es
Feedback
احسان‌نامه

احسان‌نامه

Ir al canal en Telegram

برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

Mostrar más
7 803
Suscriptores
+124 horas
-37 días
-1930 días
Archivo de publicaciones
چهار قطعه برای شهادت امام علی بن ابیطالب و شب قدر ۱ - قسمتی از سخنرانی امام موسی صدر درباره نسبت ما و امام ۲ - مناجاتی از سید جواد ذبیحی ۳ - شرح بر قسمت پایانی وصیت‌نامه حضرت علی - آیت‌الله طالقانی ۴ - شب شهادت - ساخته لوریس چکناواریان @qadahha

🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان @ehsanname نماز و روزه‌تان قبول 🙏

متن رباعیات مندرج در صفحه ۲۴ از نسخه خطی رباعیات ابوسعید ابوالخیر، کتابت شده در ۱۲۹۷ قمری، با شماره ۱۰۵۷۰۰۲ کتابخانه ملی ایران 👇 @ehsanname ✅ به جهت احضار مطلوب و دریافت مقصود نیز مناسب است بخواند، به اسمِ یا منتقم: ای ناله گرت دمیست اظهاری کن وآن غافل مست را خبرداری کن ای دست محبت ولایت بدر آی وی باطن شرع دوستی کاری کن ✅ گر من گنه روی زمین کردستم عفو تو امید آنکه گیرد دستم گفتی که به روز عجز دستت گیرم عاجزتر ازین مخواه که اکنون هستم ✅ یا رب ز دو کون بی‌نیازم گردان وز افسر فقر بی‌نیازم گردان در راه طلب محرم رازم گردان راهی که نه سوی تست بازم گردان ✅ به جهت آمرزش گناهان هر که این رباعی را ورد خود سازد کفّارۀ گناهان شود و سیئات به حسنات مبدّل گردد و در وقت مناجات هم بخواند: دارم گنهی ز قطرۀ باران بیش از شرمِ گنه فکنده‌ام سر در پیش آواز آمد که غم مخور ای درویش تو در خورِ خود کنی و ما در خورِ خویش

برگی از نسخه خطی رباعیات ابوسعید ابوالخیر، کتابت شده در ۱۲۹۷ قمری، موجود در کتابخانه ملی، با پیشنهاد رباعیاتی برای خواندن در
برگی از نسخه خطی رباعیات ابوسعید ابوالخیر، کتابت شده در ۱۲۹۷ قمری، موجود در کتابخانه ملی، با پیشنهاد رباعیاتی برای خواندن در مناجات @ehsanname

حقیقتِ من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم و اینک قرن‌هاست سرگشته‌ی بیابان الیاسم! شما من را از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید. قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید. شاهِ مردان و شیر خدا گفتید. از زمینم به چهارم آسمان بردید. به خدایی رساندید. پدر خاک و خون خدا خواندید. درِ شهرِ علمم خواندید و از آن در به درون نرفتید. ... شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافته‌ی من برای رواج سکه‌های قلب‌تان! به ذوالفقار خون‌چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده‌دلان را کیسه تهی کنید! ... به شمارِ بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است نه تیغ دودم! ... شما با من چه کردید؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه‌ی شما، حقیقتِ من کجاست؟ حذفم می‌کنید به خاطر نیکی‌هایم. و با من، نیکی را حذف می‌کنید. آری ـ نیکی بر صحنه‌ی شما مرده! و اگر قاتل نیک‌مردی بودم، با سربلندی نشان می‌دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟ شما با من چه کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم. چنین است که صحنه‌ها از ابن‌ملجم پر است و از علی خالی! برشی از کتاب «مجلس ضربت‌زدن (نمایشنامه)». نوشته‌ی بهرام بیضایی https://t.me/mohsenhesammazaheri/284 @mohsenhesammazaheri

📈سهم کتابهای کمک درسی از بازار کتاب ایران چقدر است؟ 👇👇👇👇 @majidjaliseh
📈سهم کتابهای کمک درسی از بازار کتاب ایران چقدر است؟ 👇👇👇👇 @majidjaliseh

