es
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

Ir al canal en Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

Mostrar más
410
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
Photo from hiri
Photo from hiri

‌‏خواب دیدم ما را بریدند و به کارخانه‌ی چوب‌بری بردند. ‌‏آنکه عاشق بود، پنجره شد ‌‏آنکه بی‌رحم، چوبه‌ی دار. ‌‏از من اما دری ساختند برای گذشتن... #مهدی_باجلان

نگذار زخم‌هایت، تو را به کسی که نیستی، تبدیل کند. #پائولو_کوئلیو

در زندگیِ هر کدام ازما چیزهایی هست حتی اندک و کوچک که دیگران ندارند. بیا برای همان اندک‌ها بخاطر همان کوچک‌ها لبخند بزنیم شاد و شاکر باشیم

کاش میشد حالِ خوب را لبخندِ زیبا را بعضی دوست داشتن‌ها را ، خشک کرد ! لایِ کتاب گذاشت ، و نگه‌شان داشت ... #معصومه_صابر

یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، در حال نواختن ویولن بود . او در مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را با مهارت کامل نواخت ... در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند ، که بیشتر آنها در حال رفتن به سر کارشان بودند . عکس العملهای آنها جالب بود ... یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد و سرعت حرکتش را کم کرد. چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود ... چند دقیقه بعد ویولنیست، اولین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد ... مرد جوانی به دیوار تکیه داد و کمی به او گوش داد، بعد به ساعتش نگاه کرد و رفت ... پسربچه سه‌ساله‌ای ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می دید ... چند بچه دیگر هم رفتار مشابهی کردند ، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور میکردند که نایستند و سریع با آنها بروند ... بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون ‌توقف می‌نواخت ، تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند ... بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادند ... در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شد . مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد ، اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد ، هیچ کس این نوازنده را نشناخت . و متوجه نشد که او *جاشوآ بل* یکی از بزرگ‌ترین ، موسیقی‌دان‌های دنیا است . او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را ، که تا به حال نوشته شده بود . با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود . اما هیچکس متوجه نشد ، که تنها دو روز قبل همين هنرمند در بوستون امریکا ، کنسرتی داشت که قیمت بلیط ورودی‌اش ۱۰۰ دلار بود ... 🎾 این یک داستان واقعی است. واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که *جاشوآ بل* به صورت ناشناس ، در ایستگاه مترو بنوازد .تا معلوم شود : در یک محیط معمولی و در یک زمان نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی می‌شویم؟ آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟ آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟ وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین ، موسیقی‌های نوشته شده دنیا ، توسط يکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا ، با یکی ازبهترین سازهای دنیا ، نمی شویم ... پس حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم ، در زندگی‌مان وجود دارد . که از درک آنهاغفلت می‌کنیم ... و سخنی از سهراب : زندگی ، جیره مختصریست ، مثل یک فنجان چای ... وکنارش عشق است ، مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد #سهراب سپهری

به دخترت خواندن بیاموز، به او یاد بده که عاشق کتاب باشد. بهترین روش برای کتاب‌خوان شدن او این است که تو را در آن حال ببیند. وقتی تو مشغول خواندن باشی، درک می‌کند که خواندن ارزشمند است، حتی اگر او به مدرسه نرود و فقط کتاب بخواند، قول می‌دهم داناتر از کودکی شود که تحت محدودیت‌های آموزش و پرورش، درس و کتاب می‌خواند. #چیماماندا_آدیشی

زنبور هیچ گاه تخریب نمیکند. آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند، اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند... بگونه ای زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرساني. سازنده، ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن. با حساسیت و ظرافت زندگی کن و هیچ گاه دلبسته نشو. از تجارب زندگی لذت ببر. از تمام گلهای زندگی لذت ببر. اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن تا به خدا برسی... #اوشو

گــاهی اوقات اتفاقی ناچیز و کوچک جرقه‌ای می‌شود تا آدم تمامِ درد‌های زندگی‌اش را یک جا گریه کند... #هاروکی_موراکامی

فکر می‌کنم این گناه‌ کارانند که راحت می‌خوابند چون چیزی حالیشان نیست و برعکس بی‌گناهان نمی‌توانند حتی یک لحظه ، چشم روی هم بگذارند چون نگران همه‌ چیز هستند اگر غیر از این بود ، بی گناه نمی‌شدند #رومن گاری

من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه دل‌ها تنهاست…! #سهراب سپهری

یاد کنیم یکدیگر را تا خدا ما را یاد کند. در گذریم از هم تا خدا از ما در گذرد. خوب بخواهیم برای هم تا خدا برایمان خوب بخواهد. خطاهای دیگران را بپوشانیم  تا خدا خطاهایمان را بپوشاند.

🍁 @hosen_panahy یاد کنیم یکدیگر را تا خدا ما را یاد کند. در گذریم از هم تا خدا از ما در گذرد. خوب بخواهیم برای هم تا خدا برایمان خوب بخواهد. خطاهای دیگران را بپوشانیم  تا خدا خطاهایمان را بپوشاند.

گاهی روزهای تقویم ت را بشور و پهن کن دم فراموشی زحمتی ندارد.. به همین سادگی نور خنده خواهد تابید وَ باور کن آینه از همان روز عاشقت خواهد شد وَ مشاطه ی عقل نگاهت را بغل خواهد کرد حالا... زانوی غم را رها کن؛ بگزار پا بگیرد وُ برود شوقِ زندگی، جسارت می خواهد...

Salar Aghili - Majnoone Bi Leyla.mp3

باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم، آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا. به خدایی که خودم میدانم، نه خدایی که برایم از خشم، نه خدایی که برایم از قهر، نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند. به خدایی که خودم میدانم، به خدایی که دلش پروانه است، و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید، و به باران گفته است باغها تشنه شدند، و حواسش حتی به دل نازک شب بو هم هست، که مبادا که ترک بردارد، به خدایی که خودم میدانم ... #سهراب_سپهری

آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه؟می‌پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن! اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون‌تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ! 📚شازده کوچولو آنتوان دو سنت اگزوپري

دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه‌ای در دست دارد خیس آب گفت او را چیست ای شیدای من؟ در جوابش گفت ای لیلای من کاسه‌ی آب است اما آب نیست باده‌ی ناب است اما ناب نیست اینکه می‌بینی حاصل افسون توست دسترنج هق هق مجنون توست سوختم در آتش بیداد تو ریختم هر قطره‌اش با یاد تو ابر بودم تشنه‌ی لیلا شدم ، بس که باریدم تو را دریا شدم عشق اگر روزی تو را افسون کند؟ لیلی‌اش را تشنه‌ی مجنون کند #مولانا