547
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+330 días
Archivo de publicaciones
547
...
اثر متیو در جامعهشناسی
احتمالا تا حالا بارها جملاتی را از مرحوم دکتر شریعتی، کوروش کبیر، پروفسور سمیعی، انیشتین و بیل گیتس شنیده باشید که بعدا معلوم شده که این حرف ها، اصلا صحبت آن ها نبوده. چرا چنین اتفاقی می افتد؟ احتمالا برای تان پیش آمده که یک رستوران خیلی معروف رفته اید و یک غذای معمولی به شما داده اند و چهار برابر قیمت رستوران معمولی شما را شارژ کرده اند. شما هم جلوی دیگری خیلی خود را مشعوف نشان داده اید اما با خودتان گفته اید لذتی که از فلافلی سر کوچه مان بردم خیلی بیشتر بود! این چه غذایی بود!
حتما تا به حال اجناسی خریده اید که رویش علامت معروف ترین برندهای جهان مانند آدیداس و سونی ... حک شده است اما آن محصولات قلابی است. چرا چنین چیزی رخ می دهد. دلیل همه این ها یکی است.
دلیل اش این است که زمانی که ما حرفی را از یک برنده جایزه نوبل می شنویم عموما بخش انتقادی مغز ما خاموش می شود. حتی اگر حرفش عجیب به نظر برسد پیش خودمان می گوییم حتما استدلالی قوی یا مطالعه ای عمیق پشت این حرف است. او دارنده جایزه نوبل است. حرف بی خودی که نمی زند. یک استاد دانشگاه مشهور چطور؟ یک برنده مدال طلا در المپیاد چطور؟ مدیرعامل یک شرکت موفق و مشهور چند میلیارد دلاری چطور؟
شاید نام تایگر وودز قهرمان گلف جهان برای چندین دوره را شنیده اید. مشهور است که پیش از دو سالگی بواسطه فعالیت های پدرش در این رشته، با گلف آشنا شد. هر چه گذشت استعدادش بیشتر شکوفا شد و اتفاقی که او را بسیار شکوفاتر کرد این بود که بواسطه تعاملات پدرش با گلف بازها و مربیان گلف حرفه ای، جلو چشمان آن ها قرار می گرفت و آن ها او را به عنوان یک استعداد فوق العاده در این رشته شکار کردند و بیشتر پرورشش دادند. آدم های زیادی تلاش می کردند تا گلف باز اول دنیا شوند، اما واقعا او بهترین استعداد گلف بازی دنیا بود؟ حتما نه! چه بسا ده ها استعداد برتر که فرصت دیده شدن توسط حرفه ای ها را نداشتند.
آنچه برای تایگر وودز اتفاق افتاد، حدود ۵۰ سال قبل در دنیا شناسایی و نام گذاری شد. جامعه شناسی به نام رابرت مِرتون اولین بار این پدیده را «اثر متیو» نامید. داستان چه بود؟ بسیاری از کارهای علمی فوق العاده بخاطر ناشناس بودن فرد محقق به چشم نمی آید و تنها وقتی که یک نام شناخته شده در آن کار بیاید همه آن را مورد توجه و تقدیر قرار می دهند. جالب است که آقای دکتر رندی شکمن که خود استاد دانشگاه کالیفرنیا، برنده جایزه نوبل علوم پزشکی و سردبیر چندین مجله معتبر بود، همین چند سال قبل در گاردین مقاله عجیبی نوشت. او گفت انتظار می رود مجلات معتبری مثل نیچر در هر زمان نتایج بهترین تحقیقات دانشمندان و محققان را منتشر کنند، اما آن ها اینکار را نمی کنند! بلکه نتایج کارها و حرف های مشهورترین افراد را منتشر می کنند!
تحلیل و تجویز راهبردی:
پرسه زنی های هدفمند در کوچه گزینه های گمنام: به گزینه های گمنام فرصت شنیده شدن و دیده شدن و البته خورده شدن بدهیم. حیف نیست تمام عمر ما را پای صحبت سه نفر بگذارنیم فقط از یک تیپ رستوران استفاده کنیم؟ فقط یک نوع کتاب بخوانیم؟ فقط از یک خیابان رد شویم؟ شاید دیگران حرف های تازه تر، طعم های تازه تر، سرویس های بهتری داشته باشند. به ازای هر پنج باری که به شیوه متعارف عمل می کنیم، یک بار را صرف پرسه زنی و تست گزینه های گمنام کنیم.
نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
547
...
به فروپاشی نزدیک شدهایم؟!
۴۵سال خطا پوست ما را کند....
بخشی از مناظره استاد محمدتقی اکبرنژاد و علیرضا شجاعیزند
استاد اکبرنژاد: ۴۵ سال یک کشور ثروتمند در اختیار جمهوری اسلامی بوده و با کلی شعار مثل کاهش فاصله طبقاتی و... سر کار آمده است.
دیگر نمیتوان با اما و اگر صحبت کرد.
@simar50
#مناظره
#ویرایش_اندیشه
#دریچه_تفکر
#نسل_سوخته
#محمدتقی_اکبرنژاد
547
...
توانا بود هرکه دارا بود!
