es
Feedback
قلم سرخ

قلم سرخ

Ir al canal en Telegram
9 683
Suscriptores
+124 horas
+47 días
-3730 días
Archivo de publicaciones
بی معرفتی سلطان و درویش در سوگ منوچهر شفقتیان باید با همان قلمی نوشت که از دل داغ‌دیده می‌جوشد، نه از جوهر سردِ بی‌خبریِ زمانه. منوچهر شفقتیان، مدافعی که روزگاری شماره پنج سرخ‌ها را به غیرت و تعصب مزیّن ساخت، حالادر خاک آرام گرفته است؛ بی هیاهو، بی قاب‌های رنگی، بی عکس‌های پر زرق و برق از مردان کت و شلواری که هر هفته در همه جا شعار وفاداری می‌دهند. تشییع او گذشت، نه چون مراسمی در خور شان نامش، بلکه چون وجدان خاموشی که کسی نخواست بیدارش کند. نه آن خیلِ نام‌آشناها اعم از سلطان و درویش و دیگران که در قاب‌ها جا خوش کرده‌اند، نه دیگر مدیران و مسئولان باشگاه، هیچ‌کدام نبودند. شاید رفتنش آن‌قدر بی‌سروصدا بود که حتی عشقِ عکس‌ها فرصت نکردند جلوی لنز بایستند. ببخش منوچهر شفقتیان، که پرسپولیسِ امروز، دورتر از رنج مردان وفادارِ سال‌های خاکی و ساده‌دلی است. تو رفتی بی‌ادعا، در حالی که باشگاهی که زمانی با غیرت تو و همبازیانت رونق داشت، حتی رسم خداحافظی را به جا نیاورد. ببخش، که نامت در سکوت دفن شد و خاطره‌ات بی‌عکس ماند، اما آن‌هایی که هنوز فوتبال را نه نمایش، که خاطره می‌دانند، تو را به یاد دارند؛ بی‌نیاز از تصویر، پر از احترام.دم یارانی که آمدند گرم. دم مرتضی فنونی زاده گرم که حق گفت: منوچهر اگر پول داشت ، علی پروین اولین نفر زیر تابوتش بود.

به درود مرد صبور مرحوم منوچهر شفقتیان از مدافعان مؤثر و نجیب فوتبال ایران بود که نامش در حافظه فوتبال دوستان دهه شصت، ماندگار شد. در سال ۱۳۶۷، هم‌زمان با انتقال محمد پنجعلی به قطر، وی به جمع بازیکنان تیم پرسپولیس پیوست و با پیراهن شماره پنج در ترکیب دفاعی این تیم جای گرفت. در دو دیدار داربی آن سال، یکی در چارچوب رقابت‌های جام حذفی که با پیروزی چهار بر دو پرسپولیس در ضربات پنالتی پایان یافت، و دیگری دیداری که با گل‌های فرشاد پیوس و مختاری‌فرد مساوی شد، شفقتیان در دفاع حضوری موثر داشت. در آن دوران، ترکیب دفاعی پرسپولیس با حضور کاپیتان کاظم سیدعلیخانی در دفاع آخر، نعیم‌آبادی در سمت راست، مرتضی فنونی‌زاده در دفاع جلو‌زن، و شفقتیان در جناح چپ، شکل می گرفت. وی از جمله بازیکنانی بود که به حقش نرسید. اکنون که پس از دوره‌ای رنج و بیماری از میان ما رفته است، یاد و نامش به‌عنوان نماد صبوری و سکوت در عرصه فوتبال ایران باقی خواهد ماند. روحش قرین رحمت و آرامش باد.

