546
Suscriptores
+224 horas
+27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
546
....
باران
روزی بهرام گور با گروهی از یاران عازم شکار گور شد . در تعقیب گوری از یاران جدا شد آفتاب غروب کرد و در بیابان راه را گم کرد ، از آنجا که به حس ششم اسب ایمان داشت زمام اسب را رها کرد تا به قدرت حس، او را به آبادی رساند .
اسب و سوار بعد مدتی طی طریق به چادری در دل بیابان رسیدند ، بهرام شاه بانگ زد که ای اهل منزل آیا میهمان راه گم کرده را میپذیرید ؟ صدای نحیف پیرزنی از درون چادر آمد که قدم میهمان بر چشم ماست ، داخل شو و بهرام داخل شد .
پیرزن نابینا بود و با پسر و دختر و چند بز در بیابان زندگی میکرد به دخترش گفت : قدری شیر بدوش برای مهمان و پسر را گفت که جای خوابی نیز برایش بگستر ...
بهرام در لباس شکار بود و کسی ندانست که او پادشاه است ، بهرام شیر بخورد در جای خواب رفت ، همانگونه که در رختخواب دراز کشیده بود به آسمان نگاه میکرد ، در دل اندیشید که این عشایر از منابع طبیعی بهره میبرند اما مالیات نمیدهند ، فردا که به قصر رسیدم برای عشایر نیز مالیات وضع خواهم کرد !
صبح شد همه از خواب برخاستند ، پیرزن به دختر گفت برو شیر بدوش تا میهمان چاشت بخورد ، دختر بادیه برداشت و به پستان هر گوسفند دست برد با تعجب دید شیرش خشکیده ، برگشت و گفت : مادر در عجبم که هر شب و صبح پستان همه گوسفندان پر از شیر بود اما اکنون همه خشکیدهاند !
پیرزن گفت : دخترم تعجب ندارد قطعاً پادشاه مملکت برایمان خواب بدی دیده . بهرام که این سخن شنید متعجب شد و با خود گفت : من در لباس مبدل و این زال نیز نابینا ! و نیت مالیات نیز در دل من هست و هنوز به زبان نیاوردهام این زال چه میگوید ؟ پرسید مادر مگر تو پادشاه را دیدهای یا میشناسی چگونه این حرف را میزنی ؟ !
پیر زن گفت : ای غریبه من تا کنون هیچ پادشاهی را از نزدیک ندیدهام
اما به تجربه میدانم که *هرگاه پادشاهان بر رعیت ظلم روا دارند ، آسمان ، زمین ، حیوان ، گیاه نیز بخیل میشوند ، زنان نمیزایند و مردان کار نخواهند کرد ، خشکسالی و بیماری سراسر ملک را فرا میگیرد ...
546
بی بی گل
معین
زندگانی یعنی غفلت.
چه چیز جز مرورِ زمان این غفلت را به قلب شکسته یاد بدهد؟
#نیما_یوشیچ
@simar50
#یادها_و_خاطرهها
546
باران
روزی بهرام گور با گروهی از یاران عازم شکار گور شد . در تعقیب گوری از یاران جدا شد آفتاب غروب کرد و در بیابان راه را گم کرد ، از آنجا که به حس ششم اسب ایمان داشت زمام اسب را رها کرد تا به قدرت حس، او را به آبادی رساند .
اسب و سوار بعد مدتی طی طریق به چادری در دل بیابان رسیدند ، بهرام شاه بانگ زد که ای اهل منزل آیا میهمان راه گم کرده را میپذیرید ؟ صدای نحیف پیرزنی از درون چادر آمد که قدم میهمان بر چشم ماست ، داخل شو و بهرام داخل شد .
پیرزن نابینا بود و با پسر و دختر و چند بز در بیابان زندگی میکرد به دخترش گفت : قدری شیر بدوش برای مهمان و پسر را گفت که جای خوابی نیز برایش بگستر ...
