دیوار فرهاد حسنزاده
Ir al canal en Telegram
یادداشتها و شعرها و خبرهای فرهاد حسنزاده نویسنده کودکان و نوجوانان و البته بزرگسالان @farhadha آدرس سایت www.farhadhasanzadeh.com اینستاگرام https://www.instagram.com/farhad_hasanzade/
Mostrar más934
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
#قیصر_امینپور
@farhadhas
کتاب «زیبا صدایم کن» نوشته فرهاد حسنزاده بهزودی با چاپ پنجم وارد بازار کتاب ترکیه میشود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این اثر که نخستینبار در سال ۲۰۱۷، پس از حضور کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در نمایشگاه بینالمللی کتاب بولونیا و مذاکره با انتشارات «تیماش» در ترکیه منتشر شد، در همان سال در نمایشگاه کتاب استانبول رونمایی شد. این اثر تاکنون چهار بار در ترکیه بازنشر شده و بیش از ۹هزار نسخه از آن ازسوی خوانندگان ترک خریداری شده است.
«زیبا صدایم کن» با عنوان ترکی «Bul Beni Ziba» و ترجمهی نزهت بشتی و با دو طرح روی جلد در ۲۰۸ صفحه منتشر شده است. به گفته ناشر ترکی، این کتاب با استقبال علاقهمندان به آثار ادبیات ایران روبهرو شده و یکی از عنوانهای پرخواننده در میان کتابهای ترجمهشده از زبان فارسی به ترکی بوده است.
این اثر تاکنون به زبانهای عربی، ارمنی و انگلیسی ترجمه و منتشر شده و بهزودی قرارداد انتشار آن به زبان چینی نیز امضا خواهد شد.
از جمله موفقیتهای بینالمللی این کتاب میتوان به راهیابی به کاتالوگ کلاغ سفید (White Ravens) کتابخانه بینالمللی مونیخ در سال ۲۰۱۶، ورود به فهرست افتخار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) در سال ۲۰۱۸، برگزیده جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون و شورای کتاب کودک، نامزد کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۹۵، نامزدی در بخش داستان نهمین جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان، معرفی در طرح کتابخوان شهریور ۱۳۹۷ و قرار گرفتن در فهرست لاکپشت پرنده، اشاره کرد.
کتاب «زیبا صدایم کن» نخستینبار در سال ۱۳۹۴ از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. فرهاد حسنزاده، نویسنده این اثر، از چهرههای برجسته ادبیات کودک و نوجوان ایران است که تاکنون چندینبار از سوی کانون پرورش فکری و شورای کتاب کودک بهعنوان نامزد دریافت جایزههای معتبر آسترید لیندگرن و هانس کریستین اندرسن معرفی شده است.
یادآوری میشود فیلم سینمایی «زیبا صدایم کن» نیز با اقتباس از این اثر به کارگردانی رسول صدرعاملی از سوی کانون پرورش فکری تولید شده است.
نقل از خبرگزاری ایبنا
زندگی واقعی یعنی زندگی کردن تو افکار یە نفر دیگه، در غیر این صورت، یه مردهی متحرکی.
میلان کوندرا
@farhadhas
دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید، خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بدون جلب توجه متفاوت باشید، جایی که همه مثل هم می اندیشند اصلا کسی فکر نمی کند.
✍️ #پائولو_کوئلیو
📚 @farhadhas
گفتوگوی هوشنگ گلمکانی با ناصر تقوایی و صفدر تقیزاده دربارۀ جوانی، آبادان، ادبیات، سیاست و فوتبال
مجلۀ فیلم
شهریور ۱۳۸۲
#ناصر_تقوایی #صفدرر_تقیزاده #هوشنگ_گلمکانی #مجله_فیلم
@historycinemairan
🆔 @farhadhas
Repost from راه
🔼 استاد اصغر دادبه
و چکیدهی تجربهاش درتعلیم و تربیت
🆔 @VahidAazaad
📎 اصغر دادبه
ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد،
https://share.google/5OKeqQYGvMgyM2LON
امروز ۲۲ آبان ۱۴۰۴
زندهنام ناصر تقوایی کارگردان بزرگ ایرانی درگذشت.
(زاده ۲۲ تیر ۱۳۲۰ آبادان -- درگذشته ۲۲ آبان ۱۴۰۴ تهران) نویسنده، کارگردان برجسته و عکاس هنری
تحصیلکرده دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود و پیش از شروع کار در سینما، جذب تلویریون شد و با ساخت سریال تلویزیونی "دایی جان ناپلئون" ۱۳۵۶ بسیار مورد توجه قرارگرفت.
وی که فعالیت سینماییاش را با همکاری در گروه فنی فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان آغاز کرد، شروعی بسیار مهم در سینما داشت و آرامش در حضور دیگران را در سال ۱۳۴۹ ساخت و هوشمندانه بهسراغ کاری از غلامحسین ساعدی رفت و آن را به فیلمنامه برگرداند.