🔹ادامه ماجرای ترامپ و نویسندگان- استیفن کینگ نوشت ترامپ بلاکش کرده: «ترامپ من را از خواندن توییت‌هایش محروم کرده. خودم را می
🔹ادامه ماجرای ترامپ و نویسندگان- استیفن کینگ نوشت ترامپ بلاکش کرده: «ترامپ من را از خواندن توییت‌هایش محروم کرده. خودم را می‌کشم!» رولینگ نوشته: «من هنوز دسترسی دارم. برایت دایرکت می‌کنم!» @ehsanname

📸 تصویری قدیمی از ایوان حرم امیرالمؤمنین(ع) در نجف اشرف، سال ۱۲۹۵ شمسی @ehsanname
📸 تصویری قدیمی از ایوان حرم امیرالمؤمنین(ع) در نجف اشرف، سال ۱۲۹۵ شمسی @ehsanname

🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان @ehsanname نماز و روزه‌تان قبول 🙏

❌عجیب‌ترین سرقت ادبی تاریخ @rhsanname درست نبم قرن قبل، شاعری به نام کاظم غواصی پیدا شد که غزل‌های حزین لاهیجی را که آن روزها هنوز نسخهٔ چاپی خوبی از دیوان او منتشر نشده نبود، با جایگذاری تخلّص خود (غواص) به جای «حزین» و به نام خود در نشریه‌های ادبی چاپ می‌کرد. این شاعر چنان مشهور شد که شهریار در ستایشش شعر گفت و نیما به دیدارش رفت (عکسی از او در کنار نیما هست: goo.gl/TYKkfJ)... تا اینکه سرانجام استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در هنگام پژوهش درباره حزین لاهیجی و بررسی نسخه‌های خطی شعر او، پی به ماجرا برد و سرقت ادبی او را فاش کرد. ماجرا را به روایت خود استاد شفیعی کدکنی - که عمرش دراز باد- از مقاله‌ای دربارۀ تخلّصِ شاعران بخوانید: @ehsanname «... فلسفه پیدایش تخلّص در شعر فارسى، هر چه باشد، آنچه مسلم است این است که ادوارِ بعد، تخلّص یکى از ویژگی‌هاى اصلىِ شعر فارسى شده است و تقریباً لازمهٔ کار شاعران تلقى مى‌شده است. بعضى تصور کرده‌اند که تخلّص به منزله‌ٔ مُهرى است که مالکیتِ شاعر را بر اثر شعرى تثبیت مى‌کند و به همین دلیل، هر کسى که خواسته است شعرِ دیگرى را انتحال و سرقت کند اولین کارِ او تغییر تخلّص آن شعر بوده است. در همین عصر ما، یکى از شگفت‌انگیزترین نمونه‌هاى این کار اتفاق افتاد که سال‌ها نقل مجلس اهل ادب شده بود و اجمالِ آن این بود که در سالهاى بعد از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاعرى ظهور کرد با غزل‌هاى درخشان و حیرت‌آورى که تمامى اهل ادب انگشت به دهان شده بودند و با انتشار هر غزلش جمع کثیرى بر خیل عاشقان و شیفتگانِ او افزوده مى‌شد، بحدّى که نیما یوشیج، شاعر مخالفِ شعر سنتى، با اشتیاق و شیفتگى بسیار به دیدار او شتافت و استاد شهریار در ستایش او شعرها گفت از جمله خطاب به "گِـلَـک" شاعرِ گیلانى، در ضمن غزلى به مطلعِ: شعرِ "دهقانِ" تو خواندم؛ صله دارى گِلکا/ لیک، بى‌ربط، تو از من گِله دارى گِلکا... گفت: گوهر من به قضاوتگه ِ «غوّاص» ببر کعبه