es
Feedback
🌙 کربــــــــلا 🌴

🌙 کربــــــــلا 🌴

Ir al canal en Telegram

🌙مجموعه حکایات و نغمه های ناب، حکایات کسانی که با مدد عشق از فرش به عرش رسیده اند ادمین @towardheaven لطفا ازاین کانال نیز دیدن فرمائید👇 @ghobatolhosein

Mostrar más
3 909
Suscriptores
-124 horas
-87 días
-3030 días
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+8
en 0 canales
mayo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+2
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+1
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+1
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+4
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+2
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+1
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+2
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+3
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+3
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+10
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+5
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+10
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+6
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+10
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+6
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+2
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+1
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+1
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+5
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+3
en 1 canales
Get PRO
junio '240
en 0 canales
Get PRO
mayo '240
en 0 canales
Get PRO
abril '240
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+14 175
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+22 462
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+3
en 0 canales
Get PRO
diciembre '23
+1
en 0 canales
Get PRO
noviembre '230
en 0 canales
Get PRO
octubre '23
+1
en 0 canales
Get PRO
septiembre '230
en 0 canales
Get PRO
agosto '230
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+10 153
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+2 862
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '230
en 0 canales
Get PRO
febrero '230
en 0 canales
Get PRO
enero '230
en 0 canales
Get PRO
diciembre '220
en 0 canales
Get PRO
noviembre '220
en 0 canales
Get PRO
octubre '220
en 0 canales
Get PRO
septiembre '220
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+11 634
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+10 401
en 0 canales
Get PRO
junio '220
en 0 canales
Get PRO
mayo '220
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+22 395
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+1
en 0 canales
Get PRO
enero '220
en 0 canales
Get PRO
diciembre '210
en 0 canales
Get PRO
noviembre '210
en 0 canales
Get PRO
octubre '210
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+10 386
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+13
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+4
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+1
en 0 canales
Get PRO
mayo '210
en 0 canales
Get PRO
abril '210
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+20 603
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+20 306
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+12
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+5 240
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
30 junio0
29 junio0
28 junio0
27 junio0
26 junio0
25 junio0
24 junio0
23 junio0
22 junio0
21 junio0
20 junio0
19 junio0
18 junio+2
17 junio0
16 junio0
15 junio0
14 junio+3
13 junio+1
12 junio0
11 junio+1
10 junio0
09 junio+1
08 junio0
07 junio0
06 junio0
05 junio0
04 junio0
03 junio0
02 junio0
01 junio0
Publicaciones del Canal
2
Sin texto...
86
3
📌 #سینه_زنی 🎤حاج امیرحسین محمودیان 🎼؛؛؛     تنظیم استودیو 📢::: ( نشر برای اولین بار )      یا طَریقَ النَجا کُشته ی گریه ها السَّلامُ عَلی صَرِيعِ الْعَبْرَةِ السَّاكِبَةِ آه کشته عریان آه سید العطشان   @ghobatolhosein
54
4
📌 #سینه_زنی 🎤حاج امیرحسین محمودیان 🎼؛؛؛     تنظیم استودیو 📢::: ( نشر برای اولین بار )      یا طَریقَ النَجا کُشته ی گریه ها السَّلامُ عَلی صَرِيعِ الْعَبْرَةِ السَّاكِبَةِ آه کشته عریان آه سید العطشان   @ghobatolhosein
1
5
+2
📌 #سینه_زنی 🎤حاج امیرحسین محمودیان 🎼؛؛؛     تنظیم استودیو 📢::: ( نشر برای اولین بار )      یا طَریقَ النَجا کُشته ی گریه ها السَّلامُ عَلی صَرِيعِ الْعَبْرَةِ السَّاكِبَةِ آه کشته عریان آه سید العطشان   @ghobatolhosein
29
6
🕊حکایتی زیبا روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرد
🕊حکایتی زیبا روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم ، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمیخواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود ، هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد : ببخشید شما استاد ...هستید ؟ گفتم : استاد که چه عرض کنم ولی (...) هستم . خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند . همین طور که صحبت می کرد ، دقیق نگاهش می کردم ، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته ، متین و سنگین و باوقار . می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده ، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه ، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند . پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟ گفت : سؤالی داشتم گفتم : بفرما پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟ گفتم : خب بله ، صددرصد گفت : ولی من اعتقاد ندارم پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد؟( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم ) گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم ، یک زحمتی برای من می کشید ؟ گفتم : اگر از دستم بر بیاد ، حتما ، چرا که نه؟ گفت : یک فال برام بگیرید گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم ، نیت کنید فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمی خوام ، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه؟ برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال . حافظ ، عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه ؟ با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم ، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد . متوجه تردیدم شد ، گفت : چی شد استاد؟ گفتم : هیچی ، الان ، در خدمتتان هستم . چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت خدای من این غزل اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد ، پس چه می تواند باشد ، سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل ، از این زاویه نگاه نکرده بودم ، این غزل ، ویژه برای همین مناسبت سروده شده بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید ، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود . متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگه می دونستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم . بلند شدم ، دستم را گرفت میخواست ببوسد که مانع شدم ، خم شدم ، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم . گفت معتقد شدم استاد ، معتقد بووودم استاد ، ایمان پیدا کردم استاد ، گریه امانش نمی داد آنروز من روضه خوان امام شهید شدم و.کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند . 🌸 @karballa313 مجموعه حکایات 🕊
81
7
1_25204002858.mp3
77
8
🕊حکایتی زیبا روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرد
🕊حکایتی زیبا روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم ، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمیخواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود ، هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد : ببخشید شما استاد ...هستید ؟ گفتم : استاد که چه عرض کنم ولی (...) هستم . خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند . همین طور که صحبت می کرد ، دقیق نگاهش می کردم ، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته ، متین و سنگین و باوقار . می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده ، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه ، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند . پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟ گفت : سؤالی داشتم گفتم : بفرما پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟ گفتم : خب بله ، صددرصد گفت : ولی من اعتقاد ندارم پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد؟( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم ) گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم ، یک زحمتی برای من می کشید ؟ گفتم : اگر از دستم بر بیاد ، حتما ، چرا که نه؟ گفت : یک فال برام بگیرید گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم ، نیت کنید فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمی خوام ، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه؟ برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال . حافظ ، عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه ؟ با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم ، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد . متوجه تردیدم شد ، گفت : چی شد استاد؟ گفتم : هیچی ، الان ، در خدمتتان هستم . چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت خدای من این غزل اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد ، پس چه می تواند باشد ، سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل ، از این زاویه نگاه نکرده بودم ، این غزل ، ویژه برای همین مناسبت سروده شده بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید ، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود . متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگه می دونستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم . بلند شدم ، دستم را گرفت میخواست ببوسد که مانع شدم ، خم شدم ، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم . گفت معتقد شدم استاد ، معتقد بووودم استاد ، ایمان پیدا کردم استاد ، گریه امانش نمی داد آنروز من روضه خوان امام شهید شدم و.کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند . 🌸 @karballa313 مجموعه حکایات 🕊
1
9
Sin texto...
