.....کلبه شعر.....
Ir al canal en Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Mostrar más740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
باید بپذیری که فقط مال منی تو
چون باعث آرامش احوال منی تو
یکبار تو هم کافه بیا تا که ببینی
اسمت کف فنجان من و فال منی تو
من بیتو سقوطم شده صددرصد و قطعی
زیرا که منم مرغ و پَر و بال منی تو
هرچند که من شیر نر و شهرهء شهرم
اما تویی آن شوکتم و یال منی تو
خوشحال از اینم که زمستان شده نزدیک
تا آخر آن دور من و شال منی تو
معشوقه ی من ! روی شما قوی فریباست
چشمم شده دریاچه و اقبال منی تو
دلخوش به همین فکر و خیالات دروغم
در فکر من افتادی و دنبال منی تو
لجبازم و یکدنده ترین عاشق شهرم
باااید بپذیری که فقط مال منی تو ...
#علی_قهرمانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
شاعرم اما ز حرف شاعرانه خسته ام
دیگر از اشعار نغز و عاشقانه خسته ام
این قوافی هم ندارد بر دل سنگش اثر
ای قلم! از التماس عاجزانه خسته ام
جز تفاله در کف فنجان من چیزی نبود
دیگر از این کافه و آن قهوه خانه خسته ام
می زنی هی زیر گریه،چشم خیس خیره سر!
از تو و از گریه های بچگانه خسته ام
عاشقی یعنی که مجنون باشی و رسوا شوی
من که از این عشق دور و مخفیانه خسته ام
عاشقم اما کسی هرگز نمی فهمد مرا
دیگر از رفتار خشک و عاقلانه خسته ام
از خودم ، از اینکه چشمی را دوباره دیده و
از دل قرصی که شل شد ناشیانه خسته ام
ها! چه مرگت شد دوباره می زنی بر سینه ام؟
قلب من ! از اضطراب احمقانه خسته ام ...
#علی_قهرمانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
با من از شعر نگو
از خودت حرف بزن
دلتنگ حرفهای معمولیام
اینکه حالت خوب است
اینکه سرما نخوردهای
اینکه زود برگرد
مواظب خودت باش
دلتنگ همین حرفهای معمولیام...
#منوچهر_آتشی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
جنون نمیکند از خویشتن جدا ما را
چه احتیاج به یارانِ آشنا ما را؟
اگرچه سادهخیالایم، سادهلوح نهایم
کدام وعده؟ چه دل؟ دیدهای کجا ما را
کشیده تیغ و تغافل گرفته دامانش
کجا شناخته آن ترکِ میرزا ما را
خجل ز همرهیِ مستی و خمار شدیم
بگو چه رنگ برآرد دگر وفا ما را
اگر شویم نهان در غبارِ ساختگی
سراغ میدهد از رنگِ ما حیا ما را
کسی نداشت که سررشته را نگه دارد
کرایه کرد ز دیوانگی وفا ما را
چنان به عربده سر میکند که پنداری
خریده است جنونِ برهنهپا ما را
اگر اسیرِ دیارِ فرنگ هم گردیم
نمیخرد کسی از دولتِ حیا ما را
#اسیر_شهرستانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
شده عاشق بشوی بغض کنی پیش کسی
حرف دل باشد و پیدا نشود هم نفسی
شده شب تا به سحر گریه کنی با دل خون
شور اشکت بدهد بر غم تو طعم گسی
شده آلوده ی عشقی بشوی بی پر و بال
عشق باشد که تو را حبس کند در قفسی
شده از شدت دلتنگی و غم ِکز بکنی
گوشه ی تنگ اتاق است که فریاد رسی
شده در کوچه ی بن بست دلت گم بشوی
تک و تنها تو بمانی و غم دسترسی
شده تقدیر بیاید سر خوشبختی تو
برود گل ، بنشیند به دلت خا رو خسی
شده کابوس بیاید به سراغت شب و روز
که کند خانه ی دلتنگ تو را بازرسی ...!؟
#اکبر_باباپور
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
من نه ، نه فقط من، که همه ایل و تبارت
از قبـل تــولّد شـده بـودنـد شـکـارت
با فکر سه چیز از تو نفس می کشم و بس :
آوازتو ، انگشت تو و سوز سه تارت
در فکر وخیال تو فقط ماه نشسته
رؤیای من این است : کنار تو ، کنارت
ترتیب زمین از تو به هم خورده و بی شک
پاییز ندارد پس از این فصل بهارت
گنجشکم و کوچکتر از این حرف که گفتم :
((می چرخم از امروز فقط دور مدارت ))
این سار دلش لک زده، خسته ست از اینجا
کِی می شود اینکه بپرد روی حصارت ؟
سارا ، به جز از سرخ که رنگی نشناسد
دلداده ی دست تو و زنبیل انارت
ای کاش نمی دیدمت و هرگز و هرگز
در کوچه ی ما هم نمی افتاد گذارت ...
