548
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+630 días
Archivo de publicaciones
549
...
بچههای تهِ کلاس
معلم کلاس چهارم ابتداییِ ما، قاعده خاصی داشت برای مبصر انتخاب کردن.
دو هفته یکبار مبصر را عوض میکرد و دو نفر جدید را میگذاشت سر پست مبصری تا دوهفتهی بعد که نوبت بعدیها شود!
بچهزرنگها شانس اول مبصر شدن بودند. اینطوری شد که ماه اول و دوم از بیستبگیرها مبصر شدند، ماه سوم هجدهبشوها، بعد رسید به هفدهها، و به ماههای آخر که رسید یکجورهایی کفگیر معلم خورد به تهِ دیگ و شاگرد اولها و شاگرد دومها و حتی شاگرد سوم و چهارمها هم یک دور مبصر شده بودند و نوبتی هم اگر بود نوبت رسیده بود به به شاگرد هفتمها، به آنهایی که درس به هیچجایشان نبود؛ بچههای تهِ کلاسی که دفتر دیکتههایشان پر از خط قرمز بود و وسط درس کلاس را پر میکردند از بوی نارنگی.
آنها مبصر شدند.
و چه کیفی داشت دورهی سلطنتشان.
ستونِ بدها خالی... هیچ کاری بد نبود و همهچیز مجاز بود. همه توی ستون خوبها بودیم، جلوی اسم کسی که روی میز میرقصید دو تا هم ضربدر داشت که یعنی خوباندرخوباندر خوب!
قاعدهی خوبی برای بچههای تهِ کلاسی فرق میکرد.
برای بچههای آخر کلاس، بودن در لحظهی اکنون، شادی، رقص، خواندن و رینگ گرفتن روی میز ارزش بود، نه دستبهسینه نشستن و سر پایین انداختن برای دقیقههای طولانی، آنقدر که آدم خشک میشد و چارچنگولی میماند.
بچههای تهِ کلاسی زندگی را بهتر از ما عصاقورتدادهها فهمیده بودند. بچههای تهِ کلاسی یک لب داشتند، هزار خنده... گیرم بیستشان میشد چهارده، اما تمام وقتی که ما سر توی کتاب زور میزدیم که حفظ کنیم "مردی نزد رسول خدا آمد..." یا مخرج مشترک را چطور بگیریم یا بیت هفتم از یک شعر دهبیتی را جا نیندازیم، آنها داشتند زندگی را پرسهپرسه مزه میکردند.
اِمارت بچههای تهِ کلاسی، امارت تجربهورزی بود. آنها زندگیِ بکر را میآزمودند و ما زندگیِ از پیشتعیینشده را مشق میکردیم فقط.
آنها جلوتر بودند از ما... جلوتر به اندازهی یک بیست تا چهارده.
#سودابه_فرضی_پور
@simar50
#زندگی_شاد
549
Repost from 3imar سیمار
...
آنچه در شرایط بحرانی و سخت یک جامعه بیشتر به آن احساس نیاز می شود، همین سخن و جملات کوتاه دکتر شفیعی کدکنی است: «روحیه..روحیه... روحیه»
یک جامعه افسرده و بی روحیه و غمزده و نالان، کم کم به جامعه ای بیزار از خود تبدیل شده و هر کس به چون جزیره ای دور افتاده به کنجی خزیده و توان برقراری ارتباط سالم با دیگری و شکل دهی حیات جمعی را از دست می دهد. این چنین جامعه ای بی شک جامعه ای در حال زوال است..
سیزده بدرتون مبارک ♡
@simar50
#نوستالژی
#شادی
#سیزده_بدر
549
...
نه به جمهوری اسلامی!
#مهدی_نصیری
من در سال ۵۸ هنوز سنم برای آری گفتن به جمهوری اسلامی قد نمیداد و نتوانستم رأی بدهم اما از همان روز مثل میلیونها ایرانی به شعارهای انقلاب ۵۷ و شخص آقای خمینی دل بستم و به عبث و از سر ناآگاهی خیال بحر میپروریدم:
خیال، حوصلهٔی بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش
عجب غوغایی بود!
طرفه ماجرایی بود!
غریب سودایی بود!
شگفت جنونی بود!
