9 675
Suscriptores
-624 horas
-37 días
-4130 días
Archivo de publicaciones
9 673
فرجی روی گل خیبر همه کار کرد تا گل بخوریم. توپ لو داد، خطا کرد، کارت زرد گرفت، فرید امیری هم جلوتر از او سر زد
9 673
رأیی که دیر میآید، محکومیت را فریاد میزند
در پرونده گلر فاسخ با توجه به رویه فوتبال ایران، وقتی رأی تعلل میکند، معنا روشن است؛ اگر حق با گلر تراکتور بود، فدراسیونی که همواره با این باشگاه مماشات کرده، تا حالا با فونت درشت و رای شبانه حکم برائت را صادر و ابلاغ و منتشر کرده بود.
حالا که سکوت کش آمده، یعنی محکومیت قطعی است؛ فقط دنبال کمهزینهترین زمان برای ابلاغاند. این تأخیر، خودِ رأی است؛ رأیی که زود نگفتند، چون تلخ است و بیگریز.
الان هم وقت جام و جام بازی تاج و آتا است. زمان رای دادن نیست.
9 673
وقتی صدا و سیما حرمت قدمت را هم به حراج میگذارد
✍عبدالصمد ابراهیمی
صدا و سیما بار دیگر نشان داد که در سقوط، سقفی نمیشناسد. پخش بازی استقلال و چادرملو از شبکه نسیم، نه فقط یک خطای فنی یا سلیقهای، که توهینی آشکار به قدمت، شأن و جایگاه باشگاهی است که دهههاست بخشی از خاطره جمع کثیری از این ملت است. اینجا بحث رنگها نیست؛ ما پرسپولیسی هستیم، اما احترام به رقیب، ریشه در فرهنگ و ادب این مکتب دارد. کری جای خودش، رقابت سر جایش، اما حرمت، خط قرمزی است که اگر پاک شود، نه استقلالی میماند و نه پرسپولیسی.استقلال ، هر کجای جدول باشد باز هم استقلال است.یک رقیب قدیمی و محترم.
اینکه بازی بیاهمیت تراکتور و نساجی در شبکه سه به خورد مردم داده شود و بازی تیمی با سابقه، با میلیونها هوادار، به شبکه فرعی و طنز برده شود، فقط بیسلیقگی نیست؛ نوعی تحقیر است.بازی تراکتر را می توان از شبکه دو استان تیم ها پخش کرد.
انگار صدا و سیما هنوز نمیفهمد که در این روزگار، اگر همین دو تیم سرخابی و سریال پایتخت نقی معمولی را از آن بگیرند، چیزی جز دیوارهای خالی از آن نهاد باقی نمیماند.
و بله، اگر امروز صدایمان درنیاید، فردا همین بیحرمتی سر پرسپولیس هم خواهد آمد. وقتی حرمت رقیب را نگاه نمیدارند، فردا نوبت ماست که از شبکه پویا پخش شویم و بعد هم با لبخند بگویند: «اشتباه شده.»
تلویزیونی که جز سرخابیها هیچ نقطه اتصال جدی با مردم ندارد، حالا همین آخرین طناب را هم خودش با دست خودش پاره میکند. کاش شجاعتش را داشتند، قید پول تبلیغات را می زدند و اصلاً بازی استقلال را پخش نمیکردند؛ دستکم مردم میفهمیدند با چه رسانهای طرفند. اصلاً پیج اینستاگرام باشگاه استقلال بازی را پخش زنده بگذارد؛ قطعا از شبکهای که با بودجه بیتالمال، شأن مردم را لگدمال میکند، پربینندهتر خواهد بود.
این یادداشت، هشداری است؛ به صدا و سیمایی که گمان میکند با تحقیر تیم ها، چیزی میبرد. نمیبرد؛ فقط بیشتر فرو میریزد. حرمت بازی را، حرمت رنگها را، حرمت مردم را نگه دارید؛ پیش از آنکه تلویزیون، فقط خاطرهای از روزهای احترام شود.
