دکتر فریبا بشر دوست
Ir al canal en Telegram
1 074
Suscriptores
-324 horas
-47 días
-730 días
Archivo de publicaciones
1 074
❤️ خلاقیت
کاریکاتورهای زیبا و هنرمندانه از تلفیق زندگی مردم معمولی و المپیک در ژاپن
@drbashardoost
1 074
@drbashardoost
❤️*پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی*
دکتر لشکربلوکی
روزانه فقط در تلگرام بیش از ۳ میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت ۴ صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز ۲۵ هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ويژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن میگوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن میدانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت میکنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم.
این در صورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی *کپی برداری* از دانایی نزدیک میشویم، که در واقع الگوی جدید *نادانی* است. ما با *سواد مصنوعی* روبرو هستیم.
تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهتدار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
۱. حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
@drbashardoost
۲. سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به 200 سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
۳. سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسهزدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه میگیرند، نه مطالعۀ کتابها! *این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.*
به همین خاطر است که اخبار درست، غلط، شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزشاند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم.
*چه می توان کرد؟*
۱. تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید و نه تأیید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
۲. در حالت *غیر طبیعی* قضاوت نکنید. مطالعات نشان داده اند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخوردارند، کیفیت قضاوت های حرفه ای شان افزایش می یابد. بنابراین زمانی که شتاب زده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتاب زدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست [غیر عادی]، غیرقابل اتکاست.
@drbashardoost
۳. به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شدهاند مانند «گفته میشود» یا «شنیدهها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
۴. برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید:
الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟
ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟
ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟
د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
@drbashardoost
۵. از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
۶. در فلسفه منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجش گرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید تا با بیش از ۷۰ نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
۷. حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.
@drbashardoost
1 074
💧زن زیبایی آمد آب لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
💧💦 💧 💦 💦 💦
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار، کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور، سیره ای پر می شوید
یادر آبادی، کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان
می رود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی
دست درویشی شاید، نان خشکیده فروبرده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان
گاوهاشان شیر افشان باد
من ندیدم ده شان
بی گمان پای چپر هاشان جای پای خداست
مهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست، چینه ها کوتاه است
مردمش میدانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی، آبی است
غنچه ای می شکفد
اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد
کوچه باغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند
گل نکردنش ، ما نیز
آب را گل نکنیم *
*سهراب سپهری
#خوزستان
@drbashardoost
1 074
@drbashardoost
❤️دکترسرگلزایی:
بد نیست به مطلبی راجع به احساس تنهایی اشاره کنم و آن هم مسئلۀ تیپ شخصیتی افراد و ارتباط آن با احساس تنهایی است. اگر دیدگاه تیپهای شخصیتی هانس آیزنک (Hans eysenck) را که روانشناس شخصیت و پژوهشگر بسیار برجستهای است، لحاظ کنیم، او مثل محور x، y، Z، یک مؤلفۀ شخصیتی درونگرایی ـ برونگرایی را ذکر میکند، یک محور تقسیمبندی را نوروتیسیسم (Neuroticism) یا رواننژدیخویی قرار میدهد و یک محور شخصیت را سایکوتیسیسم یا روانگسیختهخویی قرار میدهد.
کارل گوستاو یونگ روانپزشک سوئیسی نیز دستهبندیای سه محوری دارد: یک محور شخصیتی درونگرایی ـ برونگرایی است، یک محور احساسی بودن (feeling) در برابر متفکر بودن (thinking) است و یک محور حسی بودن (sensational) در برابر شهودی (intuitional) است. مسئلهای که نباید از آن غافل ماند این است که احساس تنهایی برای تیپهای مختلف شخصیتی، موضوع متفاوتی است؛ برای مثال شخص درونگرا، اگر ساعتها یا حتی روزها با فردی در تعامل نباشد، احساس تنهایی نمیکند، درحالیکه فرد برونگرا اگر نصف روز با کسی در تماس نباشد یا پیام ندهد یا با کسی احوالپرسی و معاشرت گرمی نکند، احساس میکند بسیار تنهاست. مسئلۀ بعد نوروتیسیسم است. شخصی که نوروتیسیسم یعنی حساسیت عاطفی بالایی دارد، ممکن است بسیار زود احساس طردشدگی بکند، احساس بکند تحویلش نگرفتهاند، به او توهین کردهاند، تحقیر و توهینی متوجه او شده و بعد احساس کند با اینکه در جمع است، ولی تنهاست و چقدر مورد طرد واقع شده، ولی شخصی که تفکر محور است یا نوروتیسیسم پایینی دارد، ارزیابی منطقی و بیطرفانه میکند، برای مثال میگوید در فلان موقعیت طرف داشت جوک میگفت و بلافاصله احساس طرد یا تهاجم نمیکند، بلکه ارزیابی میکند که برای مثال طرف قصد توهین و تحقیر داشت یا نه؟ و اینکه اگر طرف مرا تحقیر کرد آیا روی منافع من و وجهۀ من تأثیری داشت؟ و اگر ببیند نه، آن را بیاهمیت تلقی میکند؛ ولی شخصی که نوروتیسیسم بالایی دارد، به این راحتی نمیتواند هزینه ـ فایدۀ منطقی داشته باشد.