حالا باید چهل سال بنشینیم و دهها پایان نامه دکتری پدیدار شناسانه نوشته شود که انقلاب ۵۷ با آن شروع رؤیایی و این خاتمهی هیولایی، چه بود؟
نظام جمهوری اسلامی هر چه بود و هست و صد البته نه جمهوری است و نه اسلامی، من با اطمینان و یقین از آن گذشتهام و مانند کسی که با مقراض تکهتکه گوشت بدن خود را میکند، روح و ذهنم را از آن پاکسازی کردهام و همهی وجود و فکر و ذکرم را ـ با بضاعتی اندک ـ وقف نجات ایران و ایرانیان از آتشی کردهام که به جان مام وطن افتاده است.
در حکایات است که:
«چون نمرود جهت سوزاندن ابراهیم، آتش برافروخت، زنبور دهان خود را پر از آب کرده از دور بر آتش میریخت. جبرئیل پرسید: این آتش به آب دهان تو خاموش نمیشود، چه میکنی؟ زنبور گفت: به قدرِ قوّهی باید تلاش کنم»!
به تاولهای پایم گفتهام که سخت متاسفم که باید از مسیر آمده برگردیم اما خسارت برنگشتن، نابودی مطلق یک کشور و ملت است که من و خانواده و فرزندانم نیز جزئی از آن هستیم.
به آنانی که هنوز به عمق فاجعهی جمهوری اسلامی پی نبردهاند و منافعی در دفاع از این نظام ندارند، توصیه میکنم که لختی بیاندیشند و ماهیت واقعی نظام ولایت مطلقه فقیه را در دهها بحران و ابربحرانی ببینند که بر ایران و ایرانیان تحمیل کرده است: فقر، فلاکت، استبداد، سرکوب، شکنجه و کشتار زنان و دختران و مردان معترض، نابودی محیط زیست، فساد سیستماتیک، ایلغار به سرمایههای عمومی با همدستی افراد فاسد حکومتی، حکمرانی سراسر امنیتی، خلق انواع مافیا، هزینهکردِ میلیاردها دلار برای شش ارتش منطقهای تا کسانی حس شیرین رهبری جهان اسلام را به خود بگیرند و در تاریخ جاودانه شوند!
باید در ایام رمضان و شبهای قدر یاد آور شوم که در درازنای تاریخ ایران هیچ حاکمیت و نظامی خلافتی یا شاهنشاهی نتوانست آن گونه که ولایت مطلقهی فقیه، دین و اعتقادات دینی را در ایران ویران کرد، ویران کند، هر چند که این تجربهی تلخ سبب تحولی بزرگ در جامعهی ایران برای حرکت به سوی نظامی سکولار دموکرات شده است.
زمان برای اندک کسانی که همچنان معرفتی و از سر ناآگاهی مدافع جمهوری اسلامی اند، به سرعت دارد میگذرد و بسیار زشت خواهد بود که کسانی بعد از رسوایی امام جمعهی تهران و منبریِ محبوب و معتمد بیت رهبری که شایستهترین فرد برای به لجن کشیدن مهمترین نهاد مدنی دینی یعنی امر به معروف و نهی از منکر هم بوده و پس از احمد جنتی حکم گرفته است، همچنان برای پیوستن به مردم دچار تردید باشند.
راستی اینان با انتخابات اخیر که با اندک دقت و تحلیلی تنها بیانگر حمایت ده تا پانزده درصدی از جمهوری اسلامی است، چه میکنند؟ آیا چون علم الهدایِ موقوفهخوار که چون صدیقی، یکی از تجسمها و نمادهای راستنمای حقیقتِ جمهوری اسلامی است، میگویند تنها آنان که مدافع ولایت و نظام هستند، مردم هستند و الباقی علف هرزند!
دیگر فرصت زیادی برای نه گفتن به جمهوری اسلامی نمانده است، به خصوص برای آنان که سالها در زمرهی مقامات نظام بودهاند و از آن بریدهاند اما همچنان برای گفتگو با تاولهای پای خود و تصمیم به برگشت از مسیر آمده، این پا و آن پا می کنند. به نظرم در روزی که این نظام فرو بپاشد ـ که نشانههای آن در افق هویدا شده است ـ برای آنان که دیر تصمیم گرفتند و حتی یک روز در کنار مبارزان و مردم معترض ـ که تاکنون صدها شهید و مجروح و زندانی تقدیم ایران کردهاند ـ نبودند، یوم الحسرت خواهد بود.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
