.....کلبه شعر.....
Ir al canal en Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Mostrar más740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
.....ریخت از مستے چشمان تو میخانه به هم
خورد ارامشم از زلف سر شانه به هم
مرغ شب رفت و به گوشم برسد ناله ے جغد
مے شود قسمتمان گوشه ے ویرانه به هم
چه به پا مے شود آن روز ڪه از گردش چرخ
چشم در چشم شوند عاقل و دیوانه به هم
دل بده عشق بیاموز بهار است هنوز
شاید این بار رسیم اخر افسانه به هم
گفته بودم نڪشم منت ساقے همه عمر
شبے آخر برسد این لب و پیمانه به هم
داده ام دل به غم عشق تو شاید برسیم
در گلستان وفا چون گل و پروانه به هم
....باید صبحے پیدا ڪنم
پر از بوے تو
روشنے بخش تمام آرزوهایم
صبح هایے ڪه قربانے میشوند
بدون نوشیدن شرابے از
لبهاے تو
براے من چیزے بگو
از باران و بابونه
مستم ڪن از بوے بهارنارنج
گره از پلڪهاے نیمه باز خود بگشا
مرا با طنین زیباے صدایت بخوان
دستهایم را بگیر و
از زوال عشق رهایم ڪن
برایم بهشتے بساز ابدی
جایے ڪه هر صبح چیدن بوسه
از لبهایت آزاد باشد !!
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شِمُرش
نیست امّید، که همواره نفس بر گردد
گر دو صد عمر شود ،پرده نشین در معدن
خصلتِ سنگِ سیه نیست ،که گوهر گردد
نخورَد هیچ توانگر، غم درویش و فقیر
مگر آنروز که خود ،مُفلس و مُضطر گردد
#پروین_اعتصامی
🥀
تـا ثانیه ها داد زدند دیـر شدن را
ازآینـه فهمیـد دلـم پیـــر شدن را
ازکوچـه ی معشوق غریبـانه گذشتم
حس کرده ام آنروز که تحقیرشدن را
برحال دلم فرق ندارد که شب و روز
آمـوخته بـا خاطره درگیر شدن را
جای گله از هیچکسی نیست دلـم خواست
با عشق پـُر از دلهره زنجیـر شدن را
در شهر دلـم هیچ نشانی ز وفا نیست
با بیـکسی آموخته تفسیـر شدن را
این درد کمی نیست ولی یاد گرفتم
با خوردن غمهای خودم سیر شدن را
با کودک احساس چه ها کرده ای ای عشق؟
اینگونـه فراموش کند شیـرشدن را
«بی سنگ صبور است دل سنگ صبورم »
ازبغض بپـرسید زمین گیـر شدن را
#جواد_الماسی
🥀
سَرِ بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟
#شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟
ترسم آن روز به بالین من آرند طبیب
که من و درد مرا فرصت درمانی نیست
دانم ای پرتو خورشید، بتابی بر من
روزگاری که مرا گوشهٔ ویرانی نیست
گر بگویم که به جان آمدم از دوری ِ دوست
خود محال است، که بی دوست مرا جانی نیست...
#سیمین_بهبهانی
🥀
به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
تمـام چشـم ز شـوق فنای خویشتنم
ره گریز نبسته است هیچکس بر من
اسیــــر بنـد گران وفـــای خویشتنم
چرا ز غیر شکایت کنم که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم
سفینه در عرق شرم من توان انداخت
ز بس که منفعل از کردههای خویشتنم
ز دستگیـــری مردم بـریـدهام پیـوند
امیــــدوار به دست دعـای خویشتنم
ز بند خصم به تدبیر میتوان جستن
مرا چه چاره که زنجیر پای خویشتنم
به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم
#صائب_تبریزی
🥀
غزلم چشمه تصویر و صدا بود, نبود ؟
جوشش قلب من سر به هوا بود, نبود ؟
دفتر شعرمن از دید شما مشتریان
ویترین همه ی خاطره ها بود, نبود ؟
من به این عشق پراز فاصله مشکوک شدم
شک امروز من آن روز خطا بود , نبود؟
کفن زندگیم ماحصل کوچ شماست
بود من در گرو بود شما بود, نبود ؟
ملتمس بود نگاهم پی چشمان شما!
چشمتان وقت سفر ناشنوا بود, نبود ؟
یادتان رفت، نرفت! آمده مهمان من است
این همان عهد میان من و ما بود, نبود ؟
واژه های غزل کهنه شهادت بدهید
شب پرواز لبم غرق دعا بود, نبود
#فاضل_نظری
🥀
خودم در بندوبا شعرم تورا پرواز میدادم
که ازپرواز تو گویی خودم هرلحظه آزادم
از این تاریخ خون آشام هزاران زخم بر جانم
پس از هر بار تکرارم به دردی تازه افتادم
اگر آن قله ی مغرور و زیبایی که میدانم
من آن سوز زمستانی و طوفانیِ در بادم
اگر صد بار دیگر هم برانی از درت من را
دوباره بازمیگردم که عادت گشته بیدادم
بزن آن تیر آخر را,بکش دل را خلاصم کن
که درمانی برایم نیست,بکن از ریشه بنیادم
اگر سرما زده بر شاخ و برگ و ریشه ام اینجا
هزاران شکر ایزد را که فرزند امردادم
#امیر_اخوان
🥀
مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست
مَبُر ای یار که ما از تو نخواهیم بُرید
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
که محال است که در خود نگرد هر که تو دید !