آنجاست اگر راحله دارى گـِلَکا! و نگارندهٔ این سطور که در آن ایام جوانى جوینده و پرتلاش بودم، در خیل ارادتمندانِ این استاد غزلِ معاصر قرار داشتم و در این سال‌ها (سالهاى حدود ۹-۱۳۳۸) که مسئول صفحه ادبىِ روزنامه خراسان مشهد بودم غالباً غزلهاى این استاد بزرگ را با احترام و شیفتگى بسیار در آنجا چاپ مى‌کردم و هم اکنون بُریده یکى از همان نوشته‌ها، برحسبِ تصادف از لاى یکى از کتاب‌هاى من درآمد و شاهد از غیب رسید. در آن یادداشت (که در شماره ۳۲۴۳ روزنامه خراسان مورخ ۱۳۳۹/۶/۲۷ چاپ شده است) نگارنده این سطور ارادت خود را به آن استاد غزل بدین‌گونه بیان داشته است: "کاظم غواصى از شاعران پُرمایه و ارجدارِ معاصر ایرانى است و شاید مُسن‌ترین آن‌ها باشد. شعر او یادآورِ احساسات شاعران سبک هندى است و تخیّلى بسیار لطیف دارد. با اینکه شعر بسیارى گفته هنوز به جمع‌آورى و چاپ آنها نپرداخته است. او مردى بى‌آلایش است و در شعرش یک صفاى حقیقى موج مى‌زند. آنچه ازو منتشر شده و دیده‌ایم غزل بوده و اکثر اشعارِ یک‌دست و روانى است. اینک غزلِ ذیل را که از آثارِ زیباى اوست به نظر خوانندگان ارجمند مى‌رسانیم: باید همه تن طرفه نگاهى شد و برخاست چون شمع، سراپا همه آهى شد و برخاست... الخ" و این ارادت، بود و بود و هر روز بر آن مى‌افزود تا آنگاه که بر حسبِ تصادف و در طىّ بعضى از تذکره‌هاى قرن دوازدهم چاپ هند متوجه این انتحال شدم و ضمن مقالاتى آن را به اطلاع همگان رساندم و غائله آن "شاعر بزرگ" که کارش تغییرِ تخلّص حزین به غواص بود، خاتمه یافت. این شاعر مشهور تمام تخلّصهاى حزین را به غواص بدَل مى‌کرد و الحق درین کار مهارتى داشت، مثلاً در همان غزل، حزین گفته بود: خون تو "حزین" تا به رَهِ عشق نخوابد هر لاله ز خاکِ تو گواهى شد و برخاست و این "شاعر بزرگ معاصر" آن را بدین گونه درآورده بود: تا خون تو "غوّاص" درین راه نخوابد هر لاله ز خاکِ تو گواهى شد و برخاست یا حزین در غزل بسیار زیباى ذیل: کار رسوائىِ ما، حیف، به پایان نرسید/ نارسا طالعِ چاکى که به دامان نرسید ... گفته بود: نَفَسِ صبحِ قیامت عَلَم افراشت "حزین!" شبِ افسانه ما خوش که به پایان نرسید و این "شاعر بزرگ معاصر" آن را بدین گونه تغییر داده بود: نَفسِ صبحِ قیامت زده رایَت "غواص" شبِ افسانه ما خوش که به پایان نرسید از همین تغییرات مى‌توان به میزان مهارت این گوینده پى بُرد و حق این است که بپذیریم او خود اصالتاً هم شاعر توانایى بوده است و مقدارى شعر از خودش داشته ولى به چه دلیل تصمیم به این سرقتِ بى‌نظیر تاریخى گرفته، این موضوع هنوز هم، به روشنى، بر بنده معلوم نشده است.» 📌از مقاله «روانشناسی اجتماعی شعر فارسی» مجله «بخارا» شماره۳۲ (مهر و آبان ۱۳۸۲) ص ۴۶ تا ۶۶

