544
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-530 días
Archivo de publicaciones
544
...
سندروم باکستر
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشهی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرقشدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به اینسو و آنسو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
مثالی دیگر میتواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند. اولین کار آنها تنظیم عهدنامهایست که طبق آن همهی حیوانات باهم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرامآرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکند؛
در این میان، اسبی در مزرعه زندگی میکند به نام "باکستر" که به لحاظ خوشخلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همهی حیوانات است. حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجهای ندارد.
شُعار او این است: "من کار میکنم!" و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر میتوانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعهی حیوانات رخ میدهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت میکند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" میشوند و جهتگیری درست و بهموقع را از یاد میبرند.
"باکستر جماعتها" آدمهای خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کردهاند.
@simar50
#سلامت_روان
#مجله_روانشناسی_اجتماعی
#سندروم_باکستر
544
...
سندروم باکستر
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشهی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرقشدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به اینسو و آنسو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
مثالی دیگر میتواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند. اولین کار آنها تنظیم عهدنامهایست که طبق آن همهی حیوانات باهم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرامآرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکند؛
در این میان، اسبی در مزرعه زندگی میکند به نام "باکستر" که به لحاظ خوشخلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همهی حیوانات است. حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجهای ندارد.
شُعار او این است: "من کار میکنم!" و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر میتوانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعهی حیوانات رخ میدهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت میکند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" میشوند و جهتگیری درست و بهموقع را از یاد میبرند.
"باکستر جماعتها" آدمهای خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کردهاند.
@simar50
#سلامت_روان
#مجله_روانشناسی_اجتماعی
#سندروم_باکستر
544
...
سندروم باکستر
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشهی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرقشدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به اینسو و آنسو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
مثالی دیگر میتواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند. اولین کار آنها تنظیم عهدنامهایست که طبق آن همهی حیوانات باهم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرامآرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکند؛
در این میان، اسبی در مزرعه زندگی میکند به نام "باکستر" که به لحاظ خوشخلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همهی حیوانات است. حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجهای ندارد.
شُعار او این است: "من کار میکنم!" و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر میتوانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعهی حیوانات رخ میدهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت میکند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" میشوند و جهتگیری درست و بهموقع را از یاد میبرند.
"باکستر جماعتها" آدمهای خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کردهاند.
@simar50
#سلامت_روان
#مجله_روانشناسی_اجتماعی
#سندروم_باکستر
544
مردمی، خوار و خفیف
#فرشته_مزینانی
حاکمیت جمهوری اسلامی از همان ابتدا با تئوری بسترسازی برای ظهور امام زمان شروع کرد و خود را مکلف دانست با تمام قوا و صرف همهی موجودیت ایران، به استقبال این ظهور خونبار برود! قرائتی از ظهور که با قرائت طیفی از یهود یکی است!. در بستری از جنگ و کشتار که خون تا زانوی اسب منجی بالا می آید! قرائتی که در آن هزاران بلکه میلیونها انسان قربانی میشوند تا پس از آن جهان به صلح و آرامش برسد. قرائتی انتقامجویانه و کینهتوزانه و نه دوستانه و صلح جویانه!
روایات ملاحم و فتن(در باب حوادث آخرالزمان) که در منابع روایی شیعه آمده است، به شدت زیر سوال و مورد مناقشه است. روایاتی که دستاویز عده ای تندرو و جنگطلب قرار گرفته و انتظار دارند مردم ایران نیز چون یمنیهای زیدی خنجر به کمر، همیشه آمادهی رزم و جنگ تا نابودی ظلم و باطل در تمام دنیا باشند. برایشان فرقی هم نمیکند در این نبرد نابرابر چندین هزار کشته شوند یا قربانی تحریم و قحطی گردند.
اینکه قدرتهای حاکم بر دنیا برای حفظ منافع خود در شیپور جنگ بدمند، یا عدهای با تفکرات و توهمات ایدئولوژیک، بسیار متفاوت است. چه این عده مسلمان باشند یا یهودی!
اولی مقدس نیست و هدف، واضح و روشن است، اما در دومی، جنگطلبانی که قدرت را در دست دارند و با این تفکر جنگطلبانه، مردم و مملکتی را به نابودی کشاندهاند، با هدفی مقدس و آرمانی و به زعم خود الهی، به مردم وعدهی پیروزی و ظهور منجی میدهند!
اینکه میلیاردها دلار از بودجهی مملکت در زمانهی ابربحرانها به سمت نهادهای مذهبی میرود و اینکه در منابر جمعه و جماعت هر روز و هر هفته از مقاومت میگویند و تحمل سختیها و ناملایمات، جز اینکه معنایش تزریق حماقت و جهالت به جای عقلانیت باشد، آیا چیز دیگری است؟!
