"زنی کهگم کردم "
Ir al canal en Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Mostrar más4 546
Suscriptores
+1124 horas
+827 días
+16830 días
Archivo de publicaciones
4 548
Repost from "زنی کهگم کردم "
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد ...
حامد عسکری
صدا: عادله زمانی🪐
@adelehz
4 548
Repost from "زنی کهگم کردم "
ما نسل خوش شانسی بودیم .با ماه رمضان های ساده و قشنگی که داشتیم .
مادرمون سر شب سحری شو بار می گذاشت و ما بچه ها با بوهای خوب قیمه و قرمه سبزی و دمی به رویاهای قشنگ می رفتیم .چندساعت بعد با چشمهای نیمه باز مینشوندن مون پای سفره،همون قیمه ی ساده یه بشقاب سبزی خوردن یه پارچ آب سرد و پلوی خوش عطر مادرمون ..
یه چشممون بسته بود یکی باز ولی بازهم مادر و پدرمون گوشت قیمه رو میگذاشتن توی بشقاب مون..
صدای رادیو توی خونه ،سکوت سیاه شب و می شکست :سحرخیزان عزیز تنها ۵دقیقه به اذان باقی ست.
ما نسل خوش شانسی بودیم
سادگی و لذتی و تجربه کردیم که حتی تا وقت مردن فراموش مون نمیشه...
#عادله_زمانی
4 548
لطفا برای مشوره و کمک به این دوستمون به اتاق سفید همفکری ما مراجعه کنید
https://t.me/hamfekr123
با این توضیح که ایشون فعلا امکان مراجعه به مشاور رو ندارند.
4 548
Repost from کتابخانه ی سفید
من یه دختر ۲۸ ساله و متاهل هستم من تو یه خانواده پرجمعیت زندگی میکردم با چندتا برادر .از همه کوجیکتر من بودم.مادرو پدرم خیلی درگیر کارای روزمره خودشون بودن و همیشه من توی دیدشون نبودم.هنوز مدرسه نمیرفتم شیش سالم بود برادرم هشت سال ازم بزرگتر بود همش منو مورد آزار و شکنجه قرار میداد.کتکای خیلی وحشتناک .همیشه یادمه بدنم کبود بود و زخم یا گوشه لبم پاره.کم کم بهم دست درازی و تعرض هم میکرد و تهدیدم میکرد که چیزی بگم به کسی سرمو میبره😞😞😞
من خیلی میترسیدم خیلی خیلی،بدتر از همه از تهدیدش میترسیدم از شکنجه هاش میترسیدم.ولی هیچ راه چاره ای نداشتم مجبور بودم به تحمل.من ۱۱ سال همه چیو تحمل کردم تا اینکه نزدیک دیپلم بودن یه بار جرعت پیدا کردمو سرش داد زدم ولم کن بهم دست نزن
میگن خدا مهربونه .من تو تموم اون روزای سیاهم خدارو هزاران بار صدا زدم.بدترین اتفاقا سرم افتاد.بدترین شکنجه هارو شدم.تو حساسترین سن پدرمو از دست دادم،تو همون شرایط شدت اذیتای برادرم بیشتر شد،توی فقر شدید بودیم پدرم که مرد،یادمه از شدت مریضی رفتم دکتر و گفتن سوتغذیه دارم.خیلی حال و روزم بد بود.اطرافیانم خاله هام و داییم خیلی مرفه و پولدار بودن ولی هیچکی کمکون نمیکرد.خداهم فراموشمون کرده بود
من میخوام بدونم این عمر و جوونیم که رفت این قرصای افسردگی که میخورم این روان مشکل داری که برام مونده،معده درد عصبی که ده ساله منو درگیر کرده،من چراهامو باید از کی بپرسم،هیچ روحیه ای برام نمونده برای ادامه زندگی
دلمو باید به چی خوش کنم؟؟؟
4 548
ما بارها در خاموشی خودمان مرده ایم و صبحی دیگر زنده شدیم و در هر بار مردن مان تکه ای از قلب مان کم شده است..
ما بارها با دلتنگی خفه کننده ای خوابیده ایم و نیمه شب از شدت خفقان بغض لای گلوی مان از خواب پریده ایم .
ما بارها از عشق وا مانده ایم و دری که باز کرده بودیم به روی خودمان بسته شده است.
اما جالب تر اینکه تمام این ها را در تنهایی تجربه کرده ایم و کسی از درد مان با خبر نشده است .
حالا برایمان از خوبیِ در جمع بودن قصه نباف که ما همیشه غصه هامان را تنهایی خورده ایم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 548
تنها خداست که می داند
“بهترین” در زندگی تان چگونه
معنا می شود!
من در سال نو
آن بهترین را برای تان آرزو می کنم.
@adelehz
4 548
این خاصیت بهار است شاید هم خاصیت جهان باشد ،اینکه بی توجه به تو بی توجه به حالت درحال گذر از هرجایی ست که باید از آن عبور نماید .