📝 بررسی شباهت‌های مشکوک اشعار یک کتاب با چند مجموعه شعر و دفاع شاعر، در روزنامه «ایران» امروز (۲۴ خرداد ۱۳۹۶) @ehsanname نسخ
📝 بررسی شباهت‌های مشکوک اشعار یک کتاب با چند مجموعه شعر و دفاع شاعر، در روزنامه «ایران» امروز (۲۴ خرداد ۱۳۹۶) @ehsanname نسخه متنی در اینجا iran-newspaper.com/newspaper/BlockPrint/187274

🌕 ماجراهای کشدارِ یک نوبل @ehsanname بعد از ماه‌ها حاشیه، بالاخره باب دیلن هفته پیش فایل صوتی سخنرانی‌اش برای دریافت جایزه نوبل ادبیات را به آکادمی سوئدی تحویل داد تا فکر کنیم داستان نوبل عجیب و غریب ۲۰۱۶ تمام شده است. اما ظاهرا اینطوری نیست و ماجرا ادامه دارد. جدیدترین قسمت این داستان دنباله‌دار، اتهام کپی‌کاری در سخنرانی باب دیلن است. goo.gl/tBppwH باب دیلن در نطقش از سه کتاب به عنوان منبع الهام برای ترانه‌هایش اسم آورده بود؛ یکی‌شان «موبی دیک» اثر کلاسیکِ هرمان ملویل. بررسی نقل‌قول‌های او از این کتاب نشان می‌دهد که ظاهرا استاد خود کتاب را نخوانده و مطالب سخنرانی را از خلاصه کتاب در سایت SparkNotes برداشته است. SparkNotes یکی از سایت‌های راهنمای ادبی است که اطلاعاتی مثل خلاصه داستان، شخصیت‌ها و نقل‌قول‌هایی از کتاب ارایه می‌دهد. sparknotes.com/lit/mobydick/ ماجرا اینطوری شروع شد که بن گرینمن، داستان‌نویس آمریکایی در وبلاگش گفت در سخنرانی باب دیلن یک نقل‌قولی جعلی از «موبی دیک» هست. او نوشت جمله‌ «بعضی‌ها بعد از جراحت، به سمت خدا هدایت می‌شوند و برخی به سوی تلخی» را دیلن از «موبی دیک» نقل کرده، اما او چنین جمله‌ای را به یاد نداشته، اول فصل ۱۲۶ را که حدس زده جمله برای آنجاست گشته و بعد کل کتاب را، بعد هم در اینترنت و روی نسخه کیندل کتاب جستجو کرده و چنین جمله‌ای را پیدا نکرده که نکرده. occasional-things.blogspot.com/2017/06/a-whale-of-tale.html یک هفته بعد، نویسنده مجله Slate نشان داد که تنها نقل‌قول اشتباه از «موبی دیک» این جمله نیست. بلکه از ۷۸جمله دیلن در سخنرانی‌اش درباره کاپیتان ایهب و شکار نهنگ،‌ بسیاری از جملات در کتاب ملویل نیست اما در خلاصه‌ای که سایت SparkNotes آورده هست. در این مقاله، جدول شباهت‌های ۱۱جمله از سخنرانی باب دیلن و متن SparkNotes نشان داده شده. slate.com/articles/arts/culturebox/2017/06/did_bob_dylan_take_from_sparknotes_for_his_nobel_lecture.html هنوز باب دیلن یا آکادمی نوبل در این باره حرفی نزده‌اند. ولی احتمالاً این داستان ادامه دارد.