9 673
چالشهای فوتبال ایران در جذب استعدادهای جوان
بازار نقلوانتقالات فوتبال ایران در سالهای اخیر دچار یک بحران جدی شده است که تأثیرات آن نه تنها بر کیفیت بازیها بلکه بر ساختار کلی باشگاهها و نحوه توسعه بازیکنان جوان نیز خود را نمایان کرده است. یکی از مهمترین مسائل موجود، تفاوت فاحش میان قیمتگذاری بازیکنان و کیفیت واقعی آنهاست. در شرایطی که روزی در پرسپولیس با بازیکنان یک و نیم میلیارد تومانی ،استعدادی مانند مهدی طارمی از ایرانجوان به پرسپولیس آمد و با ۱۵۰ میلیون تومان قرارداد بست، امروز شاهدیم که بازیکنان نوپا، با کارایی به مراتب پایینتر از طارمی، درخواستهایی نزدیک به صد میلیارد تومان دارند.
این مسئله به وضوح نشاندهنده فقدان یک نظام مشخص و کارشناسانه در جذب بازیکنان جوان و استعدادیابی در فوتبال ایران است. در حالی که در گذشته، بازیکنانی مانند طارمی که از سطوح پایینتر و تیمهای دستههای پایینتر وارد تیمهای بزرگ میشدند، امروز بازار نقلوانتقالات تحتالشعاع یک روند غیرمنطقی و غیرحرفهای قرار گرفته است. امروز دیگر تنها بازیکنانی که نام و شهرت دارند یا کسانی که به واسطه تبلیغات رسانهای شناخته میشوند، میتوانند قیمتهای هنگفتی را به خود اختصاص دهند، بدون آنکه توانایی فنی و پتانسیل واقعی آنها بهطور شفاف ارزیابی شود.
این موضوع نه تنها کیفیت فوتبال ایران را تهدید میکند، بلکه به شکاف بزرگی میان باشگاهها و بازیکنان جوان دامن میزند. در این شرایط، بازیکنانی که ممکن است در آینده نزدیک به ستارگان فوتبال ایران تبدیل شوند، به دلیل عدم شفافیت در فرآیندهای نقلوانتقال و قیمتگذاریهای غیرمنطقی، از فرصتهای توسعه و پیشرفت واقعی محروم میمانند. به فهرست بازیکنانی که گفته می شود قرار است پرسپولیسی شوند که نگاه می کنیم چیزی جز بازیکنان معمولی نمی بینیم. آیا این ها قرار است بار تیمی مثل پرسپولیس را به دوش بکشند؟
در این میان، باشگاههای بزرگ ایرانی همچون پرسپولیس که هدف نوسازی ساختار فنی و توسعه تیم خود را دارند، باید با دقت بیشتری نسبت به جذب بازیکنان جوان و پرداخت دستمزدهای منطقی عمل کنند. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود که فوتبال ایران از یک بحران مالی و مدیریتی که گریبانگیر آن است، رهایی یابد و بازیکنان جوان ایرانی در فضای حرفهای و رقابتی رشد کنند.
تکامل فوتبال ایران بهدور از جلب بازیکنان ستارههای رسانهای و با اتکا به استعدادیابی و پرورش بازیکنان جوان از سطوح پایینتر، نیازمند یک بازنگری جدی در شیوههای جذب، قیمتگذاری و مدیریت منابع انسانی است. باشگاهها باید بهجای تکیه بر نامهای بزرگ و صرف هزینههای کلان برای خرید بازیکنان، بهدنبال راهکارهای خلاقانهتر در زمینه استعدادیابی و پرورش نسل جدید بازیکنان باشند. چرا که تنها در این صورت است که فوتبال ایران میتواند از بحرانهای کنونی عبور کرده و در آیندهای نزدیک به جایگاه شایسته خود در سطح قاره دست یابد.
9 673
چرا قهرمانی تراکتور را نباید جدی گرفت؟
موفقیت در فوتبال، وقتی ارزشمند و ماندگار است که بر پایه ساختار بنا شده باشد، نه بر شانههای یک فرد. تراکتور تبریز امروز بیش از آنکه یک باشگاه منظم و سیستممند باشد، پروژه شخصی محمدرضا زنوزی است. هیئت مدیره و مدیرعامل در این باشگاه، بیشتر به نقشهای اداری و تشریفاتی شبیهاند؛ والیانی هستند که مثل حروف والی در عربی، نوشته میشوند و خوانده نمیشوند. همه چیز قائم به تصمیمات و منابع زنوزی است، و طبیعی است که روزی که او کنار بکشد، این سازه روی هوای معلق، فرو میریزد.