مؤلفۀ سوّم شخصیتی آیزنک، سایکوتیسیسم است که آن هم در مقولۀ تنهایی حائز اهمیت است. شخصی که سایکوتیسیسم بالایی دارد؛ یعنی اساساً همراهی با عرف برایش دشوار است، بیشتر احتمال دارد که خلوتگزینی را انتخاب بکند و اگر استعداد و امکانات لازم را داشته باشد، از خلوتگزینیاش چیزی (آفرینشی) دربیاد؛ درحالیکه آن آدمی که سایکوتیسیسمش پایین است؛ یعنی ذهنش صرفاً در مسیر عرف و هنجارهای اجتماعی پیش میرود، کمتر خلوت را انتخاب می کند و اگر خلوتی هم پیش آید، احتمالاً آفرینشی از آن خلوت در نمیآید. این را لازم به عرض میدانم که گرچه سایکوتیسیسم از نظر لغوی با سایکوز همخانواده است و آن را روانگسیختهخویی ترجمه میکنند، امری لزوماً منفی نیست، این مؤلفۀ شخصیتی هم در شخصیتهای آنتیسوشیال و افراد روانپریش و سایکوتیک بالاست و هم در میان هنرمندان خلاق و نظریهپردازان مستقل و صاحبنظر؛ بنابراین سایکوتیسیسم به خودی خود بار ارزشی مثبت یا منفی ندارد و بستگی دارد به اینکه چهقدر یک فرد استعداد داشته باشد و در چه محیطی باشد و این متفاوت بودنش، در چه شرایطی رخ دهد.
@drbashardoost
1 074
@drbashardoost
❤️ محمودی:
به نظرم مناسب میرسد در ابتدا تفکیکی داشته باشیم میان تنهایی و بیکسی. بیکسی مربوط به زمانی است که فرد افراد کمی دراطرافش هستند، مانند فردی که از فقدان پدر یا مادر یا برادر و خواهر رنج میبرد، یا دوستان اندکی دارد. این فرد ناراحتیاش این است که کسی نیست حالم را بپرسد، کسی نیست که من اگر برای مثال مشکل مالی داشته باشم، از او پول قرض بگیرم، در مشکلات و گرفتاریها از کسی کمک بگیرم و درددل نمیتوانم بکنم. اینها رنج بیکسی را تجربه میکنند، اما میبینم گاهی افراد بیکس نیستند، اطرافیان فراوانی دارند. چنین شخصی میتواند ادعا کند که بیکس نیست، اما ممکن است در عین حال بگوید این افراد مرا درک نمیکنند، گویی حرف مشترکی با آنها ندارم، جهان مشترکی با آنها ندارم. اجازه دهید در اینجا اصطلاح غار را از افلاطون وام بگیریم؛ اما در وضعیتی متفاوت. غار در تمثیل افلاطونی همگانی است و همۀ انسانها در غار واحدی به سر میبرند، اما فرض کنید که هر کدام از تکتک ما ممکن است غار مختص به خود را داشته باشد و گویی همۀ ما در غارهای متفاوت خود اسیر هستیم. یعنی هر کدام از ما در جهان بسته خود به سر می برند...
@drbashardoost
1 074
#تنهایی_و_دیگری#شماره۱۵۸
#گفتوگو
🔖انسان در عصر تنهایی
بخش دوم
🔹سرگلزایی: بد نیست به مطلبی راجع به احساس تنهایی اشاره کنم و آن هم مسئلۀ تیپ شخصیتی افراد و ارتباط آن با احساس تنهایی است. اگر دیدگاه تیپهای شخصیتی هانس آیزنک (Hans eysenck) را که روانشناس شخصیت و پژوهشگر بسیار برجستهای است، لحاظ کنیم، او مثل محور x، y، Z، یک مؤلفۀ شخصیتی درونگرایی ـ برونگرایی را ذکر میکند، یک محور تقسیمبندی را نوروتیسیسم (Neuroticism) یا رواننژدیخویی قرار میدهد و یک محور شخصیت را سایکوتیسیسم یا روانگسیختهخویی قرار میدهد.
