es
Feedback
ماشین تحریر

ماشین تحریر

Ir al canal en Telegram

اینجا آموزشگاهی برای یافتن معنا و خلاقیت در نوشتن خواهد بود/ بالاتر از زخم ها و در اغازی دیگر که گفت :قسمت کرد خداوند چیزها بر خلق. اندوه را نصیب جوانمردان نهاد. ایشان نیز پذیرفتند/تذکره الاولیا

Mostrar más
786
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-730 días
Archivo de publicaciones
نقدی بر عملکرد برنامه «به وقت ایران»؛ هشداری به مدیران رسانه ملی برنامه‌سازان گرامی «به وقت ایران»، امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، شوخی‌پذیر نیست و رسانه‌ی ملی، سنگر دفاع از کیان کشور است. شما که خود را سرباز ولایت می‌نامید، چرا با نیم‌ساعت مسخره‌سازی سخنرانی صلح‌آمیز آقای خاتمی (که هرچند جای نقد دارد، اما یک نظریه‌پرداز سیاسی محسوب می‌شود)، عملاً آب به آسیاب دشمن ریختید . غزه سازی ایران را توجیه نکنید. مگر اقتدار دفاعی ایران، بهانه‌ی تمسخر شماست؟ رویکردی در پیش گرفته اید که نه تنها به اتحاد ملی کمک نمی‌کند، بلکه بهانه‌ای برای هجمه‌های خارجی فراهم می‌آورد. جمله‌ی بی‌اساس «ایران را غزه کردن» که در این برنامه مطرح شد، نمونه‌ای از این اشتباهات فاحش است که با اقتدار و امنیت کشور تناقض دارد. هشدار می‌دهیم که ادامه‌ی این روند، اعتماد عمومی به رسانه را تضعیف و میدان را برای جنگ روانی دشمن هموار می‌کند. انتظار می‌رود مدیران صداوسیما با نظارت دقیق، برنامه را به مسیر نقد علمی و گفت‌وگوی تخصصی بازگردانند و از تبدیل آن به برنامهای حاشیه‌ساز جلوگیری کنند. رسانه ملی سنگر دفاع از کیان ایران است؛ نه میدان عقده‌گشایی. شما ادعای هنر دارید، اما عملکردتان چیزی جز اشتباه فاحش نیست که هروزه چه به وقت غزه و چه به وقت ایران مرتکب می شوید . گاف اای شماست نه آقای خاتمی: ۱. انتشار تصویر جعلی جمجمه‌ی سرباز آمریکایی به جای اصفهان و عذرخواهی بعدی. ۲. اظهارات غیرمستند کارشناس ثابت برنامه درباره عملیات اسرائیل، بدون تأیید نهادهای نظامی. ۳. دعوا و فحاشی زنده بین کارشناسان که شأن رسانه را خدشه‌دار کرد. ۴. انحصارطلبی فکری و حذف صداهای منتقد، به جای گفت‌وگوی تخصصی. ۵. تبدیل برنامه‌ی تحلیلی به کمدی بی‌مزه با توهین به جای نقد علمی و...صد ها مورد اخمقانه که بازتاب امنیتی برای کشور داشت. این را به خاطر بسپارید که امنیت ایران، شوخی دست کودکان نیست؛ بلکه کوهی است استوار که با دست‌اندازی بی‌سوادان جابه‌جا نمی‌شود. ble.ir/tahkeem

«۶ میلیارد دلار صادرات نفت در ۲۶ روز و کاهش شهدا از ۴۳۲۰ به ۸۰ نفر؛ تفاهم اسلام‌آباد با توقف خونریزی و تقویت اقتصادی، جهشی راهبردی برای مقاومت رقم زد.» ⭕️قطعا ارقام صادرات ۶ میلیارد دلاری در ۲۶ روز، موفقیت بی‌نظیر اقتصادی تفاهم را نشان می‌دهد. در میدان، کاهش تلفات از ۴۳۲۰ به ۸۰ شهید، بزرگ‌ترین پیروزی راهبردی آن است. این توافق با توقف خونریزی و تزریق نقدینگی به محور مقاومت، ضمن حفظ کادرهای مجرب، قدرت دیپلماسی و میدانی ایران را متحول کرد. تفاهم اسلام‌آباد را یک عقب‌نشینی نشان میدهند روسیاه ها. تا همینجایش تفاهم نامه یک زمان‌بندی هوشمندانه برای بازسازی و جهش بعدی است. تاکتتیکی برنده برای جبهه مقاومت.