از خاطرات مانده بر لوح ذهن، زیبایی و زشتیهای دوران مدرسه است. به خصوص در دوران ابتدایی تحصیل، و به طور خاصتر اگر در یک جامعهی سنتی زیست نموده و از مجرای تحصیل قرار است با مواهب دنیای مدرن آشنا شوی، یکی از جلوههای این آشنایی، در زنگهای درس انشا بود با موضوعهایی که ناچار به سوژه پردازیش بودیم. تقریبا میتوان ادعا نمود که، یکی از موضوعات قابل توجه برای ما؛ علم بهتر است یا ثروت بود!
انتخاب این سوژه برای اُبژهها(موضوعها) توسط معلم، دو اثر داشت: یکی، برای ما که در فقر زاده شده و در ساختاری فقیرپرداز و فقرگریز رشدی مرارتزا داشتیم، با الهام از این فقر، در یک نگاه ایدهآلیستی که تجربه نکرده بودیم دلیل یا دلایل خود را برای برتری علم بر ثروت شرح دادیم در حالی که خود آن را باور نکرده بودیم و این یک تناقض اشکار در وجود ما بود زیرا اگر همان تغذیه ساعت دوم دوره پهلوی به ما نمیرسید؛
اول، از سوء تغذیه توان ادامه روز در مدرسه نداشتیم و
دوم، با اسامی خیلی میوه ها و اغذیه و اشربه آشنا نمی شدیم.
اثر دوم، شیوهی امپرسیونیستی(دریافتگری) معلم از نوشتههای ما بود. معلمی که به شیوهی تجربه، دردِ جامعه را لمس میکرد خود میدانست که ثروت بهتر از علم است اما ناچار بود بنا به رسالتش عکس هِرَم مازلو که مبنای آن رفع نیازهای اولیه انسان با مداخلهگری ثروت است را برای ما واکاوی کند.
اما بعدها هر چه بزرگتر شده و وارد دوران عالی تحصیل شدیم، به سمت طبقهی متوسط گرایش فکری دادیم. با قطعیت به واقعیت دنیای واقعی رسیدیم که با مبنای ثروت میتوان به قلههای رفیع علم رسید. از اینجا بود که آن حس نوستالژیک یقهی گلویمان را فشرد که چرا ما در کشوری که از عمدهدارترین ثروتهای جهان برخوردار است فقیرترینهای عالمیم؟
**گناه ما چه بود که در ساختاری پرورش یافتیم که معلول آن فقر، فساد، حسادت، و هر آن چه زشتی است به یکجا در آن رشد و نمو یافته است
توانا بود هر که...
➖معلمی گفت:
توانا بود هرکه... ؟
➖دانش آموز گفت:
توانا بود هرکه دارا بود.
ز ثروت دل پیر برنا بود.
تهیدست به جایی نخواهد رسید.
اگر چه شب و روز کوشا بود.
ندانست فردوسی پاکزاد.
که شعرش در این ملک بیجا بود.
گر او را خبر بود از این روزگار.
که زر بر همه چیز والا بود.
نمیگفت آن شعر معروف را:
توانا بود هرکه دانا بود
#ع_پرویزی
@simar50
#پول
#خوشبختی
#فقر
#اردشیر_رستمی
#جامعه_شناسی
#زنگ_انشا
547
...
قورباغههایی که پادشاه میخواستند!
جمعی قورباغه در یک مرداب به خوشی روزگار میگذراندند؛ آنها بیهیچ دغدغه یا بی آن که کسی کاری به کارشان داشته باشد در آب شیرجه میزدند و بازی و آبتنی می کردند اما بعضی از آنان معتقد بودند که این طرز زندگی درست نیست و باید پادشاه و قانونی داشته باشند از این رو بر آن شدند که دست به دامان #ژوپیتر شوند تا خواسته شان را برآورده کند ژوپیتر توانا برای ما پادشاهی بفرست که بر ما حمکرانی و نظم و قانون برقرار کند.
ژوپیتر که از قور قور آنان خنده اش گرفته بود از آسمان کنده درختی غول آسا در مرداب انداخت که آبها را به شدت متلاطم کرد قورباغه ها وحشت زده به ساحل مرداب پناه بردند و از آن جا هیولای وحشتناک را نظاره کردند؛ اما پس از چندی چون دیدند که تکان نمی خورد یکی دو تن از شجاع ترین قورباغه ها به گنده نزدیک شدند و حتی به خود جرئت دادند که به آن دست بزنند؛ اما باز کنده تکانی نخورد. آنگاه قهرمانان بزرگ قورباغه ها روی گنده پریدند و شروع به رقص و پایکوبی کردند. کمی بعد بقیه قورباغه ها هم به آنان پیوستند.
تا مدتی قورباغه ها بی آن که کوچک ترین توجهی به حضور شاه خود در میان مرداب داشته باشند روال سابق خود را پیش گرفتند اما پس از چندی باز خوشی زیر دلشان زد و از این رو دوباره به ژوپیتر شکایت بردند که ما یک پادشاه قدر
قدرت میخواهیم پادشاهی که حقیقتاً برما حکمرانی کند.این بار دیگر طاقت ژوپیتر طاق شد، پس لک لکی بزرگ نزدشان فرستاد که دمار از روزگارشان درآورد و آنها را یکی پس ازدیگری بلعید.
اکنون قورباغه ها پشیمان شده بودند اما پشیمانی دیگر سودی به حالشان نداشت.
بهتر است مملکت بی صاحب باشد تا این که....
#مینا_خانی
@simar50
#حکایت
#داستان
#اسطوره
#یونان
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