تجربه هم نشان داده که همین فقدان ساختار، بارها به باشگاه ها آسیب زده است. نمونه هایش کم نیستند. بهمن و پورای سابق تا استیل آذین چند صباحی قبل. زنوزی زمانی دو تیم دیگر، گسترش فولاد و ماشینسازی را به عنوان قطعات یدکی تراکتور به کار گرفت؛ بازیکن میبرد، تیم میبست، نام عوض میکرد و ساختارها را بیارزش جلوه داد. حتی تشکیل تیم ۹۰ ارومیه هم ادامه همین نگاه بود. ماجرای خندهدار زمانی رخ داد که فیفا تصمیم گرفت پنجره یکی از این تیمها را ببندد، اما مشخص نبود کدامشان اصلاً باشگاه ، منظور و مدنظر واقعی است!گفتند خودتان بررسی کنید یک پنجره را ببندید! این سردرگمی نتیجه همان فقدان ساختار است. بنابراین، تا زمانی که تراکتور از باشگاه شخصی به باشگاهی با ارکان مستقل، حسابرسی شفاف و مدیریت حرفهای تبدیل نشود، هر قهرمانی آن، بیش از آنکه یک نقطه عطف باشد، یک استثنای زودگذر است.
9 673
پکیج شما چند میارزد، آقای اسدی؟
قلم سرخ:
علیرضا اسدی، عضو هیئت مدیره استقلال، گفته که هافبک گابنی این تیم، اندونگ، «۲۰ میلیارد هم نمیارزد» و به کنایه افزودهاند که «یک پاس گل هم نداده است».
اینکه قیمت واقعی این بازیکن چقدر است، یا اینکه اصولاً «پست هافبک دفاعی» را با «تعداد پاس گل» میسنجند یا نه، بحث ما نیست.
بحث، سئوالی ساده اما مهم است: پکیج مدیریتی با ابعاد و لِوِل جناب اسدی و همتایانشان در فوتبال ایران چقدر میارزد؟
نه فقط ایشان؛ بلکه همه مدیرانی که در دهههای اخیر آمدند، رفتند، قیمت گذاشتند، قرارداد بستند، باشگاه فروختند، مربی آوردند، و نتیجهاش را هم امروز در زمین و روی سکوها میبینیم.
آیا کسی جرأت دارد بپرسد چند تا «پاسِ درست» در مدیریت دادهاند؟ چند تصمیمشان به گل نشسته؟ چقدر آوردهاند، و چقدر هزینه روی دست فوتبال گذاشتهاند؟
اینکه بازیکن خارجی در فوتبال ایران گران است، یا ناکارآمد، حرف تازهای نیست. اما تازهتر از آن، این است که مدیرانی که باید خودشان مورد سنجش و ارزیابی باشند، حالا روی صندلی داوری نشستهاند و عدد تخمین میزنند، بیآنکه خود عددی داشته باشند.
وقتی سالانه صدها میلیارد بدهی تلنبار شده، پروندههای بینالمللی یکی پس از دیگری باشگاهها را تهدید میکند، و تماشاگر ایرانی بیش از همیشه از تیمهایش ناامید است، این سؤال جدیتر از همیشه است:
پکیج مدیرانِ سرخ و آبی و زرد و سبز ما چند میارزد؟
شاید وقت آن رسیده که به جای قیمتگذاری روی خارجیهای بیکیفیت، یک بار هم قیمت واقعی «مدیریت بیکیفیت» را حساب کنیم.
نه با حرف، با عدد: با خسارتهایی که به باشگاهها زدهاند، با جرایمی که در فیفا و AFC پرداخت شده، با سکوهایی که خالی شده، با نسلهایی که دلسرد شدهاند.
اگر قرار بر قیمتگذاری است، لیست بدهیها و پروندههای بینالمللی همین استقلال یا پرسپولیس بهترین شاخص است؛ این عددها دقیقتر از هر پاس گلی، ارزش واقعی مدیران را نشان میدهد.
پس آقای اسدی و اسدیهای فوتبال؛
پیش از آنکه درباره ارزش بازیکنان حرف بزنید، لطفاً اول ارزش واقعی مدیریت خودتان را در این سالها اعلام کنید.