ادبیات موساد در اکانت های ناشناس ارزشی این دقیقاً همان ادبیات عملیات روانی موساد است که با مهندسی معکوس روحیات داخلی طراحی شده: «پروژه خنثی‌سازی مانع راهبردی» (برگرفته از الگوی فتنه‌های ترکیبی) مرحله اول: تحریک هویت‌های قومی-مذهبی (واگذاری کویت به عراق، بحرین به شیعیان) برای القای جنگ نیابتی و مشغول کردن اذهان عمومی به مرزهای خیالی. مرحله دوم: القای یأس از پیروزی در خارج (قطر و امارات) تا مخاطب به این نتیجه برسد که تنها راه «تضمینی»، تغییر در مرکز تصمیم‌گیری داخلی است. مرحله سوم (هدف نهایی): ترور فیزیکی رئیس‌جمهور (پزشکیان) یا هر مقام کلیدی دیگر، با توجیه «رفع مانع» و «شکستن گره کور». این همان نقطه‌ای است که عملیات از فاز اغتشاش به فاز ترور و کودتای مخملی تغییر ماهیت می‌دهد. نکته امنیتی صریحی که در قیاس با کشورهای دارای نظام تصمیم گیری هست ، اختلاف در تفسیر اطلاعات ترور شخصیت رهبری یا رییس جمهور یا رییس مجلس یا وزیر خارجه است. این ادبیات دقیقاً با شناخت آسیب‌های هویتی و جناحی داخل ایران ساخته شده تا نیروهای خسته و ناراضی را به سمت خشونت کور سوق دهد. هر کس به این روایت بها دهد، نه تنها فریب خورده، بلکه عملاً نقش «یار دوازدهم» (همان ستون پنجم و عنصر نفوذی) را بازی کرده است؛ چراکه هدف نهایی این پروژه، تجزیه و فروپاشی امنیت ملی از طریق حذف فیزیکی نمادهای وحدت است.

🟠ادبیات موساد در اکانت های ناشناس ارزشی این دقیقاً همان ادبیات عملیات روانی موساد است که با مهندسی معکوس روحیات داخلی طراحی شده: «پروژه خنثی‌سازی مانع راهبردی» (برگرفته از الگوی فتنه‌های ترکیبی) 🔻مرحله اول: تحریک هویت‌های قومی-مذهبی (واگذاری کویت به عراق، بحرین به شیعیان) برای القای جنگ نیابتی و مشغول کردن اذهان عمومی به مرزهای خیالی. 🔻مرحله دوم: القای یأس از پیروزی در خارج (قطر و امارات) تا مخاطب به این نتیجه برسد که تنها راه «تضمینی»، تغییر در مرکز تصمیم‌گیری داخلی است. 🔻مرحله سوم (هدف نهایی): ترور فیزیکی رئیس‌جمهور (پزشکیان) یا هر مقام کلیدی دیگر، با توجیه «رفع مانع» و «شکستن گره کور». این همان نقطه‌ای است که عملیات از فاز اغتشاش به فاز ترور و کودتای مخملی تغییر ماهیت می‌دهد. 🟡نکته امنیتی صریحی که در قیاس با کشورهای دارای نظام تصمیم گیری هست ، اختلاف در تفسیر اطلاعات ترور شخصیت رهبری یا رییس جمهور یا رییس مجلس یا وزیر خارجه است. این ادبیات دقیقاً با شناخت آسیب‌های هویتی و جناحی داخل ایران ساخته شده تا نیروهای خسته و ناراضی را به سمت خشونت کور سوق دهد. هر کس به این روایت بها دهد، نه تنها فریب خورده، بلکه عملاً نقش «یار دوازدهم» (همان ستون پنجم و عنصر نفوذی) را بازی کرده است؛ چراکه هدف نهایی این پروژه، تجزیه و فروپاشی امنیت ملی از طریق حذف فیزیکی نمادهای وحدت است.

🟠ادبیات موساد در اکانت های ناشناس ارزشی این دقیقاً همان ادبیات عملیات روانی موساد است که با مهندسی معکوس روحیات داخلی طراحی
🟠ادبیات موساد در اکانت های ناشناس ارزشی این دقیقاً همان ادبیات عملیات روانی موساد است که با مهندسی معکوس روحیات داخلی طراحی شده: «پروژه خنثی‌سازی مانع راهبردی» (برگرفته از الگوی فتنه‌های ترکیبی) در ادامه ble.ir/tahkeem

