es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Ir al canal en Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Mostrar más
599
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
دل كه مى‌سوزد ز شوقت، گر نويسم حال او؛ هر كبوتر كآورَد سوى تو، سوزد بال او هر خدنگى كآمد از شَست تو بَر قصدِ دلم دل به صد شادى برون آمد به استقبال او گر شود يک دم خيالِ آن مه از چشمم برون قاصدِ اشكم دَوَد هر گوشه از دنبال او جز خيالِ خالِ او هيچم نيايد در نظر مردمِ چشمِ من است آخر خيالِ خال او «عابدى» گر پيش آن بت سر نهد، نبوَد به حشر طاعتى زان بهتر اندر نامۀ اعمال او ... #عابدی_خراسانی @hamnafasane1

ز فراخنای عالم، به دو چشم ما نشستی بنشین به جای نیکو، که عجب به‌جا نشستی بشد از میانه حاصل، شده نقشِ غیر زایل ز سر هوس نشستم، ز سر هوا نشستی همه حیرتم سراپا به رخ تو از تماشا که به دیده‌ی دل من، چو تو آشنا نشستی درِ صلح کوبم اینک که ز در درآمدی تو که درون دیده و دل، خوش و باصفااا نشستی ... ‏ #عجیب_مازندرانی @hamnafasane1

چندی است تند، می‌گذریم از کنار هم ظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم رخسار خود به سیلی می سرخ کرده‌ایم چون لاله‌ایم هردو بدل داغدار هم او را غرور حسن و مرا طبع سربلند دیریست واگذاشته در انتظار هم چشم من و تو راز نهان فاش می‌کند تا کی نهان کنیم غم آشکار هم ای کاااش آن کسان که بهشت آرزو کنند عاشق شوند و با مه خود گفت‌وگو کنند ... #عماد_خراسانی @hamnafasane1

دل روشنی دارم ای عشق! صدایم کن ... از هر کجا می‌توانی... صدا کن مرا ... از صدف‌های سرشار باران... صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن... صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو! بگو پشت پرواز مرغان عاشق ... چه رازی‌ست؟ بگو با کدامین نفس.. می‌توان تا کبوتر سفر کرد؟ بگو با کدامین افق ... می‌توان تا شقایق خطر کرد؟ صدایم کن ای عشق ... #محمدرضا_عبدالملکیان @hamnafasane1

کمان نهم به کمان زلف ز نیروی عشق تو گر نشانهٔ تیر نگاه من باشی ... من از دو نرگس مست تو چشم آن دارم که آگه از نگه گاه گاه من باشی از آن به چشم خود ای اشک مسکنت دادم که در بیان محبت گواه من باشی به گریه گفتمش آیا گذر کنی بر من به خنده گفت اگر خاک راه من باشی ... #فروغی_بسطامی @hamnafasane1

گر چه با یادش، همه شب، تا سحرگاهانِ نیلی فام بیدارم گاهگاهی نیز وقتی چشم بر هم می‌گذارم خواب های روشنی دارم عین هشیاری آنچنان روشن که من در خواب دم‌به‌دم با خویش می گویم که بیداری‌ست، بیداری‌ست، بیداری #فریدون_مشیری @hamnafasane1

آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست ... #رهی_معیری @hamnafasane1

شده یکبار کنارم بنشینی و دلم شاد کنی یا که از پنجره عشق سخنی تازه تر اغاز کنی شده یکبار برایم غزل آغاز کنی یا که شعری بنوازی و دلم ساز کنی من که عمرم همه در حسرت عشق تو‌گذشت باری امشب بنشین ،غم زدلم باز کنی شعله افروز و ببین مردن و پرپر زدنم شاید امشب غزل عاشقی آغاز کنی توشوی شمع من اینگونه طوافت بکنم جان به عشقت بدهم از قفس آزاااد کنی... @hamnafasane1

از دلبرِ ما نشان که دارد ؟؟ در خانه مَهی نهان که دارد بی دیده جمالِ او که بیند بیرون ز جهان جهان که دارد آن تیر که جان شکارِ آن است بِنْمای که آن کَمان که دارد در هر طرفی یکی نگاریست صوفی تو نِگر که آن که دارد این صورتِ خَلقْ جمله نقش اند هم جان داند که جان که دارد این جمله گدا و خوشه چینند آن دستِ گُهرفشان که دارد قُلّاب شدند جمله عالَــم آخِر خبری ز کان که دارد شاد است زمان به شمسِ تبریز آخِر بِنِگَر زمـــان که دارد ... #مولانا @hamnafasane1

صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم تا به کی در غم تو ناله شبگير کنم دل ديوانه از آن شد که نصيحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجير کنم آن چه در مدت هجر تو کشيدم هيهات در يکی نامه محال است که تحرير کنم با سر زلف تو مجموع پريشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقرير کنم آن زمان کارزوی ديدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصوير کنم گر بدانم که وصال تو بدين دست دهد دين و دل را همه دربازم و توفير کنم دور شو از برم ای واعظ و بيهوده مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزوير کنم نيست اميد صلاحی ز فساد حافظ چون که تقديییر چنين است چه تدبير کنم ... #حاااافظ @hamnafasane1

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم با تو او را تک و تنها بگذارم بروم به کجا می‌شود از معرکه‌ عشق گریخت؟ گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود سرِ دیوانه به صحرا بگذارم بروم با عبورِ قلم و لرزش دستم چه کنم؟ فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم از تمنای لبت با عطشی آمده‌ام قایقم را لب دریا بگذارم بروم سال‌ها گوشه‌ی چشم تو بلاتکلیفم یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم! من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات بهتر آن است که تنها بگذارم بروم همه‌ی سهم من از عشق همین شد که گلی گوشه‌ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم ... @hamnafasane1

از کمانگاهِ دو چشم تو که تیر آید و بس صید را کشته بدان تیر تو می‌باید و بس چشمِ بدخواه که از بامِ جهان می‌پاید تشنگان را به جگر سوخته می‌پاید و بس روی ننْمودی و تا روی نمودی ما را روی حسرت به سر کوی تو می‌ساید و بس چه کند گر نکند وصف تو با دل، «نیما»؟ گِله‌ی دوووست، به دل گفتن می‌شاید و بس... ‏ #نیما_یوشیج @hamnafasane1

آمدم عرض ادب بر قدم یار کنم دل و جان را به فدای گل بی خار کنم آمدم تا که شوم بر در تو حلقه به گوش دل دهم بر تو و خود را به تو دلدار کنم من که عمریست ز چشمت شده ام مست و خراب چه شود تا ز وصالت دل و هوشیار کنم؟ کرده بودند رقیبان همه روزم شب تار همه روزان رقیبان چو شب تار کنم گر تو خواهی که بیایی ز دلم یاد کنی گل بپاشم به رهت، شهر خبردار کنم یا که خواهی تو بیایی به رقیبم برسی سر راه تو بگیرم ز تو دیدار کنم ای خلیل از غم عشق چه کسی می نالی؟ گو که دل را بدهم شهره بازاااار کنم ... #خلیل_قربانی @hamnafasane1

آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌ام آه که غافل گذشت از دل دیوانه‌ام دُرِّ سرشکم نشد لایق بازار دوست قابل قیمت نگشت گوهر یک دانه‌ام ... #فروغی_بسطامی @hamnafasane1

ای که دور از منی و یاد منی بـا خبــر باش که دنیـای منی شــادیت شادی من غصه ات غصه ی من قلب من خـانــه ی تو خانه ی تو قبله ی من ای که دور از منی و یاد منی @hamnafasane1

دونیا بـویو یاتـمیشدیم اگـر سنلہ اویاندیم عشقینده یانیب من سنے بیر دونیا ایناندیم هر گون یولون اوستونده نه حسرت لہ دولاندیم من سنله جانیم عشقہ دوشوب عشقہ بویاندی @hamnafasane1

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم همین باعث شده با هر نگاهی زووود می لنگم! همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم به مرگِ شاعرِ چشمت قسم بدجور دلتنگم ... @hamnafasane1

در قفس ماندم و سالی بشد و ماهی چند مونسم ناله ی چندی بُوَد و آهی چند نه عجب گر شوَدم کاهشِ جان روز افزون که – چو مه – خون خورَدم رنجِ روانکاهی چند لاجرم ناله ی در کوه و کمر گم شده ایم که سپردیم عنان در کف گمراهی چند بعد از این خاک رهِ باده فروشانم و بس تا برآسایم از آلام جهان گاهی چند ... #مهدی_اخوان_ثالث @hamnafasane1

  من محو خدایم و خدا آن من است هر سوش مجوئید که در جان من است سلطان منم و غلط نمایم به شما گویم که کسی هست که سلطان من است  #مولانا @hamnafasane1

گر دوووور فتادم ز وصالت به ضرووور دارد دلم از یاد تو صد نوع حضور ... خاصیّتِ سایه‌ی تو دارم که مدااام نزدیک تواَم، اگرچه می‌افتم دووور ... ‏ #بیانی_کرمانی @hamnafasane1