es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

مسعود بُربُر

مسعود بُربُر

Ir al canal en Telegram

یادداشت‌ها، خبرها و برگزیده‌های مسعود بربر در تلگرام ❇️💠👁🐍 —------------------------------------- Admin: @masoudborborpv

Mostrar más
369
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+430 días
Archivo de publicaciones
«دشوارترین بیت شاهنامه» (؟!) توضیحی دربارۀ تکملۀ نویسنده دانشمند گرامی، آقای دکتر سجّاد آیدنلو، در یادداشتی که برای نگارنده فرستاده‌بودند کوشیده‌بودند «پیشنهاد» خود را، که ظاهراً به صورتی نادرست در نشریۀ پاژ بازتاب یافته‌است، اصلاح کنند و در حین این اصلاح دچار خطاهایی دیگر شده‌اند که در این‌جا دربارۀ آن توضیح خواهم داد. ایشان در ردیفِ سوم یادداشت خود به اصلاح مطلب خود پرداخته‌اند و درباب مطالبِ پیش از آن باید بگویم که دربارۀ مورد یکم زیاده عرضی ندارم و دربارۀ مورد دوم نظرم همان است که پیش‌تر گفتم. این را باید بیفزایم که این شیوۀ ارائۀ اختلافات که در مقالۀ ایشان هست، و در بسیاری از دیگر مقالات دربارۀ شاهنامه نیز دیده‌می‌شود، شیوه‌ای کاملاً سردرگم‌کننده و تقریباً بی‌فایده است که جز حیرت و آشفتگیِ خواننده نتیجه‌ای ندارد. پیش‌تر شیوۀ تلخیص و ساده‌سازیِ اختلافات را نشان داده‌ام و نیازی به تکرار نیست. اما دربارۀ کاربرد «بساییدن» به‌معنیِ «لمس کردن، ساییدن/ ساییده شدن» باید گفت که «پساییدن/پساویدن» به‌معنیِ «لمس کردن» است و این روشن است. «لمس کردن» و «ساییدن» دو چیز است و برای آن‌ها دو فعل وجود دارد: پسودن، سودن. ایشان ابتدا تصوّر کرده‌اند «پسودن» معنیِ «سودن» دارد و سپس از «سودن» معانیِ مجازی‌ای بیرون آورده و بیت را با آن معانیِ مجازیِ مبتنی بر یک تصوّر نادرست معنی کرده‌اند. اوّلین اشکال این توجیه آن است که اگر کلمۀ قافیۀ هر دو مصراع «بساییدن» است که یک جا معنیِ مجازی دارد و یک جا معنیِ حقیقی، آیا قافیه دچار اشکال نمی‌شود؟ در واقع کلمۀ قافیه در هر دو مصراع یک چیز است و این یعنی بیت اصلاً قافیه ندارد. شاید بفرمایند «همین حقیقی و مجازی بودن کاربردشان را توجیه می‌کند» (که چنین نیست)، پس لازم است شواهدی را که به دست داده‌اند بررسی کنیم. بعضی از این شواهد همان معنیِ معمولِ «پسودن» (= لمس کردن) را دارند (شواهدِ دیوان خواجوی کرمانی، ترجمۀ تفسیر طبری، نهج البلاغه، و تفسیر سورآبادی) و اصلاً معلوم نیست به معنیِ مورد نظر ایشان چه ارتباطی دارند. مگر کسی در معنیِ «پسودن» تردیدی کرده‌است که باید برای آن شاهدی بیاوریم؟ دربارۀ سه شاهد دیگر اکنون توضیح می‌دهم. فرموده‌اند در فرهنگ کنز اللغات «سهج»، به‌معنیِ «سخت کوبیدن و نرم کردن چیزی»، به «بساییدن» بازگردانده شده‌است. صحیح می‌فرمایند. «بساییدن» در این مدخل از «بای زینت + ساییدن» ساخته شده‌است و طبعاً ربطی به بیت مورد نظر از شاهنامه ندارد. بگذریم از این‌که در دست‌نویسِ قدیمِ کنز اللغات، مورَّخ ٩١٢ق، اصلاً «بساییدن»ی وجود ندارد و مدخل چنین است: «سهج: سودن و دایم بودن و خراشیدن و دایم رفتن». دربارۀ بیت منقول از فرید اصفهانی باید گفت که هر گاه روشن شود «بسودن» معنیِ «سودن» دارد، می‌شود گفت که معنیِ این بیت با آن فعل بهتر خواهد بود؛ اما تا پیش از آن این بیت نمی‌تواند شاهدی برای کاربردِ «بسودن» به‌معنیِ «سودن» باشد، زیرا با «لمس کردن» معنی‌دار و توجیه‌پذیر است (فعلاً احتمال خطای مصحّح را نادیده می‌گیرم): دشمنت اگر سنگ فسان باشد تیغ تو [از او ترسی ندارد و] او را لمس می‌کند. اما شاهد ارائه‌شده از شاهنامه را باید دقیق‌تر نگریست:
یکی شارستان کرده دارد ز سنگ که نبساید¹ آن هم² ز چنگ³ پلنگ ١. س: نسبارد؛ ق-س٢ (نیز پ، ب): نبساود؛ (لن، لن٢): نستاند؛ متن= ل (نیز ق٢). ٢. س-س٢ (نیز لن، پ، ب): را؛ متن= ل. ٣. س، ق، ل٢، س٢ (نیز پ، ب): بجنگش؛ ک: بجنگ؛ (لن، لن٢: ز چنگش)؛ متن= ل. سن‌ژوزف: که نبساوذ آن را بجنک کلنک
کاملاً روشن است که ضبط متن استاد خالقی مطلق، که دکتر آیدنلو بدان استناد کرده‌اند، ضبطی است تنها مبتنی بر دست‌نویس لندن، یعنی پشتوانه‌ای بسیار ضعیف دارد. ضبط صحیح این بیت (با توجّه به نسخه‌بدل‌ها) باید چنین باشد:
یکی شارستان کرده دارد ز سنگ که نپساود آن را به جنگش پلنگ
و معنی چنین: شارستانی از سنگ ساخته‌است که اگر پلنگ بخواهد با او بجنگد نمی‌تواند آن [شارستان] را لمس کند (از بلندی و حصانت). در این‌جا نیز صورتی که بیشینۀ دست‌نویس‌ها نشان می‌دهند «پساویدن» است، که من در مقالۀ خود آن را بر «پساییدن» برتر دانسته‌ام. باری آقای دکتر آیدنلو برای اصلاح خطای پیشین هم بیت را بی‌قافیه کرده‌اند و هم یک کلمۀ ساختگی را وارد شاهنامه کرده‌اند. ایشان در پایان یادداشت خود از «ادب و معرفت و متانت و وقار» سخن گفته‌اند و من بر آنم که صراحت ناقض هیچ یک از این‌ها نیست. نظر احتمالی دادن در جایی که غلط بودنِ چیزی قطعی است نشانۀ احتیاط و متانت در پژوهش نیست و معرفت حکم می‌کند که انسان آن‌جا که «سقمونیا لایق است» نگوید که «شهدِ شیرین شکر فایق است». «پیشنهاد» ایشان، با این گستردگیِ طیف مخاطبان، با پیشنهاد دیگران تفاوت دارد و بهتر است کاملاً سنجیده باشد. @QalamAndaz

