es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

آرشیو کافه دڪلمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌

آرشیو کافه دڪلمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Ir al canal en Telegram

ܭߊ‌ܝ‌ܢ̣ܝ‌ߊ‌ܔ ܭَܝ‌ߊ‌ܩܨ با توجـہ بـہ برخے مشکلات زیرساختے ܢ̣ܘ ܭߊ‌ܝ̇ߺߊ‌ܠܙ ܥܼܥ‌‌یܥ‌‌ ܩߊ ܢ̣ܝ݆ߺیوܝ̇ߺܥ‌‌یܥ‌‌ https://t.me/ejazeseeda https://t.me/+AGDoffM0NQcxNzBk ܭَܝ‌وܘ ܩߊ https://t.me/joinchat/gRUKnJLUqiA1OWU0

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram آرشیو کافه دڪلمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌

El canal آرشیو کافه دڪلمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ (@ejazeseda) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 11 190 suscriptores, ocupando la posición 6 883 en la categoría Música y el puesto 29 306 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 11 190 suscriptores.

Según los últimos datos del 04 diciembre, 2025, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -336, y en las últimas 24 horas de 0, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 0%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener N/A% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 0 visualizaciones. En el primer día suele acumular 0 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬, دࣸڪــلۙمۘه࣬, اٰڪــاٰدࣸمۘݺ࣮, gap, دࣸڪلۙمۘه࣬.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“ܭߊ‌ܝ‌ܢ̣ܝ‌ߊ‌ܔ ܭَܝ‌ߊ‌ܩܨ با توجـہ بـہ برخے مشکلات زیرساختے ܢ̣ܘ ܭߊ‌ܝ̇ߺߊ‌ܠܙ ܥܼܥ‌‌یܥ‌‌ ܩߊ ܢ̣ܝ݆ߺیوܝ̇ߺܥ‌‌یܥ‌‌ https://t.me/ejazeseeda https://t.me/+AGDoffM0NQcxNzBk ܭَܝ‌وܘ ܩߊ https://t.me/joinchat/gRUKnJLUqiA1OWU0”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 05 diciembre, 2025), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Música.

11 190
Suscriptores
Sin datos24 horas
-787 días
-33630 días
Archivo de publicaciones
هر روز صبح زندہ می‌شوم و زندگے می‌ڪنم براے رویاهایے ڪہ منتظرند بہ دست من واقعے شوند #شنبه_تون_زیباتر سلام دوستان خوبم صبح زیبـاتون بے نظیر خونہ هاتون پر برڪت شـادے توے دلهاتون آرامش توے قلبهاتون دلتـون پر امید وجودتون سلامت رابطہ هاتون پر از عشق زندگے تون لبریز از آرامش امیدوارم خداوند براتون سبدسبد اتفاقات خوب و خوش رقم بزنہ و حال دلتون مثل گل تازہ و باطراوت باشه               ‌‌‌‌  »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

‍ ‍ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@bikalam_ahangg 🌷#موسیقی_دکلمه #بیکلام_آرام #موسیقی_ارامش  #Karen homayounfar کاش بعضی آدما گاهی مثل مهران مدیری، میپرسیدن : چیزی هست بخوای بگی و من نپرسیده باشم؟ اون وقت آدم مینشست تا صبح حرف میزد باهاشون...! کانال ما را به دوستان معرفی کنید🍂❄️ #پیشنهاد_دانلود #دوستان_دکلماتور ╭─► @bikalam_ahangg ╰───────────── 🎙🎧🎤🎺🎶🎻🎸🎹🪕