مصطفی ملکیان می‌گوید: «بارها شنيده‌ام كه مي‌گويند اين صدا لايق اين مجلس نيست، من اينها را نمي‌فهمم. سكوت لايق جلسه دعاست ما در مجلس دعا بايد واقعاً سكوت داشته باشيم و اطراف خودمان را تاريك كنيم تا بتوانيم سكوت همه جانبه داشته باشيم و در خودمان فرو برويم. هر چه اين سكوت‌ها را بيشتر آرزو كنيم من گمانم بر اين است كه صداي خدا بيشتر در درون شنيده مي‌شود. باز من از تعبير آگوستين قديس استفاده مي‌كنم. او مي‌گفت: «گاهي خداوند به من مي‌گويد كمي آهسته‌تر، من هم دارم حرف مي‌زنم.» ما واقعاً اينگونه‌ايم كه هيچگاه امان نمي‌دهيم كه صداي خدا به گوش ما برسد. صداي خدا را فقط در سكوت مي‌توان شنيد و نه در سخن گفتن كه مرسوم شده است، با بدترين محتويات و دون‌ترين خواسته‌ها و ناسازگارترين آواها براي مجلس دعا و مجلس معنا. در مجلس معنا، در سكوت صدا هم هست ولي صدايي بسيار نرم و بسيار لطيف. من بارها گفته‌ام كه اگر من خودم مي خواستم مجلس دعا برگزار كنم مي‌گفتم كه بلندگو را قطع كنيد، نه اينكه وقت دعا آن را دو برابر و سه برابر كنيد. اينها به دليل اين است كه توجه ما كم است و اينها همه‌اش به خاطر اين است كه ما #معنويت دين را فداي فرم‌هاي دين مي كنيم ... حضرت علي‌بن‌ابيطالب در باب ابوذر مي‌فرمايند: «در گذشته يك برادر ايماني داشتم كه از بس دنيا در نظرش حقير بود، نزد من عظيم مي‌نمود. شكمش بر او هيچ سلطه‌اي نداشت زيرا هيچ غذايي نبود كه او هوس آن را بكند و هيچ غذايي هم نبود كه آن را بيابد از آن فراوان بخورد ... (يكي از ويژگي هايش نيز اين بود:) فراوان مي‌شد كه ديگران در كلام بر او غلبه كنند ولي كسي در سكوت بر او غلبه نمي‌كرد.» @mmoeeni1

چند رباعی از نیما یوشیج در منقبت امیرالمؤمنین(ع) به خط خود نیما @ehsanname
چند رباعی از نیما یوشیج در منقبت امیرالمؤمنین(ع) به خط خود نیما @ehsanname

امشب برای همدیگر دعا کنیم @ehsanname
امشب برای همدیگر دعا کنیم @ehsanname

📚 استاد پرویز اذکایی، ادیب و مورخ، ۱۴هزار جلد کتاب و نسخه خطی‌اش، به ارزش ۴ونیم میلیارد تومان را وقف کتابخانه مرکزی همدان کر
📚 استاد پرویز اذکایی، ادیب و مورخ، ۱۴هزار جلد کتاب و نسخه خطی‌اش، به ارزش ۴ونیم میلیارد تومان را وقف کتابخانه مرکزی همدان کرد. به گفته اوقاف استان همدان این مهمترین وقف امسال است @ehsanname

🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان @ehsanname نماز و روزه‌تان قبول 🙏

🔸در سرقت از موزه شهر کوباچی در جمهوری داغستانِ روسیه، ۹۰ شیء از جمله شمشیر نادرشاه دزدیده شد. نادر در ۱۷۴۱ به جنگ داغستان رف
🔸در سرقت از موزه شهر کوباچی در جمهوری داغستانِ روسیه، ۹۰ شیء از جمله شمشیر نادرشاه دزدیده شد. نادر در ۱۷۴۱ به جنگ داغستان رفته بود. جای خالی شمشیر (راست)، ابعاد و تیغۀ دوسر شمشیر را ببینید @ehsanname

💰رولینگ پردرآمدترین نویسنده ۲۰۱۷ شد. در فهرست پردرآمدترین چهره‌های Forbes جی. کی. رولینگ با کتاب و فیلم جدید ۹۵میلیون دلار د
💰رولینگ پردرآمدترین نویسنده ۲۰۱۷ شد. در فهرست پردرآمدترین چهره‌های Forbes جی. کی. رولینگ با کتاب و فیلم جدید ۹۵میلیون دلار درآمد دارد و سوم است. جیمز پترسون با ۸۷میلیون دلار درآمد نهم است @ehsanname

