es
Feedback
️ شبکه جامعه شناسی

️ شبکه جامعه شناسی

Ir al canal en Telegram

شبکه جامعه‌شناسی بررسی تحلیلی جامعه‌شناختی و سیاست‌گذاری اجتماعی پشتیبانی و ارتباط با ما⬇️ ☑️ @Sociologier اینستاگرام: 📸 Instagram.com/socionett کانال انگاره (برادرخوانده): @Engarenet کار علوم اجتماعی @SocioJob رویدادنگار @Socio_event

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram ️ شبکه جامعه شناسی

El canal ️ شبکه جامعه شناسی (@socionet) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 10 326 suscriptores, ocupando la posición 19 372 en la categoría Educación y el puesto 30 466 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 10 326 suscriptores.

Según los últimos datos del 17 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 2, y en las últimas 24 horas de 0, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 18.25%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 6.25% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 1 884 visualizaciones. En el primer día suele acumular 645 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 9.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como علم, کاریابی, جامعه‌شناسی, شبکه‌جامعه‌شناسی, کانال.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
شبکه جامعه‌شناسی بررسی تحلیلی جامعه‌شناختی و سیاست‌گذاری اجتماعی پشتیبانی و ارتباط با ما⬇️ ☑️ @Sociologier اینستاگرام: 📸 Instagram.com/socionett کانال انگاره (برادرخوانده): @Engarenet کار علوم اجتماعی @SocioJob رویدادنگار @Socio_event

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 18 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Educación.

10 326
Suscriptores
Sin datos24 horas
+87 días
+230 días
Archivo de publicaciones
📚 خودکشی؛ بحران معنا یا بحران بازنمایی؟ 🖋 محمد زینالی اناری بحث خودکشی اغلب یا به روان فرد تقلیل داده می‌شود یا به مسئله‌ای صرفاً فلسفی درباره پوچی هستی. اما اگر از زاویه جامعه‌شناسی معنا و نظریه بازنمایی نگاه کنیم، تصویر پیچیده‌تر می‌شود. مسئله فقط این نیست که فرد «معنا» پیدا نمی‌کند؛ بلکه ممکن است جامعه دیگر نتواند معنا را در ذهن و زندگی افراد نهادینه کند. در این صورت، با بحرانی روبه‌رو هستیم که پیش از آنکه درون فرد شکل بگیرد، در سازوکارهای اجتماعی تولید و انتقال معنا رخ داده است. در جوامع پیشامدرن، انسان در شبکه‌ای از پیوندهای خویشاوندی، آیینی و روایی زندگی می‌کرد. قهرمانان و بزرگان وجود داشتند، اما این چهره‌ها انتزاعی و دور نبودند؛ در دل روابطی زنده قرار داشتند. خان، بزرگِ خاندان یا ریش‌سفید، تنها یک فرد قدرتمند نبود، بلکه گرهی در شبکه «ما» به شمار می‌آمد. رنج، کار، عشق و حتی مرگ، در روایتی جمعی جای می‌گرفت. فرد می‌دانست از کجا آمده و زندگی‌اش در ادامه چه داستانی معنا پیدا می‌کند. با گسترش جامعه ملی و سپس جامعه توده‌ای مدرن، این نظم روایی دگرگون شد. پیوندهای نزدیک ضعیف‌تر شدند، حافظه‌های محلی جای خود را به روایت‌های انتزاعی ملی دادند و فرد بیش از پیش به «واحدی کارکردی» تبدیل شد. آنچه از او انتظار می‌رود ایفای نقش است: کار کردن، مصرف کردن، سازگار بودن. اما نقش، روایت نیست. کارکرد، الزاماً معنا تولید نمی‌کند. در نتیجه، زندگی از نظر عملکردی منظم می‌ماند، اما از نظر وجودی ممکن است تهی شود. در همین حال، ذهن انسانی همچنان نیازمند تصویر، اسطوره و هم‌ذات‌پنداری عاطفی است. وقتی این نیاز از طریق پیوندهای زنده و تجربه‌های مشترک تأمین نشود، شکل‌های جایگزین سر برمی‌آورند: ناسیونالیسم احساسی، کیش رهبران، سلبریتی‌پرستی. قهرمانان جدید بیش از آنکه در دل رابطه باشند، در قاب تصویر حضور دارند. رابطه با آن‌ها یک‌طرفه است؛ فرد تماشا می‌کند، تحسین می‌کند، اما در ساختن روایت شریک نیست. بازنمایی جمعی از دل «میان‌بودگی» بیرون نمی‌آید، بلکه از بالا یا از رسانه تزریق می‌شود. در سطح زندگی روزمره نیز پدیده‌ای متناقض شکل می‌گیرد: تراکم بدن‌ها و پراکندگی ذهن‌ها. شهرها پر از جمعیت‌اند، اما گفت‌وگوهای عمیق، زمان‌های مشترک و حافظه‌های جمعی کاهش می‌یابد. انسان‌ها کنار هم حرکت می‌کنند، اما در روایت مشترک قرار ندارند. نتیجه، نوعی «ازدحام تنهایی» است؛ حضوری فیزیکی در جمع و انزوایی نمادین در درون. در چنین شرایطی، آنچه اگزیستانسیالیست‌ها از آن به عنوان پوچی یاد می‌کنند، فقط یک مسئله ذهنی یا فلسفی نیست. معناهای جمعی دیگر به‌سادگی در روان فرد رسوب نمی‌کنند. روایت‌ها دور و انتزاعی‌اند، تجربه‌های مشترک پایدار کم است و فرد بیشتر در مقام نقش دیده می‌شود تا در مقام داستان. گذشته کم‌رمق می‌شود، آینده مبهم و حال به تکراری فرساینده تبدیل می‌گردد. این وضعیت را می‌توان نوعی فروپاشی وجدان جمعی در سطح فرد دانست. در این چارچوب، خودکشی را می‌توان نه صرفاً کنشی بیمارگونه، بلکه به‌صورت حدی نشانه تلاشی برای خروج از وضعیتی دید که در آن زندگی دیگر در هیچ روایت معناداری جا نمی‌گیرد. وقتی جامعه نقش می‌دهد اما داستان نمی‌دهد، تصویر قهرمان می‌سازد اما تعلق ایجاد نمی‌کند، و جمعیت فراهم می‌آورد اما پیوند نمی‌سازد، فرد ممکن است زندگی را همچون حضوری بی‌ردپا و زمانی بی‌جهت تجربه کند. از این منظر، مسئله اصلی فقط «بحران معنا» نیست، بلکه بحران بازنمایی است. کارخانه‌های اجتماعی تولید معنا – خانواده، اجتماع محلی، فضاهای گفت‌وگوی زنده – تضعیف شده‌اند و تصویر جای تجربه را گرفته است. در چنین وضعی، پرسش اساسی این نیست که چرا برخی افراد نمی‌توانند به تنهایی معنا بسازند، بلکه این است که جامعه چگونه می‌تواند دوباره فضاهایی بیافریند که در آن معنا نه صرفاً نمایش داده شود، بلکه میان انسان‌ها تجربه، زیسته و بازنمایی شود. اگر جایی در پس این بحث‌ها دغدغه‌ای شخصی هم هست، مهم است که آدم با آن تنها نماند و بتواند با دیگری واقعی، نه صرفاً تصویری، درباره‌اش حرف بزند. 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

