"زنی کهگم کردم "
Ir al canal en Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Mostrar más4 420
Suscriptores
Sin datos24 horas
-97 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
4 420
دختری که کتاب میخواند جذابتر از دختری ست که برای دست یافتن به خواسته هایش به یک مرد تکیه می کند ..
کتابها برای دخترها دوستان بهتری از الماس ها هستند .درخشان تر و بارزش تر
دختری که کتاب میخواند جهان را تغییر خواهد داد و چه بهتر از زندگی در جهانی که زنان تغییرش داده اند .
#عادله_زمانی
پ.ن رفیق برای هدیه ات مرسی ❤️
4 420
مرسی از پیامهای متعدد تون عزیزای دلم، من خوبم خداروشکر فقط،یکم اینچند روز سرم شلوغ بوده ..ببخشید اگه نتونستم به کانال برسم
خیلی دوستتون دارم
بوس به قلب تون❤️💋
4 420
اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت
و راههای وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم،
از نو با من آشنا شو…
نزار قبانی
@adelehz
4 420
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است.
مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست به دنیا میآیند، اما زنان، بر این میدان منت میگذراند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم...
آتش بدون دود
نادر ابراهیمی
@adelehz
4 420
ما هرگز از بیگانه ها ضربه نمیخوریم .مشکل ما آشناها هستند .آنها قادرند بزرگترین و بدترین ضربات را به ما بزنند .
مثل سربازی که پاشنه ی آشیل سرباز دیگری را میشناسد و به همان جا شلیک می کند .
حالا کمتر پیش می آید سربازی از لشگر دشمن قادر به شناختن پاشنه ی آشیل سرباز دیگری باشد این اکثرا هم سنگرها هستند که از نقاط ضعف و قوت هم با خبرند .
و دقیقا به همین دلیل ست که می توان گفت آشنایان قدرت بیشتری برای ویران ساختن ما دارند تا بیگانگان ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 420
یه جوری داره همه جا زلزله میاد که انگار خدا هم دیگه میخاد زودتر بریم مرحله بعد😐
4 420
بهار که بیاید تورا با خود خواهد آورد
چنان که باغ گل را
باد عطر خوب را
من گمانمیکنم بودنت مفهوم جدیدی از خوشی ست ،نوعی از خوشی که فقط می توان ان را در منظومه های عاشقانه ی قدیمی یافت .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 420
امید درنای تنهای فریدونکنار بعد از دوازده سال با رویا درنای ماده همراه شده است .
امید دوازده سال بعد از شکار جفتش با هیچ درنای ماده ی دیگری جفت نشد و به درنای وفادار مشهور گشت .
حالا بعد از دوازده سال تو گویا نور بر زندگی این درنای تنها تابیده شده ست .در سخنان مدیر حفاظت محیط زیست آن منطقه آمده بود که مردم اسم درنای ماده را رویا گذاشته اند .برای همین کوچکترین خبر تا صدسال میتوان امیدوار شد به زندگی ...
اینکه آدمها دلشان امید میخواهد دلشان رویا میخواهد و وقتی امید و رویا یکی شوند انگار معجزه و نور ارزانی شده است.
#عادله_زمانی
4 420
دایی احمد یک ازدواج نا موفق داشت .بعد از آن هرگز دوباره ازدواج نکرد.حاصل آن ازدواج یک دختر بود .دختری که دایی احمد هرگز او را بزرگنکرد .
در واقع مادرش هم اورا بزرگنکرد .
آن دختر کوچک را مادربزرگ و پدر بزرگم بدور از دایی احمد بزرگ کردند.
مادربزرگم اجازه نداد که به دخترک بگویند پدر و مادر واقعی اش کیست .این بود که دخترک تا همین دوسال اخر فکر میکرد خواهر کوچکتر دایی احمد ست و حتی به او داداش می گفت .
بنا به دلایلی دایی احمد نمیتوانست پدر این دخترک شود. نمیخواست باورهای دخترک را خراب کند و حتی نمیخواست مادر پیرش را برنجاند. با تمام دردی که داشت اجازه داد تا آن دخترک
دخترِ مادرش باشد و نه خودش..
سالها حسرت پدر بودن در قلب دایی احمد باقی ماند .به کسی چیزی نمی گفت ولی همیشه عکس دخترکش روی میز کارش بود.
روبروی تخت خوابش قاب عکس دختر کوچکش را گذاشته بود تا هروقت که به خواب می رود و از خواب برمیخیزد چشمانش به چشمهای دخترش بیفتد .دختری که روز به روز به دایی احمد شبیه تر می شد .
سالهای زیادی آن دختر به دایی احمد داداش گفت و دایی احمد حسرت پدرانه در آغوش کشیدن اورا با خود هرجا برد .