👍در خدمت و خیانتِ لایک احسان رضایی @ehsanname پدیده نمایشگاه کتاب امسال، رمانی بود از یک نویسنده جوان: «قهوه‌ سرد آقای نویسنده» نوشته روزبه معین که از یکی دو هفته قبل از نمایشگاه به میدان آمد و چاپ پشت چاپ خورد. سال گذشته هم خانم چیستا یثربی توانست رمان «پستچی»اش را تبدیل به یک تب و پدیده و موج کند. هر دوی این آثار یک وجه مشترک داشتند، اینکه قبلا از انتشار روی نسخه کاغذی از طریق صفحات مجازی معروف و مشهور شده بودند و بخشهایی از کتاب را قبلا به شکل پاورقی تلگرامی منتشر کرده بودند. این، البته تنها خدمت شبکه‌های اجتماعی و موبایلی به ادبیات نیست. فضاهای جدید، امکانات جدیدی برای دست به دست کردن گزیده کتابها و شعرها و ابیات محبوب را به دست داده‌اند و اینطوری شاعرانی مثل صائب دوباره احیا شده‌اند و بیتهای نابشان از این کانال به آن صفحه مدام دست به دست می‌شود. به علاوه که تشکیل گروه‌های تخصصی بحث و بررسی درباره یک موضوع، به نویسندگان کتابهای تخصصی هم کمک می‌کند که موضوع کتابهایشان را پیش از انتشار به نقد و داوری بگذارند. چه بسا افرادی که با انتشار بحثها و نوشته‌هایشان با همین روش انتشار مجازی و دیدن بازخوردهای مخاطبان، از خیر تبدیل این آثار به کتاب گذشته‌اند و اینطوری درختهای بیشتری حفظ شده‌اند. اصلا بعضی از ناشرها کتابهایشان را اول به شکل ای-بوک می‌فروشند تا ببینند کشش بازار چقدر است و بعدا کتاب را در چه تیراژی منتشر کنند؟ یا اصلا منتشر کنند؟ ... اما همه اینها فقط یک روی سکه است. این تکنولوژی مفید و راهگشا، گاهی می‌تواند عملکرد متفاوتی هم داشته باشد. شاعر یا نویسنده جوانی را تصور کنید که شعرها و داستان‌هایش را در صفحه اینستاگرام یا کانال تلگرامی عرضه می‌کند و بعد با مشاهده تعداد لایک‌ها دفعات دیده شدن، نتیجه می‌گیرد مخاطبانی دارد که باید کتاب منتشر کند. اما این دوست ما حواسش نیست که لایک زدن و seen کردن، هزینه بسیار کمتری از کتاب خریدن دارد و ممکن است افراد در حین چک کردن و خواندن انبوهی از مطالب و تصاویر دیگر، این مطلب را هم رد کرده باشند. همه دیدیم افرادی را که در اتوبوس و مترو برای وقت‌گذرانی کانال‌ها را نگاه می‌کنند و طبیعتا این افراد بعد از به خانه رسیدن، آن مطلب و بیت را به خاطر بسپارند. یعنی تصور مخاطبی که در عمل وجود ندارد. یک گرفتاری دیگر لایک، خطر جهت دادن به شعر و هنر است. اینکه شاعر و نویسنده مورد نظر ما، برای گرفتن لایک بیشتر، بنویسد. ببیند کدام بیت یا چه حرفی بیشتر لایک می‌خورد و بعد از آن، مدام همان یک موضوع را بازتولید کند و حواسش نباشد که طبیعی است حرفهای تندتر، لایک بیشتری می‌گیرند. اینطوری نویسنده تازه‌کار به تکرار موضوعات خاصی مشغول می‌شود. نویسنده حرفه‌ای هم ممکن است از «استاد استاد» گفتن‌های کامنت‌ها به اشتباه بیفتد و یادش برود که همه این افراد، مخاطب حرفه‌ای ادبیات نیستند. لایک، همان قدر که به ادبیات کمک می‌کند می‌تواند آسیب‌رسان هم باشد، اگر حواسمان نباشد. 📌یادداشت در شماره ۶۰۵ هفته‌نامه «همشهری جوان»