+1
مجله دیجیتال #الگورا 📖 شماره ۰: نظم الگوریتمیک
عناوین: - هویت، دیگری‌سازی و نژادپرستی دیجیتال - واقعیت‌ رسانه‌مند و شناخت الگوریتمیک - اقتصاد توجه و سیاست عاطفی - زندگی بین خطوط و حکمرانی الگوریتمیک
📖 ویژه نامه جنگ: الهیات ویرانی
عناوین: - تبعید امر سیاسی به فضای دیجیتال و سیاست الگوریتمیک - خروش عاطفی و الهیات رستاخیزی جنگ - تجربۀ تن، ویرانی و مرگ - قضاوت الگوریتمیک و نبرد بر سر حق احساس کردن
 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

🔰 پایداری اینترنت؛ زیرساخت خاموش جامعه مدنی وقتی اینترنت قطع می‌شود، فقط چند سایت باز نمی‌شود و یک زنجیره کامل از مراقبت اجت
🔰 پایداری اینترنت؛ زیرساخت خاموش جامعه مدنی وقتی اینترنت قطع می‌شود، فقط چند سایت باز نمی‌شود و یک زنجیره کامل از مراقبت اجتماعی می‌شکند. خیریه‌ها نمی‌توانند کمک جذب کنند، داوطلب‌ها هماهنگ نمی‌شوند، گزارش‌ها به موقع منتشر نمی‌شوند و مردم درست در بحرانی‌ترین لحظه برای دسترسی به اطلاعات قطع می‌شوند. براساس گزارش انجمن تجارت الکترونیک تهران، قطعی اینترنت در زمستان ۱۴۰۴ روزانه حدود ۵ هزار میلیارد تومان خسارت اقتصادی داشته و این فقط بُعد مالی ماجراست. 📌 فاضل یزدان‌پناه، پژوهشگر انسان‌شناسی، در این یادداشت استدلال می‌کند که اینترنت در ایران دیگر یک ابزار جانبی نیست و مثل برق و حمل‌ونقل، یک زیرساخت اساسی زندگی اجتماعی است. تاب‌آوری سازمان‌های مدنی در برابر قطعی‌ها ارزشمند است، اما نباید به بهانه‌ای برای عادی‌سازی این قطعی‌ها تبدیل شود. مطالبه اصلی روشن است: قطع اینترنت نباید به «وضعیت عادی» تبدیل شود. متن کامل را در سایت موسسه معین بخوانید moin.ngo/news/internet 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

🔰 سایۀ سنگین جغرافیا و طبقه بر آیندۀ انسان 🖋 علیرضا چمن‌زار ▪️بانک جهانی شاخص سرمایۀ انسانی را ارتقا داده و ارزش تحلیلی نگا
🔰 سایۀ سنگین جغرافیا و طبقه بر آیندۀ انسان 🖋 علیرضا چمن‌زار ▪️بانک جهانی شاخص سرمایۀ انسانی را ارتقا داده و ارزش تحلیلی نگاه جدید در آن است که این حلقه‌ها را کنار هم می‌گذارد. گزارش اخیر بانک جهانی بر مبنای این شاخص، استدلال می‌کند که سرمایه انسانی به شکلی نامرئی، کند و نابرابر در مکان‌های خاصی انباشت می‌شوند و سیاست‌گذاری‌ها باید بر بستر خانه‌ها، محله‌ها و محل‌ها کار متمرکز شوند. ▫️در این روش بر خلاف نسخۀ قدیمی شاخص سرمایه انسانی، مسیر انباشت قابلیت‌ها را نه فقط تا پایان نوجوانی، بلکه تا حدود ۶۵ سالگی دنبال می‌کند و سه حوزه سلامت، آموزش و اشتغال را در یک قاب واحد می‌نشاند. در نتیجه، ضعف بازار کار، اشتغال کم‌کیفیت، فرصت‌های محدود یادگیری در محیط کار و حتی گسست میان آموزش و حرفه، به متن تحلیل وارد می‌شوند. ▪️اما ضعف این شاخص نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: نابرابری را به‌صورت کمبود سرمایۀ انسانی بازنمایی می‌کند و مسئله اصلی گزارش، نه افراد که همچنان در زبان بهره‌وری و درآمد آینده است. متن کامل در سایت قلمرو رفاه🔻 ghalamrorefah.ir/id/2747/ 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی

◼️ جان‌های ماه دی 🔴 اینستاگرام ایرانی چه روایتی از رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌دست می‌دهد؟ 🖋 ابوالفضل حاجی‌زادگان | پژوهشگر اجتماعی کیفیت‌هایی در زندگی‌های انسان‌ها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمی‌شوند. البته که می‌دانم بخش‌های مهمی در صفحه‌های اینستاگرام‌شان هم نمایان نمی‌شوند؛ اما من راه مناسب‌تر و کم‌خطاتری برای شناختن این انسان‌ها سراغ نداشتم. از طرفی، شاید این دردناک‌ترین راه برای شناختن نگرش‌ها، نظرها، آرزوها و آمال جان‌باختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، به‌لحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برای‌ام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربه‌ی دردناک، می‌تواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشه‌ی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که درباره‌ی تعداد جان‌باختگان در جریان است، بهتر درک کنیم. برای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونه‌ی معرّف می‌رسیدم که به‌لحاظ تعداد و تنوع، یافته‌ها را تعمیم‌پذیر کند. برای شناسایی صفحه‌های اینستاگرامی کشته‌شدگان و نیز اکانت‌های نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم. صفحات شخصی کشته‌شدگان، کانون اصلی این جست‌وجو بودند. بررسی پست‌ها، استوری‌های هایلایت‌شده، کامنت‌ها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانه‌ی قابل مشاهده و شناسایی گروه‌های سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانت‌ها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم می‌کند. 🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید mashghenow.com/?p=6405 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

گزارش عدالت جهانی ۲۰۲۶، برنامه‌ای برای بازاندیشی توسعه در قرن ۲۱ است که عدالت اجتماعی را با محدودیت‌های زیست‌محیطی پیوند می‌زند. پیگیری هم‌زمان رفاه، برابری و زیست‌پذیری، نیازمند دگرگونی در توزیع ثروت، ساختار مالی، نظام انرژی و الگوهای مصرف است. نابرابری، نتایج انتخاب‌های سیاسی و نهادی است و با اراده سیاسی و همکاری بین‌المللی قابل کاهش است. این نابرابری فراتر از درآمد، شامل مالکیت ثروت، دسترسی به آموزش، نابرابری جنسیتی، قدرت سیاسی و اثرات اقلیمی است و از طریق ساختارهای اجتماعی بازتولید می‌شود. راه‌حل‌ها شامل سه شرط اصلی است: کاهش سریع کربن، گذار به «کفایت» به جای مصرف‌گرایی، و کاهش جدی نابرابری درآمد، ثروت و قدرت. گزارش تأسیس «صندوق جهانی عدالت» و سازوکارهای مالیاتی بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری در آموزش، زیرساخت‌های سبز و خدمات عمومی را پیشنهاد می‌دهد. بازنشر از کانال سیاستگذاری اجتماعی/رضا امیدی 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