بهرام در لباس شکار بود و کسی ندانست که او پادشاه است ، بهرام شیر بخورد در جای خواب رفت ، همانگونه که در رختخواب دراز کشیده بود به آسمان نگاه میکرد ، در دل اندیشید که این عشایر از منابع طبیعی بهره میبرند اما مالیات نمیدهند ، فردا که به قصر رسیدم برای عشایر نیز مالیات وضع خواهم کرد !
صبح شد همه از خواب برخاستند ، پیرزن به دختر گفت برو شیر بدوش تا میهمان چاشت بخورد ، دختر بادیه برداشت و به پستان هر گوسفند دست برد با تعجب دید شیرش خشکیده ، برگشت و گفت : مادر در عجبم که هر شب و صبح پستان همه گوسفندان پر از شیر بود اما اکنون همه خشکیدهاند !
پیرزن گفت : دخترم تعجب ندارد قطعاً پادشاه مملکت برایمان خواب بدی دیده . بهرام که این سخن شنید متعجب شد و با خود گفت : من در لباس مبدل و این زال نیز نابینا ! و نیت مالیات نیز در دل من هست و هنوز به زبان نیاوردهام این زال چه میگوید ؟ پرسید مادر مگر تو پادشاه را دیدهای یا میشناسی چگونه این حرف را میزنی ؟ !
پیر زن گفت : ای غریبه من تا کنون هیچ پادشاهی را از نزدیک ندیدهام
اما به تجربه میدانم که *هرگاه پادشاهان بر رعیت ظلم روا دارند ، آسمان ، زمین ، حیوان ، گیاه نیز بخیل میشوند ، زنان نمیزایند و مردان کار نخواهند کرد ، خشکسالی و بیماری سراسر ملک را فرا میگیرد ...
546
باران
روزی بهرام گور با گروهی از یاران عازم شکار گور شد . در تعقیب گوری از یاران جدا شد آفتاب غروب کرد و در بیابان راه را گم کرد ، از آنجا که به حس ششم اسب ایمان داشت زمام اسب را رها کرد تا به قدرت حس، او را به آبادی رساند .
اسب و سوار بعد مدتی طی طریق به چادری در دل بیابان رسیدند ، بهرام شاه بانگ زد که ای اهل منزل آیا میهمان راه گم کرده را میپذیرید ؟ صدای نحیف پیرزنی از درون چادر آمد که قدم میهمان بر چشم ماست ، داخل شو و بهرام داخل شد .
پیرزن نابینا بود و با پسر و دختر و چند بز در بیابان زندگی میکرد به دخترش گفت : قدری شیر بدوش برای مهمان و پسر را گفت که جای خوابی نیز برایش بگستر ...
بهرام در لباس شکار بود و کسی ندانست که او پادشاه است ، بهرام شیر بخورد در جای خواب رفت ، همانگونه که در رختخواب دراز کشیده بود به آسمان نگاه میکرد ، در دل اندیشید که این عشایر از منابع طبیعی بهره میبرند اما مالیات نمیدهند ، فردا که به قصر رسیدم برای عشایر نیز مالیات وضع خواهم کرد !
صبح شد همه از خواب برخاستند ، پیرزن به دختر گفت برو شیر بدوش تا میهمان چاشت بخورد ، دختر بادیه برداشت و به پستان هر گوسفند دست برد با تعجب دید شیرش خشکیده ، برگشت و گفت : مادر در عجبم که هر شب و صبح پستان همه گوسفندان پر از شیر بود اما اکنون همه خشکیدهاند !
پیرزن گفت : دخترم تعجب ندارد قطعاً پادشاه مملکت برایمان خواب بدی دیده . بهرام که این سخن شنید متعجب شد و با خود گفت : من در لباس مبدل و این زال نیز نابینا ! و نیت مالیات نیز در دل من هست و هنوز به زبان نیاوردهام این زال چه میگوید ؟ پرسید مادر مگر تو پادشاه را دیدهای یا میشناسی چگونه این حرف را میزنی ؟ !
پیر زن گفت : ای غریبه من تا کنون هیچ پادشاهی را از نزدیک ندیدهام
اما به تجربه میدانم که *هرگاه پادشاهان بر رعیت ظلم روا دارند ، آسمان ، زمین ، حیوان ، گیاه نیز بخیل میشوند ، زنان نمیزایند و مردان کار نخواهند کرد ، خشکسالی و بیماری سراسر ملک را فرا میگیرد ...