دهه ۱۳۶۰ دهه شگفتیهای سینمای ایران بود و یکی از این شگفتیها بازگشت تعدادی از فیلمسازان با سابقه به سینمای پس از انقلاب بود. وی با فیلم ناخدا خورشید (۱۳۶۵) که در جشنواره فجر بهنمایش درآمد، چند جایزه دریافت کرد.
او داستان فیلمش را بر اساس رمان داشتن و نداشتن اثر ارنست همینگوی بنا نهاد و به خوبی توانست آن را با فضای بومی یک جزیره جنوبی منطبق کند.
وی بیش از چهار دهه است که در گستره ادبیات و سینما فعالیت داشت؛ اگر چه او را اغلب بهعنوان سینماگر میشناسند؛ سینماگری که در طول فعالیت سینماییاش هیچگاه شتابی برای تولید انبوه نداشت.
برخی از آثار ناصر تقوایی: صادق کرده، آرامش در حضور دیگران، نفرین، ناخدا خورشید، ایایران، کشتی یونانی، کاغذ بیخط، رومی و زنگی و چای تلخ است.
روحش شاد و یادش گرامی باد
ناصر تقوايی
هنرمندى كه دشوارى آزاده زيستن را برگزيد به رهايى رسيد.
پروازش را به خاطر بسپاريم.
او عاشق گياهان بود، به يادش درخت بكاريم.
او عاشق نور بود، شمع خويش را بيافروزيم.
او عاشق جامهى سپيد بود، به يادش سپيد بپوشيم.
او عاشق ادبيات بود، به يادش بخوانيم.
او عاشق سينما بود، به يادش تماشا كنيم.
ياد او را با نواختن و شنيدن موسيقى، و تماشاى هنرها گرامى بداريم نه غير از اين.
راهرش پر رهرو
ناصر تقوایی، کارگردان بزرگ سینمای ایران امروز در سن هشتاد و چهار سالگی درگذشت.
تو را به دریا میسپاریم
چرا که رود همیشه سر به دامان دریا میگذارد
تو را همچون بلمی معلق
روان به سوی موجهایی که
راه برگشت را گم کردهاند
تو را به نسیم
تو را به خورشید
تو را به زمان میسپاریم
که بهترین پناه است
برای بدترین اشتباه زندگی
Repost from N/a
+4
📌فراخوان پنجمین دوره جایزه مستقل ادبی واژه
✒انجمن ادبی کامیاب
📓با همراهی اتاق کتاب مهر
و
📚حضور نشر عینک
به عنوان ناشر چاپ مجموعه داستان برگزیدگان دوره پنجم
در سه بخش
📖رمان چاپشده
📘مجموعه داستان چاپشده
📃داستان کوتاه
#جایزه_مستقل_ادبی_واژه
فکر میکنید بهترین سخنرانی شغلی وجود نداره؟
ایشون فردریک بکمن نویسنده کتاب "مردی به نام اوه" هستند و درباره شغل نویسندگی صحبت مکنند. کاری که در ایران هرگز شغل نبوده.
از شنبه سفرمان را شروع خواهیم کرد. سفر به سرزمین تخیل، کلمه و داستان.
هرچند کارگاه ما صرفاً به نویسندگی نمیپردازد و زمینههای رشد خلاقیت در بچهها را شناسایی و تقویت میکند. در طول دوره بچهها خود و جهان پیرامون خود را میشناسند و شیوههای رفتارها و مهارتهای زندگی را کمابیش تجربه میکنند.
گاهی فضای کارگاه، جایی برای برونریزی و تخلیه هیجانات روحی و اضطرابهای بچههاست. این بیست و ششمین دوره است و تاکنون بیش از هزار هنرجو همسفرمان بودهاند.
قطار زرد پاییزیمان هنوز چند صندلی خالی دارد.
پیام به این شماره پاسخگوی پرسشهای شماست.
09037599555
این کارگاهها در دو گروه سنی کودک (۹تا ۱۲ سال) و نوجوان (۱۳ تا ۱۶ سال) به شکل آنلاین برگزار خواهد شد.
#کارگاه #داستان #کودک_و_نوجوان
«قطار جک لندن» نوشتهی فرهاد حسنزاده را فقط باید خواند. آنقدر تازه است که اصلاً دلم نمیآید بروم سراغ ساختار رمان، که نکند جزئی از قصه را لو بدهم.
اگر با سبک قصه گفتن حسنزاده آشنا باشید، میدانید که اصلاً قصد شعبدهبازی و جنغولکبازی ندارد. مثلاً ناگهان دست نمیکند توی آستینش مار بیرون بکشد یا کلاه از سر بردارد و... افق انتظار بشکند و راوی نامعتبر رو کند.
