Papooole(په پووله)
Canal cerrado
کانال کیفیت بخشی و توانمندسازی به نیروی انسانی در دوره پیش دبستانی. ارتباط با اددمین در رابطه با سوالات احتمالی @shahramkoord لینک گروه https://t.me/+QHSkSj8pQXeVJcYj
Mostrar más1 233
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-830 días
Archivo de publicaciones
1 233
@Papooole
Pish.kurdestan
✅ گروههاي يادگيري مشاركتي ✅
طي سال هاي متمادي متخصصان تربيت بر اهميت انجام فعاليت ها و بازي هاي گروهي براي كودكان تأكيد كرده اند. امروزه نتايج تحقيقات آزمايشي بر انسان بويژه بر عملكرد مغز در حين يادگيري، نشان مي دهد كه گروه هاي يادگيري مشاركتي هم نيازهاي آموزشي و هم نيازهاي اجتماعي كودكان را مورد توجه قرار مي دهد. تعاملات اجتماعي مثبت موجب ترشح اكسي توسين ميشود. اين هورمون به كاهش استرس و ارتقاي توانايي ما براي برقراري ارتباط با ديگران كمك مي كند. گروه يادگيري مشاركتي به عنوان يك عامل محافظتي در برابر احساس تنهايي نيز عمل مي كند. افرادي كه تنهايي را احساس مي كنند از استرس بيشتري رنج مي برند؛ به علاوه فشارخون بالاتر و سيستم ايمني بدني ضعيف تري دارند. نتايج اين تحقيقات بر تأثيرات مثبت كوتاه مدت و بلند مدت گروه هاي يادگيري مشاركتي بويژه گروه هاي كوچك صحّه مي گذارد. بر اين اساس توصيه مي شود هم در مراكز آموزشي بر انجام بازيها و فعاليتهاي گروهي تأكيد شود و هم والدين اجازه دهند كودكان با همسالان خود در منزل يا محوطه هاي ايمن خارج از منزل تا حد امكان اين گروه ها را تشكيل دهند.
منبع و مطالعه بيشتر:
Feinstein, S. (2011). The Teenage Brain and Technology. Mind, Brain, and Education: Implications for Educators, 5(1), 71-84.@Papooole
1 233
✅ نقش عواطف در آموزش كودكان ✅
در تدريس كودكان، تمركز اغلب بر مهارتهاي تفكر منطقي و دانش حقايق است كه نشانگرهاي مستقيم موفقيت آموزشي هستند. اما دو مشكل در ارتباط با اين رويكرد وجود دارد. اول اين كه، نه يادگيري و نه فراخواني يادگرفتهها هيچكدام در يك بافت كاملاً منطقي و جدا از عواطف رخ نميدهند. دوم، در تدريس كودكان براي به حداقل رساندن جنبههاي عاطفي و منحصر كردن آموزش و برنامه درسي به دامنه منطقي، ممكن است مربيان كودكان را به رشد انواعي از دانش ترغيب كنند كه قابل انتقال به جهان واقعي نيستند. پژوهشها نشان ميدهند كه دانش و استدلال بدون همراهي عواطف، فاقد معنا هستند و قابليت كمي براي كاربرد در زندگي واقعي دارند. داشتن دانش به معناي اين نيست كه كودك قابليت كاربرد سودمندانه آن در جهان واقعي را دارد. مربيان بايد بدانند كه صرف داشتن دانش و مهارت استدلال براي كودكان كافي نيست؛ لازم است آنان قادر باشند در موقعيتهاي واقعي زندگي از بين اين دانش و مهارتها دست به انتخاب بزنند. اين انتخابها ريشه در عواطف كودك در موقعيتهاي مختلفي دارد كه در آن قرار ميگيرند. بنابراين در هر نوع آموزشي نياز است عواطف كودكان به طريقي درگير شود.
منبع و مطالعه بيشتر:
Immordino‐Yang, M. H., & Damasio, A.(2007). We feel, therefore we learn: The relevance of affective and social neuroscience to education. Mind, brain, and education: Implications for Educators, 5(1), 115-131.
