es
Feedback
آشفتار

آشفتار

Ir al canal en Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Mostrar más
1 422
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+430 días
Archivo de publicaciones
photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

ازرا پاوند من آن گوی بزرگ بلور را آورده‌ام: در توان کیست برداشتن‌اش؟ می‌توانی به شاه‌بلوط بزرگ نور درآیی؟ اما زیبایی، دیوانگی
ازرا پاوند من آن گوی بزرگ بلور را آورده‌ام: در توان کیست برداشتن‌اش؟ می‌توانی به شاه‌بلوط بزرگ نور درآیی؟ اما زیبایی، دیوانگی نیست حالی اسیر خطاها و شکست‌های خویشتن‌ام. و من یکی نیم‌خدای نیستم، من توان سازگاری‌اش را ندارم. در خانه اگر عشق نباشد هیچ نیست. صدای قحطی ناشنیده ماند. چگونه زیبایی رودرروی این تباهی درآمد، دوباره زیبایی زیر نارون‌ها تا سنجاب‌ها و دم‌جنبانک‌ها نجاتش دهند؟ ازرا پاوند. سرود ۱۱۶ #ازرا_پاوند #سرود‌های_ازرا_پاوند #کانتو

هر وقت به اندازه ۵ کتابی که منتشر کرده‌ای دیگر شعر نسرودی و سکوت کردی و وقت به مطالعه اختصاص دادی، شاید پس از آن شاعر بشوی!

من آن گوی بزرگ بلور را آورده‌ام در توان کیست برداشتن‌اش؟ می‌توانی به شاه‌بلوط بزرگ نور درآیی؟ اما زیبایی، دیوانگی نیست حالی ا
من آن گوی بزرگ بلور را آورده‌ام در توان کیست برداشتن‌اش؟ می‌توانی به شاه‌بلوط بزرگ نور درآیی؟ اما زیبایی، دیوانگی نیست حالی اسیر خطاها و شکست‌های خویشتن‌ام. و من یکی نیم‌خدای نیستم، من توان سازگاری‌اش را ندارم. در خانه اگر عشق نباشد هیچ نیست. صدای قحطی ناشنیده ماند. چگونه زیبایی رودرروی این تباهی درآمد

آنچه بسیار دوستش داری می‌ماند مابقی سرباره است آنچه بسیار دوستش داری از تو دریغ نگردد آنچه بسیار دوستش داری میراث حقیقی توست
آنچه بسیار دوستش داری می‌ماند مابقی سرباره است آنچه بسیار دوستش داری از تو دریغ نگردد آنچه بسیار دوستش داری میراث حقیقی توست کیست جهان، یا من یا تو یا هیچکس است؟

⛔️ چشمها #ازرا_پاوند ترجمه‌ی سعید مهربانیان کتاب شعر، جلد دوم به سعی محمود نیکبخت اصفهان ۱۳۷۳ صدا: آرش اله وردی @noisepoem         زل بزن، خیره، خیره‌تر، گوش کن

رونی سومک در پاسخ به این سوال که برای اولین بار چه‌زمانی قدرت شعر را احساس کردید؟ پس از این‌که تمام زمزمه‌ها نومید شدند از بی
رونی سومک در پاسخ به این سوال که برای اولین بار چه‌زمانی قدرت شعر را احساس کردید؟ پس از این‌که تمام زمزمه‌ها نومید شدند از بیرون‌کشیدن کلمه بله از او، من "مرثیه برای ایگناسیو سانچز مخیاس" را خواندم. با همان دستی که اشک را پاک می‌کرد گردنم را گرفت و تا جایی که می‌‌توانست نزدیک آمد با خودم گفتم ای لورکا، این درست نیست اما بدون آن کلماتی که روی لکه‌ها‌ی خون آن ورزاباز ریختی درساعت پنج عصر این دختر را که لباس ارتشی‌اش چروکیده‌تر از روخانه زین بود در آغوش نمی‌گرفتم. آن صخره‌های کنار رودخانه را جاپای فلامینگوی بیابان می‌نامیم. آخرین شاخ‌های نور از سر گاو زرد بیرون زد، و ما صف دیگری بودیم در آن ساعت که با تاریکی شامگاه سازگار بود. #رونی_سومک #شعر_ترجمه #شعر_اسراییل

رونی سومک درود بر آدونیس شاه می‌پرسی: "استعاره چیست؟" و پاسخ می‌دهی: "بال‌‌‌زدن‌های درخت در قلب واژ‌ه‌ها." و من بال دستت را ب
رونی سومک درود بر آدونیس شاه می‌پرسی: "استعاره چیست؟" و پاسخ می‌دهی: "بال‌‌‌زدن‌های درخت در قلب واژ‌ه‌ها." و من بال دستت را به یاد آوردم که بر شانه‌های دخترم فرودآمد در شهری بی‌پرنده در کاتالونیا. دختر عذرخواه از این‌که زبان عربی‌اش ساختهٔ کلاس زبان مدرسه است. گفتی این بهتر است از تمام کلمات ماندهٔ ساخت بغداد که در دهان من خفقان گرفته‌اند. لبخند زدی: "وقتش رسیده دخترت به پدرش زبان مادری‌اش را بیاموزد." آدونیس، مادرم نگهبان جنگلی است که در آن کلمات کاشته و منتظر جوانه‌زدن هستند دخترم از قلبی زاده شد که من برای عشقم بر یکی از آن درخت‌ها حکاکی‌اش کردم. و زبان صدای شمشیر باد است که می‌پیچد در هر چه از تیغ برگ‌ها به جامانده است. #رونی_سومک #شعر_ترجمه #شعر_اسراییل

