es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

بسیج دانشگاه علوم پزشکی مازندران

بسیج دانشگاه علوم پزشکی مازندران

Ir al canal en Telegram

ما را در شبکه‌های مجازی دنبال کنید✌️ 📱اینستاگرام: instagram.com/mazums.pezhvak سروش: https://splus.ir/pezhvak_mazums روبیکا: https://rubika.ir/basij_mazums مازیار (معاونت علمی بسیج دانشجویی): @MAZeYarteam 🔗 ارتباط با ادمین: @B2mazums_admin

Mostrar más
2 141
Suscriptores
-224 horas
-227 días
-4230 días
Archivo de publicaciones
باز در حلقهٔ ذکر تو نشستیم علی...✨ 🌱 جلسه هفتگی مناجات قرائت دعای پرفیض کمیل ♦️ پنجشنبه، ۱۶ مهرماه، ساعت ۲۱:۳۰ 📍 مسجدالنبی،
باز در حلقهٔ ذکر تو نشستیم علی...✨ 🌱 جلسه هفتگی مناجات قرائت دعای پرفیض کمیل ♦️ پنجشنبه، ۱۶ مهرماه، ساعت ۲۱:۳۰ 📍 مسجدالنبی، مجتمع پیامبراعظم صلی‌‌الله‌علیه‌وآله ❗️به ساعت شروع جلسه توجه فرمایید. • مشتاق دیدارتان هستیم... #مراسم_هفتگی #دعای_کمیل
هیئت دانشجویی انصارالحسین علیه‌السلام
@heiatmazums

🔆 #هفتمین_صبح - بخش پنجم | @basij_mazums | 🧩
+5
🔆 #هفتمین_صبح - بخش پنجم | @basij_mazums | 🧩

🔆 هفتمین صبح ⚜ بخش پنجم: در میان طوفان 🔸 آن روز طولانی‌ترین روز عمرم بود. ما به سمت دیوار حرکت کردیم. جاده‌ها پر بود از ماشین‌های نظامی، آمبولانس، و آدم‌هایی که فرار می‌کردند. رادیو قطع و وصل می‌شد. صداها گیج بودند. کسی نمی‌دانست چه خبر است. فقط می‌دانستیم که حماس در شهرها و کیبوتص‌ها پخش شده. خیلی ها را کشته. خیلی ها را با خود برده. به غزه. به همان نوار باریکی که سال‌ها آن‌طرف دیوار بود. 🔹 من در یک ایست بازرسی مستقر شدم. فقط می‌توانستم ببینم. ببینم و بشنوم. صدای تیراندازی از دور می‌آمد. صدای فریاد. صدای هلیکوپترهایی که بالای سرمان می‌چرخیدند و نمی‌دانستند به کجا شلیک کنند. آسمان پر از دود بود و زمین می‌لرزید. نه از زلزله، از چیزی که اسمش را نمی‌دانستم. آن روز من فقط یک مرد بودم که یونیفرم پوشیده بود و نمی دانست که کند. 🔹 می‌دانستم آن‌ها چرا آمدند. وقتی فشار از حدی فراتر رود و تهدید ها حداکثری شود این مردم از دل تهدید ها فرصت ها می سازند. آن‌ها، آن‌سوی دیوار، سال‌ها منتظر این طوفان بودند. طوفان الاقصی. طوفانی که از دل خاکستر و محاصره برخاست و همه‌چیز را با خود برد. من در میان آن طوفان ایستاده بودم و فقط تماشا می‌کردم. تماشا می‌کردم که دنیای من، در یک صبح، فرو می‌ریزد. #هفتمین_صبح | @basij_mazums | 🧩

🔺راه موفقیت ، با آرزو ساخته نمی شود با قدم هایی ساخته میشود که هر روز بر می داری… |@basij_mazums |🖇️📃
🔺راه موفقیت ،
با آرزو ساخته نمی شود با قدم هایی ساخته میشود که هر روز بر می داری…
|@basij_mazums |🖇️📃

نکته این است که لیلة القدر می‌گویند نه یوم القدر! در دل تاریکی‌ها و در بطن حادثه‌ها است که تو باید طرح فردا را بریزی و در طلوع فجر، همراه فرشته‌های نازل شب قدم برداری… استاد علی صفایی حائری #کتاب تفسیر سوره قدر ص ۱۰ |@basij_mazums |📚

