3 516
Suscriptores
+124 horas
-137 días
-6030 días
Archivo de publicaciones
3 515
من به تکتک رفتارهاتون فکر میکنم،
به لحنتون فکر میکنم،
به نگاهتون فکر میکنم،
با من درست رفتار کنید.
با من درست حرف بزنید.
به من درست نگاه کنید.
@gitmit
3 515
دلم میخواست همین لحظه، بروم یک جای بلند
و بلند بلند گریه کنم و فریاد بزنم و از تمام
اندوه و بغضهای کهنه و بیاتی که دارم،
دور از نگاه آدمها انتقام بگیرم...
دلم میخواست چندین روز متوالی بخوابم
و بخوابم و بخوابم و وقتی بیدار شدم؛ پاییز باشد
و باران ببارد و برگها ریختهباشند کف خیابان
و درختها لخت شده باشند و شاخهها زمخت باشند
و کلاغهای پاییز، خبرهای خوبی آوردهباشند.
کاش جای خلوتی مییافتم و به قدر هزارسال متوالی میخوابیدم
و به قدر هزار و یک سال متوالی، گریه میکردم...
@gitmit
3 515
مثل آدمیام که سالهاست نخوابیده!
سالهاست که به حال خودم رها نبودهام
و سالهاست که بیخیال نبودهام و سالهاست
که آزادانه و بدون مسئولیت، کنج دنجی، آرام نیافتهام...
سالهاست که به "عشق" فکر نکردهام...
و کسی را عمیقا دوست نداشتهام
و چه میفهمد از جهان آنکس که به دوست داشتن فکر نمیکند
و آزادانه به خلوتی پناه نمیبرد
و رهایی و آرامش را مدتهاست که تجربه نکرده؟
خودمان را خفه کردهایم با مشغلهها و دویدنها و جنگیدنیم!
پس کِی زندگی کنیم؟
کِی بدون هیچ فکر و مسئولیتی دستان عشق را بگیریم
و کنج دنجی به آرامش محض برسیم؟
کِی سفر کنیم؟ کِی اتفاقات و حالات خوب جهان را تجربه کنیم؟!
کِی فرصت کنیم دقایقی را به حال خودمان باشیم!؟
کِی بفهمیم رهایی یعنی چه؟
نفس کشیدن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟!
@gitmit
3 515
سلام دوستان
میگن قراره نت ملی بشه
فیلترشکن با قیمت مناسب و تضمینی
یک بار بخرید و از شر قطعی و کندی راحت بشید
@mamad905
3 515
همیشه از بیرون آرامش داشتم، خوش حال بودم،
ولی از درون در حال فکر کردن به همه چی بودم.
همهی اون چیزایی که باید تو دلم نگه میداشتم
و به هیچکس راجبشون نمیگفتم...
تمام اون رازهایی که هزار بار خواستم
مثل خون جمع شده توی دهنم بالا بیارم
ولی قورتشون دادم و نزاشتم کسی بفهمه
که چه آتیشی روی قلبمه...
@gitmit
3 515
ولی من یه روز باید بشینم پیش خدا
فیلم زندگیمو ببینم بعد یهو از جام بپرم
با انگشت به تلوزیون اشاره کنم
با سرعت برم سمت تلوزیون بگم
ایناها همینجاس نگهش دار
همینه ، خودشه.....
اینجا خیلی اذیت شدم :)
@gitmit
3 515
ما حرفها برای گفتن داشتیم و بسیار بغض
و اندوهِ بیات شده برای پنهان کردن
و شبیه به تشنهای که به دنبال آب میگردد،
دوست داشتیم حرف بزنیم...
دنبال کسی میگشتیم که حوصلهی توقف کردن و شنیدن داشتهباشد
و تمام زخمهایی که خوردیم از همین حرفزدنهای پیدرپی
و صمیمی شدنهای نابجا بود
که هرکجا به سادگی اعتماد میکردیم و دهان باز میکردیم
و از ریزترین جزئیات جهانمان بااشتیاق حرف میزدیم
و آدمها گمان میکردند سادهایم!
ما فقط تنها بودیم و فقدانِ گوشهایی برای شنیدن،
ما از گفتگو لبریز بودین و نمیشد در خیابان به راه افتاد
و دنبال آدمی گشت که دلسوزانه و بااشتیاق
مقابلت بنشیند و به حرفهای تو گوش کند!
به مرور درگیر مشغولیتهای جهان شدیم
و آنقدر به بنبست رسیدیم که به این نتیجه رسیدیم:
تنها چیزی که اهمیت ندارد، نیاز به گفتگوست!
ما از یک جایی به بعد سکوت کردیم و در سکوت پیش رفتیم
و شاید این سکوت، درستترین کار ممکن بود.
@gitmit
3 515
دلتنگی طولانی آدم رو عوض میکنه،
بیحوصله و بد خلق و حواس پرت میکنه،
یهو به خودت میای میبینی دیگه خودتم نمیدونی
اومدن اون چیز یا کسی که منتظرش بودی
حالتو خوب میکنه یا نه!!
آدما رو تو دلتنگی نزارین...
یهو برمیگردین میبینین هیچی سر جاش نیست،
مخصوصا خود اون شخص…
@gitmit
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