🔰 سر پاییم هنوز… 🖋 محمد مصطفی عبدی گرانی به‌تنهایی برای فرسوده کردن زندگی مردم کافی بود، اما حالا جنگ هم اضافه شده است؛ جنگی که فقط در مرزها یا خبرها نیست، بلکه در قیمت‌ها، در خیابان، در چهره‌های عبوس مردم و در لرزش دستانی که هر روز بیشتر از دیروز کار می‌کنند و کمتر از دیروز به زندگی می‌رسند، خودش را نشان می‌دهد. کار کردن و نرسیدن، شاید دقیق‌ترین توصیف وضعیت امروز ما باشد. در جامعه تورمی، فقر فقط نداشتن پول نیست؛ نوعی فرسایش تدریجیِ امید، توان و معنای زندگی است. با دارایی‌هایی که شاید ارقامشان بزرگ‌تر شده، اما قدرت خرید، آرامش و امکان زندگی روزبه‌روز کوچک‌تر شده است، احساس می‌شود بسیاری از افراد، با وجود تلاش زیاد، قادر به حفظ سطح رفاه قبلی خود نیستند و قدرت خریدشان کاهش یافته است. در چنین جامعه‌ای، انسان‌ها ظاهراً سر پا هستند، اما در واقع زیر بار فشار معیشت، از درون خم شده‌اند. تن‌های خسته‌ای که هیچ‌گاه آرام نمی‌گیرند، به تصویر روزمره شهر تبدیل شده‌اند. از منظر جامعه‌شناسی، این وضعیت را می‌توان با مفهوم «آنومی» دورکیم فهمید؛ وضعیتی که در آن نظم اخلاقی و هنجارهای جامعه تضعیف می‌شود و افراد دچار سرگردانی می‌شوند. وقتی قیمت‌ها بی‌وقفه بالا می‌روند، وقتی نانی که گویا سوار است و مردم پیاده، و وقتی آینده دیگر قابل پیش‌بینی نیست، انسان احساس می‌کند کنترل زندگی‌اش را از دست داده است. این وضعیت یادآور مفهوم «ناامنیِ هستی‌شناختی» گیدنز است؛ جایی که پیوند میان تلاش امروز و امنیت فردا گسسته شده است. این همان درماندگی است؛ جایی که «می‌توانم»های فرد، آرام‌ آرام تکه‌تکه می‌شوند: م، ی، ت، و، ا، ن، م… و انسان دیگر نه با امید، بلکه فقط با عادت به بقا زندگی می‌کند. در این وضعیت، «زنده ‌گی» به «زنده ‌مانی» تبدیل می‌شود. اشتیاق‌ها می‌خشکند و آرزوها کوچک ‌تر می‌شوند. خیابان، در چنین شرایطی، فقط یک فضای عبور نیست؛ آینه‌ای است از جامعه‌ای خسته، با چهره‌های عبوس، نگاه‌های خاموش و بدن‌هایی که فقط از سر اجبار حرکت می‌کنند. ما اکنون در «وضعیت استثنای دائمی» آگامبنی به سر می‌بریم؛ جایی که بحران از یک اتفاق موقت به منطق عادی زندگی بدل شده است.وضعیتی که در آن شرایط اضطراری و بحران (مانند جنگ یا بحران اقتصادی شدید) به جای آنکه موقتی باشند، به یک حالت عادی و دائمی تبدیل می‌شوند. در این شرایط، خرید کردن دیگر نه یک کنش مصرفی عادی، بلکه یک واکنش دفاعی غریزی در برابر دنیایی است که در آن «فردایی وجود ندارد»؛ همان منطق «امروز نخری، فردا دو برابر می‌خری» که به یک فرهنگ اضطراب‌محور تبدیل شده است. در این میان، جنگ نیز کارکردی فراتر از یک بحران سیاسی پیدا می‌کند. حالا دیگر به‌نظر می‌رسد که «مگه نمی‌بینی جنگه؟» نه فقط توضیح یک وضعیت، بلکه توجیهی برای هر گرانی تازه است. انگار جنگ به قیمت بالاتر مشروعیت می‌بخشد و هر افزایش قیمتی را طبیعی، ناگزیر و حتی قابل‌قبول جلوه می‌دهد. در نتیجه، رنج اقتصادی مردم نه‌تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه در زبان عمومی هم عادی‌سازی می‌شود. با این همه، مردم هنوز ایستاده‌اند. هنوز ادامه می‌دهند، هنوز در خیابان راه می‌روند، کار می‌کنند، می‌خرند، حساب می‌کنند، کم می‌آورند و باز از نو شروع می‌کنند. این ایستادگی البته همیشه نشانه قدرت نیست؛ گاهی فقط نشانه نداشتن راه دیگر است. با این حال، در دل همین فرسودگی جمعی، یک جمله همچنان باقی مانده است: «سر پاییم هنوز… ». شاید این جمله نه از سر امید، بلکه از سر سماجت تاریخی مردمی باشد که بارها زیر فشار خم شده‌اند، اما به‌کلی فرو نریخته‌اند. 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈  عضویت سریع در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و  اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

🟥 سفیدشویی تکنولوژیک و سیاست فاشیستی 🖋️ نوشته‌ی کلمان سگال و برگردان علیرضا چمن زار #اسرائیل سال‌هاست خود را نه فقط یک دولت
🟥 سفیدشویی تکنولوژیک و سیاست فاشیستی 🖋️ نوشته‌ی کلمان سگال و برگردان علیرضا چمن زار #اسرائیل سال‌هاست خود را نه فقط یک دولت، بلکه یک ایده عرضه می‌کند: «ملت استارت‌آپی»؛ صورتی از مدرنیته که با زبان نوآوری، خلاقیت و فناوری سخن می‌گوید. اما این تصویر براق، صرفاً یک روایت توسعه‌محور نیست؛ شکلی از سفیدشویی تکنولوژیک است که می‌کوشد استعمار #فلسطین را از مرکز دید کنار بزند و برای تداوم آن مشروعیت سیاسی و حمایت بین‌المللی فراهم کند. این منطق به اسرائیل محدود نمی‌شود و از NEOM عربستان سعودی تا «ملت بیت‌کوین» السالوادور، در قالب‌های مختلف تکرار می‌شود. در این الگو، اقتدارگرایی خود را با واژگان آینده، پیشرفت و کارآمدی بازنویسی می‌کند تا سرکوب، سلب مالکیت و نابرابری را پشت ویترین فناوری پنهان سازد. #فناوری بی‌طرف نیست؛ بخشی از آرایش قدرت است، و بدون فهم نسبت آن با سرمایه، دولت و خشونت، هیچ روایت انتقادی‌ای از آن کامل نخواهد بود. 💡 داستان چگونه ملت استارتاپی شدن اسرائیل را در انگاره بخوانید 🔗 Engare.net/techwashing-and-fascist-politics ✨ آدرس‌های انگاره🔽 ☝سایت 🌐تلگرام 👨‍💻اینستاگرام