🔆 #هفتمین_صبح - بخش چهارم | @basij_mazums | 🧩
+5
🔆 #هفتمین_صبح - بخش چهارم | @basij_mazums | 🧩

🔆 هفتمین صبح ⚜ بخش چهارم: طوفانی که از خاکستر برخاست 🔸 آن صبح مثل هر صبح دیگری بود. من در خانه بودم. بوی قهوه در آشپزخانه پیچیده بود. همسرم داشت برای بچه‌ها صبحانه آماده می‌کرد. رادیو ترانه‌ای آرام پخش می‌کرد. و بعد، یک‌باره، همه‌چیز ایستاد. صدای آژیر. نه یکی، نه دو تا. پشت سر هم. بعد انفجار های پی در پی. بعد پیامک. بعد تلفن. صدای برادرم که فریاد می‌زد: «تلویزیون را روشن کن.» 🔹 و من روشن کردم. و آن‌چه دیدم، نمی‌توانم فراموش کنم. مردان مسلح از غزه وارد شده بودند. حماس. صدها نفر. از زمین، از هوا، از دریا. آنها از دیوار گذشته بودند، از حصار، از هر چیزی که فکر می‌کردیم غیرقابل عبور است. آن روز، آن عملیات، اسمی داشت که هنوز در گوشم زنگ می‌زند: طوفان الاقصی. طوفانی که از یک نوار باریک، از پشت آن دیوار بلند، از دل مردمی که سال‌ها در محاصره بودند، برخاست. طوفانی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت. 🔸 هیچ‌کس نمی‌دانست. نه من، نه همسایه‌ام، نه آن سربازی که کنار دیوار ایستاده بود. همه غافلگیر شدند. من یونیفرمم را از کشو بیرون کشیدم و پوشیدم. دست‌هایم می‌لرزید. همسرم پرسید: «کجا؟» گفتم: «نمی‌دانم.» و رفتم. در حالی که هنوز بوی قهوه در آشپزخانه بود. در حالی که هنوز ترانه‌ی رادیو در گوشم بود. در حالی که هنوز نمی‌دانستم چه بر سر من و آن‌ها خواهد آمد. طوفان الاقصی شروع شده بود. #هفتمین_صبح | @basij_mazums | 🧩

📢 صدای دانشجویان | وضعیت سلف دانشگاه در چند روز اخیر، روند توزیع غذا در سلف دانشگاه با مشکلاتی همراه بوده که باعث معطلی قابل
📢 صدای دانشجویان | وضعیت سلف دانشگاه در چند روز اخیر، روند توزیع غذا در سلف دانشگاه با مشکلاتی همراه بوده که باعث معطلی قابل‌توجه دانشجویان شده است. 🔸 شب گذشته، توزیع شام که قرار بود از حدود ساعت ۱۷:۳۰ آغاز شود، با تأخیر چندساعته همراه شد و دانشجویان تا حدود ساعت ۲۰:۳۰ در انتظار دریافت غذا بودند؛ بدون آنکه اطلاع‌رسانی مشخصی از سوی سرپرستی سلف صورت بگیرد. 🔸 در وعده ناهار نیز طی دو روز اخیر، در میانه توزیع غذا برنج به اتمام رسیده و تشکیل صف‌های طولانی و انتظار برای آماده‌شدن مجدد غذا، موجب معطلی دانشجویان شده است. ⁉️این موارد شاید در نگاه اول اتفاقات کوچکی به نظر برسند، اما وقتی تکرار می‌شوند، مستقیماً بر زمان، برنامه روزانه و آرامش دانشجویان اثر می‌گذارند. ما به عنوان صدای دانشجویان انتظار داریم ضمن بررسی علت این مشکلات، برای جلوگیری از تکرار آن‌ها تدبیر مشخصی اندیشیده شود و در صورت بروز مشکل نیز اطلاع‌رسانی به‌موقع و شفاف صورت گیرد. 📌 تا کی قرار است این وضعیت ادامه داشته باشد؟ دانشجویان منتظر پاسخ و رسیدگی مسئولین مربوطه هستند. #صدای_دانشجویان #مطالبه_دانشجویی #بسیج_دانشجویی | @basij_mazums | 📄