اگر پاس گلی ندادهاید، لااقل یک بار پاسخی شفاف بدهید: پکیج شما چند میارزد؟
9 673
بگذارید تراکتوریها جشن بگیرند
نقدی بر پایان تلخ یک فصل شلوغ و بیقانون
در روزهایی که صحبت از جابجایی میزبانی بازی هفته پایانی لیگ برتر و انتقال مسابقه تراکتور به تبریز است، عدهای داد از بدعت و غیرحرفهای بودن این تصمیم سر دادهاند. اما بیایید صادق باشیم: در فوتبالی که هیچکدام از ارکانش رنگ حرفهایگری را ندیدهاند، این جابهجایی چه تفاوتی با دهها اتفاق شاذ دیگر دارد؟
آیا برگزاری دادگاههای صلحی که در آنها حتی جغرافیای «کشاله» در پروندههای انضباطی تغییر میکند، حرفهای بود؟
آیا تهدیدهای صریح مالک تراکتور و سکوت سنگین رئیس فدراسیون، با اصول مدیریت حرفهای همخوانی داشت؟
پرونده رسوایی فسخ دروازهبان تراکتور که ماهها به تعویق افتاد و حکمش مثل راز مگو پشت پرده ماند، آیا نشانهای از شفافیت و نظم حرفهای است؟
وقتی در همین فصل، چشم نابینای شده یک هوادار و جمجمه شکسته دیگری، نه دیده شد و نه پیگیری، چه انتظاری از اجرای دقیق قوانین باقی میماند؟
فصل ۱۴۰۳-۱۴۰۴ لیگ برتر، به جای یک مسابقه ورزشی، بیشتر شبیه یک نمایشنامه بیمنطق و در هم ریخته بود؛ پر از احکام تعلیقی، پر از تعلل در رسیدگی، و پر از صدور مجوزهای لحظه آخری برای برخی و تیغ سنگین برای برخی دیگر.
تراکتور در این فصل هرچه بود، از همین بازیهای پشت پرده کم بهره نبرد. احکامی که اجرا نشدند، تنبیههایی که به وقتش اعمال نشد، و مسائلی که اگر پای تیمی دیگر در میان بود، شاید سرنوشتش جور دیگری رقم میخورد.
امروز که صحبت از «بدعت» در میزبانی بازی هفته آخر میشود، این سوال پیش میآید: واقعاً کدام بخش از اداره این فوتبال طی این سالها بر مبنای اصول حرفهای بوده که امروز باید نگران شکسته شدن این اصول باشیم؟
وقتی کابینه هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال، خود در آزمون شفافیت، قانونگرایی و مسئولیتپذیری، مردود است، دیگر جابهجایی میزبانی و برگزاری جشن قهرمانی در تبریز، کوچکترین اشکال این معادله است.
بگذارید تراکتوریها جشنشان را بگیرند. این فوتبال، که یک فصل تمام با چشم بسته از کنار خطاها عبور کرد، حالا شایسته حسنختامی بهتر از این نیست.
این نمایش، با تمام تلخیها و تناقضهایش، باید یک جایی تمام شود؛ چه بهتر که با شادی هواداران تراکتور ختم به خیر شود، ولو به قیمت شکستن اصول حرفه ای.
شاید تب اشتیاق جام خواهی زنوزی که روزگاری جام فلزی را مصداق طعنه می دانست فروکش کند و فردای بعد از جشن قهرمانی متوجه شود که آن همه تقلا ،خیلی هم ارزشش را نداشت.
شاگرد اول شدن شاگرد غیر انتفاعی کلاس، اگر بر حسب استعداد و توان صرف باشد دلچسب است وگرنه ممکلت پر است از مدرک دارهایی که پروفسور لقب دارند و به جای کلمه مار، نقشش را نقاشی می کنند. مبارک مان باشد.
فصل بعد اگر خواستید می توانید لیگ را به صورت تورنمنت ۱۶ جانبه در تبریز برگزار کنید. همه تیم ها بروند آنجا، تا زحمت ایاب و ذهاب بر دوش آتا و تیمش نیفتد. ارکان قضایی فدراسیون را هم تعطیل کنید و کار عدالت را بسپارید به قلوه سنگ های اطراف ورزشگاه تبریز. شما هم بنشینید و دل بدهید و قلوه بگیرید. حداقل اینطوری ، افتخار شهروند افتخاری تبریز آنگونه که عضو شورای شهر گفته بود فقط به یک نفر نمی رسد. ماهها، اعضای همه تیم ها، پاسپورت تبریزی می گیرند. تاج افتخارتان را بالاتر بگذارید جناب تاج. برره مهران مدیری، باید بیاید دست بوس فوتبال ما.
