One Direction Iran
Ir al canal en Telegram
4 157
Suscriptores
+124 horas
-77 días
-1830 días
Archivo de publicaciones
4 157
هری به مناسبت هالوین لباس اجرای آدیشن اکس فکترش رو پوشید و آهنگ Isn’t She Lovely رو اجرا کرد 🥲
@onedirection_ira
4 157
Repost from Over My Head 🎵
داشتم فکر میکردم باید یه چنل بزنم که فقط در مورد وان دایرکشن صحبت کنم و به شاهکار بودن این گروه بپردازم که یادم اومد بنده ادمین وان دایرکشن ایرانم. نمیدونم جامعه چقدر پذیرای این موضوعه ولی خیلی حرفها دارم.
4 157
«تولد ۳۳ سالگیت مبارک بهترین برادر دنیا!
امروز رو با کارهایی گذروندم که میدونستم لیام دوستشون داشت. صبح رو با گوش دادن به LP2 شروع کردم، اونم با صدای بلند، همونطوری که خودش همیشه میگفت. بعدش کیک خوردیم، پیتزا خوردیم و رفتیم بولینگ. ولی تمام مدت یه صدایی توی سرم بود که میگفت اون باید هنوز اینجا میبود و تولدش رو جشن میگرفت.
عجیب این بود که امروز صبح، وقتی داشتم از پلهها میاومدم پایین، مچ پاهام شروع کرد به تقتق کردن و مجبور شدم وایسم، چون صداش دقیقاً شبیه این بود که برادرم کنارم راه میره. صدای تقتق مفصلهای اون رو از چند کیلومتر اونطرفتر هم میشد شنید؛ احتمالاً نتیجهی سالها بالا و پایین پریدن روی صحنه بود. بعدش دیگه مچ پاهام اون صدا رو نداد، با اینکه دلم میخواست دوباره تکرار بشه، فقط برای اینکه یه لحظه حس کنم اون نزدیکمه.
تولد لیام یعنی الان دو سال از آخرین باری که زنده بود و باهاش توی یه اتاق بودم گذشته. آخرین باری که خانوادهمون هر پنج نفرمون کنار هم بودیم.
ماه پیش یه کتاب خوندم به اسم «پانزده دقیقه». توی کتاب، آدمهایی که یکی از عزیزاشون رو از دست داده بودن میتونستن برای ۱۵ دقیقه برگردن به یه اتاقی که خودشون انتخاب میکردن و دوباره کنار کسی باشن که از دستش داده بودن. با خودم فکر کردم اگه من میتونستم یه اتاق انتخاب کنم که دوباره لیام رو اونجا ببینم، کجا رو انتخاب میکردم؟ و جوابم همین شب، دو سال پیش بود. دقیقترش، اون آسانسوری که من و لیام و نیکولا سوارش شدیم که بریم بولینگ؛ همونجایی که آخرین شوخی بین هر سهتامون رد و بدل شد. یه لحظهای که اون موقع احتمالاً خیلی راحت فراموشش میکردم، ولی الان یکی از باارزشترین خاطرههای زندگیمه.
امسال سعی کردم با سفر رفتن از این تاریخ فرار کنم. راستش رو بخوای، تقریباً دو ساله که دارم سعی میکنم از کل این ماجرا فرار کنم و احتمالاً واسه همینه که الان اینقدر بهم ریختم، چون انگار اصلاً چیزی نیست که بشه ازش فرار کرد.
لیام، تو توی تکتک آرزوهامی. هر بار فقط آرزو میکنم برگردی. هر ۱۱:۱۱، هر بار که ماه رو میبینم، هر پروانه، هر رنگینکمون، هر پرندهای که میبینم، یاد تو میافتم. تو هم همهجایی و هم هیچجا، و این چیزیه که روحم نمیتونه قبولش کنه.
امیدوارم هر جا که هستی، بتونی ببینی امروز چند نفر به یادت بودن و تولدت رو جشن گرفتن و بتونی این همه عشقی که بهت دارن رو حس کنی.
خیلی دلم برات تنگ شده، بهترین دوست همیشگیم.
همیشه دوستت دارم، توی همهی زندگیها. 🤍»
@onedirection_ira
