es
Feedback
SevenHells

SevenHells

Ir al canal en Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Mostrar más
484
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
همین روزها بود که رفتم مرکز مشاوره دانشگاهمان تا برای یک کارگاه روانشناسی ثبت نام کنم؛ دوستم همراهم بود و در فرصتی که من داشتم فرم ثبت نام کارگاه مهارت کاریابی را پر میکردم او لیست کارگاه های دیگر را میخواند. جمله ای از دهانش خارج شد که بعید میدانم هرگز بتوانم فراموشش کنم. او گفت این کارگاه چاق توانمند هم خوب است ها. گفتم چطور؟ گفت خب به درد تو میخورد. چاقی. و من هم خندیدم. نکته‌ای که این میان مرا آزار میدهد تصویر ذهنی دوستم از هیکل من نیست، چون اصلا نظر او برایم مطرح نیست. تصویر ذهنی خودم از هیکلم هم نیست، چون بنظرم در همان حدودی که خودم میخواهم چاق باشم چاق هستم و چندان از باقی بدنم ناراضی نیستم که از دماغم ناراضی ام. نکته‌ای که مرا آزار میدهد این است که یک نفر که به او اعتماد کرده ام و میداند که حرف‌هایش روی زندگی‌م تاثیر میگذارند، تصور میکند که من خودم در حدی نیستم که بدانم چه میخواهم. تصور میکند که من زیادی چاق هستم و خودم از وضعیت خودم آگاه نیستم و میخواهد به ملوترین شکل ممکن واقعیت را به من فرو کند. و من خر دیده شدن را و فرو کردن حرف های مفت بهم را به شدت اهانت آمیز میدانم. متاسفانه حرف‌هایش برایم آنقدری اهمیت دارند که بخاطرشان بعضی چیزها را زیر سوال ببرم و من اکنون، اینجا ایستاده‌ام. به این فکر نمیکنم که چرا چاق هستم و چه کنم و چگونه بلکه به این فکر میکنم که این دوست و خاطراتش را کجای ذهن دهن‌کجم فرو کنم تا دیگر جلوی چشمم نباشد و توی کارهام فضولی نکند!

اگر خدا باشم - خدایا منو سوسک نکن - و آدمایی رو بیافرینم که قراره یه روزی بمیرن و رستاخیز داشته باشن و به من جوابگو باشن، قطعا سوالم ازشون اینه که " با سرمایه‌ای که به تو بخشیدم چیکار کردی؟ " نه اسم پیامبرامو میپرسم نه دینشونو نه اعتقادشونو نه اصول پرستیدنمو و نه سرزنششون میکنم که چرا به حرفم گوش نکردن. فقط و فقط یک سوال: " با همه سرمایه‌ و زندگی‌ای که بهت بخشیدم، با ذره ذره انرژی‌ای که لحظه به لحظه به زندگیت وارد شد تا تو زنده باشی، با همه فرصتایی که برای رشد داشتی چیکار کردی؟ " جهنم هم میشه یه قفس ساده که توش ویدئوی تک تک لحظات بی‌مصرف و هدر رفته‌ی زندگی هر فرد براش پخش میشه.

سی ثانیه بعد از اینکه تصمیم میگیری دیگه توی زندگیت آدم خوشحالی باشی و دیگه نفرت نپراکنی، کائنات دست به دست هم میدن و یه سری آدما رو جلوت میذارن که اگه ازشون متنفر نباشی رسالتت رو انجام ندادی.

عشق چه چیز عجیبیه. در حد دیدن باد، زنده موندن آتیش وسط یه تیکه یخ و در حد رنگ چشمای تو وقتی خورشید از لای مژه هات میرسه توی چشمت.

لطفا اگه بیشعورید زاد و ولد نکنید. البته فهمیدن و پذیرفتن بیشعور بودن ممکنه یکم سخت باشه. پس لطفا در هر صورت زاد و ولد نکنید.

هفت تا یا هفتصد تا! برام مهم نیست. اینقد عصبی‌ام که هرچقد آدم بچینن جلوم و بگن حقشونه بمیرن حاضرم با کمال میل همشونو خودم بکشم.

کارگاه گذاشته چاق‌های با اعتماد به نفس. حاجی من چاقم ولی جایی نمیرم که نرسیده بهم بگن چاق! وقتی همدلی اصلا برات معنی نداره چجوری میخوای به چنین آدمای حساسی درس اعتماد به نفس بدی؟!

پاییز خیلی خوشگله ولی شباش میل به مرگ آدمو میبره بالا، انگار همه چیز بی اهمیت میشه. فقط منتظری صبح بشه تا آفتاب بی حال و هوای سرد و بوی بارون و رنگ برگا خوشحالت کنن.

بوی بارون میاد و زندگی هزار ‌و هفتصد درصد زیباتر از قبله.

کاش میشد snooze جیش رو زد و به بعد خواب موکولش کرد. از زیر پتو بیرون اومدن بخاطر نیاز های پست دنیوی واقعا حالمو دگرگون میکنه. لعنت بهت جیش. لعنت بهت.

