es
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Ir al canal en Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Mostrar más
740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
بزرگ ترین خیانتی که می توانی در حق کسی کنی این است که او را در یک امید نشدنی و محال، حبس اش کنی و بگذاری انتظار بکشد ! #ژان_فرانسوا @hamnafasane1

‌‌تاک در دبه بیانداز، خرابم کن عشق منقلم دفتر شعر است کبابم کن عشق حال ناجور کجا؟ صحبت انگور کجا؟ کارم از سرکه گذشته است، شرابم کن عشق! چوب تابوت مرا خوب بسوزان و سپس دور میخانه بگردان و مذابم کن عشق من هم اندازه‌ی خود شیوه‌ی رندی بلدم حرف کافی‌ست به یک بوسه مجابم کن عشق این‌ور پرده مگر چیست که آن‌ور باشد؟ پرسشم مسئله‌ساز است، جوابم کن عشق تو که تایید نکردی من ناقابل را 👌👌 دست کم لایق انکار حسابم کن عشق! #احسان_افشانی @hamnafasane1

....من خمارم، از لبت پیمانه میخواهم که نیست در دلِ آغوشِ تو کاشانه میخواهم که نیست بغض، راهِ هر نفس را در گلو سد کرده است من برای اشک هایم شانه میخواهم که نیست روز و شب بر بام عشقت بال و پر، وا کرده‌‌ام من زِ دست مهربانت دانه میخواهم که نیست همچو شمعی قطره قطره ریختـم تـا سوختم همدمی‌از جنسِ‌یک پروانه میخواهم که نیست بـی کـسـم، بـی سـر پـناهم، خسته‌ام، آواره ام در درونِ شهرِعشقت خانه میخواهم که نیست من که مجنون توام، ای کاش لیلا می شدی من تورادر قابِ یک‌ افسانه میخواهم‌که‌نیست #مجتبی_خوش_زبان

....طبیبِ حــاذقے یا هـــرچہ هستے هنــرمندے حریف و چیرہ دستے هنوز ازچشم زیباے تــو پیداست کـہ از نسل شقــایق هـاے مستے اگـــرچــہ سادگے حُسن تــو باشد ظــریف و نـازک و زیبـا پـــرستے لب ســرخ تــو باشد خود گواهے شــــراب کهنــہ در جــــام الستے "صراحے گریہ وبربط فغان کرد" همان روزے کہ ساغر را شکستے عسـل بانـو زدے آتش بہ جــانم ولے اے نازنیــــن در دل نشستے #علے_قیصرے

....این عاشقانہ براے توست آرے ؛ براے تمام جانم‌ ڪَفتن‌هاے بی‌انتهایت براے تمام دوستت‌‌دارم هایی ڪہ بہ دلم نشست این عاشقانہ را براے تو می‌نویسم در ڪَوشہ‌اے دنج بنشین و بہ صداے قلب من ڪَوش ڪن می‌شنوےاش؟ هر تپش براے توست می‌ڪَفتی براے من بنویس و من حالا براے تو می‌نویسم : « دوستت دارم » #شیما_سبحانی

....تو که باشی همه ی سال بهار است گلم زندگی با تو خوش و بی تو چه تار است گلم تو بمان تا که دلم سرد و زمستان نشود آرزوها همگی بی تو به دار است گلم تو همانی که دلم دلخوش با بودن اوست دل من با تو فقط عاشق و یار است گلم جان من بسته به جان تو همینم کافیست گل لبخند تو هر لحظه به بار است گلم باتو ای نازترین ، خوب ترین ، فخر زمین دلخوشی سهم من و غصه چه خار است گلم تا ابد عاشق چشمان تو شد سنگ صبور تو که باشی همه ی سال بهار است گلمم.... جوادالماسی

....مه نجویم، مه مرا روی تو بس گل نبویم، گل مرا بوی تو بس عقل من دیوانهٔ عشق تو شد بندش از زنجیر گیسوی تو بس اشک من باران بی‌ابر است لیک ابر بی‌باران خم موی تو بس آینه از دست بفکن کز صفا پشت دست آئینهٔ روی تو بس رنگ زلفت بس شب معراج من قاب قوسینم دو ابروی تو بس طالب ظل همائی نیستم سایهٔ دیوار در کوی تو بس آسمان در خون خاقانی چراست کاین مهم را نامزد خوی تو بس   خاقانی

....تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را ای کاش که با خود نبری پیرهنت را شاعر شدنم حادثه ی خوب و خوشی بود باید که ببوید دهن "من" دهنت را "در حسرت گفتار" تـو" آواره ترینم" کوتاه نکن هیچ زمانی سخنت را ما عاشق و معشوق ترین زوج زمینیم بسپار به "من" دغدغه ی ما و منت را از مرز شب خستگی ام بگذر و هرگز از ذهن خودت دور نگردان وطنت را تا مرگ در آغوش هم آرام بگیریم از یاد ببر فکر و خیال کفنت را "تـو" پاک ترین مریم تاریخ زمینی تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را مجتبی_رافعی