حراج بازوبند در اردوگاه استقلال از حجازی و بیانی ها تا رامین و تاجرنیا بازوبند کاپیتانی در تاریخ باشگاه استقلال، همواره نمادی از منزلت، وفاداری و شأن ورزشی بوده است؛ یادگاری از دوران مردانی که در هیاهوی فوتبال، شأن پیراهن و قداست نام تیم را بر هر منفعت شخصی ترجیح می‌دادند. در سال ۱۳۶۸، هنگامی‌که تیم استقلال گرفتار اختلافات داخلی و مصدومیت‌های پیاپی بود، مرحوم منصور پورحیدری بازوبند کاپیتانی را بر بازوی رضا احدی بست؛ بازیکنی جوان‌تر و دیرترآمده، اما مورد اعتماد و باور مربی. این تصمیم اگرچه در ظاهر با عرف و سابقه بازیکنان ارشد در تناقض بود، در باطن نشانه‌ای از حکمت ورزشی و مصلحت‌سنجی مردی بود که استقلال را دو سال بعد، به قله قهرمانی آسیا رساند. آن نسل، بر محور وفاداری شکل گرفته بود؛ نسلی که داشتن بازوبند نه یک امتیاز شخصی، بلکه مسئولیتی اخلاقی و نشانه‌ای از رهبری و حرمت تیم به‌شمار می‌رفت. شاهین بیانی، که تمام عمر ورزشی‌اش را با رنگ آبی آغاز و خاتمه داد، بازوبند را چون عهدی مقدس بر بازو داشت. شاهرخ هم دیگر کاپیتان آبی ها بود که حتی یک‌سال حضور او در پرسپولیس موجب اعتراض هواداران شد که حرمت بازوبند نباید با رنگ‌های دیگر آمیخته گردد. در همان سال‌ها، میان او و نامجومطلق بحث‌هایی بر سر کاپیتانی شکل گرفت؛ اختلافی که سرانجام با تصمیم پورحیدری فرو نشست و رضا احدی، به مقام کاپیتان رسید. او با آرامش و متانت ذاتی، بازوبند را نه به عنوان نشانه قدرت، بلکه به منزله‌ی وظیفه‌ای مقدس به بازو بست. امروز اما، بازوبند کاپیتانی در استقلال، دیگر انگار آن قداست دیرین را ندارد. هنگامی‌که بازیکنی مانند رامین رضاییان با سابقه‌ای کوتاه در حضور و با پیشینه‌ی پرسپولیسی و گلزنی در دربی، به عنوان کاپیتان تیم منصوب می‌شود و بازوبند در تیم پیشکسوتان نیز در اختیار تاجرنیا مدیرعامل باشگاه قرار می‌گیرد، معنای «شخصیت کاپیتانی» در هیاهوی روابط و مشاغل اداری گم می‌شود. روزگاری این پارچه ساده، نماد وفاداری و تعهد بود؛ اکنون بدل به ابزار تشریفات و مصلحت شده است. بازوبند استقلال ـ میراث حجازی‌ها و بیانی‌ها ـ که روزی تنها بر بازوی شایسته ها بسته می‌شد، امروز در معرض حراج قرار گرفته و حرمت دیرینه‌اش از میان رفته است؛ و چه تلخ است روزی که نماد وفا، به دست بی‌وفایی بیفتد. این فوتبال همه چیزیش به هم می آید.

فوتبال ما از خودش بپرسد: چرا دیگر لژیونری که به لیگ های معتبر برود نداریم؟ پدیده ها و استعدادها کجا هستند؟ عاقبت این فوتبال چیست؟

خبر جدایی پیمان حدادی از هیئت مدیره و انتصاب او به عنوان مدیریت یکی از بانک‌های کشور صحت ندارد.

تضاد پرسپولیس و فوتبال ماشینی آلمان سابق در فضای فکری فوتبال آلمانِ دهه‌های گذشته، ساختار فنی بیشتر بر مبنای نظم، انضباط و اطاعت بی‌چون‌وچرا از تاکتیک بنا شده بود؛ بازیکن در آن تفکر نه خلاق بلکه مجری بی‌احساس نقشه‌ای از پیش تعیین‌شده بود. خطوط وظیفه به‌گونه‌ای دقیق ترسیم می‌شد که هر حرکتِ خارج از چارچوب مساوی با تخلف تلقی می‌گشت. اما تاریخ ثابت کرد حتی آن ماشینِ باشکوه بدون نَفَسِ انسانی دوام نمی‌آورد. آلمانی‌ها از عصر فلزی خود عبور کردند و به دوره‌ای رسیدند که زیباشناسی، شهود و خلاقیت فردی را در دل همان نظام تاکتیکی جای دادند ـ تغییری که فوتبال‌شان را زنده کرد و از «دستگاه» به «موجود زنده» بدل نمود. وحید هاشمیان امروز در پرسپولیس گویی به دنبال احیای همان نظم ماشینی است، در حالی‌که جوهر این تیم از جنس آتش و روح است، نه چرخ‌دنده و پیچ. هوادار پرسپولیس فوتبال هجومی می‌خواهد؛ نه به‌عنوان نمایش بی‌ضابطه، بلکه به‌عنوان تجلیِ اعتماد به توانایی و شهامت. اگر ترس از خطا کنار گذاشته شود، اگر اجازه دهند بازیکن از قالب دستور بیرون آید، پرسپولیس به ذات خود بازمی‌گردد؛ تیمی که با شور، حمله، و طغیان زیبا تعریف می‌شود، نه با دود موتور منضبطِ بی‌احساس. فوتبال تنها هنگامی معنا می‌یابد که قلبش از ترس خالی و از جسارت پُر باشد.