حالا دیگر فدراسیون شما شش ستاره است. کهکشانی شدن تان مبارک.
9 673
هواداری واقعی؛ قصه فراموششده گلرخسارها و بدهی که هنوز روی دوش پرسپولیس سنگینی میکند
در روزهایی که نام برخی «هواداران متنول» در هر تصمیم ریز و درشت باشگاه پرسپولیس شنیده میشود،صرف نظر از صحت یا رد آن اخبار، بد نیست به یاد آوریم که این تیم در گذشته هم هواداران و حامیانی داشته که بیسروصدا کنار تیم ایستادند و در حساسترین لحظات به جای شکایت، هواداری را ترجیح دادند. نمونه بارزش، خانواده گلرخسار؛ حاج تقی گلرخسار و پسرش حاج نادر، که امروز شاید فقط نامی در حاشیه اخبار پرسپولیس باشند، اما روزگاری از سرمایهگذاران اصلی و وفادار باشگاه بودند.
اولین تجربه اسپانسری باشگاههای فوتبال ایران بهصورت کارگزاری، با قرارداد میان پرسپولیس و شرکت «بهنام پیشرو کیش» کلید خورد؛ قراردادی ۳۰ میلیاردی که ۱۱ میلیارد تومان از آن هم در همان ابتدای کار پرداخت ،اما در ادامه، ماجرا پیچیده شد؛ شرکت «صدرا سیستم» با قراردادی موازی وارد میدان گردید و عملاً امکان بهرهبرداری از قرارداد برای بهنام پیشرو فراهم نشد. حمیدرضا سیاسی، مدیرعامل وقت پرسپولیس، قرارداد بهنام پیشرو را فسخ کرد و با اسپانسری دیگر وارد همکاری شد؛ اقدامی که در نهایت به محکومیت او به جرم انتقال مال غیر انجامید. دادگاه، باشگاه پرسپولیس را هم محکوم به پرداخت طلب سنگین به بهنام پیشرو کرد؛ طلبی که امروز، بعد از ۱۲ سال، با انباشت خسارات و تأخیرها به عددی سنگین تبدیل شده است.
اما نکتهای که کمتر گفته میشود، نقش حاج نادر گلرخسار در مهار این بحران است. زمانی که حکم قطعی علیه پرسپولیس صادر شد، عطایی، مدیر مالی وقت باشگاه، با بهنام پیشرو مذاکره کرد. در آن مقطع، گلرخسارها با وجود در دست داشتن حکم و قدرت اجرایی، تصمیم گرفتند از اجرای آن صرفنظر کنند، فقط به این دلیل که تیم در کوران رقابتهای حساس بود و نباید آسیب ببیند. در عمل، آنها هواداری را بالاتر از سود مالی دیدند؛ ترجیح دادند پیراهن امضاشدهای که سالها قبل به یادگار مانده را نگه دارند، نه اینکه تیم محبوبشان را زیر فشار ببرند.
امروز که احکام و اسناد ترجمهشده طلب بهنام پیشرو بهراحتی میتواند به کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) ارسال و باعث ابطال مجوز حرفه ای برای پرسپولیس شود، هنوز گلرخسارها اقدامی نکردهاند. این یعنی هواداری واقعی؛ هواداری بیچشمداشت، نه هواداری که می گویند در اتاق تصمیمگیریهای باشگاه، سهم میخواهد.
شاید وقت آن رسیده که مدیران فعلی پرسپولیس به گذشته برگردند و از رفتار کسانی مثل خانواده گلرخسار درس بگیرند؛ تعامل با چنین سرمایههای انسانی، هنر میخواهد، هنری که متأسفانه در بسیاری از مدیران امروز دیده نمیشود. کاش آن پیراهن امضاشده، تنها یادگار این وفاداری، برای مدیران باشگاه هم معنایی داشته باشد؛ معنایی فراتر از یک قاب روی دیوار.
کاش درویش و مدیران باشگاه بلد باشند از امثال گلرخسار ، دشمن نسازند و در یک نشست دوستانه و تسویه دیون معوقه، آداب رفتار با هوادار واقعی را اشاعه دهند. کاش نگذارند مجوز حرفه ای دود شود. بلد نیستند، نمی خواهند و مسیر غلط قبلی ها را با سرعت نور ادامه می دهند.افسوس.