عهد خدمت✨
مهم این است که باور داشته باشیم که آمده‌ایم تاثیر بگذاریم و تغییر بدهیم؛ نیامده‌ایم که فقط باشیم و "بودنی بدون شدن" را تجربه کنیم.🌱
#گزارش_ویدیویی 📍رامیان- روستای کشکک 🗓شهریور ماه ۱۴۰۵
گروه جهادی فطرس بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی مازندران
[ Zi_link | Instagram | Bale | Eitaa ] @Fotros_mazums

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم #سعدی #شعر |@basij_mazums |🖋️

👁️ بصیرت از نگاه ولی بصیرت یعنی بسنجی ولیِ جامعه اگر جای تو بود، چه کار می‌کرد... #کتاب انسان ۲۵۰ساله به عبارتی در کلام شهیدآوینی:
«کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید! تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین علیه‌السلام در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا...»
| @basij_mazums |📚🎙️

🔆 هفتمین صبح ⚜ بخش سوم: دیواری که قد می‌کشد 🔸 سال‌هاست آن دیوار بلندتر می‌شود. آب، غذا، دارو؛ همه‌چیز از آن‌سو می‌آید، اما نه به اندازه‌ی کافی. من در مغازه‌ام مشتری‌هایی دارم که شکایت می‌کنند از قیمت‌ها، از مالیات، از اینکه زندگی سخت شده. حق دارند. اما وقتی شب‌ها تلویزیون را روشن می‌کنم و می‌بینم در همان نوار باریک، مادرها برای یک قرص نان صف می‌بندند، چیزی در من می‌لرزد. نه از همدلی. از این که می‌دانم من در همین چند کیلومتر، در خانه‌ای گرم، شام می‌خورم و به فردا فکر نمی‌کنم. 🔹 آن‌سو، بچه‌ها با سنگ بازی می‌کنند، نه با اسباب‌بازی. دخترها آهسته حرف میزنند که از ترس، صدایشان را کسی نشنود. پسرها یاد گرفته‌اند که آسمان، بیشتر از اینکه آبی باشد، خاکستری است؛ از دود، از گرد و غبار. آنها در محاصره‌اند. محاصره‌ای که فقط دیوار نیست؛ در نان است، در آب، در دارو، در خواب. و من در همین نزدیکی، در خانه‌ای که نمی دانم واقعا برای من هست یا نه، چای می‌نوشم و به فردا فکر می‌کنم. 🔸 من نمی‌خواهم درباره‌ی سیاست حرف بزنم. من فقط یک مرد معمولی‌ام. اما حتی یک مرد معمولی هم می‌فهمد که وقتی یک طرف دیوار زندگی می‌کنند و طرف دیگر فقط زنده می‌مانند، چیزی درست نیست. آن دخترک را به یاد می‌آورم. و به این فکر می‌کنم که آیا او حالا بزرگ شده؟ آیا هنوز پشت همان سیم‌خاردار ایستاده؟ آیا هنوز به این سو نگاه می‌کند؟ #هفتمین_صبح | @basij_mazums | 🧩

🔆 #هفتمین_صبح - بخش سوم | @basij_mazums | 🧩
+5
🔆 #هفتمین_صبح - بخش سوم | @basij_mazums | 🧩

🔺اگر مقاومت کردید،
آن وقت قله را فتح خواهید کرد، کاری که از بعد از زمان رسول خدا تا به امروز انجام نگرفته است...
﴿اقای عزیز ایران﴾ #رهبر_شهید |@basij_mazums |🖋️

حاج احمد! وعده‌ی ما با تو در انتهای افق! آنجا که با سپاه محمد رسول الله ایستاده‌ای به وقتِ ظهور. تو پرچم لااله‌الا‌الله را بر
حاج احمد! وعده‌ی ما با تو در انتهای افق! آنجا که با سپاه محمد رسول الله ایستاده‌ای به وقتِ ظهور. تو پرچم لااله‌الا‌الله را برافراشته‌ای و حاشا که نسلِ خمینی علمِ او را زمین بگذارد.. @ir_tavabin