78
10
صل الله علیک یا ابا عبدالله
صل الله علیک یا ابا عبدالله
96
11
حکایتی بسیار زیبا 🕊 از زبان" شیخ احمد کافی " در مورد: علاقه خانواده ای به امام حسین علیه السلام و توجه آن حضرت به ایشان 🌺 @
حکایتی بسیار زیبا 🕊 از زبان" شیخ احمد کافی " در مورد: علاقه خانواده ای به امام حسین علیه السلام و توجه آن حضرت به ایشان 🌺 @karballa313
99
12
ابیاتی زیبا از محتشم کاشانی 🌺 @karballa313 مجموعه حکایات🕊
90
13
بلند شدم و شروع کردم به خواندن اشعارم نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردیدعزیز فاطمه از اسب واژه گون گردید بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد تا این اشعار را خواندم حوریه ای آمد و گفت مقبل دیگر نخوان که زهرا سلام الله علیهاغش کرد . مقبل گوید : از منبر فرود آمدم و پیامبر (ص) به عنوان صله چیزی به من عطا نفرمود. ناگهان امام حسین علیه السلام را درهمان حالت رویا دیدم که ازآن حلقوم بریده صدا زد:ای مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد. مقبل گوید در این حال از خواب بیدار شدم. فردای آن روز قافله ای به قصد زیارت کربلا حرکت کرد و مرا همراه خود بردند. منبع : گفتار وعاظ جلد چهارم التماس دعا @karballa313 لطفا حکایات قبلی را نیز ملاحظه فرمایید🌺
79
14
حکایت خواندنی🕊 ازشاعر کاشانی امام حسین (ع) 🌺 مقبل کاشانی شاعری بود که خیلی آرزوی زیارت امام حسین علیه السلام را داشت اما از نظر مالی در مضیقه بود. هر وقت سایر افراد کربلا میرفتند اشک حسرت میریخت و آرزوی زیارت ارباب بی کفنمان را داشت یک روز یکی از دوستان خرج سفرش رو تقبل میکند و از کاشان راه میفتند به سمت کربلا...در راه و نزدیکی های گلپایگان دزدان قافله را تاراج میکنند ویک عده از آن افراد بر میگردند کاشان.یک عده هم میروند سمت گلپایگان و از آنجا با توجه به اعتباری که داشتند و یا از فامیلانشان پول قرض میکنند و سفر را ادامه میدهند. اما مقبل در گلپایگان نه آشنایی داشت و نه اعتباری. از یک طرف هم دوست نداشت دیگه راهی را که آمده برگردد. دلش هوای امام حسین علیه السلام را داشت …با خودش می گفت یک قدم نزدیکتر به امام حسین علیه السلام هم یک قدم است . پیش خودش گفت همینجا میمانم کار میکنم تا خرج ادامه سفرم فراهم شود…چند وقتی در گلپایگان میماند تا محرم از راه میرسد. او هم مثل همه شیعیان در مجالس عزاداری شب و روز محرم شرکت میکند تا اینکه شب عاشورا میشود، اشعاری را که سروده بود در شب عاشورا خواند و غوغا کرد ….همان شب پس از اتمام مجلس و در عالم رویا خواب دید مشرف شده به کربلا و وارد صحن شده. خواست برود طرف ضریح که از ورودش جلوگیری کردند.مقبل میگوید: با خودم گفتم خدایا نباید در رابطه با دخول به حرم کسی دیگری را مانع شوند. به ناگاه کسی گفت درست میگویی مقبل اما الان فاطمه زهرا (س) و خدیجه کبری(س) و آسیه و هاجر و ساره (ع) با عده ای از حوریان در حرم مشغول زیارتند چون تو نامحرمی اجازه ورود نخواهی داشت. پرسیدم توکیستی؟ گفت: من از فرشتگان حافّین هستم، حالا برای اینکه ناراحت نشوی بیا تا تو را به قسمتهای دیگر حرم هدایت کنم. در سمت غربی صحن مطهر مجلسی با شکوه بود. از وی راجع به حاضرین در مجلس سوال کردم. گفت: پیامبرانند از آدم تا خاتم که همه برای زیارت قبر سید الشهدا (ع)آمده اند.مقبل میگوید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دیدم که فرمود بروید به محتشم کاشانی بگویید بیایدناگاه دیدم محتشم با همان قیافه، قدی کوتاه و چهره ای نورانی و عمامه ای ژولیده وارد شد.