es
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Ir al canal en Telegram
546
Suscriptores
+224 horas
+27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
... این‌بار همه‌چیز زیر سرِ روس‌هاست! #حامد_پاک‌طینت قبض برق مصرفی سفارت (روسیه) در تهران حدود ۲۰۰ میلیارد تومان است که صدا و ‌‌سیما جرات نکرده اسم این سفارتخانه رو‌ بیاره . اینهمه حجم از مصرف برق فقط برای استخراج بیت‌کوین می‌باشد ▪︎نکته‌ای «تصادفی» یا تکراری؟! چرا قطعی برق در ایران اتفاق می‌افتد؟ هر بار که قیمت بیت‌کوین بالا می‌رود، ناگهان قطعی برق در کشور تشدید می‌شود! این اتفاق عجیب، چندین بار تکرار شده و حالا دیگر نمی‌توان آن را «تصادفی» دانست. مسئولان، طبق معمول، بهانه همیشگی‌شان را تکرار می‌کنند: «امسال گرما زودتر شروع شده!» در حالیکه مردم چنین چیزی را اصلاً احساس نکرده‌اند! واقعیت جای دیگری‌ست: مافیای ماینرها، برق کشور را می‌بلعند! زیر چتر امن نهادهای خاص، مزارع استخراج بیت‌کوین با مصرف نجومیِ برق، شبانه‌روزی فعالند؛ بی‌آنکه پاسخگوی هیچکس باشند. برای تولید یک بیت‌کوین، حدود ۱۰۰۰ مگاوات‌ساعت برق نیاز است؛ که حتی با گرانترین تعرفه‌ی برق صنعتی در ایران، کمتر از ۲ میلیارد تومان هزینه دارد. این در حالی‌ست که قیمت فروش یک بیت‌کوین در بازار آزاد به بیش از ۸.۵ میلیارد تومان می‌رسد! یعنی سودآوری ماینرها چنان بالاست که در کمتر از ۲۲ ماه تمام سرمایه‌شان را برمی‌گردانند؛ بازدهی‌ای که در هیچ صنعت دیگری وجود ندارد. ▪︎اما هزینه‌ی این سودهای میلیاردی را چه‌کسی می‌پردازد؟ مردم! با قطعی برق، خوابیدن چرخ صنایع، نابودی مشاغل، آسیب به بیماران، فلج شدن آموزش، زیان‌های مالی به کسب‌وکارهای کوچک و اینترنتی... و بعد هم مسئولان با وقاحت تمام، انگشت اتهام را به سوی مردم می‌گیرند: «مصرف زیاد دارید!»

Shakila - Zendegi [320].mp3

‌‌... از زندگی چه می‌خواهید؟! زن صد سال دارد، یک قرن زندگی کرده؛ دیده، شنیده، لمس کرده، از دست داده، تاب آورده، خندیده و حتی فراموش کرده، اما حالا در این نقطه از عمرش تنها یک خواسته دارد: «می‌خواهم کمی بیشتر زندگی کنم.» نه آرزویی دارد، نه رویایی بزرگ، نه حتی امیدی برای اتفاقی تازه، او فقط می‌خواهد چند روز دیگر باشد، شاید چند نفس بیشتر، شاید چند طلوع دیگر، در واقع این خواستن چیزی از جنس بودن است، نه از جنس رسیدن. برایم شگفت‌انگیز است، نه به این دلیل که چرا می‌خواهد بماند، بلکه به این دلیل که هنوز می‌خواهد. همیشه گمان می‌کردم میل به ادامه دادن، سهم جوان‌هایی است که هنوز شور زندگی در رگ‌هایشان می‌دود و هنوز اسیر سرخوردگی‌های زندگی نشده‌اند، اما او با اینکه همه‌چیز را پشت‌سر گذاشته و بارها سرخورده شده، باز هم می‌خواهد و به خواستن ادامه می‌دهد. این میل به ماندن، انگار نه از ترس می‌آید، نه از امید و نه حتی از روی غریزه، بلکه از یک جور دلبستگی به خودِ زندگی‌ می‌آید؛ یعنی به نفس کشیدن، به نگاه‌کردن، به شنیدن صدای باد از پشت پنجره . و زیبایی‌اش همین‌جاست: نه باشکوه است و نه تراژیک، بلکه به شکلی شگفت‌انگیز سالم است. این زن صد ساله با همین یک جمله‌اش به یادم می‌آورد که ما هرگز از میل جدا نمی‌شویم و این میل گاهی چهره‌ی عشق دارد، گاهی شکل آرزو و گاهی هم فقط به صورت "کمی بیشتر زنده بودن" ما را همراهی می‌کند؛ و هویت ما، شاید چیزی نباشد جز این همنشینی همیشگی با میل، همانطور که لکان می‌گوید: «به یک چیز نباید خیانت کرد: میل خودت.» متن: #عباس_ناظری پ‌ن: شما نیز بنویسید که امروز از زندگی چه می‌خواهید؟ کامنت‌هایتان را با اشتیاقی مضاعف خواهم خواند. @simar50 #میل #لکان #کیشلوفسکی

