.....کلبه شعر.....
Ir al canal en Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Mostrar más740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
از دام تو ای عشق چرا نیست گریزی
با دانه تو خام شدم یا تو عزیزی؟
من خنجر احساس به دست تو سپردم
تا خون من عاشق دیوانه بریزی
راز نرسیدن به تو را کاش بفهمم
همواره یکی این ور و تو آن ور میزی
هر کس به طریقی شده مصدوم تو آخر
چون راه پر از پیچ و خم و حادثه خیزی
سیگار و من و شمع و همه عمر و جوانی
در سوز وگدازیم و تو دور از همه چیزی
#تقی_شیرین_زاده
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»!
دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس؟
تــو رفته ای ، دلیل ندارد بیــــان شود
جای دقیق ِ سنگ مزارم به هیچ کس
دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند
وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس!
با این کـــه خاطر تـــو برایـم عزیز بود
افسوس! اعتماد ندارم به هیچ کس
فهمیده ام که غیر خدا عاشقی خطاست
یعنـــی مبـــاد دل بسپارم بــه هیـــچ کس
با بی وفایی ات بـه نتیجه رسیده ام:
دیگر محلّ ... نگذارم به هیچ کس!
این شــعر، آخـرین غــزلِ من برای توست
تقدیم شد به دار و ندارم، به «هیچ کس»
#امید_صباغ_نو
(یک کلمه رو حذف کردم خیلی مودبانه نبود )
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
جای تو بینِ قلبم و عشقِ تو در دلم
یک لحظه بی تو میرود از دست حاصلم
تنها دلیلِ زندگیِ من فقط تویی
جان میدهم بدون تو یک دم نکن_ولم
در ذره ذره زندگی ام ردِ پای توست
بعد از تو میشود غمِ این عشق قاتلم
بعد از تو خااک بر سرِ دنیا عزیزِ دل
آری پس از تو نُقلِ دهانِ محافلم
ممنون که در کنارِ منی مهربانِ من
شادم از این که قلبِ تو دانست قابلم
#محمد_جواد_بوستانی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
این آهنگ معرکس
تکرارشم قشنگه
گوش کن برو به اعماق خاطرات گذشته
تکرارشم قشنگه
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
.
....یارم به یڪ لا پیرهن
خـوابیده زیــر نسترن....
ترسم ڪه بوے نسترن
مست است و هوشیارش ڪند
اے آفتاب آهسته نِه
پا در حـریم یار من
ترسم صداے پاے تو
خـواب است و بیــدارش ڪند...!!
#فریدونمشیرے
.....من اگر عاشق شوم بی پرده شیدا میشوم
در میان مردمان شهر رسوا میشوم
کل عالم گر تو را بد نام سازند نزد من
یک تنه در بینشان دیوار حاشا میشوم
تو اگر مجنون شوی در عشقمان این را بدان
تا دم آخر برایت مثل لیلا میشوم
دست پاچه میشوم گم میشوم در شعر تو
در عوض با هر نگاهت تازه پیدا میشوم
گر بیایم در دل شب در میان خانه ات
شک نکن چیزی شبیه کودتا ها میشوم
این زن عاشق اگر منها شود از عشق تو
هیچ وپوچ و صفر و خالی؛بی سر و پا میشوم
یک شبی آرام و ساکت آمدی در قلب من
هر شب اما در دلت آشوب و غوغا میشوم
....ای آنکـه مرا بُـرده ای از یاد ، کجایی؟
بیگانه شدی ، دست مریـزاد ، کجایی؟
در دامِ تـوأم ، نیست مـرا راهِ گـریـزی
من عاشقِ این دام و تو صیّاد کجایی؟
محبوس شدم گوشهٔ ویرانه ی عشقت
آوارِ غمت بــر ســرم افتـاد ، کجایی؟
آسـودگی ام ، زنـدگی ام ، دار و نـدارم
در راهِ تـو دادم همه بـر بـاد ، کجایی؟
اینجا چه کنـم ؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دستِ تـو و نـازِ تـو فریـاد، کجایی؟
دانم که مــرا بی خبـری می کشد آخر
دیـوانه شـدم خانـه ات آباد ، کجایی...
.....ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺷﻮﻡ ﯾﺎ ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺖ؟
ﺍﯼ ﻓﺪﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪﻧﺖ!
ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﮐﻨﺪﻭﯼ ﺻﺪﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ،
ﻣﻦ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﺖ!