#سعدی
🥀
.
...حالا ڪہ خوب میشناسـمت
چقـدر عمیـقتر از همیشہ دوستت دارم
چقـدر حضـورت آرامـم میڪند
و چقـدر حالِ شعـرهایـم با بودنت خـوب اسـت!!
راستـش را بڪَو!!!
براے همہ همینی؟
یا مـن بیـش از اندازه دوستـت دارم؟!
#نرگـس_صرافیان_طوفان
....مرا برای
بارها فدا شدن
در قربانگاه چشمان تو
آفریده اند
تو پلک میزنے و من
بیشتر عاشقت میشوم
#بدون_مال_توئه_تموم_قلبم
#برای_آنکه_خودش_میداند
....هر بار تو را با دل معصوم نوشتم
هم درد شدم با دل مغموم نوشتم
کودک شدم و دل به تو دادم، چه خیالی!
محروم ز دستان تو ؛مظلوم نوشتم
هر بار شدم شعر در این وادی ویران
اسرار تو را واضح و معلوم نوشتم!
دلبسته ی چشمان تو غافل که زنم زن!
محکوم شدم با دل محکوم نوشتم!
فریاد زدم تا تو بدانی که عزیزی
ویران شده با اشک به هر بوم نوشتم!
دل کندی و رفتی و من دلشده اینجا
درهر غزلم قصه ی منظوم نوشتم!
#ناشناس
....بغل بغل ترانه شد،سلام ناگهانی ات
برای من که رفته بود،زخاطرم نشانی ات
منی که چشمِ باورم،تمام ساليان سال
نشسته براميد تو،به شوقِ مهربانی ات
چو آمدی به ديدنم،گل ازگل لبم شکفت
مرا به باغ قصه برد،صدای آسمانی ات
چه ناز و دلربا شدی،دوباره ای که آمدی
نبرده بادِ روزگار،ز چهره ات جوانی ات
کويرِ تشنه ی دلم،گرفت جان تازه ای
به لطف بارشی از آن،نگاه جاودانی ات
نه آسمان برای من،نه اين جهان برای توست
بيا که اين جهان نشد،جهان آرمانی ات
تمام آرزوی من،صدای خنده ی تو بود
به خنده ای که عاقبت،کُشد غم نهانی ات
....گریه ای بی وقفه دارم, شانه داری مهربان؟
کفتری گم کرده راهم , لانه داری مهربان؟
از غریبی بگذریم و از غم و دلواپسی
خانه ای بردوش من ,کاشانه داری مهربان؟
مدتی هشیـار بــودم غصـه جـــانم را گرفت
مست میخواهم تورا,میخانه داری مهربان؟
ای بهار آرزو , شه زادهیِ خورشیـــد و ماه
تویِ چشمت گوهری شاهانه داری مهربان
امر کن تا جان ببازم در هوایِ کوی تو
چون نگاهی نافذ و جانانه داری مهربان
گرچه گستاخیست اما در به رویم باز کن
پشت این در عاشقی دیوانه داری مهربان
اول و آخــر در این شعـــرم به اینجا میـرسد
گریه ای بی وقفه دارم , شانه داری مهربان؟
#امیر_اخوان
....تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیست
آنچه غم با دل ما کرد نمی دانی چیست
شب به باران نزدی تا که سحر برگردی
چتربارانی و شبگرد نمی دانی چیست
کوه قبل از فورانش به خودش می لرزد
لرزه بر شانه ی یک مرد نمی دانی چیست
کنده ای بودم و تبدیل به تابوت شدم
آنچه قسمت سرم آورد نمی دانی چیست
از غمم هرچه بگویم تو نخواهی دانست
تو که عاشق نشدی درد نمی دانی چیست...
....دلِ من بند تو بود و دل تو بند چه کس ؟
بند لبخند تو بودوتو به لبخند چه کس ؟
همه ی زندگیم داد زدم عشق منی
سنگدل زندگیت بود به پابند چه کس ؟
تار و پودم همه را بافته بودم با تو
فاش کن هستیِ تو بود به پیوند چه کس؟
ماه من بودی و تنها قسمم جان تو بود
دلِ تو بود وفا دار به سوگند چه کس ؟
قهوه ی تلخ مرا یاد تو شیرین میکرد
تو به دنبال که بودی و بگو قند چه کس ؟
بلبل طبعِ دلم صید دلت بود افسوس
عشوه و نازتو بودَست خوشایند چه کس ؟
دل من سنگ صبور تو شد اما دل تو
همدم و همسفری بود به دلبند چه کس؟؟؟؟
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدییییم ...
#وحشی_بافقی
🥀
پرده برانداخت ز رخ یار نهان گشته ما
نوبت اقبال برد بخت جوان گشته ما
تن همه جا گشت چو او باز به دل کرد نظر
باخته شد در نظری آن تن جان گشته ما
گرچه گران بار شدیم از غم آن ماه ولی
هم سبک انداخته شد بار گران گشته ما
#اوحدی_مراغه ایی
🥀
هوا آرام
شب خاموش
راهِ آسمان ها باز ...
خيالم
چون کبوترهاي وحشي مي کند پرواز
رَوَد آنجا
که مي بافند کولي هاي جادو ،
گيییسوي شب را ...
#فريدون_مشيري
🥀
از یاد تو برنداشتم دست هنووووز
دل هست به یاد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبییییب پرسد گویید ...
بیمار غمت را نفسی هست هنوووز ...
#شهریار
🥀