فقط آرام و باحوصله همین جزئیات که گفتم را پشتسر هم قطار میکند و میسازد. جزئیاتی که از زندگی روزمرهی چند نفر گرفته؛ اما این چند نفر آدمِ معمولی نیستند. آنها فقط به معمولیترین شکل ممکن زندگی میکنند. با موقعیت و شرایط خاصشان آنقدر در زمینهی جامعه با رفتارهای عمومی نقش ایفا میکنند تا جزئی میشوند از این قالی هزارنقش.
فقط باید مثل حسنزاده حوصله کرد و جزء به جزء دیدشان.
کتابی با اینهمه شخصیت و موقعیت زمانیِ ویژه و نگاه متفاوت نویسنده به جنگ ایران و عراق، حرف برای گفتن زیاد دارد. اما حوصله میکنم تا دوستان اطرافم بخوانند... تا با هم بگوییم از نمادسازی کتاب.
فرزندان خانوادهای با تمام عقاید و تفکرهای سیاسیِ موجود در یک دورهی تاریخی کشور، در خانهی پدری دور هم جمع شدهاند. (به یاد تصویری از فیلم علفزار گریان میافتم.)
فقط میماند این لهجهای که چند روز است دچارش شدهام. ناخواسته آبادانی حرف میزنم یا گاهی به آبادانی با خودم گفتوگو دارم.
سستعنصریم در مقابل لهجه.
حال و هوای پاییز و مهر و مدرسه مرا میبرد به سالهای سپری شده. به سالهایی که خودم دانشآموز بودم، سالهایی که پسرانم به مدرسه میرفتند، و سالهای اخیر که به مدرسهها دعوت میشدم تا به عنوان نویسندهی کتابهای کودکان با بچهها از لذت کتابخوانی و جادوی کلمات و قصهها حرف بزنم. تا به بچهها و خانوادهها و آموزگاران یادآوری کنم که شاید کتابهای درسی سرشار از چیزهای مفید و غیرمفید باشند، ولی آنچه شخصیت بچهها را رشد میدهد و بارور میکند، درس زندگی است. خواندن کتابهایی خارج از چرخهی آموزش رسمی ذهن و زبان بچهها را عمق میبخشد و از آنها انسانهایی مبتکر و خلاق و شریف میسازد. از همین جا درود میفرستم بر آموزگارانی که همراه و برای بچهها کتاب میخوانند و به ذوق هنری بچهها احترام میگذارند.
پاییز برای ما فصل شکفتن و روییدن است.
پاییز امسال بیست و ششمین دفتر از دورههای نویسندگی ما ورق خواهد خورد.
در این فصل هم میزبان بچههای جدید هستیم، هم بچههای دورههای قبل.
هم «مسیر نوشتن» داریم و هم «باغ داستان».
در این دورهها، نویسندگی بهانهای است برای پرورش خلاقیتهای نهفته در بچهها، برای تجربهاندوزی، فلسفهورزی و سرک کشیدن به لایههای پنهان زندگی.
در این کارگاهها تلاش میکنیم فرصتهایی ایجاد کنیم برای شناختن خود و جهان، برای رویش و بارور شدن. نوشتن قصهها به ما فرصت میدهد تا ایدههای تازه و خلاقانه را امتحان کنیم، تخیل کنیم و مهارتهای زندگی را بهتر بیاموزیم.
🔹کارگاههای نویسندگی مجازی است و محدودیت جغرافیایی ندارند.
🔹 برای دو گروه سنی کودکان ۹ تا ۱۲ سال و نوجوانان ۱۳ تا ۱۶ سال است.
🔶برای اطلاع از چگونگی و نحوه نامنویسی در واتساپ یا تلگرام به شمارهی زیر پیام بدهید.
09037599555
🌀ممنون میشویم اگر این پیام را به دیگران هم برسانید.
#کارگاه_نویسندگی_خلاق
#خلاقیت_کودکان
#فرهاد_حسن_زاده
#داستان_نویسی_خلاق
#داستان_نویسی
#کارگاه_آنلاین #پاییزی
چند سال پیش نامهای دریافت کردم از ثمینه باغچهبان که اینطور نوشته بود:
{آقای فرهاد حسنزاده
من با خواندن کتاب چتری با پروانههای سفید، خیلی به شما ارادت پیدا کردهام.
اگر این یادداشت را گرفتید به من خبر بدهید.