🧠 چهره‌های گوناگون نادانی 🖋 رناتا سالتسل 🔁 برگردانِ فرشته قادری دو تعریف از نادانی وجود دارد. اول: بی‌دانشی — وقتی چیزی نمی‌دانیم. دوم: تجاهل — وقتی تصمیم می‌گیریم چیزی را نادیده بگیریم. این دو در ظاهر شبیه هم‌اند، اما از نظر اخلاقی و سیاسی زمین تا آسمان فرق دارند. رناتا سالتسل، استاد روان‌شناسی و حقوق دانشگاه بیرکبک لندن، در کتاب «شوق نادانی» نشان می‌دهد که نادانی گاهی کارکرد دارد — در روابط خصوصی، در فرزندپروری، در لحظه‌های پایانی زندگی. بخشی از روابط انسانی بر پایه‌ی همین «نادیده گرفتن آگاهانه» سرپا است — نه از سر سادگی، بلکه از سر انتخاب. تحقیقات نشان داده زوج‌هایی که معایب یکدیگر را بزرگ نمی‌کنند از زوج‌های به‌اصطلاح «واقع‌بین» رضایت بیشتری دارند. یا مثال ملموس‌تر: وقتی کسی در بستر بیماری مهلک است و خانواده درباره‌ی آنچه پیش رو است سکوت می‌کند، این سکوت لزوماً فرار از واقعیت نیست — گاهی تنها شکل ممکن مراقبت است. اما همین سازوکار که در روابط خصوصی می‌تواند آرام‌بخش باشد، به محض ورود به نهادها و ساختارهای قدرت، چهره‌ی دیگری پیدا می‌کند. اما آنجا که که تجاهل از حوزه‌ی خصوصی خارج می‌شود و وارد نهادها و ساختارهای قدرت می‌شود. BP پیش از فاجعه‌ی خلیج مکزیک گزارش‌های داخلی درباره‌ی فرسودگی تجهیزات داشت و «نمی‌دید». دانشگاهی در اسلوونی سال‌ها سرقت ادبی استادش را «نمی‌دید». این نادیده گرفتن‌ها تصادفی نیستند؛ محصول ساختارهایی‌اند که از دانستن سود نمی‌برند. چارلز میلز این را «تجاهل سفیدپوستان» می‌نامد: بدفهمی‌ای که نظام‌مند است، سازمان‌یافته است، و دقیقاً همان ساختار نابرابری را که باید بپرسد از کجا آمده، بازتولید می‌کند. در جوامع مردسالار هم همین سازوکار کار می‌کند — مرگ زنان در اسناد رسمی به اشکال دیگری ثبت می‌شود و قتل در آمار «سقوط از ارتفاع» می‌ماند. فروید اما یک نکته‌ی دیگر دارد که به همه‌ی اینها مربوط می‌شود: انکار هیچ‌گاه کامل نیست. نفی خودش نشانه‌ی حضور چیزی است که سرکوب شده — یعنی کسی که چیزی را «نمی‌بیند»، در واقع از دیدن آن امتناع می‌کند. و امتناع، مسئولیت می‌آورد. تیزترین نقد سالتسل اما جای دیگری است: عصر دیجیتال نه دانایی، بلکه توهم دانایی آفریده. اعتراف به «نمی‌دانم» در فرهنگی که خودسازی و خودآموزی را آرمان می‌داند روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. همزمان، صنعتی پدید آمده برای کمک به «نادیده گرفتن» محتوای اینترنت، در حالی که خودِ این صنعت دائماً کاربران را رصد می‌کند. نادانی هم کالا شده. نادانی در ساختارهای قدرت نه ضعف است، نه غفلت — انتخابی است که هزینه‌اش را دیگران می‌پردازند. 📖 اگر علاقه‌مند به مطالعه کامل این یادداشت هستید، در آسو بخوانید: www.aasoo.org/fa/articles/5359 🔸 کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی در تلگرام 👈 یا در واتساپ و اینستاگرام و بـلـه دنبال کنید.

#تازه_های_نشر کتاب دین نامرئی: مسئله دین در جامعه مدرن نوشته‌ی توماس لاکمن ترجمه‌ی مهدی فولادگر مقدمه سارا شریعتی ◾️کتاب «دین نامرئی: مسئله دین در جامعه مدرن» اثر توماس لاکمن، از برجسته‌ترین آثار کلاسیک در حوزه‌ی جامعه‌شناسی دین است که با نگاهی پدیدارشناختی، مفاهیم سنتی سکولاریزاسیون را بازتعریف می‌کند. ▪️ لاکمن در این اثر که نخستین بار در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی منتشر شد، این ایده‌ی رایج که پیشرفت صنعت و مدرنیته منجر به نابودی دین می‌شود را به چالش می‌کشد. او استدلال می‌کند آن‌چه در جهان معاصر رخ داده، نه زوال دین، بلکه جابه‌جایی و تغییر شکل آن از یک نهاد عمومی و رسمی به لایه‌های پنهان و خصوصی زندگی فردی است. ◾️این نویسنده که تخصصی ویژه‌ در فلسفه‌ی اجتماعی و پدیدارشناسی داشته، معتقد است دین در جوامع پیشرفته «نامرئی» شده؛ به این معنا که از سیطره‌ی کلیساها و ساختارهای مذهبی نهادینه، خارج گشته و در تجارب شخصی و روزمره‌ی انسان‌ها رسوخ کرده است. لاکمن به تشریح فرآیند «خصوصی‌سازی معنا» می‌پردازد و توضیح می‌دهد چگونه در جوامع صنعتی، نهاد دین، مرکزیت و تمرکز قدرت خود را در جهت‌دهی به حوزه‌های سیاست و اقتصاد از دست داده است. ▪️ نویسنده با نقد دیدگاه‌های جامعه‌شناسان کلاسیک همچون دورکیم و وبر، تبیین می‌کند که در فقدان مرجعیت یکپارچه‌ی مذهبی، افراد در یک «بازار عقاید» قرار می‌گیرند. در این فضا هر شخص بر اساس ترجیحات فردی، قطعات مختلف از نظام‌های اخلاقی، معنوی و فلسفی را گردآوری می‌کند و جهان‌بینی منحصر‌به‌فرد متعلق به خویش را می‌سازد. لاکمن این پدیده را ناشی از تمایل ذاتی انسان برای فراتر رفتن از محدودیت‌های بیولوژیک‌ می‌داند و تأکید می‌کند که جستجوی معنا در دنیای مدرن، به جای تبعیت از مناسک جمعی، در مفاهیمی چون خودشکوفایی، موفقیت شخصی و عشق تجلی می‌یابد که همگی کارکردی دینی در زندگی فرد مدرن ایفا می‌کنند. ▪️لاکمن در آخر به پیامدهای فرهنگی و اجتماعی این دگرگونی بنیادین اشاره کرده و معتقد است گرچه این تکثرگرایی و فردگرایی در عرصه‌ی معنویت به آزادی انتخاب منجر شده، اما در عین حال انسجام نظام‌های معنایی مشترک را با چالش روبرو کرده است. ▪️او در کتاب «دین نامرئی» به بررسی اسطوره‌های جدید جوامع سکولار می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه موضوعاتی چون رفاه مادی و شکوفایی فردی، جایگزین مفاهیم سنتی رستگاری شده‌اند. ▪️کتاب «دین نامرئی» به مخاطب می‌آموزد برای درک وضعیت دین‌داری در جهان امروز، نباید تنها به آمارهای رسمی عضویت در نهادهای مذهبی تکیه کرد، بلکه باید دین را در عمق هویت فردی و شیوه‌هایی جستجو کرد که انسان مدرن به واسطه‌ی آن‌ها به هستی خود معنا می‌بخشد. 📚 خرید کتاب از ایران کتاب 🔸 کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]]