بارالها امشب منم مهمان تو دست من و دامان تو یا قفل در وا مے ڪنی یا تا سحر دف مے زنم من موج از خود راندہ ام ڪز بحر بیرون ماندہ ام تا ساحل آغوش تو بے پا و سر دف مے زنم الهے قسم بہ این شبهاے نورانی دلهاے گرفتہ را خودت دوا ڪن شبتون_خوش_دلتون_آروم🌙✨ »»————-❁ - ❁————-««   ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-«« ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜  ✅# داستان_هفته 📌بوقت داستان 🔰#پارت4 #بوقت_داستان پارت چهارم عصر سرد پاییز بود داشت نم نم برف میبارید آخه کم کم داشتیم به زمستون نزدیک میشدیم کلاه کاپیشنم رو کشیدم روی سرم دستامم توی جیب کردم سردم شده بود ولی من این هوا رو دوست داشتم رسیدم ایستگاه اتوبوس اومد و سوار شدم بعله آقا بودن داخل اتوبوس تا منو دید سرش رو تکون داد منم همینطور جوابش رو دادم خدا رو شکر یه جا خالی شد و رفتم نشستم وقتی رسیدم بلند شدم اونم بلند شد با هم پیاده شدیم برف درشت تر شده بود کت پوشیده بود و روی سرش کمی برف نشسته بود خندم گرفت با خودم گفتم این اگه پیر بشه موی سفید هم بهش میاد توی همین تصورات بودم که صدام زد سهیلا خانم تو رو خدا هر وقت فرصت کردید بهم زنگ بزنین کارتون دارم منم گفتم: باشه اینو ک گفتم دیدم دیگه غیب شد نفهمیدم چطوری رفت رسیم خونه در رو باز کردم رفتم تو پله ها رو دو تا یکی کردم و رفتم بالا آخه میخواستم بهش زنگ بزنم چند باری محض احتیاط مادرم رو صدا کردم نبودش لباسام رو که کمی خیس بودن آویزون کردم و اومدم موبایلم رو برداشتم شمارش رو سیو کرده بودم زنگ زدم بازم مثل سری قبل چند باری زنگ خورد و بعد برداشت الو.....بفرمایید ....الو یکم دستپاچه شده بودم تا حالا با کسی که هنوز خوب نشناخته بودمش صحبت نکرده بودم نمیدونستم چی بگم کمی من ....من ...کردم فهمید منم گفت: عه سهیلا خانم شمایید چه عجب بالاخره زنگ زدید ببینم این شماره خودتونه ؟.... سلام کردم گفتم بله شماره خودمه گفت: به به چه عالی ممنونم که زنگ زدید و بعد شروع کرد صحبت و منم جواب میدادم اصلا نفهمیدم وقتی قطع کرد ساعت رو دیدم ترسیدم گفتم نکنه مامان اومده باشه و من حالیم نشده یواشکی رفتم از اتاق بیرون هنوز داشتم اینور اونور رو نگاه میکردم که دیدم مامان کلید انداخت و اومد تو خدارو شکر بخیر گذشت گفتم: سلام مامان چقدر خیس شدی بیا کنار بخاری لباسات رو در بیار سرما نخوری گفت: سلام عزیزم خوبی تو هم میومدی برف میومد؟ گفتم: آره مامان همینکه پام رو از شرکت گذاشتم بیرون نم نم برف شروع شد منم خیس شده بودم لباسهاش رو که در آورد آویز کردم خشک بشه گفتم: چایی میخوری گفت: آره دم کردی ؟ خندیدم و گفتم: نه الان درست میکنم سماور رو روشن کردم و چایی رو دم کردم دوتا چایی گذاشتم توی سینی و آوردم کنار بخاری گفت: دستت درد نکنه دخترم ازش حال خاله و دخترش رو پرسیدم و گفت خوبن و شروع کرد از ستاره صحبت کردن که چقدر شیرین شده دوست داشتم زودتر ببینمش هنوز نتونسته بودم برم دیدن خاله و دختر خالم بخاطر کارم به مامانم گفتم این جمعه همراهت میام خوشحال شد و گفت باشه به بابات هم میگم همه با هم بریم رفتم تو فکر که چی بگیرم براش که مادرم گفت: میتونی یه استکان دیگه چای بیاری گفتم: چشم الان براتون میریزم توی آشپزخونه بودم که مامانم گفت: به چی فکر میکنی سهیلا گفتم: به اینکه برای ستاره چی بگیرم بهتره ؟ گفت: خوب یه عروسک براش بگیر بسه مادر گفتم: باشه فردا میگیرم آخه پس فردا جمعه بود باید زودتر تهیه میکردم صبح روز بعد خیلی هوا سرد شده بود مامانم گفت: خودت رو خوب بپوشون سرما نخوری سهیلا گفتم: چشم و اومدم بیرون از خونه کفشهام رو پوشیدم و مثل همیشه پله ها رو دوتا یکی کردم و رفتم پایین یه سایه از پشت پنجره گاراژ دیدم  وایستاده بود داشت با تلفن صحبت میکرد بازم صدای آشنا نمیدونم با مادرش حرف میزد یا خواهرش همش قربون صدقش میرفت چشم عزیزم و چشم جانم میکرد با خودم گفتم این که با خانوادش اینجور صحبت میکنه حتما با همسر آیندش هم همینطوره خوشبحال خانوادش که همیشه این صدای جذاب رو میشنون اومدم بیرون از خونه دیدم خداحافظی کرد من میرفتم ایستگاه و اونم دنبالم میومد با فاصله این دفعه کاپشن تنش بود رنگش خردلی بود بهش میومد تیپش منو یاد تام کروز مینداخت آخه یکم شبیهش بود سر ایستگاه که وایستادم اتوبوس اومد من سریع سوار شدم ولی اون نتونست چون فاصلش با من زیاد بود اتوبوس راه افتاد و اون نرسید با اینکه تا متوجه شد دوید شاید برسه ولی نشد بهش خندیدم اونم یه دهن کجی کرد و انگار ناراحت شد توی اتوبوس صدای موبایلم رو شنیدم سریع از توی کیفم آوردمش بیرون خودش بود من بنام هنگامه ۲ سیوش کرده بودم هنگامه یکی از صمیمی ترین دوستام بود مثل دوتا خواهر بودیم  هنوزم که هنوزه هستیم باهم سلام کردم دیدم ناراحت شده جواب سلامم رو نداد گفت: خوب یکم دیگه نمیتونستی صبر کنی باهم سوار اتوبوس بعدی بشیم گفتم: شرمنده فکر کردم خودتون رو میرسونید من دیرم میشد وگرنه صبر میکردم گفتم با فاصله بیایید ولی نه اینقدر دیگه...... ادامه دارد...... ✍#بانو_روشنا داستان نویسی #جمعه #داستان     🎼 باتشکر        مدیریت آکادمی کافه دکلمه〰️🎤    »»————-❁ - ❁————-««     ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️    »»————-❁ - ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#🦋 🎙❄️گوينده:#بانو_مریم_ناطق شب اونجوریه که انگار بهت میگه ممنون از اینکه کل روز قوی بودی، حالا وقتشه نقاب قوی بودنتو برداری و با خستگیات بخوابی.... شبتون آروم🙂 #صدای_آشنا »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#زهرا_حکیمی_بافقی 🎙❄️گوينده:#بانو_زهرا_حکیمی_نژاد (الهه_احساس) ❤️♫🌼 Night Mix 💙♫🌸 غم هجران 💚♫🌸 شکایت هجران:              دکترمحمداصفهانی 💜♫🌼 میکس:              محسن دی جی ❤️♫🌼 #صدای_آشنا »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