ارادتمند، ثمینه باغچهبان.}
و من که ذوق زده شده بودم از این نامهی سادهی مهربان در جوابش نوشتم :
{ثمینهخانم عزیز، سلام
شما آن سوی دنیا من این سو. شما آمریکا، من ایران، تهران، یوسف آباد، خیابان ... . شما حالا دارید میخوانید و من مینویسم. من مینویسم قبل از این که شما بخوانید. من گنجشکهای زیادی توی عمرم دیدهام. اما حالا توی قلبم گنجشکی بال بال میزند که سر از کارش در نمیآورم. به او میگویم ساکت باش خوشبال! او خوشبال است و من خوشحال. انگشتهایم روی کلیدهای حروف سرگردان هستند. انگشتهایم هم خوشبال هستند. مثل پروانهای که مینشیند و پا میشود و قرار ندارد.
ثمینهخانم. من حالا سرشارم از حسی عزیز که توصیفش با تمام قدرت نویسندگیام دشوار است. و به درستی نمیدانم چرا الکی دارم با خوشحال و خوشبال بازی میکنم. چرا مِن و مِن می کنم تا حرف اصلی را به زبان بیاورم. حرف اصلی! خب حرف اصلی چیست. حرف اصلی... حرف اصلی... شاید جادوی کلمات باشد. جادوی قصه و حرف نهفته در پوستهی پسته. حرفی که شما آن را از پوسته بیرون میکشید و جلوی چشم میآورید و به دیگران نشانش میدهید. من قصه مینویسم. بله. مینویسم. صدها قصه نوشتهام. و هزارها نفر دربارهی قصههایم حرف زدهاند. اما حرف شما و حرفهای شما طعم دیگری دارند. نه صرفاً به خاطر این که فرزند جبار باغچهبان هستید. همان که عکسش و درسش در کتاب فارسی کودکیام بود. اعتبار شما به خود شماست. نمیدانم چطور بگویم شما از دورانی آمدهاید که خودش بخشی از تاریخ معاصر ماست و شما که حرف میزنید گویی تاریخ باید خاموش بماند. کلام شما آن تکه سیمی است که مرا به جهانی وصل میکند که همگان امکان احساسش را ندارند. و از سویی شما دختر همان مردی هستید که عکسش و اسمش توی کتاب درسیام بود و سالهاست از کتاب کنده شده و رفته در ناخودآگاهم حک شده. و کسی چه میداند شاید همان ناخودآگاهی که از درس جبار باغچه بان نمرهی پانزده گرفت امروز توانسته کتابی بنویسد که دختر جبار باغچهبان با شوق از خواندنش حرف میزند. از چتری با پروانههای سفید. همان پروانهای که بال زدنش در جنگلی آفریقایی موجب توفانی می شود در امریکا یا ...
بگذریم. داشتم از جادوی کلمات میگفتم. اگر من و شما الان و از این طریق داریم با هم گفتوگو میکنیم حاصل چیزی نیست جز جادوی کلمات. و من خوشبالیام از همین است. دو انسان از دو قطب دنیا و از دو زمان متفاوت بی آنکه همدیگر را دیده باشند اما دغدغههای مشترک دارند و تنها وجه مشترکشان زبان است و قصه.
خوشحال و خوشبال باشید.}
و این نامهها تا مدتی کوتاه ادامه داشت. او گاهی از دلبستگیهایش مینوشت و گاهی گلایه از آدمها و گاهی نکتهای برای خندهای که خندهاش را بهوضوح میدیدم. یک بار یکی از داستانهایش را برایم فرستاد که به همت دوستانم در مجله رشد دانشآموز یا به قول خودش (پیک) منتشر شد. و یک بار عکسی از عروسکی که خودش ساخته بود و از فلسفهاش حرف زده بود.
حالا او سفر کرده و با خود میگویم خوش به حالت و خوش به بالت که نیک زندگی کردی.
ثمینه باغچهبان پرندهای که به رهایی رسید.
چند سال پیش نامهای دریافت کردم از ثمینه باغچهبان که اینطور نوشته بود:
{آقای فرهاد حسنزاده
من با خواندن کتاب چتری با پروانههای سفید، خیلی به شما ارادت پیدا کردهام.
اگر این یادداشت را گرفتید به من خبر بدهید.
ارادتمند، ثمینه باغچهبان.}
و من که ذوق زده شده بودم از این نامهی سادهی مهربان در جوابش نوشتم :
{ثمینهخانم عزیز، سلام
شما آن سوی دنیا من این سو. شما آمریکا، من ایران، تهران، یوسف آباد، خیابان ... . شما حالا دارید میخوانید و من مینویسم. من مینویسم قبل از این که شما بخوانید. من گنجشکهای زیادی توی عمرم دیدهام. اما حالا توی قلبم گنجشکی بال بال میزند که سر از کارش در نمیآورم. به او میگویم ساکت باش خوشبال! او خوشبال است و من خوشحال. انگشتهایم روی کلیدهای حروف سرگردان هستند. انگشتهایم هم خوشبال هستند. مثل پروانهای که مینشیند و پا میشود و قرار ندارد.🔻🔻متن کامل🔻🔻
