SILENCED
Ir al canal en Telegram
جهت هماهنگی وسفارش دکلمه با آیدی زیر تماس بگیرید @Barati_S21 ____________________________ لینک ناشناس http://t.me/BluChtBot?start=60a6a805badbaf8988
Mostrar más572
Suscriptores
-124 horas
-17 días
+630 días
Archivo de publicaciones
572
🎧 Pfau (Daigo Hanada - Ichiru)
برای وقتهایی که میخوای از همهچیز فاصله بگیری…
آروم آروم تو رو به خودت برمیگردونه 🌙
@velvet_silence
572
#روانشناسی 🌱
• مواردی که نشون میده شما در یک رابطه عاطفی سالم هستین :
۱ . شما برای فضای شخصی و خصوصی همدیگه احترام
قائل هستین
۲ . شما به هم اعتماد دارین
۳ . مهر و منزلت در رابطه شما وجود داره
۴ . شما میتونین راجع به همه چیز بدون ترس از قضاوت با هم صحبت کنین
۵ . شما در وجود همدیگه شور و شوق به وجود میارین
۶ . شما قدردان هم هستین
۷. شما همدیگه رو همون طوری که هستین پذیرفتین و به جای اینکه به دنبال تغییر دادن هم دیگه باشین، به دنبال رشد و بهبود هم هستین!
۸ . شما در شرایط سخت کنار هم دیگه هستین و همو تنها نمیذارین
۹ . برای همدیگه همیشه وقت میذارین و اولویت هم هستین
۱۰ . احترامتون همیشه حفظ میشه و پرخاشگری و توهین در رابطتون وجود نداره
@Silencedd
572
نوشت:
«الان آنجا ساعت چند است؟»
خواستم جواب بدهم؛
مثلاً بنویسم هشت ساعت و نیم از هم جلوتر یا عقبتریم.
اما حقیقت چیز دیگری بود.
مدتها بود که ساعتِ من، با شهر تو تنظیم شده بود.
صبحهایم وقتی آغاز میشد که تو بیدار میشدی،
و شب، وقتی میرسید که گفتوگویمان تمام میشد.
او فقط اختلاف زمان را میخواست بداند،
بیخبر از اینکه من مدتها بود کشورم را با ساعت تو زندگی میکردم.
#براتی
@Silencedd
572
گاهی آدم حاضر است فقط برای یک بار دیدنت، فقط برای یک بار در آغوش گرفتنت، هزاران کیلومتر راه را پشت سر بگذارد. از جادههایی که پایانشان معلوم نیست عبور کند، ساعتها در فرودگاهها و ایستگاهها منتظر بماند، خستگی راه را به جان بخرد و از تمام دلتنگیهایش عبور کند؛ فقط برای چند دقیقه کنار تو بودن.
عجیب است... گاهی تمام چیزی که از دنیا میخواهی، نه سفر است، نه مقصد، نه شهرهای تازه؛ فقط یک نگاه، یک آغوش و چند لحظه آرامش کنار کسی که تمام فاصلههای دنیا را بیمعنا میکند.
بعضی آدمها آنقدر در دل آدم ریشه میکنند که دیگر کیلومترها، مرزها، ساعتها و حتی گذر زمان هم نمیتواند مانع رسیدن به آنها شود. برای چنین آدمی، راه هرچقدر هم طولانی باشد، باز هم ارزش رفتن دارد؛ چون بعضی آغوشها پایان تمام خستگیهاست و بعضی دیدارها، ارزش یک عمر انتظار را دارند.
#براتی
بوقت دلتنگی
@Silencedd
572
«من عاشق کتاب خواندنم؛ اما دوست دارم کتابها را مال خودم کنم. ترجیح میدهم به جای امانت گرفتن از کتابخانه، هر کتاب را بخرم و گوشهای از زندگیام را به آن بسپارم.
کتاب الکترونیکی برایم آن حس واقعی را ندارد؛ لذت لمس ورقها، صدای آرامِ باز شدن صفحهها، بوی کاغذ نو و آن عطر خاص کتاب را از من میگیرد.
من دوست دارم کنار یک فنجان قهوه بنشینم، کتابی را در دست بگیرم و لحظههایی را زندگی کنم که نه تنها از عمرم کم نمیکند، بلکه انگار چیزی به روحم اضافه میکنند.»
#براتی
@Silencedd
572
بعضی آدمها را نمیشود با رفتنشان از دل پاک کرد؛ نه چون هنوز منتظرشان هستی، بلکه چون بخشی از خاطراتت با حضورشان زیبا شده است.
گاهی دلم میخواهد فقط یک پیام بدهم و بپرسم حالت چطور است، اما یادم میآید تو آگاهانه فاصله گرفتی و من نمیخواهم انتخابت را نادیده بگیرم.
شاید بعضی دوست داشتنها همینطورند؛ آدمی را عمیق دوست داری، ارزش خاطراتش را میدانی، اما یاد میگیری با احترام از دور دوستش داشته باشی.
#براتی
@Silencedd
572
شما هر چقدر هم ارزش دیگران را حفظ کنید، در نهایت آنها طبق لیاقت و شایستگی خودشان با شما رفتار میکنند.
-دیل کارنگی.
@Silencedd
572
یک روز، مطمئنم، ورای تمام این بیخبریها، روبهرویت خواهم نشست؛ بیهیچ عجلهای، بیهیچ واهمهای، و یک دلِ سیر نگاهت خواهم کرد.
نمیدانم در کدام فصل؛ تابستان باشد یا پاییز... نمیدانم کجا؛ کافه فرهنگ باشد یا ترنج... اصلاً چه فرقی میکند؟
میان این همه ندانستن، فقط یک چیز را با تمام وجود میدانم؛ دوباره محو چشمانت خواهم شد؛ همان دو دریای نیلگونی که سالهاست آرامش را از من ربودهاند.