برای امیر قلعه و تیمش بکوب، بساز و نترس در وضعیت فعلی فوتبال ملی، تیم ایران به‌گونه‌ای از مسیر انگیزشی و تمرکز حرفه‌ای خود منحرف گردیده که به نظر می‌رسد نه در چارچوب مدیریتی فدراسیون و نه در حوزه فنی کادر سرمربی‌گری نشانی از انسجام و راهبرد بلندمدت مشاهده می‌شود. امیر قلعه‌نویی علیرغم برخورداری از تجربه و شناخت داخلی، در مرحله گزینش نیرو و بازسازی تیم بین حفظ چهره‌های سالخورده و لژیونرهای با افت عملکرد – همچون جهانبخش و عزت‌اللهی – و بازسازی مبتنی بر نیروهای تازه‌نفس مردد مانده است. این تردید، پیام فقدان اعتماد به نظام پرورش نیرو و ضعف پشتیبانی فنی کادر همراه را منعکس می‌کند؛ کادری که عملاً در تصمیم‌سازی و انتقال تحلیل فنی به سرمربی نقشی فعال ندارد. در سطح ساختار داخلی لیگ، سقوط کیفی مداوم به مرحله‌ای رسیده که تولید بازیکن آماده برای تیم ملی تقریباً متوقف گردیده است. رقابت فاقد معیارهای بدنسازی، روانی و تاکتیکی است و فدراسیون فوتبال نیز در آشفتگی مالی و مدیریتی خود قادر به ایجاد پیوند میان زیرساخت و تیم ملی نیست. در چنین شرایطی، اتکاء به نسل فرسوده، نه تنها مانع اصلاح مسیر می‌شود بلکه موجب تثبیت رکود در بدنه فوتبال ملی خواهد بود. بر این اساس، استمرار وضعیت موجود نه توجیه فنی دارد نه توجیه مدیریتی، و هر نتیجه‌ای در جام جهانی ـ حتی اگر شامل شکست باشد ـ از این منظر فاقد ارزش تربیتی خواهد بود مگر در خدمت بازسازی آینده. بنابراین عقلانیت فنی اقتضا دارد قلعه‌نویی با جسارت و نه محافظه‌کاری، پایه‌های جوان‌گرایی را بنا نهد؛ ساختاری که قابلیت بقاء فراتر از عمر مدیریت وی را داشته باشد. چنانچه این روند حتی در خلال رقابت‌های جهانی با اخراج یا تغییر او همراه گردد، پیامد آن برای فوتبال ایران مثبت خواهد بود، زیرا انتقال فلسفه‌ی نوسازی و شجاعتِ نسلی در تصمیم‌سازی، خود ارزشی ساختاری و تربیتی است که از استمرار رکود اخلاقی و فنی سودمندتر خواهد بود.کاری که در اولین دوره حضورش در استقلال کرد. آن امیر جوان و جسور و نترس اگر از پس سال‌های گذر عمر قد بکشد و دوباره شجاع شود هم به نفع خودش است هم تیم ملی.