...باز من آمده ام مست غزلخوانی تو بر لبم حسرت یک بوسه ی طولانی تو میزبان دل من شو!خودم آورده ام اش با دوصد شور به سرمنزل مهمانی تو چشم و لب های تو هربار که همدست شدند طفلکی قلب من و زلزله ی آنی تو! "دوستت دارم" و این را تو نکردی باور می کشم رنج ازاین "آنچه نمی دانی" تو مشکن قلب مرا "آه" ندارد شوخی! ترسم این است شود باعث ویرانی تو بر سر عشق من آری تو قسم می خوردی وای بر من اگر این بود مسلمانی تو!!

....عشق است و درهوایت درگیرِ یک سوالم تو عاشقِ من هستۍمن عاشقِ تو هستم ای شمـعِ پُـر فروغم ، ای نـاجیِ صبـورم لبـريـزِ مهـر و فرياد، آيينـه ی تـو هستم دل می رود ز دستـم صاحب دلان خدا را ای بهترين سر آغـاز، ديوانـه ی تو هستم مـن كـه خمـار و شيـدا در كـوی دلبرانم جز مهرِ تو نخواهـم من واله ی تو هستم آتش بزن بر اين دل ، من شكوه ای ندارم بنمای هرچه خواهی، دلداده ی تو هستم يـاری نمـا بگويـم ای شـاهِ دولـتِ عشق تو عاشقِ من هستی من عاشقِ تو هستم #نـاشنــاس

....یڪ بوسه که از باغ تو چینند،به چند است؟ پروانه ے تاراج گلت، بند به چند است؟ خالے شدم از خویش و به خالت نرسیدم آخر مگر این دانه ے اسپند، به چند است؟ یڪ نامه به نامم ننوشتے ، مگر آخر ، کاغذ به سمرقند تو اے قند!به چند است؟ نرخ لب پر آب تو و شعر تر من در کشور زیبایے تو ، چند به چند است؟ با دار و ندار آمده ام پیش تو ، پُر کن غم نیست که پیمانهٔ سوگند،به چند است! وقتے که به عمرے بدهے لب گزه اے را در تعرفه ے عشق تو،لبخندبه چند است؟ یک، ده، صدو بیش است خطِ ساغر عشّاق تا حوصله ے ذوق تو،خرسند به چند است دل مجمر افروخته ام برد و نگفتند کاین آتشِ با نور همانند ،به چند است؟ چند اَرزَدَم آغوش تو ؟در هُرم کویری چندین بغل از برف دماوند به چند است؟ #استاد_حسین_منزوی

....دیگر تو دلتنگی نکن "بانو"! که من هستم دستی بزن بر صورت و ابرو، که من هستم هر شاخه ی مویت شده گلواژه ی شعرم بر این غزل عطری بزن با مو که من هستم دردت به جانم، میشود یک لحظه بنشینی تا بگذری از خاطرات "او"، که من هستم میدانم اعصابت خرابست و نمیخندی قدری بخند و کم کن از دارو که من هستم میخواهم آن آغوش گرمت سهم من باشد تن کن مرا، بنشین بر این زانو که من هستم رو کن به احساسی که من پای تو می ریزم برگرد از آنسو، بیا اینسو که من هستم

‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌ ....نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟ حال من بی تو خراب است کجایی بی من؟ تُف به این سال بد و حال بد و تنهایی و بهاری که عذاب است کجایی بی من؟ این زمستان بد و موسوم سرما که گذشت چهره ات پشت حجاب است کجایی بی من؟ برف و کولاک حریفِ دل تنگم که نشد سینه ام در تب و تاب است کجایی بی من؟ تن من غرق جنون است, از این فاصله ها و امیدی که سراب است کجایی بی من؟ خونم از درد به جوش آمده , مرگم حتمیست بخت پوسیده که خواب است کجایی بی من؟ بعد از این فصل بهار است و شب و دلتنگی نقشِ یک ماه در آب است کجایی بی من؟ و دلم مست از این عطرِ خیالت اینجا اسم تو باده ای ناب است کجایی بی من

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم” بسکه در محضر چشم تو مجازات شدم من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم تا که در فرضیه چشــم تو اثبات شدم ....خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود از هـمان گوشه مهـیای خـرابات شدم یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت طبـق فرمـان تو من شامـل آیات شدم باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت باز هم پشت درت صاحب حاجات شـدم یاد آن روز که در صفــحه شطـرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