9 673
عملکرد دفاعی طارمی مقابل بارسا برای خیلی ها انگار سورپرایز بود. بد نیست یک خاطره را یادآوری کنیم. در فصل اول حضور مهدی در پرسپولیس، سید جلال به قطر رفته بود. سیاوش یزدانی در تمرینات پیش فصل مورد تایید علی دایی قرار نگرفت و تیم به دنبال مدافع خارجی بود که بعدا مایکل اومانیا را جذب کرد. پرسپولیس به اردوی ترکیه رفت و مهدی طارمی در یک دیدار دوستانه به عنوان مدافع میانی عملکردی عالی ارائه داد. دایی او را در قلب دفاع به کار گرفت و نمایش خوبی داشت.
فراموش نکنیم اولین مربی طارمی ، علی شاه طارمی پدر مهدي بوده. یکی از بهترین مدافعان تاریخ فوتبال بوشهر. کسی که با تکنیک بالایش قلب دفاع پاس بوشهر را سالها بیمه کرده بود.
9 673
پرسپولیس و خطر مرگ تدریجی ساختار
مدتی است که در محافل رسمی و غیررسمی، زمزمههایی به گوش میرسد درباره نقش فردی خاص، موسوم به "هوادار متمول"، که گویا در اغلب امور جاری باشگاه پرسپولیس دخالت میکند. تا پیش از این، این سخنان در حد شایعه بود؛ اما اکنون و به اذعان مستقیم سروش رفیعی در برنامه زنده فوتبال برتر، این مسأله ابعاد تازهای یافته است. رفیعی به صراحت میگوید که این شخص مبالغی را به عنوان پاداش به او پرداخت میکند و او نیز آن را در اختیار امید عالیشاه، کاپیتان تیم، میگذارد تا بین بازیکنان تقسیم گردد.
این اعتراف صریح، نه تنها تأیید شایعات گذشته است، بلکه زنگ خطر بزرگی برای باشگاه پرسپولیس و حتی فوتبال حرفهای کشور محسوب میشود. کمکهای مالی هواداران، امری پسندیده و مرسوم است و جای تقدیر دارد؛ اما وقتی این کمکها خارج از کانالهای رسمی و از مسیرهای غیرشفاف دست به دست میشود، دیگر سخن از یک «حمایت» ساده نیست، بلکه نشانهای از ضعف و فرسایش ساختار مالی و اداری باشگاه است.
این رویه، اگر استمرار یابد، سه آسیب بنیادین در پی خواهد داشت: نخست، تضعیف سیستم مالی باشگاه، که عملاً زیر سوال میرود و اعتبارش را از دست میدهد. چرا بازیکن باید پاداش را از دستان فردی خارج از باشگاه بگیرد و نه از حساب رسمی باشگاه؟ دوم، ترویج بازیکنسالاری و شکلگیری کانونهای قدرت غیررسمی در رختکن؛ جایی که جریان پول از مسیرهای غیرشفاف، وفاداریها و تصمیمها را تحت تأثیر قرار میدهد. و سوم، خدشهدار شدن جایگاه و شأن کاپیتان تیم؛ کاپیتانی که به جای نقش رهبری فنی و اخلاقی، به ناچار به نقش خزانهدار پاداشهای غیررسمی آن هم مع الواسطه تنزل مییابد.
اگر باشگاه پرسپولیس میخواهد در مسیر حرفهایگری گام بردارد، باید فوراً به این مسأله ورود کند. شفافسازی درباره این روابط، تدوین سازوکارهای مشخص برای دریافت کمکهای مردمی، و برگرداندن جریان پاداشها به ریل رسمی و قانونی، کمترین انتظار از مدیران باشگاه است.مدیری که قبلا همه اینها را تکذیب کرده بود البته.
پرسپولیس، باشگاه بزرگی است که شایسته نیست با چنین رخدادهایی، دچار مرگ تدریجی ساختار و اعتبار شود. این زخم، اگر امروز درمان نشود، فردا به بحرانی فراگیر بدل خواهد شد.به پرورش امثال حسینی و روزبه چشمی در پرسپولیس کمک نکنیم و ریشه ای اقدام شود.