تحکیم اقتصادی/ دکتر مسعود قربانی *توصیه‌ای به تصمیم‌گیران عالی‌رتبه کشور* سال‌ها پیش در یکی از کتاب‌هایم نوشتم که یکی از خلأهای مهم نظام تصمیم‌گیری اقتصادی ایران، کمبود افرادی است که علاوه بر دانش اقتصاد، تجربه عملی و عمیق از بازارهای مالی جهانی داشته باشند. به باور من، اگر در دوره‌هایی مانند سال‌های اوج قیمت نفت، چنین تخصصی در کنار تصمیم‌گیران اقتصادی حضور مؤثرتری داشت، احتمالاً برخی برآوردهای خوش‌بینانه و سیاست‌گذاری‌های مبتنی بر تداوم روندهای صعودی، با احتیاط بیشتری انجام می‌شد. بازارهای مالی صرفاً با مدل‌های دانشگاهی اداره نمی‌شوند. بخش مهمی از واقعیت این بازارها را رفتار بازیگران بزرگ، مدیریت نقدینگی، روان‌شناسی جمعی، جریان اطلاعات و شیوه‌های اثرگذاری بر انتظارات تشکیل می‌دهد. شناخت این پدیده‌ها بیش از آنکه محصول آموزش نظری باشد، حاصل سال‌ها حضور عملی در بازار و تجربه زیسته معامله‌گری است. امروز نیز کشور در مواجهه با بازیگرانی قرار دارد که منطق تصمیم‌گیری آنان صرفاً سیاسی نیست. برای نمونه، دونالد ترامپ سال‌ها در فضای کسب‌وکار، بازارهای مالی، رسانه و مذاکرات تجاری فعالیت کرده است. بسیاری از مواضع و تصمیم‌های او را نمی‌توان تنها با ابزارهای متعارف تحلیل سیاسی یا اقتصاد کلان توضیح داد. او بارها نشان داده که از خبرسازی، مدیریت انتظارات، ایجاد عدم قطعیت و تأثیرگذاری بر فضای روانی بازارها به‌عنوان بخشی از ابزار چانه‌زنی خود استفاده می‌کند. از این رو، تحلیل رفتار چنین افرادی نیازمند شناختی فراتر از ادبیات کلاسیک اقتصاد است؛ شناختی که ریشه در فهم سازوکار بازارهای جهانی، رفتار معامله‌گران حرفه‌ای و تأثیر اخبار، شایعات و سیگنال‌های سیاسی بر قیمت دارایی‌ها دارد. *پیشنهاد عملی** شایسته است در کنار اقتصاددانان، دیپلمات‌ها و متخصصان امنیتی، یک هسته کوچک، چابک و حرفه‌ای از معامله‌گران و تحلیلگران باسابقه بازارهای جهانی نیز در فرآیند تحلیل و مشاوره حضور داشته باشند. این گروه می‌تواند دو قابلیت مهم را به نظام تصمیم‌گیری اضافه کند: * تحلیل رفتار قیمت‌ها و تشخیص الگوهای رفتاری بازیگران بزرگ بازارهای جهانی؛ * ارزیابی آثار احتمالی تصمیم‌ها، اظهارنظرها و عملیات رسانه‌ای بر بازارهای انرژی، ارز، سهام و کالا. چنین ترکیبی می‌تواند کیفیت تصمیم‌سازی را افزایش دهد و در مواجهه با تاکتیک‌های روانی و اقتصادی بازیگران بین‌المللی، برآوردهای دقیق‌تر و کم‌هزینه‌تری در اختیار تصمیم‌گیران قرار دهد.* برای آشنایی بیشتر با این نوع نگاه، مطالعه کتاب *ترامپ و بازی با تعرفه‌ها*، منتشرشده توسط انتشارات آرادکتاب، که به بررسی نقش عملیات رسانه‌ای، سیاست‌های تعرفه‌ای و تأثیر آنها بر بازارها می‌پردازد، می‌تواند برای علاقه‌مندان مفید باشد. ble.ir/tahkeem

یادداشت میهمان و از اپوزیسیون اهل شرف نکاتی پیرامون آغاز جنگ سوم ایران و آمریکا علی افشاری ‏🔵 جنگ سوم بین ایران و آمریکا عملا شروع شد. رویکرد ترامپ مثل جنگ دوم فاقد برنامه است و در چارچوب روان‌پریشی نهادی (institutional psychosis) از چارچوب عقلانی فراتر رفته و با هیاهو، لاف‌زنی، تهدیدهای سنگین و حملات نظامی گسترده‌تر بعد از آتش‌بس به دنبال دیکته کردن خواست خودش است. ‏🔵 هیچ چیز با جنگ ۳۹ روزه تفاوت اساسی نکرده و تنگناها و چالش‌های قبلی برقرار است. او فقط به شل و سفت شدن بعد از آتش‌بس دل بسته که شاید انگیزه مقاومت و جنگاوری در نیروهای نظامی ایران تضعیف شده باشد. ترامپ دفعه قبلی برای خویشتن‌داری، ترحم به مردم ایران و یا فقدان اراده برای گسترش تنش تن به آتش‌بس نداد، بلکه در نظامی‌گری کم آورد و نتوانست. کلا تهدید ترامپ به طور نسبی وقتی صحبت از صلح و توافق می کند، بیشتر است. ‏🔵 کماکان نقطه قوت ایران در میدان تاب‌آوری سیاسی و اجتماعی است که با توجه به نزدیک‌تر شدن به انتخابات کنگره، ترامپ را آسیب‌پذیرتر کرده است. ‏🔵 حفظ کنترل تنگه هرمز ابعاد شکست راهبردی ترامپ را سنگین‌تر کرده و شرایط را برای اجرای بهتر «تفاهم‌نامه» در آینده مساعد می‌کند. البته با ترامپ به توافق پایدار رسیدن حکم ماموریت ناممکن دارد. آنچه در چارچوب انتظارات متعارف دست یافتنی است، توقف جنگ و ترک تخاصم نظامی است. ‏🔵 امیدوارم هرچه زودتر جنگ سوم پایان یابد که راهی جز مقاومت ندارد. صبر در این دوره سخت در مقایسه با گزینه تسلیم، آینده بهتری را برای ایران بشارت می‌دهد. همچنین شکست بازسازی استعمار کهن در درازمدت برای جهان و آمریکا هم مزیت دارد. ایران الان تاوان مهار تهاجم راست افراطی در دنیا را نیز پس می‌دهد. آدرس نویسنده @Aliafsbarj52