#عادل_حیدری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
غزالی را که عمری رامِ خود کردم رمید از من
چو محکم دید الفت، رشتهی الفت برید از من
گذشت از الفتم جانان، نمیدانم چه باعث شد
فکند از دیدهام دلبر، نمیدانم چه دید از من
به من دستِ ارادت داد لیک از سستپیمانی
همان نارفته با هم چند گامی پا کشید از من
بدو گفتم که امّید از تو دارم بوسهی چندی
بگفتا باش تا روزِ قیامت ناامید از من
به زرگر بوسه بیزر گفتمش دادی چرا؟ گفتا
نبودش زر، از آن مسکین به نقدِ جان خرید از من
#زرگر_اصفهانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
کجای قصه
نگفته ام دوستت دارم ؟
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار
تا یادم می آید
بهانه هایم هم
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه
دیوانه ، من دیوانه توام
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا می کند
کسی نمی فهمد که شیر می خواهد
که گرمای تن مادر می خواهد
اما حالا که می نویسم بارها بخوان
بلند بخوان
دیوانه
من دوستت دارم
#عادل_دانتیسم
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
گاهی سفر به جاذبهی ماه لازمست
دیوانگی برای همه گاه لازمست
دل کندن و بریدن رفتن محال نیست
یک کوه را ارادهی یک کاه لازمست
"مقصد رسیدنست"بهانهست جاده هم
تا آمدن به سوی تو یک راه لازمست
رفتن دلیل منطقی جادهها نبود...
در عشق هممسیر نه، همراه لازمست
از نقشهای بیخودی خود مکدّرند
نه «ها» برای آینهها «آه» لازمست
یک چشم همزدن ره صد ساله رفتنست
در عشق این توقف کوتاه لازمست ...
#امير_اكبر_زاده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست
پشت سرم شب سفر آبی نریخته اند
یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست
رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است
که هیچ وقت قدر دهانم نبود و نیست
گفتند آفتاب تو در پشت ابرهاست
ابری درآسمان جهانم نبود و نیست
انگار هیچ وقت به دنیا نبوده ام
درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست
در دفتر همیشه نوِ خاطرات ِ من
چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست
قصدم نوشتن غزل است و نوشته هام
حتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست
#صادق_فغانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
هم، حال بدی یکسره دارم، تو نداری
هم، بغض در این حنجره دارم تو نداری
من بافته ام از غم و دردی متراکم
در هر گرهی صد گره دارم تو نداری
تکرارم و بیزارم از این کارم و بسیار
هی دایره در دایره دارم تو نداری
من بى خبرم از تو و تو بى خبر از من
سخت است كه من دلهره دارم تو ندارى
از پنجره ى رو به خيابان اتاقت
آنقدر كه من خاطره دارم تو ندارى
#سیدتقی_سیدی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
در باور من عشق همين حال خراب است
جويا شدم از بختم و گفتند كه خواب است
پرسيد كه ديوانه چرا عاشق اويى ؟
گفتم كه سوال تو خودش عين جواب است
دل سردى معشوق نمایان گر عشق است
دلتنگى من بيشتر از حد نصاب است
امروز اگر بی کسم از او گله ای نیست
دل ، منتظر آمدن روز حساب است
از بازى تقدير برايت چه بگويم ؟
لب وا بكنم زحمت صد جلد كتاب است
#سیدتقی_سیدی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
مثل یک آدمک برفی گرما زده ام
که سراپای خودم را به تماشا زده ام
مرگ با ماندنِ من ـ بی تو ـ چه فرقی دارد ؟
که پس از رفتن تو یکسره در جا زده ام
روی دیوارِ پر از پنجره ی خانه ی تو
پیچکی خشکم و انگار به حاشا زده ام
پشت سد ماندم و گندیدم و دریا را باش
قطره قطره به خودم وصله ی بی جا زده ام
شهرِ رویِ گسل زلزله ها خواهد مرد
مثل تهرانِ پس از زلزله ها ـ جا زده ام
خودکشی مرگ قشنگی ست ـ اگر دل ندهم
فقط انگار به اقبال خودم پا زده ام
عاقبت آب شدن ـ قصه ی تقدیر من است
که همان آدمک برفی گرما زده ام
#فرهاد_حامد
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
چه روز ها که گذشت و محال هم بودیم
به جای واقعیت در خیال هم بودیم
اگر چه طوق شریعت به گردن ما بود
خدای هم شده بودیم و مال هم بودیم
تمام نیتمان خنده بود ، اما حیف
دلیل اشک و خرابیِ حال هم بودیم
در آسمان غزل ، پشت ابرهای سپید
نه بال و پر که همیشه وبال هم بودیم
تو شاهزاده ی عشق و من آه زاده ی شعر
که واژه واژه دلیل زوال هم بودیم
گذشتی از من و آرام زیر لب گفتی :
چه خوب می شد اگر ما حلال هم بودیم ...