9 673
محسن فروزان می توانست یک گلر در سطح اول باشد ، خودش اما هیچ وقت نخواست. حواشی مخرب خودخواسته همواره بر زندگی حرفه ای او سایه انداخته بود. او راهش غالبا سمت بن بست است.
9 673
این یک تحلیل کارشناسی نیست
عامل قهرمانی تراکتور ، یک مادر بود
همه اش که نباید تحلیل فنی نوشت و خط به خط سیستم هجومی و دفاعی و نفرات یک تیم را در پی موفقیت یا ناکامی آنالیز کرد.گاهی هم باید دلی دید ، حتی اگر هیچکس حرفت را قبول نداشته باشد.
در این سالهای پرهیاهو، کم ندیدهایم که نام بازیکنی بر لبها گل کنند و بعد در پی اشتباه با اشتباهاتی ناشیانه، بر باد روند. کم نشنیدهایم که قهرمانان دیروز، کاری کنند که اسیر تیغ نقد امروز شوند. خود ما هم، از آن روز که گلر فعلی تراکتور، راهش به بیراهه برد و حرف فسخ و رفتن به اردوگاه آبی را پیش کشید و فصل بعدش که خود را از پیراهن پرسپولیس جدا کرد ، در برزخ حرفهایی که زد و دل آزرد، دیگر نه نامش را آوردیم و نه آوازه اش را شنیدیم. در دل ما، او دیگر نه آن شناسنامه طلایی دروازه بود نه ستونی برای یک تیم که فقط «گلری» بینام و بیرنگ شد؛ بازیگری در صحنه شلوغ فوتبال، بی آن که دلمان به بودن خاطراتش گرم بماند.
فسخهای عجیب و غریب، مماشاتهای تلخ سئول نشین ها، تهدیدهای بیپرده و بی جواب مالک تراکتور؛ همه اینها زخم بیشتری به دل نشاند، زخمی که با هر اقدام و هر مصاحبه، عمیقتر شد. اما...
در این میان، کسی هم بود که سزاوار این سیلیها نبود. مادری که در هیچ زمینی خطا نکرد، مادری که سهمش نه توهین که تکریم بود، حتی اگر فرزندش خطا کرده باشد.
ما دلخوریم، آری، از گلری که میتوانست در مسیر دیگری قدم بردارد. ولی دلخوری ما هرگز توجیهی برای فحاشی به یک مادر نبود. دشنام، نه سهم زنی است که سالها برای بهروزی فرزندش، زیر لب دعا کرده؛ نه سهم دلی است که شاید همین روزها، در سکوت خانهای در لرستان یا جای دیگر، بغضش را با خدا قسمت میکند.
نه که به مادر دیگر بازیکنان تا حالا فحاشی نشده یا آن فحاشی ها موجه بوده باشد ولی شاید راز صدرنشینی تراکتور، با همه آن اشتباهات فاحش در خط دفاع و دروازه، در جای دیگری نهفته باشد؛ نه در سیستم، نه در تاکتیک، که در دل شکسته مادری که هنوز به عاقبت فرزندش امیدوار است.
بازیها با سوت داور شروع میشوند، اما گاهی با دعای بیصدای یک مادر به پایان میرسند.
و ما، که حرمت مادران را میشناسیم، خوب میدانیم: نقد، سهم گلر است؛ اما توهین، نه حق اوست و نه رسم ما در حق مادرش.
دعای دلشکسته یک مادر گاهی می شود اولین و آخرین لیز خوردن عقاب آسیا در یک دربی عصر زمستانی که ۹ دی را پیش از اینکه یک مناسبت سیاسی برای طیفی باشد را به تاریخ ماندگاری برای مهدی سرطلایی دیروز و چهره منفور آن روزها و روزهای بعد پرسپولیسی ها تبدیل کرد.یک تسویه حساب مادرانه. به نظرم اگر بیش از این بود بعدها هاشمی نسب در تیم های دیگر هم می توانست به پرسپولیس گل بزند اما هرگز نتوانست. حتی پنالتی را هم در تیم دیگری مقابل پرسپولیس نتوانست به گل تبدیل کند چون جادوی دعای مادر فقط باید در همان دربی جواب می داد و نه بیشتر.یک دادگاه و یک رای و تمام هر چند خود مهدی نخواست این بازی را در تمام سال های بعد تمام کند.
