"زنی کهگم کردم "
Ir al canal en Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Mostrar más4 400
Suscriptores
-424 horas
-97 días
-3730 días
Archivo de publicaciones
4 399
فریدونمشیری بیان میکند که در طبقه ی دوّم منزلی که بنده زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایهی محترم دیگری در آن زندگی میکند. یک شب، بنده که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمانهای همسایهی محترم، ماشینهای خود را ردیف گذاشتهاند جلوی خانه و از قرار معلوم، دستهجمعی با میزبان رفتهاند شمیران. من هم ناچار ماشینم را بردم پارکینگ و نامهای نوشتم و جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون: «امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا پارکینگ بروم.
ارادتمند: "فریدون مشیری"
صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از مهمانها - که خطاط معروفی است و نامشان استاد بوذری است از قرار جزو مهمانها بوده - با خطّ خوش، نامهای نوشته و به در منزل من چسبانده. او نوشته بود: آقای مشیری،
در پاسخ مرقومهی عالی: «گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!»
و در خاتمه به عرض میرساند، اطاعت میکنم؛ چرا که از جان دوستتر دارند، جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را!
من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم و به این شرح:
هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازش بَصَر است
هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است
فضای سینهام از نامهی تو باغ گل است
هوای خانهام، از خامهی تو مُشک ِ تَر است
تو را به «خطِّ» تو میبخشم، ای خجسته قلم
که آنچه در بَرِ من جلوه میکند، هنر است
جواب خطّ تو را هم به شعر خواهم گفت
اگرچه خطّ تو از شعر من قشنگ تر است:
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانهی بشر است
شبی ز راه محبّت بیا به خانهی ما
ببین که دیدهی مشتاقِ شاعری، به در است
چقدر جامعهی ما به ادب، هنر، مسوولیتپذیری، محبت، صبوری، فرهنگمداری و بسیاری از چیزهای دیگر نیاز شدید دارد!
@adelehz
4 399
باید پذیرفت.
باید پذیرفت که در جهان همه شما را دوست نخواهند داشت .
بعضی ها بی دلیل از شما متنفر خواهند بود و حتی بعضی دیگر گام را از آن فراتر نهاده و با شما عملا دشمنی می کنند .
همیشه کسانی هستند که پشت سرتان حرف میزنند یا نقاط ضعف تان را در جمع جار میزنند.
هرگز فرصتی فراهم نخواهد شدکه شما محبوب تمام عالم باشید. دست از تلاش برای محبوب همه بودن بردارید.
به جای آن به روی کسانی که حامی و عاشق تان هستند تمرکز کنید ولو که انگشت شمارند .
تا بتوانید راحت تر از کنار ادمهای بدخواه بگذرید و جهان برای شما بیشتر مملو از آرامش گردد.
عشق اندک اما مداوم بر طوفانهای ساختگی از عشق ارجح ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 399
فرود آمدن قو در فضای مه آلود سد کوثر گچساران ...
سکوت محض محیط و نور کافی صبحگاهی و صدای بال قدرتمند قو و شانس فیلمبردار، دست بدست هم داد تا صحنه ای بی بدیل خلق شود.
@adelehz
4 399
قم شهری که زندگی مرا تغییر داد ..
چند سال پیش که به خواست همسر و برادر شوهرم برای زندگی به قم رفتیم، غربت به من خیلی سخت گذشت. تنهایی باعث شد افسردگی بگیرم و مسئله ایی برام آشکار شد که فهمیدم همسرم چندان من را دوست نداره..
با دلخوری به شهرم برگشتم ولی دیگه هیچ وقت آدم سابق نشدم.
تجربه تحقیر شدن مانند تجربه عشق، فراموش نشدنیست.
نمیدانم روح چیست، اما دقیقا میدانم که روح از کدام قسمت بدن تا سرحد نابودی تحلیل میرود.
اگر به قم نمی رفتیم چه می شد ؟
@adelehz
4 399
کاش میشد آدمیزاد، بعد از چند سال زندگی خودش را آنطور که دوست دارد، از نو بچیند، دوباره مونتاژ کند...
هر قطعهی خودش را از جایی بردارد، بچسباند و یک چیز بسازد که احساس کند از خودِ قبلیاش خودشتر است...