🔺از شب های اول تا امشب میدان خاموش نشد مردم زیر باران، نماد آنهایی که ماندند در راه… و این تصویر تمام نشدنی ست… 📆به تاریخ ۱
+8
🔺از شب های اول تا امشب میدان خاموش نشد مردم زیر باران، نماد آنهایی که ماندند در راه… و این تصویر تمام نشدنی ست… 📆به تاریخ ۱۱مهر ماه ۱۴۰۵ #تجمع #باید_برخاست | @basij_mazums | 🇮🇷

🔆 #هفتمین_صبح - بخش دوم | @basij_mazums | 🧩
+5
🔆 #هفتمین_صبح - بخش دوم | @basij_mazums | 🧩

🔆 هفتمین صبح ⚜ بخش دوم: چند کیلومتر آن طرف تر 🔸 اما یک چیز هست که هیچ‌وقت از ذهنم بیرون نمی‌رود. چند کیلومتر آن‌طرف‌تر، پشت آن دیوارهای بلند، زندگی شکل دیگری دارد. من آن‌جا را دیده‌ام، در همان روزهای خدمت. خانه‌هایی که روی هم تلنبار شده‌اند، کوچه‌هایی که بوی فقر می‌دهند. مردمی که در یک نوار باریک زمین گیر افتاده‌اند، بدون اینکه بتوانند آزادانه بیرون بروند یا برگردند. آن‌جا دیواری هست که قد می‌کشد و زندگی آدمیان را کوچک‌تر می‌کند. 🔹 دخترکی را به یاد می‌آورم که کنار سیم‌خارداری ایستاده بود و به این سو نگاه می‌کرد. نمی‌دانم چه می‌دید. شاید دریا. شاید آسمانی که مال او نبود. پشت آن سیم‌ها، مادرهایی بودند که برای یک قرص نان صف می‌بستند. پدرهایی که نمی‌توانستند برای بچه‌هایشان شیر بخرند. کودکانی که با یک سطل آب، تمام روزشان را می‌گذراندند. من آن روز چیزی نگفتم. برگشتم به زندگی خودم، به مغازه‌ام، به قهوه‌ام. 🔸 اما آن نگاه گاهی شب‌ها به سراغم می‌آید. من آن را ندیده می‌گیرم. چون دیدنش یعنی باید بپرسم چرا. و پرسیدن یعنی جواب‌هایی که نمی‌خواهم بشنوم. من در خانه‌ای گرم، شام می‌خورم و به فردا فکر نمی‌کنم. اما آن‌ها در همان نوار باریک، به این فکر می‌کنند که فردا هم زنده می‌مانند یا نه. و من این فاصله را حس می‌کنم. فاصله‌ای که با کیلومتر اندازه‌گیری نمی‌شود. #هفتمین_صبح | @basij_mazums | 🧩

فرار به جلوی غرب گراها «آنجا کسی کشته نمی شود»
جریان غربگرا که دهه ها سطح و کیفیت زندگی در اروپا را بَزک کرد و بر سر ما کوفت، امروز که یک هفته از اعتراضات دانش آموزان فرانسوی می گذرد هیچ پاسخی ندارد! فرار رو به جلو می‌کنند که در اعتراضات آنها آدم کشته نمیشود!!!! عجب جماعت رِندی هستید شما، قبل از اینکه بگویید در اعتراضات دانش آموزان فرانسوی کسی کشته نمیشود! ابتدا بگویید چرا دانش آموز فرانسوی برای اعتراض به خیابان آمده؟ مگر آنجا رفاه نبود؟ مگر با حقوق یک روز کارگری در اروپا نمیشد آیفون ۱۸ خرید؟ چرا دانش آموزان فرانسوی بعلت گرانی آموزش، گرمی کلاس‌ها، نبود انرژی، کوچک بودن فضای آموزشی و تراکم بالا جمعیت در کلاس به خیابان آمده اند؟ به این سوالات پاسخ نمی‌دهند چون اگر به دنبال جواب باشند، آن بهشتی که از اروپا و غرب ساخته اند از بین می رود. همه اینها یعنی ما در ایران مساله نداریم؟ خیر. مقصود این نیست که زندگی در ایران مساله و بحران ندارد، مساله تصرف ذهن انسان ایرانی است که ای ایرانی تمام دنیا در رفاه و راحتی زندگی می‌کنند و فقط تو انسان ایرانی در سیاهی و بدبختی!
✍ علیرضا زادبر | @basij_mazums | 🇮🇷