#بازی ااینجا از صحنۀ تکان‌دهندۀ بمباران فسفر سفید در #SpecOpsTheLine گفتم و اینکه چطور طراحی فضا، توهم فاصله و انسانیت‌زدایی ما را با هیولای درونمان روبه‌رو می‌کند. در ادامه از نکات طراحی‌ و صحنه‌ها و قصه‌های جذاب بازی‌های دیگر هم خواهم گفت. @masoudborbor https://www.youtube.com/watch?v=TFgbrL6cSFA

#بازی اینجا از صحنۀ یوگای کلویی بر بالای برج میانی Western Ghats در Uncharted The Lost Legacy و نکات پنهان طراحی‌اش گفتم. اگر دوست داشتید کانال را دنبال کنید که در ادامه هم از نکات طراحی‌ بازی‌های دیگر و صحنه‌ها و قصه‌های جذابشان خواهم گفت. #uncharted @masoudborbor https://youtu.be/tN7jLGd1jiw

پوتین‌شناسیِ خانم تاچر! این ویدئوی جالب و عجیب رو ببینید، بخشی از یک سخنرانی خانم تاچر در ۲۵ سال پیشه، وقتی شخصی به نام "پوتین" تازه در روسیه به قدرت رسیده بود. تاچر می‌گه هیچ نشانی از انسانیت در پوتین ندیدم و پوتین هم مثل حاکمان قبلی روسیۀ شورویه. معیارش هم یک اصل روشنه: می‌گه جان انسان‌ها در روسیه ارزش نداره. در سال ۲۰۰۰ حادثه‌ای برای زیردریایی کورسک، متعلق به نیروی دریایی روسیه، رخ داد و همه ۱۱۸ خدمه زیردریایی کشته شدند. تاچر با نگاه به این واقعه دربارهٔ پوتین نظر می‌ده. تاچر اینجا سالخورده‌ست و سال‌هاست که از قدرت بیرون رفته‌. #تاچر @Garajetadayoni | گاراژ

دانشمند گرامی، آقای دکتر سجّاد آیدنلو، محبّت کرده‌اند و یادداشتی در پاسخ یادداشت پیشین من نگاشته‌اند، آن‌گونه که برادری بزرگ‌تر در پاسخ برادر کوچک‌تر می‌نویسد. اکنون، طبق فرمایش ایشان، آن یادداشت را در این‌جا انتشار می‌دهم و چندی بعد توضیحی دربارۀ آن خواهم نگاشت. پر واضح است که نقد من بر ایشان به هیچ صورت ناقض ارادتم به شخصشان، که از دوستاران و خدمت‌گزاران پرتلاش شاهنامه و فرهنگ ایرانی‌اند و بدین واسطه حقوق بسیار بر من دارند، نیست. @QalamAndaz