🎥 گزارش اسکای‌نیوز از میناب 🎒 دومینیک واگورن، سردبیر بین‌الملل اسکای‌نیوز، که از عراق تا بهار عربی گزارش داده — می‌گوید هیچ‌چیز مثل میناب اشکش را در نیاورده. صبح اول جنگ، یک مدرسه ابتدایی در میناب — پر از دختر و پسر بچه — با موشک‌های آمریکایی هدف قرار گرفت. دخترها برای امنیت به طبقه بالا برده شده بودند؛ دقیقاً همان‌جا که موشک‌ها فرود آمد و همه کشته شدند. خدیجه از سردخانه‌ای به سردخانه دیگر رفت تا تکه‌های پیکر پسر نه‌ساله‌اش را پیدا کند. نزدیک سه ماه گذشته. آمریکا فقط می‌گوید «موضوع در حال بررسی است.» 🔸 کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]

📖 انتشار کتاب فمینیستی‌زیستن 🖋 نوشته‌ی سارا احمد 🔁 ترجمه‌ی آتنا کامل و ایمان واقفی 📚 نشر نوگام توضیحات در مورد کتاب خرید نسخه چاپی در خارج از کشور یا حمایت از کتاب 🔸 کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]

📖 انتشار کتاب فمینیستی‌زیستن 🖋 نوشته‌ی سارا احمد 🔁 ترجمه‌ی آتنا کامل و ایمان واقفی 📚 نشر نوگام
این کتاب، آنچنان که از نامش برمی‌آید، درباره‌ی فمینیست بودن است؛ فمینیسم در قامت نوعی زیست و نوعی سبک زندگی. ما به کمک سارا احمد جهان را با عینکی جدید می‌بینیم و به‌ناگزیر در آن مداخله می‌کنیم. احمد اما در این مسیرِ پرسنگلاخ بر «خلاف جریان اصلی آب» شنا می‌کند. او می‌کوشد نشان دهد در این مسیر ما تنها نیستیم. احمد از اجتماعات فمینیستی‌ای می‌گوید که به‌واسطه‌ی کتاب‌ها و فیلم‌ها شکل می‌گیرند. او خود فهرستی از کتاب‌های محبوب و الهام‌بخشش ارائه می‌دهد؛ کتاب‌هایی که در زیست فمینیستی، نجات‌بخش‌اند. فمینیستی‌زیستن کتابی الهام‌بخش است که می‌خواهد راه را برای تشکیل گروه‌های «ضدحال» هموار کند؛ زنانی که به‌رغم زیستن در جغرافیاهای مختلف، تجربه‌های مشترکی را زندگی می‌کنند. سارا احمد از رهگذر زندگی خود، از میزهای شام، دورهمی‌های دوستانه و کنفرانس‌های دانشگاهی می‌گوید و بعد با ابزار فمینیستی‌اش آن‌ها را زیر و رو می‌کند. این استاد مستعفی دانشگاه، فمینیسم را پروژه‌ای جهانی برای ساخت دنیایی دیگرگون می‌داند. او از خویشاوندی فمینیستی‌ای حرف می‌زند که حاصل گره خوردن مشت‌های درهم‌تنیده‌ای است که پا در این مسیر گذاشته‌اند. احمد نشان می‌دهد ما به ایده‌ها، شیوه‌های تفکر، داستان‌ها و فیلم‌های جدید برای همراهی و اندیشیدن نیاز داریم، چون قبلی‌ها دیگر کار نمی‌کنند. ما امیدواریم خوانندگان این کتاب، کلمات سارا احمد را همچون دعوتی به جهانی فمینیستی بخوانند؛ دعوتی به ایجاد شبکه‌ای از ضدحال‌ها و احضار فیگور فمینیستِ مداخله‌گر. سارا احمد از دیوارهای سفت و سخت پیش‌روی‌مان می‌گوید. او نشان می‌دهد شکستن دیوارها هم‌زمان هم آسیب‌پذیرمان می‌کند و هم نیرو می‌بخشد. فمینیسم به‌کمک همین شجاعت و شکنندگی، نجات‌بخش است. فمینیسم، آنچنان که احمد نشان می‌دهد، کاری جمعی است که با احساس آغاز می‌شود و پیوسته با رنج‌ها، دیوارها، مصلحت‌اندیشی‌های تکراری و نادیده‌گرفتن‌ها سر و کلّه می‌زند. احمد در این میدان با کلمات می‌رقصد؛ شور و نور می‌بخشد، آسیب‌پذیری و شکنندگی را موجه و لازمه‌ی مسیر می‌داند، برای مواجهه با آن جعبه‌ابزار فمینیستی می‌سازد و به این ترتیب، کلماتش را به اطراف پرتاب می‌کند؛ کلماتی که انگیزه و امید می‌دهند. احمد مهارت خارق‌العاده‌ای در آشنازدایی از امور آشنا دارد. اتفاقات روزمره و عادی زندگی را تردستانه به مسئله‌ای غیرعادی و معضلی قابل تامل بدل می‌کند. او بر ضرورت همبستگی و مراقبت حین تلاش و مبارزه تأکید ویژه دارد و از موقعیت‌هایی می‌گوید که به‌شدت دردناک و پیچیده‌اند. چنین کاری فرساینده، پرمخاطره و «عرق‌درآور» است. درست به همین خاطر است که مراقبت از یکدیگر، به‌ویژه در ایام عسرت و عزلت، ضرورت دارد. احمد از ما می‌خواهد که به هم نیرو بخشیم، پشت یکدیگر را بگیریم و در یک کلام با همدیگر خطرناک باشیم. آتنا کامل و ایمان واقفی - بهار ۱۴۰۵
🌿 نسخه الکترونیکی کتاب برای خوانندگان داخل ایران و افغانستان، به صورت رایگان منتشر شده که در ادامه می‌توانید دانلود کنید. برای خرید نسخه چاپی آن در خارج از کشور یا حمایت از آن می‌توانید به سایت نوگام سر بزنید: 🔰 nogaam.com/book/2484 🔸 کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]