546
...
خوابزدگانی که بیدار نمیشوند!
جنگ جایی است که در آن حقیقت برملا میشود. در جنگ کشورها از پیشرفتهترین تکنولوژیهایی که به آنها دسترسی دارند استفاده میکنند. لاجرم نتیجهٔ جنگ نشان میدهد که رجزهایی که پیشتر خوانده شده بودند، چقدر به واقعیت نزدیک است.
اسرائیل در جنگ دوازده روزه، ۱۶۰۰ پرواز داشته است. ولی هیچ هواپیمای اسرائیلی ساقط نشد. ساقط کردن اف-۳۵ دروغ بود! زدن اف-۱۶ دروغ بود! اسیر کردن خلبانها دروغ بود! هیچ سرباز اسرائیلی در این جنگ زخمی نشد!
آمریکا فردو و نظنز را بمباران کرد؛ پدافند که هیچ! آسمان که هیچ! روی زمین هم انگار جمهوریاسلامی کسی را نداشت که خبر دهد فردو و نطنز بمباران شدهاند. بمباران فردو و نظنز را از توییت ترامپ متوجه شدند. کِی؟ وقتی هواپیماهای آمریکا از آسمان ایران خارج شده بودند. مجری تلویزیون جمهوریاسلامی، خبر را با این لحن خواند که این ادعای آمریکاییهاست، ما نمیتوانیم هنوز تأییدش کنیم.
جمهوریاسلامی هواپیما که ندارد. تأثیر پدافند جمهوریاسلامی هم چندان بیشتر از نیزههایی نیست که اقوام بدوی میسازند. حتی اگر هواپیماها در ارتفاع پایین پرواز کنند و در روز روشن به سراغشان بیایند، باز هم پدافند جمهوری اسلامی همانقدر کارساز است که نیزه اقوام بدوی در جنگلهای آمازون.
این بلایی است که انقلاب ۵۷ بر سر نیروهای مسلح آورد. امکانات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را با امکانات ارتش ایران در زمان شاه مقایسه کنید. این فاصله نتیجهٔ انقلاب ۵۷ است. انقلاب ۵۷ یک ایدهٔ بنیادین داشت: «ستیز با تمدن غرب.» آن ایده، بار بزرگی بر دوش ایران گذاشت. باری که ایران به دلایل متعدد توانِ به دوش کشیدنش را ندارد. واقعیت این است که آن ایدهٔ بنیادین شکست خورده است. بهوضوح هم شکست خورده است. این جنگ دوازده روزه قاعدتا باید برای باورمندان به آن انقلاب زنگ بیدار باش میبود، که ببینند نمیشود با غرب جنگید.
اما به طرز رقتانگیزی حتی چنین شکستی هم نتوانست این خوابزدگان را بیدار کند. به اصلاحطلبان نگاه کنید، از همه رقتانگیزتر اینها بودند. اصلاحطلبان مثلا غربگراترین بخش جمهوریاسلامی بودند. خودشان را تکنوکرات میخواندند، گاهی «لیبرال» هم خطاب میکردند. در فردای این جنگ به تنظیمات کارخانه بازگشتند. به صدایی غربستیزتر از چپها و ارزشیها مبدل شدند.
ایران هیچ آیندهای نخواهد داشت اگر این ستیز با غرب پایان نیابد. اوضاع از این هم بدتر خواهد شد اگر این کشور در مسیری جدید قرار نگیرد. ما برای ادارهٔ این کشور، در این جهان جدید، به غرب نیازمندیم. واقعیت این است که در میان باورمندان به انقلاب ۵۷ هم هیچکسی وجود ندارد که بخواهد و بتواند ایران را به مسیری نو بیاندازد. استمرار این وضعیت به نابودی ایران میانجامد.
@simar50
#نه_به_جنگ
#توسعه
546
...
خوابزدگانی که بیدار نمیشوند!