«دشوارترین بیت شاهنامه» (؟!) بحثی در امانت و چراییِ تحقیق یکی از نتایج اشتهار به تحقیق در یک موضوع خاص آن است که پژوهشگر خود را ملزم، بلکه ناچار از آن می‌بیند که در یک موضوع "حرف آخر" را بزند، یا اساساً حرفی بزند. این احساس الزام و اجبار ممکن است پژوهشگر را دچار خطاهایی آشکار کند که یک نمونه‌اش را در این یادداشت نشان خواهم داد. آقای دکتر سجّاد آیدنلو در مقالۀ «پیشنهادی دیگر برای تصحیحِ بیتِ دشوارِ مقدّمۀ داستان رستم و سهراب» (فصلنامۀ پاژ، سال چهاردهم، زمستان ١۴۰۴، پیاپیِ ۶۰، ص٢۰-٣۶) بار دیگر موضوع بیت «نخستین دل از مرگ بشتابدی/ دلیر و جوان خاک نپساودی» (نک. مقالۀ نگارنده با عنوان «نگاهی دیگر به خطبۀ داستان رستم و سهراب») را طرح کرده و پیشنهاد دیگری برای تصحیح و شرح آن ارائه کرده‌اند. ایشان البتّه به این موضوع نپرداخته‌اند که چرا تصحیح نگارنده را نپذیرفته و بار دیگر این بیت را تصحیح کرده‌اند، اما ظاهراً علّت آن بوده که ضبط «بشتابدی» در مصراع نخست را با ضبط بعضی دست‌نویس‌های شاهنامه موافق نیافته‌اند. نخست به موضوع امانت می‌پردازم. صفحات ٢١ تا بخشی از صفحۀ ٢۵ از مقالۀ آیدنلو به نقل اختلافاتِ دست‌نویس‌ها و تصحیح‌های شاهنامه در ضبط این بیت اختصاص دارد. نگارنده در جدولی که در صفحۀ ١۰۴ از مقالۀ خود به دست داده اختلافات دوازده دستنویس و دو کاشی در ضبط این بیت را به مختصرترین و گویاترین شکلی نشان داده و اشاره کرده‌است که در به دست دادن این اختلافات مدیون مقالۀ آقای امیر ارغوان، با عنوان «دربارۀ دشوارترین بیت شاهنامه» است، اگرچه خود تصویر همۀ دست‌نویس‌ها و کاشی‌ها را دیده و به خوانش ارغوان بسنده نکرده‌است. صفحات یادشده از مقالۀ آیدنلو بر جدول ارائه‌شده توسّط نگارنده هیچ افزون ندارد، جز ضبط تعدادی از دست‌نویس‌های کم‌اعتبارتر و تعدادی از تصحیح‌های شاهنامه، که طبعاً ضبطشان تابع و متأثّر از دست‌نویس‌هاست. آیدنلو پس از این، از صفحۀ ٢۵ تا ٢٧ به بررسی پیشینۀ بحث دربارۀ این بیت پرداخته و آن‌چه نوشته‌ همان است که امیر ارغوان پیش‌تر در مقالۀ خود گرد آورده‌است. در واقع آیدنلو می‌توانست، و در واقع می‌بایست، صفحات ٢١ تا ٢٧ از مقالۀ خود را فاکتور می‌گرفت و خواننده را به مقالۀ ارغوان و به جدول مقالۀ نگارنده رجوع می‌داد. البته این کار موجب می‌شد مقالۀ او به یک یادداشت کوتاهِ حداکثر دوصفحه‌ای تقلیل بیابد. اما سخن تازۀ آیدنلو از نیمۀ صفحۀ ٢٧ آغاز می‌شود و او در صفحۀ ٢٨ پیشنهاد خود را طرح می‌کند:
نخستین دل از مرگ ببْسایدی دلیر و جوان خاک بپْسایدی «ببسایدی» در مصراعِ اوّل فعلِ مضارعِ اِخباری از مصدرِ «سودن» به معنای «ساییدن/ ساییده شدن» و در اینجا «فرسوده و رنجور شدن» است...
نگارنده در همین‌جا ایشان را متوقّف می‌کند و عرض می‌کند که در ابتدایِ فعلِ «سودن» یک «ب» وجود ندارد که بشود بای تأکید/زینت را به آن چسباند و «ببساید» (غلط؛ صحیح: بساید) را از آن ساخت. ایشان گویا «سودن» را با «پسودن» خلط کرده‌اند و تصوّر کرده‌اند که همان‌گونه که می‌توان از «پسودن» به «بپساید» (صحیح) رسید، از «سودن» هم می‌شود «ببساید» (غلط) را ساخت. طبعاً فردوسی آن‌قدر به صرف زبان فارسی تسلّط داشته‌است که مرتکب چنین خطایی نشده‌باشد. ایشان البتّه ممکن است در یکی از حماسه‌های درجۀ سوم و چهارم زبان فارسی نمونه‌هایی از دو بای تأکید/زینت بر سر یک فعل بیابند و آن‌گاه حکم کنند که می‌توان این فساد دستوری را به شاهنامه نیز سرایت داد (آن‌گونه که دربارۀ دو حرف اضافه پیش از یک متمّم مصرّند)، اما احتمالاً به خوانندگان حق بدهند که فردوسی را با دستور زبان فارسی قدری آشناتر از آن بدانند که مرتکب چنین خطاهای فاحش، بلکه مضحکی شده‌باشد. باری، آن‌چه پیش از نگارنده آقای امیر ارغوان پیشنهاد کرده‌بودند پیشنهاد معقولی بود:
نَخَستی دل ار مرگ نشتابدی دلیر و جوان خاک نپسایدی
اما نگارنده به عللی که در مقالۀ خود یاد کرده‎است آن پیشنهاد را مقبول ندانست و سعی کرد آن بیت را تصحیح کند:
نخستین دل از مرگ بشتابدی دلیر و جوان خاک نپساودی¹
پس از آن کوشید که خطبۀ داستان رستم و سهراب را، با توجّه به این بیت کلیدی، تصحیح کند. خوانندگان با خواندن آن دو مقاله می‌توانند میان نظر آقای ارغوان و نگارنده داوری کنند. نتیجه‌ای که آقای دکتر سجّاد آیدنلو دربارۀ این بیت گرفته‌اند، با توجّه به فساد مقدّمه، قطعاً مردود است و فعلاً راه معقولی جز دو پیشنهاد آقای ارغوان و نگارنده دربارۀ این بیت ارائه نشده‌است. ــــــــــــــــــــــــــــــ ١. دربارۀ اشکال قافیۀ این بیت به مقالۀ پیش‌گفتۀ من نگاه کنید. @QalamAndaz