02 Shaghayegh .mp3

... جمهوری فقر #حمید_آصفی در گوشه‌ای از نقشه، کشوری ایستاده که رؤیای هسته‌ای‌اش را با معده‌ی خالی کودکانش تاخت زده است. کشوری با درآمدهای نفتی صد میلیارد دلاری، اما با نان سهمیه‌بندی، شیر کیسه‌ای یارانه‌ای و مردمی که پشت یخچال‌های خالی‌شان، چیزی جز صدای قاروقور شکم و غرغر سیاست نمی‌شنوند. امروز، ایران دیگر فقط سرزمین سانسور، سرکوب و مهاجرت نیست. امروز، ایران «جمهوری گرسنگی» است. طبق گزارش رسمی روزنامه‌ی شرق، تنها ۱.۷ درصد مردم ایران به‌طور روزانه پروتئین مصرف می‌کنند. این یعنی گوشت و مرغ دیگر به افسانه‌ای در زندگی روزمره بدل شده‌اند. حتی لبنیات، پایه‌ی اولیه‌ی تغذیه‌ی کودک، تنها توسط ۲ درصد از کودکان کشور به‌طور روزانه مصرف می‌شود. این آمار نه از سومالی است، نه از یمنِ جنگ‌زده. این تصویر امروز تهران است، مشهد است، اصفهان است. این، روایت یک ملت زنده اما ساکت، گرسنه اما مأیوس است. بیش از ۵۷ درصد مردم ایران دچار سوتغذیه‌اند. این دیگر صرفاً یک بحران تغذیه‌ای یا بهداشتی نیست؛ این، فاجعه‌ای تمدنی‌ست. یک فروپاشی خاموش که نه با انفجار، که با خالی‌ماندن سفره‌ها آغاز می‌شود. جمهوری اسلامی، با مهندسی فقر و تثبیت گرسنگی، معادله‌ای ساده اما بی‌رحمانه را بر جامعه تحمیل کرده: یا سیاست یا پروتئین. نانی اگر هست، برای لب‌های بسته است. هر که بیشتر سکوت کند، سهم بیشتری از صفر دارد. در چنین ساختاری، تغذیه نه یک حق که یک امتیاز است. نه عدالت، که ابزار کنترل است. سوتغذیه، آن‌گونه که تصور می‌شود، فقط درد شکم نیست؛ اینجا زخم مغز است. کودک ایرانی امروز، با کمبود کلسیم، آهن، روی و پروتئین، نه‌تنها قد نمی‌کشد، بلکه ذهنش تحلیل می‌رود، حافظه‌اش تضعیف می‌شود، سیستم ایمنی‌اش فرومی‌پاشد، و آینده‌اش در سنین کودکی دفن می‌شود. جمهوری اسلامی دارد نسلی از انسان‌های گرسنه، ضعیف و تحلیل‌رفته می‌سازد؛ نه از روی سهل‌انگاری، که با طرحی هدفمند. حکومتی که از فکر مستقل می‌ترسد، از کودک سالم هم می‌هراسد. چرا که فردای آگاه، از معده‌ی سیر زاده می‌شود. در ساختار بودجه‌ریزی کشور، همواره برای مانورهای نظامی، رزمایش‌های پیامبر اعظم، پروژه‌های امنیتی و تبلیغاتی، خط اعتباری هست. اما برای شیر مدارس نه. برای وعده‌های تغذیه‌ای در مناطق محروم نه. برای کودکی که صبح با شکم خالی به کلاس می‌آید، چیزی نیست. این ساختار، کودکان را به رسمیت نمی‌شناسد؛ مگر آنکه آماده‌ی پرتاب‌ به قله‌های شهادت یا ایدئولوژی باشند. در عین حال، شکاف طبقاتی نیز به ستیزی بی‌صدا دامن زده است. در حالی‌که بیش از نیمی از جمعیت کشور درگیر تأمین نان و برنج هستند، اقلیتی اندک اما قدرتمند، از طبقات وابسته به حاکمیت، در بوفه‌های اختصاصی، فروشگاه‌های ویژه و رستوران‌های مجلل، مصرف لاکچری خود را ادامه می‌دهند. در ایران امروز، حتی غذای سگِ آقازاده‌ها، از غذای کودک مناطق حاشیه‌ای مغذی‌تر است. این نه فقط نابرابری اقتصادی، که شکاف تمدنی میان دو دنیای کاملاً متفاوت است: یکی مملو از پروتئین و چربی اضافه، و دیگری درگیر نان خشکی برای زنده‌ماندن. اما این بحران، برخلاف بسیاری از فجایع دیگر، صدایی ندارد. در رسانه‌های رسمی، کودکان گرسنه جایی ندارند. هیچ دوربینی به صورت زرد آن دانش‌آموزی که صبح‌ها بدون صبحانه به مدرسه می‌رود، زوم نمی‌کند. هیچ مقامی به فقر پنهان نگاه نمی‌اندازد. سوتغذیه، زلزله‌ای بی‌صداست. اما زلزله‌ای‌ست که دارد مغز، عضله، آینده، امید، و حتی امنیت ملی را از درون می‌جَوَد. حکومتی که از سیاست خارجی‌اش برای گسترش «محور مقاومت» هزینه می‌کند، اما از تامین صبحانه‌ی مدارس بازمی‌ماند، دیگر حتی شایسته‌ی لقب دولت نیست. دولت، به‌تعریف کلاسیک، یعنی نهاد تأمین خیر عمومی. آنچه در ایران می‌بینیم، نهادی‌ست که خیر عمومی را گروگان گرفته است، تا بقا و امنیت ایدئولوژیک خود را تضمین کند. ما خواهان نظامی هستیم که بودجه‌اش را از پایگاه‌های موشکی به سفره‌های مردم منتقل کند. حکومتی که «کودک ایرانی» را مهم‌تر از «امنیت ایدئولوژیک» بداند. گذار از جمهوری فقر، فقط یک مطالبه‌ی اقتصادی نیست؛ یک ضرورت تمدنی‌ست. یک فریاد دیرهنگام برای حفظ اندک امید باقیمانده در نسل آینده است. جمهوری اسلامی امروز بر دو پایه می‌چرخد: دستگاه سرکوب و معده‌ی خالی مردم. اولی برای خاموش‌کردن صداها، دومی برای بی‌صداکردن ذهن‌ها. اما جامعه‌ای که نان نداشته باشد، دیر یا زود نافرمانی خواهد کرد. کودکی که امروز بدون پروتئین قد می‌کشد، فردا شاید با خشمِ انباشته، بر این نظم پوسیده خط بطلان بکشد. هیچ حکومتی در تاریخ با شکم‌های خالی دوام نیاورده است؛ این هم نخواهد آورد.