دلشکسته مادر نیکبخت هم در پی فحاشی ها ، شاید زمینه ساز گل دربی شد. حالا هم مته به خشخاش نگذارید که نه، پس سهم تکنیک و تاکتیک و فهم فوتبالی چه می شود. همه آنها قبول. اما گوشه چرتکه اندازی ها، سهمی هم برای دعای یک مادر کنار بگذارید.
9 673
تراکتور سازی تبریز تیم داشتنی ای بود. حسابش هم با تراکتور فعلی خیلی فرق می کرد. خروجی اش امثال شاه کریم بود. اما قهرمانی تراکتور با هر حرف و حدیثی که بود مبارک آدم حسابی های هوادار این تیم.
درباره قهرمانی شان یک اعتقاد ورای مسائل فنی و رفتارهای فدراسیونی دارم که اگر فرصت شد می نویسم.
9 673
جباری را سرمربی بگذارند و با دستیاران خارجی نیمکتش تقویت شود ضرر نمی کنند. مثل مجیدی اهل گریز و فرار و پیچاندن هم نیست.در زمره معدود آدم حسابی های کتابخوان فوتبال ماست. فوتبال را هم خوب می فهمد. دوره بازی اش از مغزش خوب استفاده می کرد.
به قرمز و آبی اش کاری ندارم. هر چه آدم حسابی ها در فوتبال مان بیشتر باشند فرهنگ فوتبال بالاتر خواهد رفت.
9 673
استقلال دست به تغییر مربی می زند. تیم دو سه بازی نتیجه می گیرد. مربی موقت می رود و نفر جدید می آید. تیم به هم می ریزد. پس کنار می رود . دوباره مربی موقت و بقیه داستان ها
9 673
در تایید رفتار سروش مقابل عنایت زاده جوان
جغرافیای گمشدهی احترام
✍عبدالصمد ابراهیمی
در مستطیل سبزی که باید رفتارها، مرزبان ادب و قاعده باشد، گاهی صحنههایی رخ میدهد که ریشه درد فوتبال ما را بیواسطه برملا میکند؛ دردِ جغرافیای گمشدهی جایگاهها. از دیشب، درباره آن صحنه ای سخن میگویند که عنایتزاده، جوانی تازهقد علم کرده، پا به معرکه داور گذاشت؛ آن هم در صحنهای که وحید امیری، با آن سابقه و وقار، خود در حال گفتوگو با داور بود.
و آنگاه، سروش رفیعی، که هر چه باشد اهل میدانهای بزرگ بوده، نه از سر کینه که از سر درس حفظ قاعده و جایگاه، او را با تندی از صحنه دور کرد؛ تندیای که البته در چشم ناآگاه، شاید خشن بنماید، اما در متن فوتبال حرفه ای، گاهی لازم است تا مرزها به یاد آورده شود.
ما میتوانیم به هر دلیلی از سروش رفیعی دلخور باشیم ،اما در این لحظه خاص، نمیتوان انکار کرد که حق با اوست؛ چرا که عنایتزاده باید میدانست کیلومترها دورتر از این صحنه باید بایستد. جغرافیای احترام در فوتبال، یعنی کوچکتر، حد و جایگاه خود و فاصله اش با بزرگتر را بشناسد؛ یعنی جوانتر، بداند هنوز زود است که دوشادوش باتجربهها وارد میدان جدل با داوران شود؛ یعنی هر کس، سنگر خود را حفظ کند تا قوام تیم بر جای بماند.
مشکل فوتبال ما در این سالها، همین است که جغرافیای جایگاهها به هم خورده؛ کوچکتر خود را بزرگتر پنداشته، و بزرگتر هم به موقع، گوش کوچکتر را نپیچانده است. این واژگونی، نه تنها ادب میدانی را از بین برده، که ریشه اتحاد و نظم تیمها را هم خشکانده است.
آنچه سروش رفیعی در آن صحنه کرد، بیش از آنکه خشونت باشد، تلنگری بود به خاطرههای فراموششده فوتبال ما؛ به ایامی که جوانان، پیش از آنکه به داور اعتراض کنند، نخست حرمت آداب حرفه ای را از پیشکسوت میآموختند.
و اگر امروز بخواهیم دوباره فوتبالمان قامت راست کند، باید جغرافیای احترام را بر نقشه مستطیل سبز بازنویسی کنیم؛ تا هر که هست، بداند کجا باید ایستاد، و کِی باید سخن گفت.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