👆ادامه ۳/۳ چگونه در برابر دستکاری مبتنی بر ترس مقاومت کنیم پس، چه کاری می‌توانیم بکنیم؟ در اینجا نحوه‌ی تشخیص و مقاومت در برابر این تاکتیک‌ها آمده است: • تشخیص دهید که چه زمانی ترس به سلاح تبدیل می‌شود: از خود بپرسید آیا از این رهبر یا این سیاست حمایت می‌کنم چون واقعاً به آن اعتقاد دارم، یا دارم از سرِ ترس واکنش نشان می‌دهم؟ • ذهنیت «ما در برابر آن‌ها» را به چالش بکشید: نسبت به رهبرانی که مشکلات را با متهم کردن یک گروه کامل از مردم ساده‌سازی می‌کنند، بدبین باشید. • به دنبال دیدگاه‌های متنوع باشید: اتاق‌های پژواک ترس را تشدید می‌کنند. برای رهایی از تفکر مبتنی بر ترس، خود را به طور فعال در معرض دیدگاه‌های مختلف قرار دهید. • درگیر بمانید، نه فقط خشمگین: ترس در عدم‌قطعیت رشد می‌کند، اما دانش و تفکر انتقادی می‌توانند آن را خنثی کنند. آگاه بمانید و به روش‌هایی که گفتگو و تفاهم را ترویج می‌دهد، اقدام کنید. با ترس بجنگید در ابتدای این مقاله، از خریدِ مضحک دوران کووید خودم صحبت کردم — اینکه چگونه ترس و عدم‌قطعیت مرا به احتکار چیزهای تصادفی مثل ماهی تن و یک انبه واداشت. در نگاه به گذشته، خنده‌دار است. اما روان‌شناسی پشت آن نه. وقتی احساس می‌کنیم کنترل را از دست داده‌ایم، به هر چیزی که محکم به نظر می‌رسد چنگ می‌زنیم. و گاهی آن «چیز محکم» فقط یک کارتن لوبیا پخته نیست، بلکه رهبری است که در دنیایی نامطمئن وعده‌ی قطعیتِ مطلق می‌دهد. مشکل اینجاست که قطعیتِ مطلق اغلب توهم است. رهبران اقتدارگرا عمیق‌ترین ترس‌های ما را بهره‌کشی می‌کنند، راه‌حل‌های ساده برای مسائل پیچیده ارائه می‌دهند، دیگران را قربانی می‌کنند و مخالفان را ساکت می‌کنند و همه برای حفظ قدرت است. درس مهم! ترس ابزاری قدرتمند است؛ اما تنها اگر اجازه دهیم بر ما مسلط شود. دفعهٔ بعد که احساس کردید عدم‌قطعیت بر شما غلبه کرده، چه در یک بحران جهانی باشد چه در تصمیم‌گیری درباره‌ی اینکه کدام کره‌بادام‌زمینی بخرید، مکث کنید. نفس بکشید. تشخیص دهید که ترس دارد شما را به سوی یک تصمیم تکانشی سوق می‌دهد، چه احتکار ماهی کنسرو باشد چه حمایت از رهبری که از تفرقه و کنترل تغذیه می‌کند. آگاهی بهترین دفاع ما در برابر دستکاری است. هر چه بیشتر بفهمیم که چگونه ترس انتخاب‌های ما را شکل می‌دهد، قدرت کمتری بر ما خواهد داشت. تشخیص اینکه اضطراب‌های وجودی ما در حال دستکاری شدن هستند، اولین گام به سوی تصمیم‌گیری‌های عقلانی‌تر و سنجیده‌تر درباره‌ی کسانی است که انتخاب می‌کنیم از آن‌ها پیروی کنیم. ترجمه‌شده از لینکدین نویسنده (+) کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]

👆ادامه ۲/۳ چگونه نظریه مدیریت وحشت، به قدرت رسیدن هیتلر را توضیح می‌دهد آلمانِ دهه‌ی ۱۹۳۰ بستری مساعد برای ترس وجودی بود. معاهده‌ی ورسای ملت را از پا درآورده بود، اقتصاد در ویرانه بود و مردم به دنبال ثبات بودند. هیتلر فقط راه‌حل وعده نداد -او یک روایت بزرگ از تولد دوباره‌ی ملی، خلوص نژادی و قطعیتِ مطلق در زمانه‌ای سرشار از ترس به مردم فروخت. ۱. ترس و نیاز به یک رهبر حامی پژوهش‌ها نشان می‌دهد که وقتی مرگ در ذهن مردم حضور دارد، احتمال حمایت از شخصیت‌های اقتدارگرا بیشتر می‌شود. هیتلر با این گرایش بازی کرد و آلمان را قربانی تهدیدی وجودی معرفی کرد -هم از سوی دشمنان خارجی (ملت‌های دیگر) و هم دشمنان داخلی (یهودیان، کمونیست‌ها، و مخالفان). او خود را تنها رهبری معرفی کرد که به‌اندازه‌ی کافی قدرتمند است تا آلمان را «نجات» دهد- حرکتی کلاسیک در میان رهبران اقتدارگرا. ۲. ناسیونالیسم به‌مثابهٔ پروژه‌ای برای بقای جاودان مردم فقط نمی‌خواهند زنده بمانند؛ می‌خواهند احساس کنند بخشی از چیزی بزرگ‌تر هستند که پس از مرگشان باقی خواهد ماند. هیتلر چشم‌اندازی از یک آلمان ناب و جاودانه ارائه داد و از نیازهای روان‌شناختی عمیق به میراث و تعلق بهره برد. سخنرانی‌های او صرفاً سیاسی نبودند و وعده‌های وجودی جاودانگی از طریق شکوه ملی بودند. ۳. قربانی کردن دیگران به عنوان یک تکیه‌گاه روانی وقتی مردم می‌ترسند، دنبال کسی می‌گردند که تقصیر را به گردنش بیندازند. پژوهش‌های این نظریه نشان می‌دهد که در زمان بحران، مردم بیشتر از مجازات شدید بیگانگان و گروه‌های اقلیت‌ حمایت می‌کنند. هیتلر استادانه از قربانی کردن دیگران برای تبدیل ترس عمومی به خشم استفاده می‌کرد و جوامع به حاشیه رانده شده را به تهدیدهای وجودی تبدیل می‌کرد. این مختص هیتلر نیست و قربانی کردن دیگران تاکتیک رایج رهبران اقتدارگرا در طول تاریخ است. ۴. خاموش کردن مخالفت از طریق ترس نظریه مدیریت وحشت همچنین توضیح می‌دهد که چرا مردم سرکوب خشونت‌بار مخالفان را تحمل می‌کنند یا حتی از آن حمایت می‌کنند. وقتی ترس از بی‌ثباتی بالا است، مردم نسبت به کسانی که جهان‌بینی‌شان را به چالش می‌کشند، تنبیه‌گرتر می‌شوند. هیتلر این تمایل روانی را به سلاح تبدیل کرد و از تبلیغات، خشونت و ارعاب برای تضمین انطباق استفاده کرد. چرا این موضوع امروز هم اهمیت دارد؟ این فقط یک اتفاق تاریخی نیست و همین الان هم در حال وقوع است. سیاستمداران در سراسر جهان از پیام‌های مبتنی بر ترس برای کسب و حفظ قدرت استفاده می‌کنند. مطالعات انجام شده پس از یازده سپتامبر نشان داد که افزایش آگاهی از مرگ و میر، آمریکایی‌ها را بیشتر به حمایت از اقدامات نظامی تهاجمی و سیاست‌های محدودکننده سوق داده است. در سیاست مدرن، رهبران همچنان از ترس‌های وجودی سوءاستفاده می‌کنند و مهاجران، احزاب سیاسی مخالف یا قدرت‌های خارجی را به عنوان تهدیدهای وجودی برای بقای ملی به تصویر می‌کشند. 👇 ادامه ۲/۳