‌‌... شما یک فاجعه‌ی تاریخی هستید که... #احسان_نگارچی دیوانه شدیم از دست شما؛ و عجب نیست. چهل و هفت سال است که با خبرهای بد زندگی کرده‌ایم؛ از آن دست خبرهایی که روزنه‌ی امید را می‌خشکانند و روان آدمی را آهسته و مستمر می‌فرسایند. تنها خدا می‌داند چگونه هنوز ایستاده‌ایم؛ اما مگر ایستادن به‌تنهایی نشانه‌ی زیستن است؟ انسان، بی‌روانِ سالم، تنها سایه‌ای‌ست بر زمین. شما با روان این ملت چنان کردید که اکنون رنج‌های روانی، بیماری نیستند، بلکه عرف‌اند. غم و اضطراب، حال طبیعی ما شده‌اند. چهار نسل است که زخم‌ها را با خود حمل می‌کنیم، زخم‌هایی که مثل سرطان، از نسلی به نسل دیگر می‌رسند و در هر نسل، ژرف‌تر و مرگ‌بارتر می‌شوند. شما تنها محیط،زیست ،اقتصاد و سیاست ما را ویران نکردید؛ شما امید، اعتماد، و حتی ژنتیک ما را نشانه گرفتید. خنده‌ها را دزدیدید، شادی را تبعید کردید، و زندگی را تبدیل به باری سنگین و بی‌فروغ نمودید. در سرزمین شما، بیداری هر صبح، مترادف است با شنیدن فاجعه‌ای تازه ؛ امروز خبر اعدام، فردا تجاوز، پس‌فردا گرانی، هفته بعد بی‌آبی، ماه آینده بی‌برقی. و هنوز تابستان به پایان نرسیده، هشدار بی‌گازی و یخ‌زدگی زمستان در راه است. اینجا نه آینده‌ای هست، نه چشم‌اندازی، نه خبر خوبی. خداوند اگر عدل دارد و اگر هنوز از ویرانه‌های دعای مادران، صدایی می‌شنود، چگونه نفرین این ملت را نادیده می‌گیرد؟ نفرینی که از عمق جان برمی‌خیزد؛ نه از سر خشم، که از دل رنج. شما نه تنها یک نظام شکست‌خورده‌اید، بلکه پروژه‌ای بودید برای قتل تدریجی روح یک ملت ونابودی سرزمین ایران . و در این پروژه، متأسفانه تقریبا موفق شدید. اما بدانید، آنچه از ما باقی مانده، ننگ شما را بر دوش تاریخ حمل خواهد کرد. خداوند نابودتان کند؛ نه برای انتقام، بلکه برای نجات آنچه هنوز از ایران باقی‌ست. ما هنوز ایستاده ایم، هنوز امیدواریم ،چون ایران و ایرانی را دوست می داریم ! @simar50 #این_چه_بلایی_بود

سرمست حسین توکلی @simar50 #آهنگ