‍    ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜  باعرض سلام واحترام جلسه7از #جوجه_اردک_زشت_درون از سری جلسات کتابخوانی 1402/10/09 درآکادمی کافه دکلمه برگزار شد. فایل صوتی آن دراختیار شما عزیزان قرار میگیرد. به امید مشارکت گرم شما عزیزان درجلسات آتی،روزهای زوج #کتابخوانی #آموزش         🎼 باتشکر        مدیریت آکادمی کافه دکلمه〰️🎤    »»————-❁ - ❁————-««     ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️    »»————-❁ - ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜ 📝❄️به قلم:#🦋 🎙❄️گوينده:#بانو_نرگس_حقانی مادرم ای بهتر از فصل بهار... 🌾ویژه روز مادر و بزرگداشت زن🌾 #مادر #صدای_زندگی »»————-❁ 🌼 ❁————-««     ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ 🌼 ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#جناب_حسین_فراهانی 🎙❄️گوينده:#بانوسحر_حیدری دیگر شکسته و بی بال و پر شده در کوچه دردها عمرش هدر شده در لابه لای آن چین های صورتش سیمرغ قصه ام شانه به سر شده همراه با عصا هی لنگ میزند در راه رفتنش پُر دردسر شده آوار شد دلم با لرز دست او نسبت به سن خود او پیرتر شده لیوان چای هم ناسازگار شد لب پَر شد و برید این در به در شد مثل کتیبه ایی بر جان روزگار تصویر مادرم مشق هنر شده در دام رنجش از ایام رفته است ورد زبان او شاید... اگر..... شده بیمار و خسته از  بستر بلند شد آهی کشید و گفت وقت سفر شده 🌾ویژه روز مادر و بزرگداشت زن🌾 #مادر #صدای_زندگی »»————-❁ 🌼 ❁————-««     ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ 🌼 ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#مهرو_طاهری 🎙❄️گويندگان:# پادکست : محله گل‌ ها تهیه ، میکس و تنظیم : #آریا_جمالی گویندگان : داوود زاهدی شکیبا روحانیان لیلا مهری مهدی مهدوی امیر خان فاضلی آتنا احدی ایمان سایلنت ۷۶۰۰ ‏همه چیز در آدمی خلاصه می‌شود، که در نیمه‌های شب به یاد می‌آوری. قلب تو آنجاست. کنار او … کاری از تیم هنری دیازپام #صدای_آشنا »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