از انور هم برخی هم‌ کاسب جنگ‌و انتقامند. می‌گویند پزشکیان هرچقدر هم که دم از انتقام بزند و سه بار هم انتقام بگیرد و هر شب تکرارش کند، بازهم این حرف برای ما خریدار ندارد. باید ما باشیم و دیگ .اینها بودند و نتایج کارشان فلج کشور در صلح و دبش در سلامت و عدم فساد بود. اینهامساله شان بازگشت به پاستور است به هر قیمتی و خیانتی (!

نگاهی... چند ماهست که ماشین تحریر دست نسل جوان است. من کمتر. نگاه کردم چه کسی ترک میکند. به محض اینکه از وطن و ایستادگی مینوی
نگاهی... چند ماهست که ماشین تحریر دست نسل جوان است. من کمتر. نگاه کردم چه کسی ترک میکند. به محض اینکه از وطن و ایستادگی مینویسی اینها قهر می کنند. اینهم پروفايل شان. یعنی میگویی مصدق را زنده کنیم بجنگد؟ مسیح هستم مگر؟ ای بابا

می ایستیم تا ایران بماند قطعا ایران می ماندو مهاجمان و خائننان پنهان می روند. در هر حالتی این جغرافیا و سرزمین ماست که بارها با اب دیده آن را از گل و لای اسب دشمنان پاک کرده ایم. کاش آنان که تفاهم را خاک کردند ، دیگر میدان دار نشوند. دستور صریحِ نظام سیاسی ایران که لااقل در برابر بیگانه و مهاجمان وقیح صادق است ، ایستادگی در برابر دشمن است. قطعا این ایستادگیِ هوشمندانه، بدون تحلیلِ میدانی، به شعارِ تهی تبدیل می‌شود. دستورالعمل ایستادگی؛ با روش تحلیل میسر است. با روش صدا و سیمای نادان و بقیه میسر نیست. با فیلترینگ و تشنه کردن مردم به روایت خصم غیر ممکن است و حتما شکست می خوریم. برای پیروزی میجنگیم ولی بالا غیرتا اشتباه تعمدی را مدتی تعطیل کنیم. ایستادگیِ هوشمندانه و آزادانه مردم بدون اجبار و در میانه کمبودها ، سه اصل دارد: 🟥اول، تفکیک داده از تفسیر: حمله، آتش‌بس یا جابه‌جایی نیرو، «داده» است؛ اما نسبت دادن همه به یک طرح فرسایشیِ ازپیش‌طراحی‌شده، «تفسیر» است. تحلیلگرِ میدان‌نگر، سناریوهای رقیب (بازدارندگی متقابل، محدودیت دشمن، تغییر محاسبات) را هم می‌سنجد. 🟥دوم، پرسشِ درست: به‌جای «آیا این تفاهم فرسایشی بود و اگر در پبروزی بعدی به نقطه قبل رسیدیم باز برخی فریاد ریاکارانه جنگ های بی پایان را نخواهند داد؟» بپرسیم «با کدام مؤلفه‌ها بازدارندگی را تا سطح تغییر معادله ارتقا دهیم؟» پرسشِ درست، افقِ عمل را باز می‌کند. 🟥سوم، نقدپذیری: هر تحلیلِ جایگزین، «تخریب» نیست؛ تنوع سناریوها، قدرتِ انتخاب را بالا می‌برد. تحلیلی که نقدناپذیر شود، مرام‌نامه است نه ابزارِ تصمیم‌گیری. ایستادگی یعنی چشم‌باز بودن در میدانِ پیچیده؛ با تحلیلِ چندسناریویی، پرسش‌های راهبردی و نقدپذیریِ حرفه‌ای، اراده‌ی خود را به دشمن تحمیل کنیم. این، همان موضعِ پیروزی است.پ ما در آزادی داخلی پیروزیم وگرنه به رغم دانستن خیانت اینترنشنال و گروه جنگ طلب که صدای جعلی ایران شده است آسیب میهنی خواهیم دید. دست از سلیقه تنگ و ترش و گروهی و سلیقه ای برداریم. خبر اعدام و خبر انشقاق و خبر منم منم کردن ها را تکدیب کنیم. وحدت حول پرچم کنیم. درشتی با مردم را تمام کنیم و بدانیم هرکس جذب حاکمیت وطنی نشود احتمالا جذب دشمنان ایران یا بی تفاوت مقابل جنگ چهارم خواهد شد‌ خداوند مواظب ایران عزیز ما باشد. میجنگیم تا لایق زیستن فرزندانمان باشیم ‌ ۲۱ تیر ۱۴۰۵ ble.ir/tahkeem