حضرت به منبری که در آنجا بود اشاره فرمودند که ای محتشم برو بالا و هر چه بالا میرفت حضرت میفرمود برو بالاتر تا پله نهم رسید ایستاد ومنتظر دستور پیامبر بود.حضرت فرمود ای محتشم امشب شب عاشوراست، از آن اشعار جانسوزت بخوان و محتشم شروع کرد به خواندن اشعارش: کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشم روزگار بر او زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا اینجا بود که صدای گریه و ناله از پیامبران بلند شد … حضرت رسول صلی الله علیه و آله گریه کنان می فرمود: ای پدران من ای عزیزان ببینید با فرزندم حسین چه کرده اند ، آب فراتی که همه حیوانات از آن مینوشند بر فرزندم حرام کردند. سپس اشاره کرد که محتشم باز هم بخوان.محتشم ادامه داد: روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار در این لحظه گریه آنقدر زیاد شد که گویی صدای گریه به عرش میرسید.  محتشم خواست تا پایین بیاید حضرت فرمود باز هم بخوان زیرا هنوز دلها از گریه خالی نشده.محتشم اطاعت امر کرد و در حالیکه عمامه اش را از سر برداشت و فریاد کنان صدا زد یا رسول الله: این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست- با رسیدن محتشم به این قسمت از اشعارش رسول الله غش کرد و انبیا همه بر سر میزدند و گریه میکرند .و ملکی این شعر محتشم را میخواند: خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد خاموش محتشم که از این حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد- محتشم لب فرو بست و از منبر پایین آمد. پس از ساعتی که مجلس به حالت عادی بازگشت پیامبر (ص)عبای خود را بر دوش محتشم انداخت مقبل میگوید : من هم شاعر اهل بیت بودم و دوست داشتم پیامبر به من هم بگوید تو هم اشعارت را بخوان . هر چه انتظار کشیدم نفرمود.مایوسانه از حرم خارج شدم که دیدم حوری مرا صدا میزند ای مقبل، فاطمه زهرا سلام الله علیها به نزد پدر آمد و فرمود به مقبل هم بگویید تا اشعارش را بخواند. مقبل میگوید رفتم روی منبر پله اول ولی دیگر پیامبر(ص) به من نفرمود برو بالاتر فهمیدم . مقام محتشم از من خیلی بالاتر است. شروع کردم به خواندن اشعارم @karballa313 قسمت دوم 👇
70
15
حکایتی بسیار زیبا 🕊 شرح عاشقی شاعر کاشانی امام حسین (ع)🌺 @karballa313
حکایتی بسیار زیبا 🕊 شرح عاشقی شاعر کاشانی امام حسین (ع)🌺 @karballa313
59
16
🎥 سکانس منتخب🕊 فوق العاده زیبا و حزن انگیز 🌴شهادت حضرت علی اکبر (ع) @karballa313🔅
🎥 سکانس منتخب🕊 فوق العاده زیبا و حزن انگیز 🌴شهادت حضرت علی اکبر (ع) @karballa313🔅
69
17
sticker.webp
66
18
حکایتی مستند و زیبا 🕊 از خانمی که روح از بدنش جدا شد و عالم برزخ و بزرگی سیدالشهدا امام حسین (ع)را مشاهده کرد 💐 مستندی از ص
حکایتی مستند و زیبا 🕊 از خانمی که روح از بدنش جدا شد و عالم برزخ و بزرگی سیدالشهدا امام حسین (ع)را مشاهده کرد 💐 مستندی از صدا و سیما @karballa313 مجموعه حکایات🕊
69
19
🎙دیالوگی ماندگاری که در دل تاریخ یادگار ماند عشق ماندگار ☘️، عشق به امام حسین علیه السلام و راه او @Karballa313 مجموعه حکایا
🎙دیالوگی ماندگاری که در دل تاریخ یادگار ماند عشق ماندگار ☘️، عشق به امام حسین علیه السلام و راه او @Karballa313 مجموعه حکایات🕊
58
20
📻 شاهکار شنیدنی از قاری مصری حب الحسین (ع) روحت شاد طه الفشنی @Karballa313 مجموعه حکایات🕊
📻 شاهکار شنیدنی از قاری مصری حب الحسین (ع) روحت شاد طه الفشنی @Karballa313 مجموعه حکایات🕊
55