‌‌‌‌ ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜ 📝❄️به قلم:#مهرو_طاهری 🎙❄️گويندگان:# پادکست : محله گل‌ ها تهیه ، میکس و تنظیم : #آریا_جمالی گویندگان
              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#مهرو_طاهری 🎙❄️گويندگان:# پادکست : محله گل‌ ها تهیه ، میکس و تنظیم : #آریا_جمالی گویندگان : داوود زاهدی شکیبا روحانیان لیلا مهری مهدی مهدوی امیر خان فاضلی آتنا احدی ایمان سایلنت ۷۶۰۰ کاری از تیم هنری دیازپام #صدای_آشنا »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

‍ ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   باعرض سلام وارادت خدمت همراهان عزیز کافه دکلمه . جلسه چهلم ویسکال  #فن_بیان وگویندگی باحضور #استادهدی احمدی عزیز#1402/10/11 انجام شد ،.   رکوردشده  جلسه را در اختیار عزیزان علاقمند قرار میدهیم. باتشکراز همه عزیزان و ب امید حضورگرم عزیزان در جلسات بعد... #فن_بیان      #آموزش     🎼 باتشکر        مدیریت آکادمی کافه دکلمه〰️🎤    »»————-❁ - ❁————-««     ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️    »»————-❁ - ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#راحم_تبریزی 🎙❄️گوينده:#بانو_پوران_آژ ماییم و خیال است و ، شرابست و ، دگر هیچ صد ناله در این ملکِ خرابست و ، دگر هیچ جز روی تو در ، این دل ما نقش نگنجد هر نقش دگر ، همچو حبابست و ، دگر هیچ تو یوسف جانی و ، به دل ، حضرت جانی باقی همه چون کاه به آبست و ، دگر هیچ صد غنچه وصد گل ، ز کجا ، عطر تو دارند در خانه ی دل ، بوی گلاب است و دگر هیچ نزدیک سحر شد ، همه خوابند و به رویا افسوس مرا بخت به خوابست و ، دگر ، هیچ زین عشق چه شد ؟ حاصل ما ، جز غم دوری هر لحظه دلم ، در تب و تابست و ، دگر هیچ امروز که در میکده ام ، ساغر و می ، نیست در پرده ی دل ، عشق سرابست و ، دگر هیچ مقصود من از شعر تو هستی و ، تویی ، تو بی تو غزلم ، نقش بر آب است و ، دگر هیچ در حسرتِ دیدار تو ، جانم به لب آمد، راحم چه کند ؟ از تو حجابست و ، دگر هیچ #راحم_تبریزی #دکلمه #صدای_نو #ارسالی_مخاطبین #آنچه_شما_خوانده_اید »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

              ‌‌‌‌  ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   📝❄️به قلم:#امین_غفاری_نژاد 🎙❄️گوينده:#جناب_مهدی_تاج_الدین #دکلمه #صدای_نو #ارسالی_مخاطبین #آنچه_شما_خوانده_اید »»————-❁ - ❁————-«« ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️ »»————-❁ - ❁ ————-««

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ⚜❀ °ڪافہ دڪلمہ°❀⚜   باعرض سلام وارادت خدمت همراهان عزیز کافه دکلمه . جلسه شانزدهم صدابازیگری، دوبله،نمایش باحضور #استادصالح_توکلی عزیز#1402/10/10 انجام شد ،.   رکوردشده  جلسه را در اختیار عزیزان علاقمند قرار میدهیم. باتشکراز همه عزیزان و ب امید حضورگرم عزیزان در جلسات بعد... #صدابازیگری #نمایش #دوبله   #آموزش     🎼 باتشکر        مدیریت آکادمی کافه دکلمه〰️🎤    »»————-❁ - ❁————-««     ❄️❀°@ejazeseda°❀❄️    »»————-❁ - ❁ ————-««