ﺩﺭ ﺩﻭ ﭼﺎﻝ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ،
ﻋﺎﺷﻖ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﯾﺸﻢ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺖ!
ﮔﺮﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺮ ﺯ ﻣﺎﻫﯽ ، ﺁﻣﺪﯼ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ،
ﺗﺎ ﻧﯿﻔﺘﺪ ﭼﺸﻢ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺗﺎﺑﯿﺪﻧﺖ.
ﮔﻞ ﺷﺪﯼ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺎ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ،
ﺗﺮﺳﻢ ﺍﯼ ﮔﻞ ﺟﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﭼﯿﺪﻧﺖ!
ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺗﺎ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ،
ﺳﻨﮓ ﺑﺎﺭﺍﻧﺶ ﺑﮑﻦ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺑﺎ ﺑﺎﺭﯾﺪﻧﺖـ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺵ،
ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﺷﺎﻫﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺖ..
#ناشناس
با دوچشمان قشنگت عشقبازی میکنم
با نت چشمان مستت نغمه سازی میکنم
گرچه بی تاب و پریشانم ولی با یادتو
درعبوراز سیل غم ها یکه تازی میکنم
من همان قارونم و چشمان تو گنجینه ام
باحضورت ادعای بی نیازی میکنم
نغمه های عشق تو تصنیف دلتنگی من
من که با سنتور عشقت تکنوازی میکنم
سجده گاه روی تو محراب قلب خسته ام
با خیال چشم تو هر دم نمازی میکنم
خنده برلبهای خود، این بغضها را برگلو
مینشانم ،با تبحرصحنه سازی میکنم
....تحفه ای قابل ندارم لایق چشمان تو
باگل و شعر و غزل دلنوازی میکنم
با دوچشمان قشنگت عشقبازی میکنم
با نت چشمان مستت نغمه سازی میکنم
گرچه بی تاب و پریشانم ولی با یادتو
درعبوراز سیل غم ها یکه تازی میکنم
من همان قارونم و چشمان تو گنجینه ام
باحضورت ادعای بی نیازی میکنم
نغمه های عشق تو تصنیف دلتنگی من
من که با سنتور عشقت تکنوازی میکنم
سجده گاه روی تو محراب قلب خسته ام
با خیال چشم تو هر دم نمازی میکنم
خنده برلبهای خود، این بغضها را برگلو
مینشانم ،با تبحرصحنه سازی میکنم
تحفه ای قابل ندارم لایق چشمان تو
باگل و شعر و غزل دلنوازی میکنم
....ای کاش ببیــنم ، رُخِ دلجویِ شمارا...
از بهر دلم قبــله کنم ، کوی شــمارا...
به به که چه عطری به هواخاسته امشب..
انگار کسـی شانه زده ، مویِ شمارا...
هرشب من ازین باد کِشم منت بسیار..
شاید به مَشامم بِکِشَد ، بویِ شمارا...
دیگرخَبراز جنگ نَبود گرکه به مردم..
میداد خدا ، اَرزَنی از خویِ شــمارا...
چون تیرشود راست، چوبرمُردِه رسانند..
یک ذَرّه از آن مَرهَم و دارویِ شمارا...
دانم که کیآرش به کمان دست نمیبُرد..
می دید گر او آن خَمِ اَبرویِ شمارا...
این زاغ سیه چهره ، نِشیند لب بِرکه...
شاید به کف آرَد ، پَری از قویِ شمارا...
کورم من و ایکاش که یک لحظه ببینم..
آن چهــــرهٔ زیبا و ، مَهِ رویِ شــــمارا...
آنقدر نِشـــینَم به کمینگاه ، که شــاید..
دربند کِــشــَد ، دامِ من آهویِ شــمارا..
.
#جواد_آتشبار
....اجازه هست
"تو" را همچون
پیراهنی سپید به تن ڪنم
تا داغِ سوختهےِ تنم را بپوشانی....؟
یا "تو" را بِسانِ شـ؏ـرِ ؏ـاشقانهاے
سپید بِسُرایم تا شرارههاے ِتبدارِ واژه هایم را
نهفته سازی.....؟
یا "تو" را همسانِ یڪـ نسیم در آغوش بِڪَـیرم
تا ڪَداختڪَیِ آهنِ تنم به خنڪاےِ
وزشِ آن خاموش شود...؟
اے دردِ خوش نشسته به جانِ من....