وزیر خارجه روسیه، لاوروف:
«برای نیم هزاره ــ بیش از ۵۰۰ سال ــ اروپا منبع اصلی تمام مشکلات و مصیبت‌هایی بوده که بشریت را در بر گرفته است. اروپا منشأ دو جنگ جهانی و همچنین منشأ وضعیت کنونی است.»
 پس توسعه‌طلبی روسیه به سمت جنوب و غرب چی بود؟ ایران بخش بزرگی از خاکش رو در همین توسعه‌طلبی از دست داد. مگه یه سر همهٔ جنگ‌های اروپا روسیه نبود؟ بعد هم با زور سرنیزه شرق اروپا رو کمونیستی کرد و همهٔ خیزش‌های مردم شرق اروپا رو با تانک سرکوب می‌کرد. وقتی تزاری بود مروج استبداد سنتی بود، وقتی کمونیستی شد مروج توتالیتاریسم سوسیالیستی بود. در ایران هم برای شکست مشروطه هر تلاشی کرد. به هر بهانه ناچیزی شمال ایران رو اشغال می‌کرد. روسیه جز مصیبت چیزی به دنیا عرضه نکرده. کالای صادراتی‌ش استبداد بوده: تزاریستی یا سوسیالیستی یا پوتینیستی اگر اقتصاد سوسیالیستی شکست نمی‌خورد — که البته سوسیالیسم محکوم به شکست بود — جانشینان استالین هنوز دست از سر جهان برنداشته بودند. @Garajetadayoni | گاراژ

Repost from عیدگاه
گزاره‌های کاذب (۲) از میان رفتن وزن شعر؟ یکی از مطالبی که در درس‌نامهٔ عروضی شادروان ابوالحسن نجفی توجّهم را جلب کرد، مطلبی است دربارهٔ شعر امروز با زیرعنوان «علل از میان رفتن وزن در شعر معاصر»، با این حکم صریح: «امروزه تقریباً همهٔ شاعران جوان یکسره بر شعر موزون پشت پا زده و به شعر آزاد رو آورده‌اند و علت اصلی، چنانکه گفتیم، بیگانگی با وزن‌های مبتنی بر کمّیت هجایی است». نخست باید توجّه داشت که سخن گفتن از علّت و چرایی در مورد گزاره‌های صادق امکان‌پذیر است نه گزاره‌‌های کاذب. مثلاً نمی‌توان از علّت اینکه در زمستان شب‌ها کوتاه‌تر می‌شود یا علّت اینکه در تابستان شب‌ها درازتر می‌شود سخن گفت؛ زیرا این گزاره‌ها از اساس کاذب است. به همین سان، نمی‌توان از علّتِ از میان رفتن وزن در شعر معاصر سخن گفت، زیرا وزن در شعر معاصر از میان نرفته است و بر عکس، بسیار رونق هم دارد. در بین شاعران جوان هم بسیار رونق دارد. راست آن است که عدّهٔ بیشتری موزون می‌سرایند و عدهٔ کمتری ناموزون. این بیشتر و‌ کمتر را هم می‌توان با مراجعه‌ای ساده به آمارهای هرسالهٔ خانهٔ کتاب دریافت. من خود به تازگی از مسئولان خانهٔ کتاب مطلب را جویا شدم و این پاسخ را دریافت کردم که «به هیچ‌ وجه چنین نیست و در سال‌های گذشته نیز معمولاً چنین نبوده است؛ همیشه آمار شعر کلاسیک و موزون بیشتر از شعر منثور بوده است». شاید شادروان نجفی در لحظهٔ نوشتن این مطلب تحت تأثیر فضای محدود روشنفکری دهه‌های هفتاد و هشتاد و مجلّه‌هایی چون کارنامه و نشریاتی مانند آن بوده‌‌اند، وگرنه چنین حکمی که بطلانش آشکار است، صادر نمی‌کردند. به هر روی، عدّه‌ای که ناموزون می‌سرایند، الزاماً به وزن پشت پا نزده‌اند. انتخابشان این بوده است که شعر منثور بگویند. تازه، هستند کسانی که هم شعر منثور دارند، هم شعر موزون، و به هر دو نوع شعر با جدّیت می‌پردازند، مانند حامد ابراهیم‌پور و حسین صفا (که البته کارنامهٔ هر دو در سرودن شعر موزون بسیار بسیار درخشان‌تر است تا سرودن شعر ناموزون). خود شاملو هم که خداوندگار شعر منثور بود، به وزن پشت پا نزد و در کنار اخوان ثالث زیباترین شعرهای آزاد موزون یعنی نیمایی را در دوره‌های مختلف حیات شاعری‌اش سرود و وزن را یکسره رها نکرد. از سوی دیگر وقتی نیمایی و چهارپاره و شعر عامیانه می‌سرود نیز به شعر ناموزون پشت پا نزد و آن را با جدّیت ادامه داد. بر خلاف آنچه شادروان نجفی نوشته است، سیر تاریخی سرایش‌های شاملو از شعر عامیانه به سوی شعر سپید نبوده است؛ بل‌که شاملو نخست شعر بی‌وزن سرود، سپس در کنار شعر بی‌وزن، شعر نیمایی و چهارپاره و شعر عامیانه در قالب نیمایی و جز نیمایی سرود و پس از سرودن انبوهی از شعرهای بی‌وزن، سرودن شعر عامیانه را کنار نگذاشت (شعر «مردی که لب نداشت» را بخوانید). در کارنامهٔ او غزل (برف نو برف نو سلام، سلام) و قصیده (بدان زمان که شود تیره روزگار، پدر) و چند شعر موزون در قالب‌های دیگر و حتّی شعری که نیمیش موزون است و نیمیش سپید (سالی نوروز...) نیز دیده می‌شود و زمان سرایش این شعرها سیر تاریخی مورد نظر شادروان نجفی را نشان نمی‌دهد: «در سال‌های ۱۳۳۰ احمد شاملو پس از کوشش‌هایی در زمینهٔ شعر عامیانه، وزن عروضی را کنار گذاشت و به شعر بی‌وزن یا شعر آزاد روی آورد». کافی است یک بار مجموعهٔ آثار شعری شاملو را از آغاز تا پایان ورق بزنید و به قالب‌ها و وزن‌ها و بی‌وزنی‌ها و تاریخ سرایش سروده‌ها توجّه کنید. یکی از نتایجی که از این ورق زدن به دست خواهید آورد، این است که بخش عمده‌ای از معروف‌ترین و درخشان‌ترین و موفّق‌ترین سروده‌های شاملو که همان نیمایی‌هایش هستند، وزن دارند؛ وزن عروضی، وزن کمّی، وزنی که شکل سنّتی و غیرنیمایی‌اش امروز بسیار پرطرفدار است و نمی‌توان از علّت از بین رفتنش سخن گفت. چرا؟ چون از بین نرفته است. ◽️ وحید عیدگاه طرقبه‌ای @vahididgah

