Echoes
Ir al canal en Telegram
1 084
Suscriptores
-124 horas
-37 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
1 084
نیمه تاریک وجود ما مخزنی برای همه جنبههای ناپذیرفتنیمان است؛ همهی آنچه که موجب شرمندگی ماست و وانمود میکنیم نیستیم. چهرههایی که نمیخواهیم به دیگران و خودمان نشان دهیم. یکایک ویژگیهایی که در خود نفی میکنیم، از آنها بدمان میآید و یا در برابرشان مقاومت میکنیم، در ما جان میگیرند و از احساس ارزشمند بودنمان میکاهند.
#دبی_فورد
@e_choes
1 084
آیا زندگی معنایی دارد؟
پاسخ خداپرستانه ای که تولستوی را از افسردگی خارج کرد. تولستوی می نویسد:
شناخت عقلانی مرا به تصدیق این مطلب رساند که زندگی بی معنا است ـ زندگی من متوقف شد و می خواستم خودم را نابود کنم. وقتی به اطراف، به مردم، به کل بشریت، نگاه کردم، دیدم که مردم زندگی می کنند و اظهار می دارند که معنای زندگی را می دانند. برگشتم و به خودم نگاه کردم: من تا وقتی زندگی کردم که معنای زندگی را می دانستم. در مورد انسان های دیگر، همچنان که حتی در مورد من، ایمان معنای زندگی و امکان زیستن را فراهم می کرد. پس ایمان چه بود؟ من دریافتم که ایمان عبارت است از علم به معنای زندگی بشری، که در نتیجه آن انسان خودش را از بین نمی برد بلکه زندگی می کند. اگر انسانی زندگی می کند او به چیزی ایمان دارد. اگر او ایمان نداشته باشد که باید برای هدفی زندگی کند، زندگی نخواهد کرد.
شروع کردم به آشنا شدن با مؤمنان از میان فقرا، مردم ساده و بی سواد، زُوار، راهبان، مخالفان کلیسای رسمی، دهقان ها. شروع کردم به بررسی دقیق زندگی ها و باورهای این انسان ها و هر چه بیش تر آنها را بررسی کردم، بیش تر متقاعد شدم که آنان ایمان واقعی دارند و ایمانشان برایشان ضروری است و این ایمان به تنهایی به آنان معنا و امکان زندگی می دهد.
شروع کردم به دوست داشتن این انسان ها برای حدود دو سال به این نحو زندگی کردم و در من تغییری اتفاق افتاد. آنچه در من روی داد این بود که زندگی محفل ما ـ یعنی زندگی ثروتمندان و فرهیختگان ـ نه تنها من را متنفر کرد بلکه حتی همه ی معنایش را از دست داد. همه اعمال، تأملات، علوم و هنرهای ما ـ همه آنها در یک پرتوی جدید به نظر من رسید. دیدم که همه آنها فقط نازپرورده کردن امیال است و هیچ معنایی را نمی توان در آن یافت؛ اما زندگیِ همه توده های کارگر، زندگی کل بشریت، که زندگی را می آفریدند، خودش را در معنای واقعی اش به من عرضه کرد. دیدم این خودِ زندگی است و معنایی که به این زندگی داده شده، حقیقت است و آن را پذیرفتم.
از مقاله ی «معنای زندگی»
#مانوئل_ولاسکز
@e_choes
1 084
آقا معلم عادت كرد. به این كارها، به درس دادن، به دیدن پاهای برهنه ی اطفال كوچولو، به چشمان معصوم آنها كه گاهی هنگام آمدن به مدرسه تر بود، به زرت و پرت اداره، به زنگهای ورزشی كه دو تا توپ زوار در رفته را می انداخت جلو پنجاه شاگرد كه ورزش كنند، به محیط، به مردم و به همه چیز عادت كرد، حتی به بچه هایی كه هنوز نمی دانستند شیشه چه رنگ است.
عادت
#صمد_بهرنگی
@e_choes
1 084
آیا نباید به کودک بگوییم که بیشتر از نصف مردم جهان گرسنه اند و چرا گرسنه شده اند و راه برانداختن گرسنگی چیست ؟ آیا نباید درک علمی و درستی از تاریخ و تحوّل و تکامل اجتماعات انسانی به کودک بدهیم ؟ چرا باید بچه های شسته و رفته و بی لک و پیس و بی سر و صدا و مطیع تربیت کنیم ؟ مگر قصد داریم بچه ها را بگذاریم پشت ویترین مغازه های لوکس خرازی فروشی های بالای شهر که چنین عروسک های شیکی از آن ها درست می کنیم ؟
ادبیات کودکان
#صمد_بهرنگی
@e_choes
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