قلعه نویی احتمالا در کنفرانس میگه: بازیکن دادن به جوانان احتمال مصدومیت اونها را به دنبال داره. کسری طاهری و حزباوی به این دلیل مصدوم شدن. شجاع را ببینید. محکم و استوار.(او نام برادران فنونی زاده را به لیست تیم ملی اضافه می کند)

اصغر مازیار: نیمه دوم تمرین دفاع کردیم😂

بازی خوب .... برد خوب.... شجاع خلیل زاده

قلعه نویی بعد بازی میگه نیمه دوم عقب نشستیم تمرین دفاع کنیم

مدافع راست مغضوب ، به ترکیب برنگردد نیم فصل راهی امارات می شود

پنجره استقلال باز شدنی نیست؟ بررسی های امروز ....

فروزان در یک فصل با سه تیم قرارداد بسته. خلاف مقررات فیفا؟!!

ژاپن در تقابل با تیم قدر تانزانیا کامبک زد و پیش افتاد. ببخشید با تیم ضعیف برزیل بازی داره‌ . مهم نیست

آدم احساس میکنه امیر قلعه نویی سال‌هاست مریخ بوده ، امروز برگشته رو زمین‌ چه ها میگه ؟

خبر احتمال استفاده از میلاد. محمدی در دفاع چپ یعنی اینکه احتمالا هاشمیان از خر شیطان پیاده شده. کاش شده باشد

چند صباحی دیگر که فوتبال جهانبخش تمام شود، از او جز این صحنه خاطره دیگری به یاد نمی ماند.مدتها کاپیتان تیم ملی بوده اما بعید
چند صباحی دیگر که فوتبال جهانبخش تمام شود، از او جز این صحنه خاطره دیگری به یاد نمی ماند.مدتها کاپیتان تیم ملی بوده اما بعید است در اذهان فوتبالی ها، تصویر خاصی از او ثبت شده باشد. نه با تیم هایش در قاب دیده ها بود نه بازی و گل خاصی را رقم زده.

در دیداری که می‌توان آن را آزمون نه‌چندان موفقی برای تیم ملی دانست، ایران در برابر روسیه با نتیجه دو بر یک شکست خورد؛ اما آنچه بیش از نتیجه، نگران‌کننده بود، چهره‌ی دوپاره‌ی تیم است. از یک‌سو لژیونرهایی که تجربه‌شان هنوز به‌کار می‌آید، ولی فرسودگی جسمی و ذهنی‌شان نشان می‌دهد دوران اوج آنان رو به پایان است؛ و از سوی دیگر، بازیکنان لیگ داخلی که سطح فنی‌شان با معیارهای بین‌المللی سنجیده نمی‌شود و در برخورد با تیمی منظم نظیر روسیه، ضعف‌های بنیادین خود را آشکار کردند. در ترکیب فعلی، میانگین سنی تیم ایران به‌گونه‌ای است که پویایی و سرعت از بسیاری از خطوط رخت بربسته است. قلب دفاع، همچنان نقطه‌ی آسیب‌پذیر تیم است و نه ثبات در پوشش‌های مرکزی دیده می‌شود، نه هماهنگی لازم میان مدافعان میانی و دروازه‌بان. گلری که باید ستون اطمینان تیم باشد، گاه خود تبدیل به منشأ اضطراب می‌گردد. در این دیدار، اگر روسیه بی‌رحمانه‌تر عمل می‌کرد، ممکن بود اختلاف گل بیش از دو باشد؛ و همین امر باید زنگ هشدار جدی برای کادر فنی تلقی شود. با چنین روندی، امید به درخشش در جام جهانی بیشتر به رؤیایی خوش شباهت دارد تا برنامه‌ای واقع‌گرایانه. ترکیب نامتجانس، نبود رهبر درون زمین، و ضعف در تصمیم‌گیری‌های فنی و بدنی، نشان می‌دهد که تیم ملی نیازمند بازسازی عمیق است؛ بازسازی نه در شعار، بلکه در جسارت کنار گذاشتن برخی چهره‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته و میدان دادن به نسل تازه‌ای از بازیکنان باانگیزه که بتوانند بار مسئولیت ملی را واقعاً بر دوش کشند.

استقلال در بیست دقیقه آخر و بعد از دریافت گل فشار آورد.‌سمت راست آنها با حردانی و آسانی نمایش خوبی داشت اما در کل همچنان طراحی ندارند. بازی در عمق انجام نمی دهند.‌ولی با این بازی حالا مردد هستند که ساپینتو برود یا بماند؟ آیا چادر ملو محک خوبی برای بررسی عملکرد مربی شان بود؟