جنگ جایی است که در آن حقیقت برملا میشود. در جنگ کشورها از پیشرفتهترین تکنولوژیهایی که به آنها دسترسی دارند استفاده میکنند. لاجرم نتیجهٔ جنگ نشان میدهد که رجزهایی که پیشتر خوانده شده بودند، چقدر به واقعیت نزدیک است.
اسرائیل در جنگ دوازده روزه، ۱،۶۰۰ پرواز داشته است. ولی هیچ هواپیمای اسرائیلی ساقط نشد. ساقط کردن اف-۳۵ دروغ بود! زدن اف-۱۶ دروغ بود! اسیر کردن خلبانها دروغ بود! هیچ سرباز اسرائیلی در این جنگ زخمی نشد!
آمریکا فردو و نظنز را بمباران کرد؛ پدافند که هیچ! آسمان که هیچ! روی زمین هم انگار جمهوریاسلامی کسی را نداشت که خبر دهد فردو و نطنز بمباران شدهاند. بمباران فردو و نظنز را از توییت ترامپ متوجه شدند. کی؟ وقتی هواپیماهای آمریکا از آسمان ایران خارج شده بودند. مجری تلویزیون جمهوریاسلامی، خبر را با این لحن خواند که این ادعای آمریکاییهاست، ما نمیتوانیم هنوز تأییدش کنیم.
نیروهای مسلح جمهوریاسلامی، لااقل در بخش هوایی، گویی هیچ تفاوتی با قبایل بدوی در جنگلهای آمازون ندارند. هر دو گروه نمیدانند چه کسی بر بالای سر آنها پرواز میکند. جمهوریاسلامی هواپیما که ندارد. تأثیر پدافند جمهوریاسلامی هم چندان بیشتر از نیزههایی نیست که اقوام بدوی میسازند. حتی اگر هواپیماها در ارتفاع پایین پرواز کنند و در روز روشن به سراغشان بیایند، باز هم پدافند جمهوریاسلامی همانقدر کارساز است که نیزه اقوام بدوی در جنگلهای آمازون.
این بلایی است که انقلاب ۵۷ بر سر نیروهای مسلح آورد. امکانات نیروهای مسلح جمهوریاسلامی را با امکانات ارتش ایران در زمان شاه مقایسه کنید. این فاصله نتیجهٔ انقلاب ۵۷ است. انقلاب ۵۷ یک ایدهٔ بنیادین داشت: «ستیز با تمدن غرب.» آن ایده بار بزرگی بر دوش ایران گذاشت. باری که ایران به دلایل متعدد توان به دوش کشیدنش را ندارد. واقعیت این است که آن ایدهٔ بنیادین شکست خورده است. بهوضوح هم شکست خورده است. این جنگ دوازده روزه قاعدتا باید برای باورمندان به آن انقلاب زنگ بیدار باش میبود، که ببینند نمیشود با غرب جنگید.
اما به طرز رقتانگیزی حتی چنین شکست خفتباری هم نتوانست این خوابزدگان را بیدار کند. به اصلاحطلبان نگاه کنید، از همه رقتانگیزتر اینها بودند. اصلاحطلبان مثلا غربگراترین بخش جمهوریاسلامی بودند. خودشان را تکنوکرات میخواندند، گاهی «لیبرال» هم خطاب میکردند. در فردای این جنگ به تنظیمات کارخانه بازگشتند. به صدایی غربستیزتر از چپها و ارزشیها مبدل شدند.
ایران هیچ آیندهای نخواهد داشت اگر این ستیز با غرب پایان نیابد. اوضاع از این هم بدتر خواهد شد اگر این کشور در مسیری جدید قرار نگیرد. ما برای ادارهٔ این کشور، در این جهان جدید، به غرب نیازمندیم. واقعیت این است که در میان باورمندان به انقلاب ۵۷ هم هیچکسی وجود ندارد که بخواهد و بتواند ایران را به مسیری نو بیاندازد. به همین خاطر هم باید جمهوریاسلامی را برانداخت! چون استمرار این وضعیت به نابودی ایران میانجامد.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