اے دردت به جانِ من...
اجازه هست
سوالی بپرسم از شما
حالِ دلت بی من خوب است....؟
#عارف_اخوان
....می خواستم که زخمِ دلـت را رفـو کنم
خـود را میانِ بیکسی ات، جستجو کنم
وقتی سکوت روی لبـت مـوج می زنـد
بـا شعـر های تـازه ی تـو، گفتـگو کنم
آرامشی که سُرمه بـه چشمم کشیده را
بـا چشم های مُضطربت، روبـه رو کنم
گاهـی نمک بریزم و گاهی عسل شوم
شـایـد مـزاجِ تلـخِ تـو را ، زیـرورو کنم
میخواستم که سبزۍِچشمانِ خویش را
بـا دخترانِ سبـزه ی شَهـرت هـوو کنم
اما همیشه ساکت و سردی و مانـده ام
خـود را چطـور در دلِ سنگت، فـرو کنم
#بیتـا_امیری
به به فقط اونجا که مولانایِ جان میگه :
....بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
....شیرین شدم برایت، فرهاد من نگشتی
این شد جواب خوبی؟ بامن غریبه گشتی
دردی کشیدهام که مجنون به خود ندیده
اما تو بی محابا ، از عشق من گذشتی
ویران شدم من اکنون از بارش غم تو،
مثل هجوم سیلی از رودها به دشتی
با اینکه گفته بودی که رفتنت محال است
ای کاش قبل رفتن، یک نامه می نوشتی
عمری به خاطر تو، از هر کسی گذشتم
من سوختم در آتش، اما تو بر نگشتی
✨✨✨
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو میرسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش
#حافظ
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
سروشِ عشقِ تو یک نکته گفت در گوشم
که بارِ هر دو جهان را ، فِکند از دوشم
اگر چه وصل تو ممکن نمیشود، لیکن
درین معامله تا ممکن است ، میکوشم
غم تو را به نشاطِ جهان ، نَشاید داد
من این خریده ی خود را ، به هیچ نفروشم
به هیچ حال ز خاطر، فرامُشَم نشوی
ولی دریغ ؛که از خاطرت ، فراموشم
بیار ساغر مِی را به گردش ای ساقی
که من ز چشم حریف افکنِ تو مدهوشم
چنان زبانه کشید آتش تَظَلّمِ من
که آب چشمه ب رحمت ، نکرد خاموشم
ز هر طرف به کمینم ، نشسته شیرانند
من از نهایتِ غفلت ، به خواب خرگوشم
#فروغی_بسطامی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
قصد آن زلفین سرکش کردهام
خاطر از سودا مشوش کردهام
در ره عشقش میان جان و دل
منزل اندر آب و آتش کردهام
از وصالش تا طمع ببریدهام
با خیالش وقت خود خوش کردهام
#عبید_زاکانی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈
از تماشایم گذشتی گرچه در ویرانی ام
باکه گویم در حصار شهر غم زندانی ام
آمدی آسان ولی آسان تراز آن رفته ای
حجم دلتنگی فقط مانده دراین مهمانی ام
می نشستی درسکوت چشم باران زای من
تا ببینی میبرد سیل ِغمــی طولانی ام
در خیابان ها تورا بیهوده میگردم ولی
کونشانی تا بیابم مقصد پایانی ام
لابه به لای قصه ها پیدا شدی و گم شدی
پس کجای داستانی نیمه پنهانی ام..؟!
#مریم_آل_داود
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈
با غزلهایم بمانی بی رقیبم از ازل
دست تقدیری اگر باشد تویی درهر غزل
میرهی از چشم ِ من اصلا شکارم نیستی
من ولی با تیر ِ مژگانت بمانم در جدل
کوله باری میکشم بر دوش خود ازعشق تو
خسته و آشفته میگیرم خودم را در بغل
آتشی در قلب ِ من انداختی و رفته ای
من همان پروانه ام که سوخت شد ضرب المثل
من سراپا در نیایش بوده ام سجاده را
پهن کن تا سجده بر مهرت زنم ،خیرالعمل
قلب ِ من هرلحظه در آغوش گیرد ناله را
تا زمانی که شود یاری رسان دست ِ اجل
بی خبر رفتی و کامم تلخ شد پشت ِ سرت
لااقل گاهی به خواب ِ من بیا شیرین عسل ...
#اکبر_باباپور
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️🌹🌹🌹👈
