es
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Ir al canal en Telegram
548
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+630 días
Archivo de publicaciones

... از مرز فراتر رفتن خانه ما یک خواب داشت که خب، آن هم مال مامان و بابا بود. ما دو خواهر و برادری بودیم که عاشق اتاق شخصی، حریم شخصی، وسیله‌ی شخصی بودیم. عاشق مالکیت خصوصی، عاشق "مال من"... به خاطر همین، طی روز، وقت نوشتن مشق‌‌ها، هال را یین خودمان تقسیم می‌کردیم؛ بخشی اتاق من، بخشی اتاق او. ما شاعرانه‌‌ترین مرزبندی تاریخ را داشتیم. آفتاب تعیین می‌کرد تا کجای هال مال من، و از کجا به‌بعدش مال برادرم باشد. تا آنجا که آفتاب، لاکیِ فرش را روشن‌تر می‌کرد مال یکی؛ و از سایه به‌بعد مال دیگری. ظهرهای تابستان، سهم من می‌رفت و می‌رفت تااااا نزدیک دیوار آخر هال.‌‌.. یعنی برادرم باید می‌رفت می‌چسبید به دیوار تا انگشتش هم توی اتاق من نباشد! و ظهرهای زمستان، سهم من می‌شد همین جلوی در، همین‌جا که خورشید، خسیسانه، یک کف دست نور می‌ریخت، انگار که به گدا آفتاب بدهد! بعدها مادرم پیشنهاد کرد ترنج وسط فرش را مبنا قرار بدهیم. از گلِ وسط قالی تا دیوار مال او، از همان جا تا در هم مال من... برابر... یِر به یِر... مدتی هر دو راضی بودیم، تا اینکه حوصله‌مان سر رفت. مرز ثابت، مرز قراردادی، مرز قانونی کسل‌کننده بود. تنوع نداشت، ما دفتر به دست دور اتاق نمی‌چرخیدیم پی قلمروی تازه‌ای که خورشید خانم ساخته. انگار تبعیدی‌هایی بودیم در جزیره‌ای که پا از آن نمی‌توانستیم بیرون بگذاریم. آزادی در تغییر بود، در جابجایی، در استحاله. برگشتیم به همان مرزبندی خودمان. اما این‌بار یاد گرفتیم گاهی به هم ویزا بدهیم؛ گاهی دیگری راه بدهیم، گاهی مثل یک مهمان برویم توی مملکت دیگری، و بنشینیم لب آفتاب آن یکی. روزهای آخر نوروز، اغلب ما شروع می‌کنیم به نوشتن برنامه‌های تازه توی صفحه اول سررسید تازه... این‌بار وقت نوشتن، وقت فهرست کردن، وقت اولویت‌بندی، یک خط را توی اولویت‌های اول شماره بزنیم و بنویسیم "از مرز فراتر رفتن". به خودمان قول بدهیم یک جایی توی سال جدید، پا را فراتر بگذاریم از مرزهای قراردادی؛ یک‌جایی بزنیم بیرون از خط؛ یک جایی راه بیفتیم برویم تا آفتاب، خودمان را بسپریم به پرتوهای خورشیدی؛ یک جایی کاری کنیم ورای آنچه تعیین کردیم، تعیین شده؛ تن بدهیم به واریته. یک‌جایی اجازه بدهیم چیزی از دل، از شعر، از احساس برای ما برنامه بچیند. بعد بیاییم جلوی آن خط بنویسم: تیک خورد. #سودابه_فرضی_پور @simar50

مه دلبر چه کاریزما دارنه بهنام حسن زاده @simar50 #موسیقی_مازندرانی

Ramin Bibak - Nisti.mp36.05 MB

Salar-Aghili-Doostat-Daram-128.mp34.65 MB

ماه مو عرفان طهماسبی @simar50 کانال سیمار #آهنگ

بی وفا عرفان طهماسبی @simar50 #آهنگ

گل مهتاب عرفان طهماسبی @simar50 کانال سیمار #آهنگ

Repost from 3imar سیمار

4_5936192084984726088.mp31.97 MB

Ali-Ashabi-Janan-128(1).mp32.98 MB

‌‌... نوزادان چفیه‌ای!!! این حضرات تصور کرده‌اند که هر کودکی که در یک خانواده مذهبی به دنیا می‌آید با چفیه‌ای بر گردن و تسبیح در دست، از بطن مادرش خارج می‌شود. بله، یک زمانی بود که کودکان در دامان خانواده بزرگ و تربیت می‌شدند و متاثر از پدر و مادرشان بودند . اما آن زمان گذشت، حالا مدت‌هاست که موبایل و اینترنت و زیرمجموعه‌های متنوع، آن وظیفه‌ی تربیت بچه‌ها را برعهده گرفته.حالا نه خانواده تاثیر چندانی در تربیت بچه‌ها دارند و نه حتی مدارس و دانشگاه‌ها. اگر مغزکل‌های نظام گمان می‌کنند که کودکانِ بزرگ‌شده در خانواده‌های مذهبی به صف حامیان نظام خواهند پیوست گمان باطلی است. اتفاقا تجربه سال‌های اخیر نشان داده که بیشترین مخالفان نظام، اعضای جوان‌ترِ خانواده‌های مذهبی بوده‌اند. یک شاهد بیاورم. پارسال آقای دکتر متقی رییس دانشکده‌ی علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت: «از هشت دانشجویی که طی اغتشاشات شهریور ماه سال گذشته در این دانشکده بازداشت شده بودند  هفت نفرشان از اعضای خانواده‌های سپاهی بودند»(نقل به مضمون). نظام توان حفظ نیروهای فعلی خودش را هم ندارد ،حالا می‌خواهد کودکان را مغزشویی کند. این یک خیال باطل است. نظام قدرت مغزشویی خود را مدتهاست از دست داده است. ایران فردا به جوانان شجاع و خوش‌فکر و پرانرژی نیاز دارد و هر چقدر تعداد اینها بیشتر باشد آینده ایران روشن‌تر خواهد بود. #بیژن_اشتری @simar50 #جامعه_شناسی #نسل_آینده #ایران_فردا