کارل گوستاو یونگ روانپزشک سوئیسی نیز دستهبندیای سه محوری دارد: یک محور شخصیتی درونگرایی ـ برونگرایی است، یک محور احساسی بودن (feeling) در برابر متفکر بودن (thinking) است و یک محور حسی بودن (sensational) در برابر شهودی (intuitional) است. مسئلهای که نباید از آن غافل ماند این است که احساس تنهایی برای تیپهای مختلف شخصیتی، موضوع متفاوتی است؛ برای مثال شخص درونگرا، اگر ساعتها یا حتی روزها با فردی در تعامل نباشد، احساس تنهایی نمیکند، درحالیکه فرد برونگرا اگر نصف روز با کسی در تماس نباشد یا پیام ندهد یا با کسی احوالپرسی و معاشرت گرمی نکند، احساس میکند بسیار تنهاست. مسئلۀ بعد نوروتیسیسم است. شخصی که نوروتیسیسم یعنی حساسیت عاطفی بالایی دارد، ممکن است بسیار زود احساس طردشدگی بکند، احساس بکند تحویلش نگرفتهاند، به او توهین کردهاند، تحقیر و توهینی متوجه او شده و بعد احساس کند با اینکه در جمع است، ولی تنهاست و چقدر مورد طرد واقع شده، ولی شخصی که تفکر محور است یا نوروتیسیسم پایینی دارد، ارزیابی منطقی و بیطرفانه میکند، برای مثال میگوید در فلان موقعیت طرف داشت جوک میگفت و بلافاصله احساس طرد یا تهاجم نمیکند، بلکه ارزیابی میکند که برای مثال طرف قصد توهین و تحقیر داشت یا نه؟ و اینکه اگر طرف مرا تحقیر کرد آیا روی منافع من و وجهۀ من تأثیری داشت؟ و اگر ببیند نه، آن را بیاهمیت تلقی میکند؛ ولی شخصی که نوروتیسیسم بالایی دارد، به این راحتی نمیتواند هزینه ـ فایدۀ منطقی داشته باشد.
مؤلفۀ سوّم شخصیتی آیزنک، سایکوتیسیسم است که آن هم در مقولۀ تنهایی حائز اهمیت است. شخصی که سایکوتیسیسم بالایی دارد؛ یعنی اساساً همراهی با عرف برایش دشوار است، بیشتر احتمال دارد که خلوتگزینی را انتخاب بکند و اگر استعداد و امکانات لازم را داشته باشد، از خلوتگزینیاش چیزی (آفرینشی) دربیاد؛ درحالیکه آن آدمی که سایکوتیسیسمش پایین است؛ یعنی ذهنش صرفاً در مسیر عرف و هنجارهای اجتماعی پیش میرود، کمتر خلوت را انتخاب می کند و اگر خلوتی هم پیش آید، احتمالاً آفرینشی از آن خلوت در نمیآید. این را لازم به عرض میدانم که گرچه سایکوتیسیسم از نظر لغوی با سایکوز همخانواده است و آن را روانگسیختهخویی ترجمه میکنند، امری لزوماً منفی نیست، این مؤلفۀ شخصیتی هم در شخصیتهای آنتیسوشیال و افراد روانپریش و سایکوتیک بالاست و هم در میان هنرمندان خلاق و نظریهپردازان مستقل و صاحبنظر؛ بنابراین سایکوتیسیسم به خودی خود بار ارزشی مثبت یا منفی ندارد و بستگی دارد به اینکه چهقدر یک فرد استعداد داشته باشد و در چه محیطی باشد و این متفاوت بودنش، در چه شرایطی رخ دهد.
🔸محمودی: به نظرم مناسب میرسد در ابتدا تفکیکی داشته باشیم میان تنهایی و بیکسی. بیکسی مربوط به زمانی است که فرد افراد کمی دراطرافش هستند، مانند فردی که از فقدان پدر یا مادر یا برادر و خواهر رنج میبرد، یا دوستان اندکی دارد. این فرد ناراحتیاش این است که کسی نیست حالم را بپرسد، کسی نیست که من اگر برای مثال مشکل مالی داشته باشم، از او پول قرض بگیرم، در مشکلات و گرفتاریها از کسی کمک بگیرم و درددل نمیتوانم بکنم. اینها رنج بیکسی را تجربه میکنند، اما میبینم گاهی افراد بیکس نیستند، اطرافیان فراوانی دارند. چنین شخصی میتواند ادعا کند که بیکس نیست، اما ممکن است در عین حال بگوید این افراد مرا درک نمیکنند، گویی حرف مشترکی با آنها ندارم، جهان مشترکی با آنها ندارم. اجازه دهید در اینجا اصطلاح غار را از افلاطون وام بگیریم؛ اما در وضعیتی متفاوت. غار در تمثیل افلاطونی همگانی
1 074
@drbashardoost
❤️مسوولیت عشق یا اخلاق رابطه؟ (پاسخ به یک پرسش)
✍️ حسن محدثیی گیلوایی
عشق رهاکردنی نیست، زیرا عشق نه با ارادهی کسی زاده میشود و نه با ارادهی کسی رها میشود. رابطهی اجتماعی میتواند در دو نوع کلیی زیر ظاهر شود: رابطهی همحضوری و رابطهی غیرهمحضوری. در رابطهی غیر همحضوری فقط ارتباط (communication) وجود دارد و حضور فیزیکیی افراد رخ نمیدهد.