میشد من، پوستیِ تیره داشته باشم، از آن پوستهای قهوهای خوشرنگ، پوستِ دورگههای پدر سفید، مادر سیاه...
چشمهایم را از یک دخترکِ عهد قجر میگرفتم؛ همانقدر سیاه، همانقدر درشت، همانقدر شرمو!
بینیِ کشیدهی کمی عقابیِ یک مرد استرالیایی و لبهای پهنِ زنی از قبیلهای آفریقایی...
دلم زیبایی نمیخواهد؛ لااقل زیباییِ استاندارد مجلههای مُد را نمیخواهد. میخواهد چیزی باشد ترکیبی از خاصترین تجزیهها...
قلبم را از یک زن مغولی میگرفتم که توی یک چادرِ بافته شده از موی بز، نشسته و گهوارهی نوزادش را تکان میدهد، موهایم بافهی موهای یک سرخپوست است و به اسمی ژاپنی صدایم میکنند.
انگشتهای تپلِ یک مردِ چاق چینی، دستهای یک هنرمندِ ایتالیاییِ دیوانه، پیشانیِ کوتاهِ یک پیرزن مبادی آدابِ انگلیسی، خوشبینیِ سادهدلانهی روستاییِ تازه به شهر آمده، شکوهِ غلوشدهی زنی در خواستگاریِ پسرش که تنها معلم ایل است، همدلیِ یک دامپزشک، با گاوی که دارد میزاید و تنهاییِ حسرتبرانگیزِ جهانگردی نشسته روی تپهای مشرف به یک شهرِ کوچک و فراموششده...
من میتوانستم هزار امکان دیگر باشم، غیر از اینی که هستم. من میتوانستم نقشهی فشردهی دنیایی باشم که فرصت گشتنش را نداشتهام و همینطوری، خوشخوشک، بچرخم دنبال قطعات دیگرم...
من میتوانستم جورچینی رنگارنگ باشم از هرچه دلم میپسندد...
سودابه فرضی پور
@adelehz
4 399
بسیار کوشیده ام که جهان را بسازم!
بسیار کوشیده ام تا همه چیز را تغییر دهم .
نه جهان ساخته شد نه همه چیز تغییر کرد
اما توانستم جهان کوچک خودم را بسازم و آنچه نمیخواستم را تا حدی تغییر دهم.
زمان به من آموخت خیلی تقلا کردن به معنای تغییر حتمی نیست .گاهی پذیرش هم بخشی از تغییر است.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 399
آموختم از بید که در باد برقصم
در اوج پریشانی خود شاد برقصم
از سایه ی شمشاد چنین یاد گرفتم
در ماتم هر سرو که افتاد برقصم
شیرین من! این گونه مرا ساده مپندار
بگذار که چون تیشه ی فرهاد برقصم
از روز ازل با دل بی حوصله بستم -
عهدی که فلک هر چه به من داد برقصم
@adelehz
4 399
قلب بیحاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
سعدی
@adelehz
4 399
هرچه میبینی بخشی از جهان پیرامون توست،
اما نحوه دیدنت بستگی دارد به عینکی که به چشم میزنی.
دنیای سوفی
یوستین گوردر
@adelehz
4 399
اصفهان شهری است که زندگیم را دگرگون کرد.
اولین بار بود که درعمرم اصفهان می رفتم
همراه بیماری بودم از طرف خیریه
همسرم با من بود.ولی همانجا در اتفاقاتی عجیب و ارتباط با انسانهای پست به ملاقات یکی از انها میرودو....
وحالا من دیگر نمیخواهم با او باشم
نمیدانم سرنوشت مرا به کدام سمت هدایت میکند
ولی حالا در دوراهی زندگیم بین ماندن ورفتن مردد ماندم.
ماندنی که دلم را خون میکند با مردی که جایی در دلش ندارم.
و رفتنی که دنیای بچه هایم را تاریک میکند
من بین
بودن یا نبودن
ماندن یا نماندن
معلقم
آخر پاییز پس از ۳۱ سال زندگی مشترک
دیگر جوجه ای از عشق برای شمردن نداشتیم.
اصفهان شهر جدایی ما بود.
یلدایی در اصفهان گذراندم تاریک وطولانی.......
اگر اصفهان نمیرفتیم چجور میشد...؟؟!!!
#شما_فرستادین
@adelehz