تحلیل یا روایت؟ مسئله این است تحکیم :چرا گروهی در داخل با بدبینی ، ایران را از موضع پیروز پایین کشیدند؟ ⭕️در روزهای اخیر این گزاره مطرح شده که تفاهم پس از جنگ، نه پایان درگیری، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از فرسایش تدریجی توان نظامی ایران بوده است؛ روایتی که بر این فرض استوار است که قواعد بازی تغییر کرده و طرف مقابل، به جای جنگ پرهزینه، راهبرد استهلاک مستمر را برگزیده است. ⭕️مسئله اما درستی یا نادرستی این روایت نیست؛ مسئله، روش تحلیل است. تحلیل راهبردی از جایی آغاز می‌شود که روایت پایان می‌یابد. روایت، داده‌ها را برای اثبات یک فرضیه گرد هم می‌آورد؛ تحلیل، فرضیه را در برابر داده‌ها قرار می‌دهد و همزمان می‌کوشد آن را نقض کند. تفاوت این دو، تفاوت علم و اقناع است. هر متنی که تنها یک سناریو را ببیند و همه رخدادها را در خدمت همان سناریو تفسیر کند، در معرض «سوگیری تأییدی» قرار دارد؛ یکی از شناخته‌شده‌ترین خطاهای شناختی در مطالعات اطلاعاتی و آینده‌پژوهی. در چنین وضعی، هر اتفاقی ــ چه تشدید درگیری و چه کاهش آن ــ به سود همان فرضیه تفسیر می‌شود. فرضیه‌ای که امکان ابطال نداشته باشد، از منظر روش‌شناسی، قدرت تبیین خود را از دست می‌دهد. از سوی دیگر، در تحلیل‌های امنیتی، داده و تفسیر دو مقوله متفاوت‌اند. وقوع یک حمله، جابه‌جایی نیروها یا تغییر الگوی عملیات، داده است؛ اما نسبت دادن همه آنها به یک طرح از پیش طراحی‌شده، تفسیر است. فاصله میان این دو، همان فاصله‌ای است که تحلیل حرفه‌ای را از روایت سیاسی جدا می‌کند. تحلیل معتبر، همواره چند سناریوی رقیب را به آزمون می‌گذارد؛ از تغییر آرایش عملیاتی و بازدارندگی متقابل گرفته تا محدودیت منابع، فشارهای دیپلماتیک، محاسبات داخلی و تغییر اهداف راهبردی بازیگران. حذف این سناریوها و تقلیل همه پیچیدگی‌ها به یک پاسخ واحد، اگرچه روایت را جذاب‌تر می‌کند، اما از اعتبار تحلیلی آن می‌کاهد. در حوزه امنیت ملی، خطرناک‌ترین خطا، داشتن پاسخ نادرست نیست؛ پرسیدن پرسش‌های ناقص است. هرگاه تحلیل جای خود را به روایت بدهد، تصمیم‌گیری نیز به جای تکیه بر واقعیت، بر مبنای داستانی شکل می‌گیرد که تنها یک پایان را می‌شناسد.

این شیپور خیلی وقته که سوتک گلو شده است. ۱۳۹۸ ...
این شیپور خیلی وقته که سوتک گلو شده است. ۱۳۹۸ ...

تمدن‌ها معمولاً با کمبود منابع از پا نمی‌افتند؛ بیشتر وقت‌ها از فرسوده شدن معیارها می‌ریزند. از یک جایی به بعد، برای انتخاب مدیر مهم نیست طرف چقدر پیچیدگی را می‌فهمد، مهم این می‌شود که چقدر خوب می‌تواند همان یقین‌های همیشگی را تکرار کند. کتاب کم‌کم تبدیل می‌شود به یک چیز تشریفاتی؛ ریاضیات می‌شود بدبینی؛ احتمال جایش را می‌دهد به قطعیت‌های احساسی و عقل هم متهم می‌شود به سوءظن. توی چنین فضایی، بحران یک‌دفعه از راه نمی‌رسد؛ سال‌ها قبل، توی همان اتاق‌های انتخاب مدیرها، چیده شده است. فاجعه وقتی از کنترل خارج می‌شود که دیگر هیچ‌کس زبان هشدار را نمی‌فهمد؛ نه چون هشداری وجود نداشته، بلکه چون سیستم تصمیم‌گیری دیگر با داده، سناریو و عدم‌قطعیت غریبه شده است. آن وقت واقعیت، آرام و بی‌صدا، جای خودش را از نظریه پس می‌گیرد و هزینه‌ای را طلب می‌کند که سال‌ها کسی حتی حاضر نبوده احتمال وقوعش را حساب کند.

