3 517
Suscriptores
-324 horas
-157 días
-6330 días
Archivo de publicaciones
3 517
این جملهی آقای کیارستمی چقدر درست و بهجاست که میگن:
"دوستانم میرنجاندنم مُدام،
از دشمنانم چیزی در خاطرم نیست"
@gitmit
3 517
ببین كجاها دل خودت و شكوندى
كجا ها خودت و از چهار چوب سالمت خارج كردى
كجا ها مرز هات و ناديده گرفتى
كجا ها خواسته هات و با صداى بلند نگفتى
كجا ها اجازه دادى بهت دستور بدن
فقط به خاطر اينكه اطرافيانت و خوشحال و راضى نگه دارى
هميشه قرار نيست ديگران به ما خيانت كنن
خيلى وقت ها
هم ما خودمون در حق خودمون خيانتى ميكنيم
كه دشمنم در حقمون نمیمنه و قابل جبران نيست...
@gitmit
3 517
تو یک رابطهی پخته،
نگرانی، از کجا رفت و با کی بود تبدیل میشود
به، چی حالشو خوب میکنه؟
چطور فرداشو بسازم؟
رابطههای محکم پر از اطمیناناند،
جایی که نگرانی فقط رفاه طرف مقابل است،
نه ترس از نبودنش
براتون از این رابطهها آرزو میکنم....
@gitmit
3 517
همیشه جلوی خودم را گرفتهام که دل کسی را نشکنم،
حتی جایی که دیده و شناخته نمیشدم و کسی حواسش نبود!
یا جایی که حق داشتم و به من واقعا ظلم شدهبود!
همیشه مراعات قلب و روان آدمها را میکردم.
حتی اگر با کنشهای تلخ و گزنده مواجه میشدم،
واکنشم را فرو میخوردم و بارها مزه مزه میکردم و پیش از ابراز میزان
خشم و دلخوریام، خیلی چیزها را در نظر میگرفتم...
ولی بارها دیدم که اطرافیانم اینطور نبودن!
دیدم که هرچه که میشد، هیچکس مراعاتم نمیکرد.
آدمها هرکدام به فکر تخلیهی درون و آرامش روان خودشان بودند،
خشم و دلخوریشان را با بیشترین شدت ممکن
به روان و جانم پرتاب میکردند و مهم نبود رفتار و کلامشان
چه تاثیر کشنده و عمیقی روی جهانم باقی میگذاشت،
فقط به این فکر میکردند که آرام شوند.
من هرچه بیشتر در تعامل و مواجهه با آدمها قرار میگرفتم،
بیشتر رنج میکشیدم،
چرا که در قیاس خودم با آدمها شکست میخوردم!
من بیش از اندازه با همه فرق داشتم و این مسئله در تلاش
و تقلای بیاندازه برای هضم و انجام
پیشپاافتادهترین مسائل ارتباطی خودش را نشان میداد!
@gitmit
3 517
افسردگی همیشه یک چهرهی غمگین نیست.
گاهی حوصلهایه که نداری،
حرفاییه که نمیزنی،
یا خشمی که ناگهان فوران میکنه.
گاهی بیحوصلگی، بیاعتمادی،
یا خستگیایه که به خواب پناه میبره.
آدمای افسرده میخندن، میرقصن، اما سالهاست
خودشونو تو یه اتاق تاریک زندانی کردن...
@gitmit
3 517
ناگهان به قلبت دست میزنی
و تکه بزرگی از روحت را حس نمیکنی.
مثل تلاش برای یادآوری رویایی که
درونش عمیقاً خوشبخت بودهای
و فراموشش کردهای،
چیزی از تو گم شده
که بدون آن هیچچیز دیگر مثل قبل نیست.
@gitmit
3 517
از یهجایی به بعد با هیچکس
راجعبه غمت صحبت نمیکنی،
خیلی بیشتر میخندی،
به خودت میرسی
و مشغول پیشرفتت میشی؛
دقیقا همونجا از همیشه ناراحتتری.
@gitmit
3 517
الان باید از پس زندگی بربیام،
بعداً یادم بنداز برات تعریف کنم
چقدر همهچیز پیچیده و دور از دسترس
بود.
چطور یهسری چیزهارو به ناچار تحمل کردم
و فهمیدم که بعضی مسیرها،
نه انتخاب من بودن
و نه چیزی که دلم میخواست،
اما مجبور شدم ادامه بدم و ازشون رد بشم.
@gitmit
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