در طی اقداماتی کاملا عمدی به این سخنرانی رسیدم. از همان لحظه ای که پخش شد دیگر نتوانستم صدای فریادهای مرد را از توی گوشم بیرون بیاورم. هر از گاهی با کلمه هایش مغزم را میکوبد: " جرئت میخواهد که موفق باشی. موفق نبودن خیلی آسان تر از موفق بودن است. اگر نمیخواهی موج درست کنی، متوسط باش، نرمال باش و همرنگ دیگران بشو. مثل آنها لباس بپوش، مثل انها راه برو، مثل آنها عمل کن، مثل آنها غذا بخور، جایی برو که میروند، فکری که میکنند را بکن و کاری بکن که انجام میدهند و وقتی که منحصر به فرد بودنت را خنثی کردی دیگر به جرئت احتیاجی نداری. " گفتم به اشتراک بگذارم. شاید کسی در سلول سلول بدنش به دنبال روزنه ای امید میگردد و به این ذره ی امید به خودش احتیاج دارد. این فایل را در اختیارتان قرار میدهم تا صبح ها با صدای عصبانی یک مرد خیلی پر انرژی بیدار بشوید که به سمت جرئت ورزی هلتان میدهد!

#Motivation

کاری که فاصله با دل من میکنه رو چنگیز خان مغول با کتابخونه‌ها نکرد.

AUD-20181029-WA0000.mp312.74 MB

بارها از بدبختی مردان این سرزمین گفتم. که چقدر فشار اجتماعی روشونه برای انسان نبودن، برای قوی بودن بصورت فرابشری، برای اینکه در سن ۲۵ سالگی سربازی رفته‌ی تحصیل کرده‌ی شاغلی باشن که خونه و ماشین داره. بارها گفتم تف به این فرهنگ که بخاطر لایک بالاتر فشارهای روانی زنان، هیچ اعتنایی به فشارهای روانی مردان ندارن. اما میدونید چیه؟ اشتباه کردم. به بخشی از این فرهنگ نباید تف کرد. باید سرتاپاش رو گذاشت توی پوشک مولفیکس با جذب ماکسیمم نوزاد ریقو. باید اون قسمت از مردا رو در نظر میگرفتم که سزاوار تف های بیشتری ان! باید اضافه میکردم که تف به مردی که فرو میره تو این نقش اجتماعی مزخرف و فکر میکنه واقعا فرابشریه و همه چیز برای شخص شخیص خودش و دم و دستگاه نرینگیش ساخته شده. تف به مردی که فکر میکنه اگر من به فلان چیزا برسم، همه دنیا مال من‌، حتی زنای تو خیابون، که برم بهشون دست بزنم، بهشون فحش بدم، براشون بوق بزنم و اونا هم بگن وای جیگر چقد بلایی تو! تف به مردی که میگه میمالم پس هستم. اصن تف به این دنیا که سرتاپاشو عن گرفته و هرچی تغییرو از خودت شروع میکنی تا اونم تغییر کنه باز بهت ثابت میکنه تو یه نفر هیچی نیستی که منو تغییر بدی و پاشو میذاره روی سرت و تا خرخره فرو میکنتت توی کثافت. تف!

جنون گرفتم. میخوام ساعت ها بشینم و یه طومار تایپ کنم و بفرستمش به سراسر دنیا و مطمئن باشم اینقد جذابه که یه عالمه آدم میخوننش. دلم میخواد پیامبر یک رسالتی باشم. ولی هیچ پخی نیستم.

وقتی کسی در مورد چیزی نظرمو میخواد سوالی که برام پیش میاد اینه که نظر من چقد مهمه که بیام نظر بدم؟ و میبینم خب برای یکی دیگه احتمالا هیچی! و نظر نمیدم. یا مثلا وقتی کسی میاد میگه از طرز فکرت خوشم میاد. از خودت بگو! فکر میکنم خب من خر کیم که تو ازم خوشت بیاد؟ و هیچی نمیگم. بعد اون عنینه ای که فک میکنه خیلی مهمه همش زر مفت میزنه و الکی کردیت میگیره و مهم میشه و همه براش دست و جیغ و هوراااا! و من علی رغم نیاز به اون کردیت و دست و جیغ و هورا چه از نظر روحی چه از نظر اجتماعی و چه از نظر منفعت مادی، با دیدن بلاهت واضح در نظرش فکر میکنم اگه حرف منم همینقد ابلهانه باشه چی؟ در نتیجه بیشتر خودم رو میبلعم و این لوپ بی حاصل رو تا ابد ادامه میدم تا هیچکس نهایتا گوهر وجودم رو نشناسه. بله. من همچین آدم نخبه ی ناشناخته ی کشف نشده ی فروتنی ام الکی مثلا.

ینی امروز چند نفر همدیگه رو با شوق بغل میکنن؟
ینی امروز چند نفر همدیگه رو با شوق بغل میکنن؟

حاضرم لیست "۱۲۰۰ کاری که قبل از جزوه نوشتن از روی جزوه بقیه حاضرم انجام بدم" رو بنویسم. اولین کارشم همینه که لیستو بنویسم. ولی اون جزوه لعنتی رو ننویسم.

یه جوری این چند روز دارم میخوابم که اصحاب کهف گاهی میان تو خوابم میگن ازین پهلو به اون پهلو شو نمیری بدبخت.