امروز، شبیه چهار و پنج اسفند است، انگار نزدیک به شهادت رهبری سوم درست مثل اسفندماه که هشدار ها شنیده نشد. ⭕️ریاضی ، احتمال ، برجسته شدن یکباره شرایط وقوع....هیچکدام حریف این جماعت نمی شود. بروید به تاریخ شب های قبل شهادت خامنه ای شهید نگاه کنید. انموقع هم جز تبختر، کسی اعتنایی نداشت. کسی التفاتی نداشت که مفاهیمی مثل مدیریت ریسک، سیگنال، سناریو، پنجره هشدار، سوگیری شناختی و تصمیم‌گیری در عدم قطعیت بایستد. کسی سرش درد نمی کرد که مدل ها را لااقل بفهمد مدل «همگرایی شاخص‌ها» (Converging Indicators Model) فرمول آموزشی: P(S) = f(H × C × T × V × A) که در آن: H (Historical Analogy): شباهت تاریخی با دوره‌های قبل. C (Convergence): میزان همگرایی شاخص‌های مستقل. وجود یا نبود محرک‌های نزدیک. V (Vulnerability): میزان آسیب‌پذیری سیستم. A (Actor Intent & Capability): انگیزه توان بازیگران مؤثر. رابفهمد. فقط برای تاریخ خوبست. آینده‌پژوهی بر پیش‌بینی قطعی بنا نشده است؛ بر شناسایی «سناریوهای محتمل» استوار است. مدیران حرفه‌ای، زمانی تصمیم‌های بزرگ را اصلاح می‌کنند که هنوز احتمال وقوع یک سناریو قطعی نشده، اما شاخص‌های هشدار از آستانه قابل قبول عبور کرده‌اند. در ادبیات مدیریت ریسک، این همان اصل «اقدام پیش از قطعیت» است. چهار و پنج اسفند، بسیاری از نشانه‌ها وجود داشت، اما ذهن‌ها همچنان در وضعیت عادی قرار داشتند. این پدیده را روان‌شناسان «سوگیری عادی‌انگاری» می‌نامند؛ تمایل انسان به اینکه تصور کند چون دیروز اتفاقی نیفتاده، فردا نیز نخواهد افتاد. امروز نیز پرسش اصلی این نیست که حادثه‌ای رخ خواهد داد یا خیر. پرسش این است که آیا شاخص‌های خطر نسبت به گذشته افزایش یافته‌اند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، وظیفه سیاست‌گذار، کاهش ریسک است؛ نه انتظار برای اثبات وقوع حادثه. در مدیریت بحران، هزینه یک هشدار زودهنگام معمولاً بسیار کمتر از هزینه یک هشدار دیرهنگام است. به همین دلیل، دولت‌ها و نهادهای حرفه‌ای، تصمیم‌های خود را بر پایه «احتمال × شدت پیامد» می‌گیرند، نه بر اساس یقین. آینده‌پژوهی، علم آماده شدن برای آینده‌های ممکن است، نه ادعای دانستن آینده. گاهی بزرگ‌ترین خطای یک نظام تصمیم‌گیری، این نیست که یک سناریوی نادر را جدی بگیرد؛ بلکه آن است که تا لحظه وقوع، آن را ناممکن فرض کند. آینده‌پژوهی، پیشگویی نیست؛ مدیریت ریسک است. هیچ تحلیلگری حق ندارد آینده را قطعی بداند، اما اگر شاخص‌های خطر دوباره در حال همگرایی باشند، بی‌اعتنایی به آنها نیز خطاست. امروز، احساس می‌کنم دوباره در حوالی چهار و پنج اسفند ایستاده‌ایم؛ روزهایی که بسیاری هنوز تصور می‌کردند حادثه اصلی رخ نخواهد داد. چند روز بعد، کشور وارد مرحله‌ای شد که دیگر امکان بازگرداندن زمان وجود نداشت. مسئله این نیست که چه کسی درست می‌گوید؛ مسئله این است که آیا دستگاه تصمیم‌سازی، احتمال وقوع بدترین سناریو را جدی گرفته است یا خیر. در آخر به آن دوست جوان نادان ، ساده لوحی نیست. اینها مدل هایی است که نخبگان گمنام این مملکت ساعتها رویش بحث میکنند. بعد تو مشاور معاون می شوی که لغز بخوانی. خدا هیجکس را اسیر شما نکند.

متاسفانه دور اندیشی در هیجان نداریم. زهر طرف که نگاه میکنی ، آنکس که عاقل است خوار است. آنکس که کف به لب آورده اسب بالدار است
متاسفانه دور اندیشی در هیجان نداریم. زهر طرف که نگاه میکنی ، آنکس که عاقل است خوار است. آنکس که کف به لب آورده اسب بالدار است. این وسط هم کسانی که در جنگ ۴۰ روزه نبودند ، گفتند پس انتقام آن شهید چه؟ میگویند اسراییل یک هوش مصنوعی ساخته که چگونه افراد ارزشی را به نتیجه دلخواهش برساند. افسرانش در بین ما هستند و قوی ترین صدا را دارند. چون سوارند بر ادبیاتی که پرشور است ولی هدفش سرنگونی کشور است