....صدایم ڪن در این باران، صدا را دوست میدارم تو باشے عاشقے در این هوا را دوست میدارم چه حالے میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی نمے دانے چه بیحد این فضا را دوست میدارم سرآمد در بلا هستے، بڪش رویِ سرم دستی بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم طبیعے هست اگر چون بید، لیلایت شوم مجنون! منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم به فرهنگِ لغت، دلداده خیلے ساده یعنے من منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت ڪن ڪه با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم اگرچه بے نیاز از نازِ هر نقش و نگارے تو به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم! شمالے! با تو این جغرافیا را دوست میدارم دل آرایے و زیبایے و رعنایے و غوغایی به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم عوض شد قصه و این بار "داش آڪُل" دمِ رفتن به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم خدا را حافظت ڪردم ڪه سرشار از غزل باشی از آن روزے ڪه نقشت زد خدا را دوست میدارم

با نگاهت عاشقم کردی،‌ دلم دیـوانـه شد خنده بر لب شاعرم کردی دلـم دیوانه شد گفتم آیـا میشود با یک نگاه عاشق شوم؟ خنده براین پرسشم کردۍدلم دیوانه شد مـن نگـاهِ آخـرت را، عشق معنـا می کنم ای زلیخا یوسفم کردی ، دلـم دیـوانه شد با نگاهت چشمِ من مشتاقِ باران میشود ای تو باران ، نرگسم کردی دلم دیوانه شد من بهارم یک به یک، از بودنم کم میشود بگذر از این ،‌ عـاقلم کردی دلم دیوانه شد

رفتی و کم کم شدی از دیدگانم دور باز میزند این دل برایت روز و شبها شور باز بعدِ عمری من چشیدم #لذت_وصلت ولی در کنارم تو نباشی می شوم مهجور باز ماه شبهایم تو بودی می روی اما بدان میشود مهتاب تابان بعد ِ تو مغرور باز خاطرات ِ تلخ من از آخرِ شهریور است آمده شهریور و قلبم شده رنجور باز میرسد پاییز و چشمانم براهت مانده است طاقتم سرگشته از دوری ولی مجبور باز شُر شُر ِ باران برایم زنگ ِ دیدار تو بود میزند باران و من از دیدنش معذووور باز دوری ات قطعا مرا مانند مجنون می کند از فراقت میشوم یک عاشقِ مشهور باز کاش روزی بازگردی سمت این ماتم سرا تا بتابد اندکی بر کنج ِ این دل نور باااز #یوسف_محقق_مهراب @hamnafasane1

شب بی تو به آخر برسانیم چه سخت است در حسرت تو گیج بمانیم چه سخت است خوابیدن و یک لحظه اگر جای بمانیم مفهوم تو را هیچ ندانیم چه سخت است هر چند غزل های تو را زمزمه کردیم وقتی که قصیده نسرائیم چه سخت است برگیر شبی از دل بیدل شده شب را بی مهر تو روزی گذرانیم چه سخت است از عشق سخن گفتن و از عشق شنیدن وقتی که نفهمیم و نبینیم چه سخت است #محسن_صدری_نیا @hamnafasane1

ماجرا زیرِ سرِ فتنهء چشمان تو بود این کشاکش اثر سوءِ فراخوان تو بود بی هوا بر سر راه نگهم سبز شدی لاابالی دل من بی سر و سامان تو بود وحشیِ چشم تو پُشتِ مژه پنهان شده بود پلک برهم زدی و عقل پریشان تو بود زیر گوشم به خیال نفس گرم تو سوخت لب من ،در هوس بوسهء پنهان تو بود عطر گیسوی تو و نم نم باران و نسیم دست من منتظر گرمیِ دستان تو بود در تکاپوی نگاهت چه عبث غرق شدم قصهء فاصله ها نقطهء پایان تو بود کوه یخ بودی و در تیره ترین نقطهء شب قایق خستهء من سرزده مهمان تو بود عذر می خواهم ازین عشق ولی باور کن ماجرا زیر سر فتنهء چشمان تو بود #مجید_یغمایی @hamnafasane1

درون خنده ی خود گوئیا غمی دارد شبیه ابر تصاویر درهمی دارد خطوط چهره ی او حرف می زند با من شنیدنی ست ولی خط مبهمی دارد چه خوب می شد اگر در جهان او بودم چه حال خوب و قشنگی! چه عالمی دارد! مسیح من شده و نور بر دلم پاشید چه کرد با من بی جان؟ عجب دمی دارد! میان حرف زدن هاش غرق خواهم شد زبان او چو مزامیر زمزمی دارد چو رود کوچکی ام در هوای او اما به رغم جاذبه اش سد محکمی دارد #محمد_فرخ_طلب_فومنی @hamnafasane1