اگر مردمی مطالبهگر باشند هیچگاه نخواهند گذاشت غارتگران بیتالمال شانه به شانهی سیاستمداران و روحانیون جان و مالشان را به یغما ببرند!
وقتی مومنین مدام در زیارت باشند و نماز، میتوان راحتتر غارتشان کرد! وقتی با ایجاد جو امنیتی آنچنان رعب و وحشتی ایجاد کنی که مردم کوچه و بازار جرات اعتراض نداشته باشند بهتر میتوانی با اتحاد زور و تزویر سهم خواهی کنی!
وقتی صدا و سیمای مملکتی به جای رشد فرهنگ اجتماع، بلندگوی ترویج خرافات شود، بهتر میتوان صدای حقطلبان را خاموش کرد!
با اتحاد زور و زر و تزویری که که خود هیچگاه در وسط معرکه حضور ندارند و با بلندگوهای رسمی مردم را به صبر و شکیبایی در مقابل سختیها سفارش میکنند، میتوان مملکتی کلا ناتراز ساخت! و البته این هنری است که از هر کسی برنمیآید!
نه آن امام جمعهای که آرزویش این است ایرانیان چون یمنیها با پای برهنه و شکم گرسنه بجنگند از چرب و شیرینِ دنیا محروم است و نه آنکه میگوید هرچه شرایط سختتر شود ظهور نزدیکتر میشود، حاضر است هزینهی گران این مقاومت را به جان بخرد! همهی هزینهها را باید مردمی بدهند که نه دیگر پایی برای مهاجرت دارند و نه نایی برای مقاومت!
و حالا در قرن پانزدهم قمری، این آیه از قرآن چقدر قابل فهم می شود، آنجا که راجع به فرعون میگوید "فاستخف قومه فاطاعوه"! فرعون قومش را خوار و خفیف کرد و مردم از او اطاعت کردند!
و قطعا مردمی که تحقیر و خوار شوند، راحتتر از صاحبان قدرت اطاعت میکنند!
@simar50
544
این میکس هیچوقت قدیمی نمیشه🤩
میکسای معین واقعا قفلین! 🖤
›› ری اکشن فراموش نشه ‹‹
❤️ 𝗖𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹: @RiMixaM
544
خیلی وقته از ریمیکسا گوش نکرده بودیم
بریم باهمپلیش کنیم🤩🤩
میکس ترکیبی خارجی و معین ❤️🔥
›› ری اکشن فراموش نشه ‹‹
❤️ 𝗖𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹: @RiMixaM
544
...
بیمعنایی و آزادی
نیچه میگوید: “آزادیِ بیمرز، اگر آمادهاشنباشی، همانند زندان است، اما زندانیاش دیگر نه در دیوار، که در پوچی و بیمعناییِ خویش گرفتار است.”
«بروکس» پنجاه سال پشت دیوارهای زندان شآوشَنک بود و در آنجا به درختی کهنسال تبدیل شده بود: ریشهدار در خاک زندان، محترم میان زندانیان و استوار در نظمی که جهان بیرون از آن بیخبر بود. زندان برای او خانهای با قوانینی ساده و معنایی قابللمس بود.
اما بیرون، جهان تغییر کرده بود: آدمیان در شتاب، ماشینها در هجوم، و هیچکس به پیرمردی چون او نگاه نمیکرد. آنچه در زندان داشت – روابط انسانی، احترام، پیشبینیپذیری روزمرگی – در بیرون جایی نداشت. درون زندان، کسی بود؛ بیرون، هیچکس بود.
او تلاش کرد به زندگی بچسبد: کاری پیدا کرد، در اتاقی ساکن شد؛ اما هر شب بیمعنایی بر سینهاش سنگینی میکرد، گویی همه چیز و همه کس او را پشت سر گذاشته بودند. نه زندانیِ گذشته بود، نه شهروندِ حال؛ تنها بازماندهای از جهانی که دیگر وجود نداشت.
زندان، او را برای آزادی تباه کرده بود. پس دست به انتخابی زد که نه زندان بود و نه آزادی: انتخابی که او را از هر دو رها کرد...
اُمید شجاعی بیرانوند
🎬 The Shawshank Redemption 1994
@simar50
#رستگاری_در_شاوشنک #فرانک_دارابونت #تیم_رابینز #مورگان_فریمن
#سینما
#زندگی_و_مرگ
#پایان
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