شاعر، نقاش و نویسنده اسراییلی. زاده ۱۹۵۱. او بیش از ۲۰ کتاب شعر و شعر کودک و چندین اثر موسیقی منتشر کرده وحاصل آن جوایز متعدد
شاعر، نقاش و نویسنده اسراییلی. زاده ۱۹۵۱. او بیش از ۲۰ کتاب شعر و شعر کودک و چندین اثر موسیقی منتشر کرده وحاصل آن جوایز متعدد ملی شعر است. آثارش به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده است. رونی سومک در پاسخ به این پرسش که صلح شما از کی آغاز شد؟ شالوم روی دیوار کنار معبر(اردوگاه ترانزیت) موهای دیوید بن گوریون را آویخته بودند، نوازش کنانِ باد. کنارش در قابی مشابه صورت کلوچه‌ای ام کلثوم بود. سال ۵۵ یا ۵۶ بود و من فکر می‌کردم اگر عکس زن و مردی را کنار هم بیاویزند حتما عروس و دامادند. تصویر : رونی سومک و آدونیس #رونی_سومک #شعر_ترجمه #شعر_اسراییل

راشد حسین اگر آدم‌ها درنیایند، به سنگ‌ها می‌فهمانیم مردمان پیروز میدان‌اند اگر که برخیزند و هر آتشی که برافروزید، خاموش می‌کن
راشد حسین اگر آدم‌ها درنیایند، به سنگ‌ها می‌فهمانیم مردمان پیروز میدان‌اند اگر که برخیزند و هر آتشی که برافروزید، خاموش می‌کنیم نمی‌بینی که از گرمای سوزانش تیره شده‌ایم؟ حتی اگر همه انقلابیون را از بین ببرید پیرمرد و عصا و سنگ می‌آشوبند #شعر_ترجمه #شعر_فلسطین #راشد_حسین

راشد حسین شاعر فلسطینی. زاده ۱۹۳۶. نماینده فرهنگی سازمان آزادیبخش فلسطین در سازمان ملل. از فعالین جنبش کمونیستی در صفوف حزب ک
راشد حسین شاعر فلسطینی. زاده ۱۹۳۶. نماینده فرهنگی سازمان آزادیبخش فلسطین در سازمان ملل. از فعالین جنبش کمونیستی در صفوف حزب کارگران متحد بود که به ساف پیوست. او در سال ۱۹۷۷ با سوزاندن خانه‌اش ترور شد. علیه علیه شورشیان کشورم که نهالی را زخمی می‌کنند. علیه کودکی- هر کودکی، که بمبی در دست دارد علیه خواهرم که قطعات تفنگ را بازوبسته می‌کند. علیه هرچه شما بخواهید- اما حتی یک پیامبر هم ناتوان می‌شود وقتی که رویایش اسب‌های قاتلان را فرو می‌بلعد علیه کودکی که در سالگی قهرمان می‌شود علیه قلب درختی که جوانه‌هایش مین‌هاست علیه شاخه‌های باع من که چوبه‌دار می‌شوند علیه داربست‌زدن میان گل‌های سرخ سرزمینم. علیه هر چه بخواهید اما پس از آن که کشورم رفقایم و جوانی‌ام سوختند چگونه اشعارم به سلاح بدل نشوند. #شعر_ترجمه #شعر_فلسطین #راشد_حسین

مرگ نمی‌داند دسته چیست؟ صف چیست؟ مرگ نمی‌داند گرسنگی چیست در چشم‌های براق‌ می‌خندد در چشم‌های براق می‌گرید و چهره‌ها را عوض م
مرگ نمی‌داند دسته چیست؟ صف چیست؟ مرگ نمی‌داند گرسنگی چیست در چشم‌های براق‌ می‌خندد در چشم‌های براق می‌گرید و چهره‌ها را عوض می‌کند به تمام چهره‌های مرگ‌افروز تاریخ ما بارها مرده‌ایم زیرا که در مصر بوده‌ایم ما بارها مرده‌ایم زیرا که در اورشلیم بوده‌ایم زیرا که مرگ را بخشید‌ه‌ایم و آیین برخاستن‌اش را در صف‌های باشکوه و دسته‌های پرهیاهو ستوده‌ایم زیرا که مرگ نام‌های زیبایش را بر سینه‌مان آویخت ما در شواه و فرهود و انفال زیسته‌ایم و غزه در هولوکاست ...

آرون شبتای نوروز حتی پس از قتل محمدِ خردسال در این روز نو* هیچ کاغذی سیاه نشد در همان آبی که تک تیراندازها یونیفرم‌هایشان را
آرون شبتای نوروز حتی پس از قتل محمدِ خردسال در این روز نو* هیچ کاغذی سیاه نشد در همان آبی که تک تیراندازها یونیفرم‌هایشان را در آن می‌شویند، من پاستایم را آماده می‌کنم، و روی آن روغن زیتونی می‌ریزم که در آن دانه‌های کاج را قهوه‌ای کرده‌ام، که به مدت دو دقیقه با گوجه فرنگی خشک، سیر له شده و یک قاشق غذاخوری ریحان پخته‌ام. همینطور که غذا می‌خورم، وزیر فهمیده امور خارجه و امنیت عمومی روی صفحه ظاهر می‌شود، و وقتی کارش تمام می‌شود من این شعر را می‌نویسم. چون همیشه همینطور بوده است - قاتلان می‌کُشند روشنفکران خوشمزه‌اش می‌کنند، و شاعر می‌خواند. Rosh haShana: لغوی: سر سال، راس سنه. روز سال نو یهودی. #شعر_اسرائیل #شعر_ترجمه #آرون_شبتای