موضوع این است که جهان خود را با حال درونی تو هماهنگ نمی کند اما تو برای بهتر گذشتن این روزها مجبوری چنینکنی ..
باید خودت را با جوانه های نورسته ،نسیمی که نه گرم است و نه سرد ،بادی که بوی گلهای شب رو را با خود می آورد هماهنگکنی حتی اگر در دلت دشتی بی گل و خشک نشسته باشد .
بهار در راه ست ..پشت در ایستاده و منتظر آخرین قدم زمستان است تا به خانه وارد شود.دلتنگ رسیدن به توست به تویی که یکسال است تورا ندیده ..
پس خود را بیارای دلت را صفا بده و امیدت را به آنکه بهتر از هرکس هرچیز را می داند جلا بده
به بهار خوش آمد بگو و آغوشت را از عطرش پر کن .
به امید آنکه امید ابدی مخلوقات هرگز تورا،جهان را و همه ی مارا تنها نگذارد...
#عادله_زمانی
بهار مبارک..
4 548
بهار می تابد چون خورشید بر افق های تیره مان و از زمستانی دیگر جان بسلامت میبریم. زنده می مانیم حتی اگر به ظاهر کسانی از این شهر مرده باشند .بهار می تابد و ما دوباره از خمود سرمای سیاه زمستان بر سبزی جوانه ها رخنه می کنیم .
بهار می تابد و دوباره کوهستان هایمان دوباره دشت های بی انتهایمان آغوش بر لاله های عاشق می گشایند.
بهار می تابد
و چه مبارک تابیدنی...
#عادله_زمانی
4 548
من هنوزهم انسان امیدواری هستم .هنوز هم به اتفاقات خوب باور دارم دنبال نکات منفی نمیگردم روزم را با شکرگزاری آغاز میکنم و به پایان می رسانم .
اما ذوق چیزی را داشتن حسابش جداست .متاسفم اما ذوق رسیدن به چیزی را آنقدر که بتواند تمام شب بیدارم نگه دارد دیگر ندارم .انگار ته همه چیز را خوانده باشم و بگویم خوب که چه؟
و حقیقتش این است که بدون ذوق حتی قشنگی ها هم آنقدر که باید قشنگ نیست .ماهیت ذوق و شوق داشتن برای هر چیزی شاید،لذت بردنی واقعی از آن باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 548
پنجره را که باز کردم نسیمی هراسان و هول هولکی خورد توی صورتم انگار طفلکی اولین سالش بود که بابا نوروز برای آوردن پیام بهار استخدامش کرده بود .
نسیمی که نه خیلی سرد بود نه خیلی گرم ،برای آوردن پیام بهار ناشی بود اما می شد بوی خوب گلهای تازه رس شب بو را از وجودش نفس کشید.
و آن لحظه با آنکه خیلی واضح نبود اما فهمیده بودم بهار در راه است .
فهمیدم که بهار برای آب کردن احساسات یخ زده،برای گرم کردن دلهای سرد، برای امید را باور کردن حتی اگر دیگر امیدی باقی نمانده باشد دوباره می آید.
کاش امسال
قناری ها بیشتر بخوانند و مجال قارقار کردن از کلاغهای سیاه بربایند.
کاش امسال
بوته ی یاس امین الدوله بیشتر گل بدهد و جبران کند تمام زمستانهای بی برگی را ..
کاش امسال
دلتنگی ها بلور شکستنی شوند،بشکنند و دور ریخته شوند..
کاش امسال
مسافرها به خانه برگردند و عاشقها به قرار های عاشقانه برسند.میخانه ها و گلفروشی ها از هرجای شهر پررونق تر شود .
کاش امسال بادها همیشه موافق بوزند و هیچ کشتی به گِل نماند .
سالی که گذشت بر بودنمان با آن بیماری کذایی و دوران سیاه ترس و تنهایی سخت گرفته بود.
امسال کاش بهانه ی دوباره ی باهم بودنمان باشد
بهاری برای دوباره به آغوش کشیدن عزیزانمان ،آنها که دلتنگ آغوش و حضورشان هستیم .
کاش امسال فرصتی برای برگشتن تمام شادی های دم عیدی کودکانه مان باشد .
بله،بهار برای دوباره روشن کردن چراغ کم سوی امید خواهد آمد.
برای اینکه بتوان دوباره باور کرد خداوند جهان را بر پایه عشق و آرامش آفریده است حتی اگر هزار طوفان از سر گذشته باشد.
بهار خواهد آمد.
#عادله_زمانی
4 548
هر انسانی سزاوار این است که حداقل یک دوست داشته باشد که بتواند سر ترسها و رازهایش، سر احساس گناه و شادیاش به او اعتماد کند. هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید: «تو کافی هستی. تو با تمام زخمهات، بینقصی.»
بریتنی سیچری