🔆 ظهور رهبران اقتدارگرا: نظریهٔ مدیریت وحشت 🖋️ استیو ال. رابینز، دکترا (دانشمند رفتار انسانی) مارس ۲۰۲۰. جهان داشت تعطیل می‌شد، و من خودم را در حال خیره شدن به سبد خریدم یافتم که پر از ترکیبی کاملاً عجیب و غریب بود — مقدار دیوانه‌واری الکل ضدعفونی‌کننده، یک پالت ماهی تن و لوبیا (چون این دو ماده‌ی غذایی به‌وضوح با هم هماهنگ‌اند)، مقدار غیرمعقولی دستمال توالت و به دلایلی نامعلوم، یک انبه. چرا؟ چون عدم‌قطعیت ما را به کارهای عجیب وادار می‌کند. و در دوران کووید، ما و مغزهایمان در جستجوی مقداری اطمینان بودیم و دست‌وپا می‌زدیم تا کنترل را به دست بگیریم، حتی اگر این به معنای احتکار چیزهایی بود که هرگز از آن‌ها استفاده نمی‌کردیم. آن لحظه در سوپرمارکت فقط درباره‌ی خرید از سرِ وحشت نبود. این یک نمونه‌ی کوچک از چیزی بسیار بزرگ‌تر بود — اینکه وقتی زندگی واقعاً در هم و برهم می‌شود، وقتی با عدم‌قطعیت و ترس روبه‌رو می‌شویم، مغز ما ناامیدانه به دنبال چیزی محکم می‌گردد که به آن چنگ بزند. اینجاست که نظریهٔ مدیریت وحشت (TMT) وارد می‌شود. چارچوبی روان‌شناختی که توضیح می‌دهد چگونه آگاهی ما از مرگ‌پذیری بر تصمیماتمان تأثیر می‌گذارد، از جمله اینکه چرا گاهی رهبرانی اقتدارگرا و حتی خطرناک را انتخاب می‌کنیم که با جسارت وعده‌ی نظم، امنیت، و ایمنی می‌دهند. روان‌شناسیِ پشتِ نظریه مدیریت وحشت: ترس، کنترل و معنا در هستهٔ خود، نظریهٔ مدیریت وحشت که توسط روان‌شناسان جف گرینبرگ، شلدون سالومون و تام پیشچینسکی توسعه یافته، بررسی می‌کند که چگونه انسان‌ها اضطراب وجودی ناشی از آگاهی به این واقعیت که روزی خواهند مرد را مدیریت می‌کنند. برای کنار آمدن با این اضطراب، ما به جهان‌بینی‌های فرهنگی، نظام‌های عقیدتی و رهبرانی چنگ می‌زنیم که حسی از ثبات و هدف به ما می‌دهند. وقتی مردم احساس تهدید می‌کنند -چه از جنگ، چه از فروپاشی اقتصادی، چه از بی‌ثباتی سیاسی - ترس ناخودآگاه آن‌ها از مرگ به اوج می‌رسد. این وضع اغلب به حمایت از رهبرانی منجر می‌شود که راه‌حل‌های ساده و سیاه‌وسفید برای مسائل پیچیده ارائه می‌دهند. این صرفاً یک نظریه نیست -دهه‌ها پژوهش از آن پشتیبانی می‌کند و نشان می‌دهد که وقتی مردم مرگ و میرشان یادآوری می‌شود، احتمال اینکه اقتدارگرایی، ناسیونالیسم و نظام‌های باور انعطاف‌ناپذیر را بپذیرند، بیشتر می‌شود. 👇 ادامه ۱/۳

این فایل ترجمۀ گفتگوی دارون عجم‌اوغلو با مایکل سندل است دربارۀ بحران‌های معاصر دموکراسی در سایۀ قدرت بازار و ظهور هوش مصنوعی. گفتگو حول دو کتاب سندل؛ «استبداد شایستگی» و «آنچه با پول نمی‌توان خرید» است. آن‌ها با نقد مفهوم شایسته‌سالاری، استدلال می‌کنند که سلسله‌مراتب منزلتی، کرامت کار و انسجام اجتماعی را از بین برده است، و باید با تأکید بر عدالت مشارکتی مانع از آن شد که منزلت اجتماعی تنها براساس بازدهی اقتصادی تعیین شود. بخش مهمی از بحث به تقابل میان آزادی‌های فردی و پیوندهای اجتماعی و لزوم احیای گفتمان اخلاقی در فضای عمومی می‌پردازد. آن‌ها هشدار می‌دهند که مسیر فناوری و اقتصاد نباید صرفاً توسط نخبگان تعیین شود، بلکه باید با ارادۀ جمعی شهروندان و در جهت خیر عمومی بازطراحی شود و این مستلزم گفت‌وگوی فعال شهروندان دربارۀ پرسش‌های بنیادین است. چنین گفت‌وگویی تنها زمانی ممکن است که احساس کنیم زندگی مشترکی داریم؛ چیزی که نابرابری آن‌را فرسوده است. این گفتگو تلاشی است برای یافتن راهی برای نجات حیات مدنی و فضیلت‌های جمعی پیش از آنکه نابرابری و اتوماسیون بنیان‌های دموکراسی را به‌طور کامل ویران کنند. 🖋 رضا امیدی

🔰 درس‌های جنگ برای آیندۀ رفاه 🖋 وحید میره‌بیگی جنگ‌های بزرگ در تاریخ، اگر چه ویرانگر اما بانی نهادهای رفاهی نوین بوده‌اند. ۷۰٪ از کشورهای موردبررسی، وزارتخانه رفاه خود را دقیقاً در دوران جنگ جهانی اول یا بلافاصله پس از آن تأسیس کردند. تاسیسی که نه لزوماً به‌خاطر تخریب، بلکه به‌خاطر بحران: تورم، بیکاری، اعتراض پس از آن بود. ایران امروز در آستانه همین بزنگاه تاریخی ایستاده است. خسارات زیرساختی جنگ از ۳۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته و بین ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل در معرض تهدید قرار دارد. اما آنچه این وضعیت را بغرنج‌تر می‌کند، نه فقط مقیاس ویرانی، بلکه ناتوانی نهادی در پاسخ به آن است: صندوق بیکاری ورشکسته، سازمان تأمین اجتماعی بحران‌زده، و شبکه‌ای از ده‌ها نهاد موازی — از کمیته امداد و بهزیستی تا بنیادهای گوناگون — که بدون هماهنگی، بدون شفافیت، و بدون برنامه مشترک عمل می‌کنند. موج بیکاری پساجنگ میلیون‌ها نفر را به این لایه حمایتی سرازیر خواهد کرد و نظامی که پیش از جنگ هم از پا درآمده بود، توان تحمل این فشار را ندارد. این یادداشت یک مطالبه مشخص و فراسیاسی دارد:نیاز به تشکیل فوری یک سازمان واحد امور حمایتی از ادغام تمام نهادهای موازی، با بودجه مستقل و شفاف — پیش از آن‌که فرصت تاریخی از دست برود. تاریخ نشان داده که بحران می‌تواند شتاب‌دهنده اصلاح باشد؛ مشروط بر آنکه کسی باشد که برای اصلاح برنامه داشته باشد. متن کامل را در سایت قلمرو رفاه بخوانید: 🔗 https://ghalamrorefah.ir/id/2527/ کانال بله شبکه جامعه‌شناسی 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]

بیانیه انجمن جامعه‌شناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بین‌المللی اینترنت و اتصال اینترنت‌ طبقاتی بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکه‌ای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیست‌جهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوام‌بخش جامعه در لایه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است. توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورت‌های جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات می‌پندارند که تداوم بهره‌مندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمت‌های گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلال‌ها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که امنیت، به ابزاری برای فرصت‌طلبی‌های مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساخت‌یابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشه‌های عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیام‌اند و انسداد آن‌ها نمی‌تواند جایگزین تدبیر برای حل بحران‌های ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباط‌بنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیم‌مآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن می‌زند. پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیون‌ها نفر در کسب‌وکارهای خرد، به شکل‌گیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بی‌اعتمادی ساخت‌یافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگران‌کننده رسانده و سرمایه اجتماعی را به‌شدت فرسوده می‌کند. در این میان، اصرار بر طرح‌هایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالب‌های تبعیض‌آمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح می‌شود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجه‌بندی‌شده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید می‌کند. انجمن جامعه‌شناسی ایران هشدار می‌دهد که تضعیف بی‌محابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاه‌مدت، گسست‌های جبران‌ناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیب‌دیده میان دولت و ملت نهفته است. 💡 #رسانه شمایید. اگر می‌پسندید، لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید. 👈 عضویت سریع در مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی [شبکه جامعه‌شناسی | واتساپ | اینستاگرام | بله ] [رویدادنگار علوم انسانی] [کاریابی علوم اجتماعی] [انگاره ]