✍ ۲۵ امرداد: آغاز کودتای ۳ روزه مصدق 📜 #تاریخ_نگاری روز ۲۵ امرداد، یادآور کودتای محمد مصدق علیه قانون اساسی‌ست. او شامگاه ۲۵
✍ ۲۵ امرداد: آغاز کودتای ۳ روزه مصدق 📜 #تاریخ_نگاری روز ۲۵ امرداد، یادآور کودتای محمد مصدق علیه قانون اساسی‌ست. او شامگاه ۲۵ امرداد ۳۲ فرمان انتصاب قانونی سرلشگر زاهدی به نخست‌وزیری و عزل خود از سوی شاه را دریافت کرد اما از اجرای فرمان سرباز زد و دستور بازداشت سرهنگ نصیری، مامور ابلاغ حکم و فرمانده گارد شاهنشاهی را داد. مصدق فرمان عزل خود را از مردم پنهان کرد و برخی از وزرای تندروی او، به شکل رسمی فرآیند انحلال حکومت را به اجرا گذارند. شاه برای آگاهی یافتن مردم از وخامت اوضاع و کودتای دولت، از کشور خارج شد که نگرانی گسترده‌ای در نزد مردم برانگیخت. عمر حکومت کودتا اما تنها ۳ روز بود و در روز ۲۸ امرداد محمد مصدق که شیرازه‌ی امور از دستش خارج شده بود و کنترلی بر اوضاع نداشت و حزب توده را در آستانه‌ی کودتای دوم علیه خودش می‌دید، تسلیم شد و ساعت ۵ عصر ۲۸ امرداد، به شکل رسمی، رادیو خبر پایان عمر دولت کودتا را اعلام کرد. ✔️ @SasanAghaei

