ بـوسه ی تو، وسوسه ی جانم بود ليک آغـوشِ تـو تَن پـوشه ی يارِ دگری تـو گذشتی ز مـن و خاطـره هايم آسان سوختـی حـادثـه ها را بـه شـرارِ دگری آمدی باز پس از آن همه نيرنگ و فريب کـه چه ؟ بازی بدهی دل بـه قمارِ دگری برو راهی شو دگر دستِ تو را خواند دلم بِبَر ايـن قصـه ی ننگين بـه ديـارِ دگری ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌@hamnafasane1

. ..از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزیم هنگامه حیرانی است خود را به كه بسپاریم تشویش هزار آیا وسواس هزار اما یك عمر نمی دیدم در خویش چه ها داریم دردا كه هدر دادیم آن ذات گرامی را تیغیم و نمی بریم ابریــم و نمی باریم ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب گفتند كه بیدارید گفتیم كه بیداریم دوران شكوه باد از خاطرمان رفته است امروز كه سد بسته است خشكیده و بی باریم من راه تو را بسته تو راه مرا بسته امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم حسین_منزوی @hamnafasane1

..آه... کز سعی رقیبان، یار تَرکِ من گرفت دشمنان را دوست‌گشت و دوست را دشمن‌گرفت گر شد از دست غمش پاره گریبانم، چه غم؟ چون بدین تدبیر روزی خواهمش دامن گرفت زآن گرفتار بلا شد دل که خونم خورده بود تو مکن جانا چنین، کاو را دعای من گرفت! کشورِ جان را که ایمن بود از تاراج غم عاقبت چشمِ بلاجویش به مکر و فن گرفت تا چرا گل را به لطفِ عارضت تشبیه کرد می‌کند هردم صبا زاین وجه بر سوسن گرفت با «خیالی» در محل قتل، تیغش هرچه گفت سرنپیچید و گناه خویش بر گردن گرفت... #خیالی_بخارایی @hamnafasane1

نازت ای دلبر خوش‌چهره! کشیدن دااااارد جرعه‌جرعه لب لعل تو چشیدن داااااااارد خبرت هست که در موقع دیدار ، دلم واندر این سینه چه‌سان شوق تپیدن دارد؟ می‌رسی ناز و خرامان ز برم می‌گذری می‌خرم ناز تو؛ این ناز خریدن داااااارد بارها قصه‌ی عشق تو مکرر گفتم باز هم گویم اگر لطفِ شنیدن دارد کاش می‌شد که بچینم گل لبخندت را آخر این غنچه‌ی لبخند تو چیییییدن دارد تا شدم محو تماشا، دلم از دستم رفت دل سپردن به تو، از خویش بریدن دارد «کاتبا»! دست من و دامن آن سرو بلند آخرِ عشق، به معشوقه رسیدن دارد ... #کاتب_زنجانی @hamnafasane1

..مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانی شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاااد از چشمم، ولی مو برنداشت! حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول هیچ کس حالی شبیه من ...نداشت ‌‌‌‌‌ ‌@hamnafasane1

...نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم... فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند بگو که من دل خونی ازین لقب دارم و بی تو این همه شعری که هیچ می ارزند و بی تو دفتر شعری که بی سبب دارم تو چند ساله شدی؟! آه! چند ساله شدم؟ کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟ بیا و این دم آخر کنار چشمم باش مباد بی تو بمیرم ... چقدر تب دارم ! #نجمه_زارع @hamnafasane1

...بی قرار توام.... و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست @hamnafasane1