🔰 ائتلاف‌های کوچک، بحران‌های بزرگ؛ ریشه‌شناسی اینترنت طبقاتی با منطق منسر اولسون 🖋 #علی تقی‌پور ♦️در روزهایی که دسترسی عمومی به اینترنت محدود می‌شود، تصویری دوگانه و تلخ شکل می‌گیرد: میلیون‌ها نفر که ناگهان از جهان بیرون جدا می‌افتند و در سوی دیگر، شبکه‌ای محدود از دسترسی‌های ویژه یا همان «اینترنت پرو» که برای نهادهای خاص، شرکت‌های متصل یا افراد دارای نفوذ برقرار است. این پدیده، اینترنت را از یک خدمت عمومی به یک امتیاز رانتی تبدیل کرده است. اما برای درک اینکه چرا این نابرابری نهادینه شده، باید به سراغ نظریه «منسر اولسون» در کتاب «فراز و فرود ملت‌ها» رفت. ♦️اولسون معتقد است در جوامعی که دوران طولانی از ثبات را تجربه می‌کنند، گروه‌های ذینفعِ کوچک و سازمان‌یافته‌ای شکل می‌گیرند که او آن‌ها را «ائتلاف‌های توزیعی» می‌نامد. منطق اولسون بر «منطق کنش جمعی» استوار است؛ او توضیح می‌دهد که چرا ائتلاف‌های کوچک همیشه بر گروه‌های بزرگ پیروز می‌شوند. در یک گروه کوچک، سودِ حاصل از یک رانت بین افراد کمی تقسیم می‌شود؛ بنابراین سهم هر فرد آن‌قدر کلان است که برایش می‌ارزد هزینه‌های گزافی صرف لابی‌گری و حفظ انحصار کند. اما در یک گروه بزرگ مثل مصرف کنندگان، چون نفعِ اصلاحِ امور بین میلیون‌ها نفر پخش می‌شود، هیچ فردی انگیزه‌ی کافی برای سازماندهی و هزینه دادن ندارد. و از طرف دیگر برای این گروه‌های کوچک، تلاش برای رشد کل اقتصاد کشور اصلاً «عاقلانه» نیست. اگر آن‌ها برای بهبود زیرساخت‌های ملی تلاش کنند، هزینه‌اش را خودشان می‌دهند اما سودش به همه می‌رسد. در مقابل، اگر تمام انرژی خود را صرف لابی‌گری برای یک امتیاز انحصاری مثل اینترنت طبقاتی کنند، بیشتر هزینه‌‌اش را دیگران  می‌پردازند، اما سودِ خالص و بادآورده‌اش مستقیماً به جیب خودشان می‌رود. به همین دلیل، این گروه‌ها بر اساس یک عقلانیتِ درونی سرد، به جای تولید ارزش، به سمت غارت منابع موجود حرکت  می‌کنند یا به عبارت دیگر تلاش میکنن بجای بزرگ کردن کیک اقتصاد کل جامعه سهم خودشان از این کیک بیشتر شود. ♦️ در این میان، نقش ساختار سیاسی استبدادی در تقویت این رانت‌خواران حیاتی است. اولسون از مفهومی به نام «ائتلاف‌های فراگیر و دامن‌گستر» یاد می‌کند؛ گروه‌هایی مثل اتحادیه‌های کارگری سراسری یا اصناف بزرگ که چون بخش عظیمی از جامعه را نمایندگی می‌کنند، نفعشان در رشد کل اقتصاد است. اما حکومت‌های استبدادی از شکل‌گیری این ائتلاف‌های بزرگ و فراگیر وحشت دارند، چون آن‌ها را تهدیدی برای بقای سیاسی خود می‌بینند. با سرکوب این نهادهای مدنی و فراگیر، میدان عملاً برای ائتلاف‌های کوچک توزیعی خالی می‌شود. در واقع، جامعه ایران امروز با یک «سرکوب مضاعف» روبروست: از یک سو سیستمی که راه را بر ائتلاف‌ها فراگیر بسته، و از سوی دیگر ائتلاف‌های توزیعی کوچکی که در سایه این فقدان، با ایجاد تصلب اجتماعی، شیره اقتصاد را می‌مکند. ♦️ در اینجا یک پرسش نظریِ مهم پیش می‌آید: اولسون تأکید دارد که این ائتلاف‌های رانتی در شرایط «ثبات درازمدت» انباشته می‌شوند و شوک‌های بزرگ مثل جنگ و بی‌ثباتی باید آن‌ها را از بین ببرند؛ پس چرا در ایرانِ بحران‌زده، این گروه‌ها نه تنها حذف نشده‌اند، بلکه قدرتمندتر هم شده‌اند؟ پاسخ در «پایداریِ خودِ بحران» نهفته است. در ایران، تحریم و وضعیت اضطراری دیگر یک شوک موقتی نیست، بلکه به یک بسترِ زمانیِ طولانی و ثابت تبدیل شده است. این بی‌ثباتیِ مزمن، طی چند دهه، خودش نوعی «ثباتِ جدید» ایجاد کرده که در آن ائتلاف‌های توزیعی فرصت یافته‌اند ریشه‌های خود را عمیق کنند و با قواعدِ اقتصادِ بسته‌ وفق یابند. تحریم با حذف رقابت بین‌المللی، گلخانه‌ای برای این بازیگران ساخت تا از هر انسدادی، یک دکان رانتی بسازند. ♦️ خطر بزرگ اینجاست که این گروه‌ها، سوداگری خود را پشت «گفتمان امنیت‌محور» پنهان کرده و رانتِ خود را مشروع جلوه می‌دهند. در شرایط جنگی، این ائتلاف‌ها یک تهدید امنیتی واقعی هستند، زیرا با ایجاد اینترنت طبقاتی، تاب‌آوری ملی را فدای سود شخصی کرده و شکاف میان ملت و حاکمیت را دقیقاً در زمانی که نیاز به انسجام داریم، عمیق‌تر می‌کنند. برای عبور از این بن‌بست، دیگر اعتراضات پراکنده کافی نیست. ما نیازمند شکل‌گیری ائتلاف‌های فراگیر از نیروهای مدنی، اصناف و بخش عاقل‌تر نظام هستیم تا در برابر لابی قدرتمند این گروه‌های کوچک مقاومت کنند. این مبارزه باید در دو جبهه پیش برود: نخست، شفافیت برای فرو ریختن نقابِ امنیتی از چهره این سوداگران؛ و دوم، ایجاد یک فشار راهبردی واحد. باید به صراحت اعلام کرد که مخالفت با تحریم و مخالفت با اینترنت طبقاتی، دو روی یک سکه هستند. هر جریانی که آدرس تحریم بیشتر را می‌دهد، در واقع در حال سوخت‌رسانی به همان رانت‌خوارانی است که اینترنت را برای جامعه سهمیه‌بندی کرده‌اند. 👈  عضویت در  مجموعه شبکه‌جامعه‌شناسی