‍ تابلوی موسوم به «خلوتگاه کیمیاگر»، اثری است که در تاریخ هنر غالباً به نقاشی با هویت واقعی ناشناس اما ملقب به «ماتیاس کورینتوس» (از مکتب تاریک‌نگاری فلاندری) نسبت داده می‌شود. اسناد مالی صومعۀ سنت‌گال به وضوح نشان می‌دهند که دستمزد این تابلو در زمستان ۱۴۷۰ میلادی به نقاش پرداخت شده است. با این حال نخستین کژتابیِ تاریخی این تابلو در قاب پنجرۀ آن نهفته است: برج ناقوسی که در پس‌زمینۀ مه‌آلود نقاشی پیداست، با جزئیاتی بی‌نقص، متعلق به کلیسای جامع روآن است؛ بنایی که کلنگ احداث آن دقیقاً ۶۴ سال پس از پرداخت دستمزد نقاش به زمین خورده است. اما مسأله‌ فراتر از یک پیش‌گوییِ سادۀ معماری یا خطای ثبت تاریخ رسید دستمزد است. در سال ۱۹۱۲، یک مرمت‌گر برجستۀ ونیزی به نام جیووانی باتیستا، موفق شد لایه‌های ضخیم دوده و چربی را از روی بخش‌های پایینی کتاب قطور روی میز موجود در تابلو پاک کند و متوجه شد که بر خلاف بخش‌های بالایی، در این بخش خطوطی بسیار ریز و خوانا به زبان لاتین وجود دارد. مطالعات طیف‌سنجی که در دهۀ هشتاد میلادی روی این بخش از تابلو انجام شد، نشان داد که جوهر استفاده شده برای رسم کلماتِ این بخش، از عصارۀ نوعی خزه به دست آمده که در اواخر قرن یازدهم میلادی در اروپا منقرض شده بود و زبان‌شناسانی که سال‌ها بعد متن درون نقاشی را ترجمه کردند، دریافتند نوشته‌های درون کتاب پیرمرد، کلمه به کلمه، گزارش رسمی کالبدشکافی همان مرمت‌گر ونیزی (جیووانی باتیستا) است که بر اثر مسموميت با نوعی خزۀ ناشناخته جان باخته بود. @masoudborbor

وطن (به معنای طبیعی و فرهنگی و تاریخی) برای ما نه یک پس‌زمینهٔ منفعل، بلکه شخصیت زنده و در آستانهٔ تخریب است. درک این دغدغه ت
وطن (به معنای طبیعی و فرهنگی و تاریخی) برای ما نه یک پس‌زمینهٔ منفعل، بلکه شخصیت زنده و در آستانهٔ تخریب است. درک این دغدغه تا مغز استخوان، واقعیت زندگی یک ایرانی است. نمی‌توانیم درد و رنج انسان ایرانی را روایت کنیم اما نسبت به ویرانی خانه‌اش بی‌اعتنا باشیم. زهر فجایع تاریخی در رگ‌های ما ایرانیان جریان دارد و حداقل امروز به‌روشنی و واضح‌تر از همیشه این را حس می‌کنیم. تاریخ فجایعی که بر ما رفته تنه به تنهٔ گروتسک می‌زند. - از مصاحبه‌ام با روزنامه آرمان ملی که امروز منتشر شده است. گفتگو از نعمت مرادی https://share.google/PnyZm5UYZuv8Lz54X @masoudborbor

‌ برگ هنر: نویسنده‌ای که نوشتن را نوعی گریز از مرگ می‌داند، اکنون، پس از سال‌ها، اگر به این جمله برگردد، چقدر به آن باور دارد
‌ برگ هنر: نویسنده‌ای که نوشتن را نوعی گریز از مرگ می‌داند، اکنون، پس از سال‌ها، اگر به این جمله برگردد، چقدر به آن باور دارد؟ آیا نوشتن برای شما همچنان راهی برای جاودانگی است؟ پارسی‌پور: زمانی که می‌نوشتم همیشه از این وحشت داشتم که پیش از به پایان رساندن داستانم بمیرم. امروز اما مدت‌هاست که دیگر نمی‌نویسم و منتظر مرگ هستم. - آذرماه ۱۴۰۴، گفتگویم با شهرنوش پارسی‌پور، برگ هنر شماره ۴۷ شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم، تیرماه ۱۴۰۵ در ۸۱سالگی درگذشت... @masoudborbor

❇️ شیوه‌نامه‌ی ورود به دوره‌ی آموزشی «بوطیقای روایت در تاریخ بیهقی» (مسعود بُربُر): ✅ مهلت نام‌نویسی: شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ ✅ گوشزد: به هیچ عنوان پس از مهلت مقرر ثبت‌نام نکنید. @khorshidraga