صبح برای اهل رسانه نوشتم که یادداشت حسین شریعتمداری با عنوان برادرانه با حضرت عزراییل یکی از بهترین یادداشت های احیر کیهان در
صبح برای اهل رسانه نوشتم که یادداشت حسین شریعتمداری با عنوان برادرانه با حضرت عزراییل یکی از بهترین یادداشت های احیر کیهان در سالها بود. دقیق و ظریف هم دوری اتهام تروریسم دولتی هم حرف خود را زدن. مرحبا حاج حسین از طرف منتقدت غروب می گویم احمد زید آبادی و مهدی تدینی سماق بمکند من منتقد آقای شريعتمداری هستم. ولی ایول به او که خیلی قشنگ اتهام مرگ گراهام رااز ایران دور کرد. این یعنی ژورنالیسم نه نق های حسادت شما:)

ما فعلا یک ماه روی خط خبر مرگ لیندسی گراهام هستیم و نه اعدام بچه های خطارکارمان ⭕️متاسفانه فیلترشکن ها از تبلیغات پایدارچی ها
ما فعلا یک ماه روی خط خبر مرگ لیندسی گراهام هستیم و نه اعدام بچه های خطارکارمان ⭕️متاسفانه فیلترشکن ها از تبلیغات پایدارچی ها تا خط تولید باور تروریستی روی یک جنگ ترکیبی افتاده اند و توان ما هم ضعیف است و گاهی این خبر دروغ هم زیر حکم انگلیس خبیث درباره نهاد قهرمان و حافظ ایران (( سپاه پاسداان انقلاب اسلامی ایران )) می آید. ما اجازه نمیدهیم خط خبری مرگ جنایتکار خون آشامی چون عمو لیندسی شان بشکند. این خبر هم تکذیب رسمی خواهد شد. بچه ایران خطا کرده..بسیارخوب تنبیه هم بشود ، با خط قاتل و دشمن ایران فرق می گذاریم. این کج سلیقگی ها هم در جایجایی مفهوم قربانی تروریسم و عامل تروریسم بد است. ملت ، رهبر و فرماندهان شهید ما ، قربانی تروریسم صهیونی هستند. خط،خبری تقویت یزیدیان را عوض کنند کج سلیقه ها.

نقد تحکیم بر توییت امیت سگال:‌ بعید است که احمدی نژاد و جبهه پایداری جاسوس باشند 🔻سگال در تویتی نوشته که جزئیات قابل‌توجهی از طرح موساد برای به قدرت رساندن محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری پیشین ایران که در حال حاضر  تحت حصر خانگی سپاه پاسداران قرار دارد، منتشر شده است. نقد تحکیم چیست؟ / مجتبی حسینی ◾️ بررسی منابع موجود نشان می‌دهد که اصل این روایت در روزهای اخیر توسط چند رسانه اسرائیلی با استناد به گزارشی از نیویورک‌تایمز بازنشر شده است. در این گزارش ادعا می‌شود که: اسرائیل سال‌ها برای جذب محمود احمدی‌نژاد تلاش کرده است. در سال ۲۰۲۴، دیوید بارنئا (رئیس موساد) در بوداپست با او دیدار کرده است. حتی سناریویی برای نقش‌آفرینی احتمالی او در ایران پس از تغییر حکومت بررسی شده است. با این حال، چند نکته مهم وجود دارد: بیشتر جزئیات گزارش بر پایه منابع ناشناس آمریکایی و ایرانی است و تاکنون هیچ سند مستقلی برای تأیید آنها منتشر نشده است. موساد و مقام‌های اسرائیلی درباره این ادعاها اظهار نظر رسمی نکرده‌اند و تأییدی ارائه نشده است. شماری از کارشناسان مسائل ایران نیز این روایت را از نظر منطقی و اطلاعاتی محل تردید دانسته‌اند و گفته‌اند با سابقه سیاسی احمدی‌نژاد سازگاری کامل ندارد.بنابراین، اگر قصد انتشار این خبر را دارید، از نظر روزنامه‌نگاری حرفه‌ای بهتر است بنویسید: «بر اساس گزارشی که نیویورک‌تایمز به نقل از منابع ناشناس منتشر کرده و رسانه‌های اسرائیلی از جمله امیت سگال آن را بازنشر داده‌اند، ادعا شده است که...» نه اینکه این موارد را به‌عنوان واقعیت قطعی بیان کنید، زیرا در حال حاضر این ادعاها هنوز تأیید مستقل و رسمی نشده‌اند. ble.ir/tahkeem