بلاک کردن در فضای مجازی یا پاسخ ندادن به تلفن، مصداقی از قطع رابطه از طریق قطع ارتباط است. افراد بنا به علل و دلایل گوناگونی ممکن است رابطهی خود را با دیگری قطع کنند و هر یک از این موارد میبایست به نحو تجربی مطالعه شوند.
اما اگر رابطه، رابطهای عاشقانه باشد، در صورت قطع رابطه نیز عشق رها نمیشود، زیرا رهاشدنی نیست. عشق زاده میشود و سرانجام ممکن است بمیرد یا عاشقان بمیرند. از این رو، اگر رابطهی عاشقانه قطع شود به معنای آن نیست که عشق هم رها شده یا مرده است. عشق تا مدتها پس از قطع رابطه میتواند همچنان زنده بماند. به همین علت هم هست که افراد عاشق، ممکن است مدتها پس از قطع رابطه، دو باره رابطه را از سر بگیرند.
@drbashardoost
تعبیر "مسوولیت عشق" هم تعبیر دقیقی نیست، زیرا عشق در ورای اخلاق قرار میگیرد. انسان عاشق ممکن است اخلاقی یا ضداخلاقی رفتار کند. عشق به خودی خود تضمین کنندهی اخلاق رابطه نیست. هر یک از آدمیان، ظرف ممکنی برای سیّالهی عشقاند. همه چیز به این بستهگی دارد که این سیّاله و این نیرو در کدام شخصیت و کدام وجود تجلّی پیدا کند. از این رو، عشق در یکی بدل به شفقتی عام برای همهی موجودات میشود و در دیگری انگیزهای برای جنایت.
لاجرم، دقیقتر آن است که از اخلاق و آداب رابطه سخن بگوییم و اخلاق و آداب رابطه را به افراد آموزش بدهیم. لازم است آموزش بدهیم که قطع ناگهانی و یکطرفهی روابط عاطفی ممکن است لطمات بزرگی به طرف مقابل وارد کند.
در اینجا میتوان از تمثیل طنابهای نامرییی زنده استفاده کرد. میتوان گفت که در هر رابطهی عاطفی، طنابهای نامرییی زنده بین طرفین رابطه شکل میگیرد. افراد با این طنابهای نامرییی عاطفی به هم وصل میشوند و از مجرای این اتّصالات، تعادل روانی و عاطفی پیدا میکنند.
@drbashardoost
قطع ناگهانی و یکطرفهی طنابهای نامرییی عاطفی میتواند تعادل روانیی فرد مقابل را به هم بزند و او را دچار بحران عاطفی سازد و موجبات سرخوردهگی و آزردهگیی شدید عاطفیی او را فراهم سازد و منجر به افسردهگی، بیماریهای روانی و روانتنی، و حتا خودکشیی وی بشود.
محض تشبیه و تجسم روشنتر ابعاد این پدیده، میتوان گفت که وقتی این طنابهای نامرییی زنده بهطور ناگهانی و یکطرفه قطع میشوند، انگار زخم و جراحتی عمیق در وجود فرد پدیدار میشود و او خونریزیی شدیدی را تجربه میکند.
"بلاک کردن معشوق" در عصر ارتباطات مجازی، مصداقی از قطع یکطرفهی ارتباط عاشقانه است و چه بسا برخی از عوارض فوق را میتواند بهدنبال داشته باشد.
بنابراین، ما در آموزش اخلاقیمان، بهویژه در آموزش اخلاق کاربردی، میبایست فصلی به نام اخلاق و آداب رابطه (و البته اخلاق و آداب قطع رابطه) بگنجانیم. این فصل از دانش اخلاق، فصلی بس گسترده است. متاسفانه در تعلیم و تربیت ما چنین چیزی هرگز وجود نداشته است. ما در این باره، دچار فقر آموزشیی بسیار جدی هستیم.
@drbashardoost