موسسه‌ی فرهنگی- هنری خورشيد راگا برگزار می‌كند: دوره‌ی آموزشی بوطیقای روایت در تاریخ بیهقی مسعود بُربُر ❇️ سرفصل نشست‌ها: ▫️ن
موسسه‌ی فرهنگی- هنری خورشيد راگا برگزار می‌كند: دوره‌ی آموزشی بوطیقای روایت در تاریخ بیهقی   مسعود بُربُر ❇️ سرفصل نشست‌ها: ▫️نشست نخست: درآمد؛ بیهقی و زمانهٔ او ▫️نشست دوم: مکان داستانی و ادراک فضایی ▫️نشست سوم: صحنه‌پردازی داستانی ▫️نشست چهارم: ساختار داستانی و الگوهای روایی ▫️نشست پنجم: راوی و موقعیت روایی ▫️نشست ششم: زمان روایی ▫️نشست هفتم: شخصیت و سیر تحول او ▫️نشست هشتم: سلسله‌مراتب شخصیت ▫️نشست نهم: ظرفیت‌های اقتباسی ▫️نشست دهم: جهان روایت در تاریخ بیهقی ▫️نشست یازدهم: بدان قلم نوشتن ▫️نشست دوازدهم: روایت‌شناسی تاریخ‌نگارانۀ تاریخ بیهقی 🕕 زمان: یکشنبه‌ها؛ ساعت: ۱۸ تا ۱۹:۳۰   📆 آغاز دوره: یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ ✅ این کارگاه بصورت مجازی و در فضای گوگل‌میت برگزار خواهد شد. ✅ این دوره را می‌توانید بصورت ماهانه یا فصلی ثبت‌نام کنید. ♻️ برای ورود به کلاس‌ها بر اساس شیوه‌نامه‌ی پیوست عمل کنید. 💠 هماهنگی و نام نويسی ۰۹۳۷۲۳۲۰۷۶۵ پاسخگویی فقط از طریق پیامک یا پیام در شبکه‌های اجتماعی @khorshidraga

ایران ابن رستم رسول فرستاد که به حرب عاجز نیستیم اما صواب صلح باشد. ربیع گفت خرد چنین واجب کند که دهقان می‌گوید و امان داد. پ
ایران ابن رستم رسول فرستاد که به حرب عاجز نیستیم اما صواب صلح باشد. ربیع گفت خرد چنین واجب کند که دهقان می‌گوید و امان داد. پس بفرمود تا صدری بساختند از کشتگان و بر شد و بر آن بنشست. ایران ابن رستم صدر او از کشتگان بازنگرید و یاران را گفت: «می‌گویند اهرمن به روز فرا دید نیاید؛ اینک اهرمن!»

برای دوستانی که پیگیر حضور در کارگاه‌های عمومی بودند.

✍🏻 تقویم آموزشی انجمن صنفی ویراستاران در سال ۱۴۰۵ 📌 برای دریافت اطلاعات بیشتر دربارهٔ کارگاه‌ها و دوره‌ها به شمارهٔ آموزش ا
✍🏻 تقویم آموزشی انجمن صنفی ویراستاران در سال ۱۴۰۵ 📌 برای دریافت اطلاعات بیشتر دربارهٔ کارگاه‌ها و دوره‌ها به شمارهٔ آموزش انجمن پیام بدهید. 🔸تلگرام یا واتس‌اپ یا بله: 👇🏻👇🏻 09396544798 @anjomanamuzesh

هر شب هر شب در این مملکت مهمانی خواهد بود. @masoudborbor
هر شب هر شب در این مملکت مهمانی خواهد بود. @masoudborbor

دیوانه خلاف سوی سواران گام بر می‌دارد. فریاد می‌کشد. ٬بذرها! ای بذرهای کاشته! اگر زود بر نخیزید، اگر این دام را به سویی رها ن
دیوانه خلاف سوی سواران گام بر می‌دارد. فریاد می‌کشد. ٬بذرها! ای بذرهای کاشته! اگر زود بر نخیزید، اگر این دام را به سویی رها نکنید، از زیر این آوار نخواهید رست. دیگر آفتاب را نخواهید دید.٬ یکی از آن بر زمین‌افتادگان من بودم و تو گویی آخرین فریاد دیوانه رو به من بود. _ بر ویرانه‌های خدایان، مسعود بُربُر @masoudborbor

و بادی به نیرو می‌رفت و مردی سخت بزرگ افتاده بود و باقی تاریخ این سرزمین چون خواهد گذشت که نام بهرام نبشته ناید بر روز آزادی
و بادی به نیرو می‌رفت و مردی سخت بزرگ افتاده بود و باقی تاریخ این سرزمین چون خواهد گذشت که نام بهرام نبشته ناید بر روز آزادی این خاک؟... @masoudborbor