به تفاهم نامه و راه رهبر شهید و سید حسن نصر الله برگردید نه راه یحیی سنوار ◾️مهم‌ترین تفاوت راه آیت اله خامنه ای شهید و سید حسن نصرالله در مقایسه با چریکی به نام یحیی سنوار را باید در فهم آنان از «بازدارندگی» جست‌وجو کرد. خامنه ای شهید و نصرالله طی سه دهه کوشیدند معادله‌ای بسازند که اسرائیل بداند هر جنگی، هزینه‌ای سنگین‌تر از دستاوردهایش خواهد داشت. در این نگاه، قدرت نظامی برای مانور شهادت طلبی و خداینکرده چریک بازی نیست. مهم‌تر از آن، برای جلوگیری از جنگ است. سنوار قابل مقایسه با رهبری شهید نیست. لذا به سید حسن نصرالله و راهبرد او در مقابل سنوار می پردازیم. حسن نصرالله ملایم تر و دانا تر و از نظر شخص من مجاهدتر ار سنوار بود. جامعه لاییک لبنان این فرد در اقلیت جمعیتی را همراهی می کرد. موشک‌ها، آمادگی رزمی و قدرت سازمانی حزب‌الله، بیش از آنکه ابزار آغاز نبرد باشند، وسیله‌ای برای تحمیل تردید به دشمن و حفظ موازنه بودند. در مقابل، یحیی سنوار در شرایطی متفاوت می‌اندیشید. او معتقد بود که وضعیت موجود، به زیان فلسطین تثبیت شده و تنها یک اقدام بزرگ می‌تواند قواعد بازی را بر هم بزند. از این منظر، شکستن سکون موجود، حتی اگر هزینه‌های بسیار سنگینی به همراه داشته باشد، بر ادامه وضعیت فرسایشی ترجیح دارد.او نتایج کارش غزه سازی بود و نهایتا انحلال حرکت مبارزه . یک ویرانی بزرگ که برای کشوری دیگر فاجعه است. در مقابل نصرالله آنچنان عمقی بخشید که ملت هربار فرصت کند ، حزب الله زنده خواهد بود. این دو رویکرد، دو پاسخ متفاوت به یک مسئله واحد بودند؛ اما تجربه سال‌های اخیر نشان داد که حفظ قدرت، گاه خود بخشی از پیروزی است. مقاومتی که بتواند بقا، سازمان و توان بازدارندگی خود را حفظ کند، در درازمدت قدرت بیشتری برای تأثیرگذاری خواهد داشت تا مقاومتی که در یک نبرد سرنوشت‌ساز، همه سرمایه خود را به میدان بیاورد. از همین رو، اگر قرار باشد آینده محور مقاومت در ایران و لبنان بر یک الگو استوار شود، به نظر می‌رسد الگوی سید حسن نصرالله پایدارتر و راهبردی‌تر باشد؛ الگویی که بر انباشت قدرت، صبر راهبردی، حفظ سازمان، مدیریت زمان و ایجاد بازدارندگی مؤثر تکیه دارد. در این چارچوب، هدف صرفاً وارد کردن ضربه به دشمن نیست، بلکه وادار کردن او به پرهیز از جنگ و محدود کردن آزادی عمل اوست. این به معنای نادیده گرفتن شرایط خاص غزه یا نفی منطق تصمیم‌های سنوار نیست؛ زیرا او در محیطی کاملاً متفاوت، تحت محاصره و با گزینه‌های محدود تصمیم می‌گرفت. با این حال، برای ایران پیروز جنگ و دست برترش در تقاهم نامه و یکی از شروطش ، لبنان که از عمق راهبردی، ساختار سازمانی و ظرفیت‌های بازدارنده بیشتری برخوردارند، استمرار راهی که سید حسن نصرالله بنیان گذاشت، از منظر نظامی و راهبردی با منطق بازدارندگی سازگارتر به نظر می‌رسد تا یحیی سنوار که انتحار را برگزید نه مجاهدت را. این بچه های پایداری کاش راه رهبران شیعه را بروند نه اهل سنت را. یادداشت مهمان _ تحکیم /علی صارمیان تیر ۱۴۰۵ ble.ir/tahkeem

تقابل عموهای کشور دوست و کشور ندوست! ⭕️اینجا تقابل دو "حافظه‌ی جمعی" است. یکی حافظه‌ای که فداکاری را در قامت "عموهای دختر سلی
تقابل عموهای کشور دوست و کشور ندوست! ⭕️اینجا تقابل دو "حافظه‌ی جمعی" است. یکی حافظه‌ای که فداکاری را در قامت "عموهای دختر سلیمانی" تعریف می‌کند؛ مردانی که زیست‌شان با مرگ برای خاک ما و دور کردن تهدید از ملت و مرز ما گره خورده، و مرگشان تأکیدی بر تداوم یک آرمان‌ است. دیگری حافظه‌ای که "عمو لیندسی ها" را نماد وابستگی به قدرت جهانی می‌داند و کشورش را خوار بمباران ؛ کسانی که برای اثبات "ضعف" ایرلن، حتی نگهبان یک پمپ آب را هدف می‌گیرند، چون پیروزیِ آنان در ساختن راهی درست نبود. در تخریبِ نمادهای بقای ماتعریف می‌شود. هیچ حافظه‌ای بی‌سوگیری نیست. هر روایتی، گوشه‌ای از حقیقت را می‌بیند و دیگری را در سایه می‌گذارد.