#محمد_پاکدل
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از نالۀ من خُفت، و نه ماهی
شد آه مَنَت بدرقۀ راه و خطا شد
کز بعد مسافر نفرستند سیاهی
آهسته که تا کوکبۀ اشک دل افروز
سازم به قطار از عقب قافله راهی
آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدارْ کسی نیست که گیرم به گواهی
چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید
بازآئی و برهانیام از چشم به راهی
دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد
لیک از تو خوشم با کَرَم گاه به گاهی
تقدیر الهی چو پی سوختن ماست
ما نیز بسازیم به تقدیر الهی
تا خواب عدم کِی رسد ای عمر، شنیدیم
افسانۀ این بی سر و ته قصۀ واهی...
#شهریار
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید
جان ز کف رفت و به لبْ راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شِکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
گردِ راه تو به چشمِ نگرانم نرسید
غنچهای بودم و پر پر شدم از باد بهار
شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید
منِ از پای در افتاده به وصلت چه رسم
که به دامان تو این اشک روانم نرسید
آه، آن روز که دادم به تو آیینۀ دل
از تو این سنگ دلیها به گمانم نرسید
عشق پاک من و تو قصّۀ خورشید و گل است
که به گلبرگِ تو ای غنچه، لبانم نرسید...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
نمی شود که تو را ديد و عاشقانه نگفت
برای زمزمه های ترت ترانه نگفت
کنار حجم سکوت دريچه چشمت
سکوت کرد و غزل های عاشقانه نگفت
و قاصدک شد و از چشم خسته اش نگريست
به دست های لطيف تو آشيانه نگفت
چگونه می شود آن سرخی لبانت را
مکيد و بعد کلامی به اين بهانه نگفت؟
ضریح نقره ای سينه تو را بوسيد
دعا نخواند و حديثی در اين ميانه نگفت؟
نمی شود نه نه هرگز نمی شود بی تو
مدام از غم و تلخی اين زمانه نگفت ...
#کوروش_کشمیری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
در سینهام
کدام آدم خسته
تپشِ عشق را
به رویای کدامین هوس باخته بود
که قهر در چشمانِ تو
رنگِ آدمی شبیهِ من را گرفت؟
آرامشِ بی انتهای دستهای تو
کجا از طوفانی دستانم لغزید؟
کجا از غوغای نگاه هم افتادیم؟
تردید
با شیفتگیهامان
با جاودانگی دستهامان چه کرده بود
که از حیرتِ بی امانِ آغوش هم گذشتیم
که به غربتی چنین بی فردا تن دادیم؟
#نیکی_فیروزکوهی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بدون خنده در این خانه هیچ شوری نیست
بخند، خندهی تو آرزوی دوری نیست
همیشه سنگ مرا میزدی به سینه، نگو
نگو که درد مرا چاره جز صبوری نیست
سپید و سرخ؟! نه... این لکّههای خونابه
برای پیرهنات وصلههای جوری نیست
بگو که از چه کسی رو گرفتهای؟ هرقدر
نگاه میکنم اینجا فقیر کوری نیست
گمان نکن که حضور تو -آه- ماه بلند
در آسمان زمین خوردهام ضروری نیست
کبوتری که پرش را شکسته صاعقهای
به فکر راه رهایی پر عبوری نیست
کسی نبود بداند قلم اگر میخست
برای کندن بر لوحهی بلوری نیست؟
نخواه بر دل من داغ آرزویی را
بخند، خندهی تو آرزوی دوری نیست
#امیر_اکبرزاده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
#بهروز_یاسمی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