فقط نگاهت میکنم... آنقدر خیره میمانم که خنده و گریه در هم گره میخورند. آنوقت تو، آرام، اشکهایم را از روی گونههایم پاک میکنی و با همان لبخند همیشگی میگویی:
«میشود مرا در چال گونههایت دفن کنی؟»
و من همان لحظه میفهمم که تمام این سالهای دوری، فقط مقدمهی همین دیدار بوده است.
مطمئنم یک روز تو را میبینم؛ روزی که نه دور است، نه رؤیا... فقط هنوز نرسیده است.
#براتی
572
بعضی حرفها را نباید گفت؛ نه از ترس، نه از غرور... فقط چون دوست داشتن، همیشه محتاج صدا نیست. بعضی عشقها در سکوت، کاملترند.
تو آن سوی دنیا، در شهری که شبهایش بوی باران و چراغهای خیس میدهد، گاهی روی بالکن میایستی، به آسمان مونترال خیره میشوی، صندلی را کمی جلوتر میکشی و خاطرهها را با دود سیگارت به دست باد میسپاری. خیال میکنی هیچکس آن لحظهها را نمیبیند؛ اما من، از هزاران کیلومتر دورتر، دلتنگ همان سکوت ایستادهام.
نگرانت میشوم؛ وقتی میدانم آنقدر غرق زندگی میشوی که ظهر، بیآنکه یادت باشد، از کنار ناهارت میگذری. دوست داشتن یعنی همین؛ یعنی دلِ آدم، مراقبِ کسی باشد که دستش به او نمیرسد.
اگر کمتر مینویسم، اگر «دوستت دارم» را میان سلام و احوالپرسیها پنهان میکنم، خیال نکن از عمق احساسم کم شده است. بعضی واژهها آنقدر عزیزند که آدم دلش نمیآید هر روز خرجشان کند.
عجیب است... هرچه فاصله بیشتر میشود، حضورت واقعیتر میشود. گاهی خیال میکنم کنار رودخانه قدم میزنیم؛ تو از زمستانهای مونترال میگویی و من از شهری که هر غروب، بیتو زودتر تاریک میشود. بعد تو دستت را لابهلای موهایم میبری و آرام میگویی: «زندگی، همین لحظه است.» و من با خودم فکر میکنم اگر عشق بتواند این همه راه را بیخستگی طی کند، دیگر فاصله فقط یک عدد روی نقشه است.
شاید فردا دوباره مثل همیشه، فقط بپرسم: «خوبی؟» و هیچکدام از این حرفها را نگویم. اما تو از میان همان یک کلمه هم بخوان...
که هنوز، در تمام ساعتهای این جهان، کسی هست که هر شب، پیش از خواب، دلش را به سمت چراغهای مونترال میفرستد.
و تا آخرین روز زندگی، بیهیاهو، دوستت خواهد داشت.
#براتی
@Silencedd
572
اگر بخواهم به فضای نادر ابراهیمی نزدیک شوم، باید از تقلید مستقیم پرهیز کنم و بیشتر از ویژگیهای قلم او الهام بگیرم؛ نثری شاعرانه، صمیمی، سرشار از تصویر و اندیشه، نه فقط جملات عاشقانه. چیزی شبیه این:
نوشتن
بعضی حرفها را نباید گفت؛ نه از ترس، نه از غرور... فقط چون دوست داشتن، همیشه محتاج صدا نیست. بعضی عشقها در سکوت، کاملترند.
تو آن سوی دنیا، در شهری که شبهایش بوی باران و چراغهای خیس میدهد، گاهی روی بالکن میایستی، به آسمان مونترال خیره میشوی، صندلی را کمی جلوتر میکشی و خاطرهها را با دود سیگارت به دست باد میسپاری. خیال میکنی هیچکس آن لحظهها را نمیبیند؛ اما من، از هزاران کیلومتر دورتر، دلتنگ همان سکوت ایستادهام.
نگرانت میشوم؛ وقتی میدانم آنقدر غرق زندگی میشوی که ظهر، بیآنکه یادت باشد، از کنار ناهارت میگذری. دوست داشتن یعنی همین؛ یعنی دلِ آدم، مراقبِ کسی باشد که دستش به او نمیرسد.
اگر کمتر مینویسم، اگر «دوستت دارم» را میان سلام و احوالپرسیها پنهان میکنم، خیال نکن از عمق احساسم کم شده است. بعضی واژهها آنقدر عزیزند که آدم دلش نمیآید هر روز خرجشان کند.
عجیب است... هرچه فاصله بیشتر میشود، حضورت واقعیتر میشود. گاهی خیال میکنم کنار رودخانه قدم میزنیم؛ تو از زمستانهای مونترال میگویی و من از شهری که هر غروب، بیتو زودتر تاریک میشود. بعد تو دستت را لابهلای موهایم میبری و آرام میگویی: «زندگی، همین لحظه است.» و من با خودم فکر میکنم اگر عشق بتواند این همه راه را بیخستگی طی کند، دیگر فاصله فقط یک عدد روی نقشه است.
شاید فردا دوباره مثل همیشه، فقط بپرسم: «خوبی؟» و هیچکدام از این حرفها را نگویم. اما تو از میان همان یک کلمه هم بخوان...
که هنوز، در تمام ساعتهای این جهان، کسی هست که هر شب، پیش از خواب، دلش را به سمت چراغهای مونترال میفرستد.
و تا آخرین روز زندگی، بیهیاهو، دوستت خواهد داشت.
#براتی
@Silencedd
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