دو سال آخر قبل از فوت دایی احمد دخترش ازدواج کرد .از مدتی قبل او را آماده کرده بودند و کم کم به او اطلاع دادند که دایی احمد داداش که نه پدرش ست...
بعداز سالها دایی احمد از ایران رفت تا بتواند در عروسی دخترش شرکت کند .اولین شبی که به خانه رسیده بود به دخترش گفته بود میشود کنار بسترت بنشینم ؟
دایی احمد حسرت سالها نداشتن دخترکش را با خودش به خانه آورده بود ...
حسرت سالها آغوش خالی پدرانه اش
حسرت به پارک بردن دخترش را
حسرت کیف مدرسه برایش خریدن
حسرت دستانش را در دستانش گرفتن...
با خودش یک سرویس نقره ی قدیمی برای دخترش برده بود .سرویسی که سالها قبل برای او خریده و کنار گذاشته بود دایی احمد در تمام روزهای آن سالها به دخترش فکر کرده بود.
اولین نوه اش که بدنیا آمد. دایی احمد شیفته ی آن دخترک کوچک شد .
بنظرم دایی احمد فکر میکرد دخترش دوباره متولد شده است.برنامه داشت بزودی برای همیشه از ایران برود و نوه اش را بزرگ کند حتی اعلام کرده بود اگر برگردد نوه اش را پیش خودش خواهد برد..انگار تلاش میکرد سالهای سال حسرت پدرانه را برطرف کند .
اما ..پدر ماندن در طالع دایی احمد باقی نماند ..اجل فرصت در آغوش کشیدن ها ، به پارک بردن ها، خرید کردن های دونفره، گفتن ها و خندیدن های دختر پدری را از دایی احمد ربود ...
مرگ فرصت بزرگکردن دختر دیگری را به او نداد .
دایی احمد با حسرت بزرگ کردن دخترهای زندگی اش به خوابی ابدی فرو رفت ...
دخترکش امروز بیش از هر وقت دیگری شبیه اوست .برای ما که با دایی احمد هر لحظه ی عمرمان را زندگی کردیم او یادآور نگاه و لبخند پدر مهربانش ست .
حالا ما خدا خدا میکنیم که بخندد تا ما بتوانیم صدای خنده ی دایی احمد را بیاد آوریم...
بیش از هرکسی دلتنگ پدرش ست ...چون پدرش را پیدا نکرده گم کرده است .
راستش دایی احمد آدمی نبود که بشود فراموشش کرد..نمیشود بیادش نبود نمیشود هوای صدایش را نکرد .
حس میکنم دایی احمد هنوز هم در زندگی ما، در زندگی دخترکش، در زندگی هرکس اورا می شناخت بشدت جاری ست .
نمیدانم آیا روزی دوباره همدیگر را خواهیم دید یا نه
اما کاش بتوانیم یک روز یک بار دیگر همه دور هم جمع شویم .در حالی که او دخترکش را در آغوش کشیده بلند می خندد و همه با هم چای مینوشیم.
کاش در دنیایی دیگر بتوانیم دوباره کنار هم باشیم بدون اینکه دایی دردمندم یک شب دیگر در حسرت پدر بودن و پدر ماندن به خواب رود .
فقط همین ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 420
روز پدر به پدرهایی که اینجا نیستند اما گرمای وجودشون هنوز تو قلب بقیه است ،به دایی احمد مهربونم پدری که نتونست پدری کنه هم مبارک...
4 420
Repost from "زنی کهگم کردم "
یه لحظه ای هم هست که میری باباتو بغل میکنی میبینی چقدر بزرگ شدی که بابات توی بغلت جا میشه ...به خودت میگی بزرگ شدم ؟
جواب میدی نه ...
من هنوز همون بچه ی کوچیک محتاج پدرمم
که بیاد بغلم کنه دنیا برام روشن بشه
همین ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 420
Repost from "زنی کهگم کردم "
نه تو شبیه کسی در دنیا هستی
نه کسی میتواند شبیه تو باشد .
تو یکی هستی تنها یکی
بابا،هرچه مربوط به توست خاص ست
لبخندت،صدايت،غصه هایت،صدا کردن هایت
من اصلا نمیتوانم تورا توصیف کنم.چون تو قابل توصیف نیستی نمیشود تورا با ویژگی های بقیه ی باباها توصیف کرد به نظر من هر پدری آنقدر برای فرزندش خاص ست که نمیتوان او را با بقیه ی باباها مقایسه کرد.
انگار جهان پر از باباهای خاص و بچه هایی ست که در هر شرایطی فقط بابای خودشان را میخواهند و بس
چه خوب که پدرم شدی.این خوش شانسی من بود که خدا بین تمام فرشته های سبیلوی مهربانش تورا برای من کنار گذاشت بابا
بگویم دوستت دارم کم کاری ست.بابا من هیچکس را اندازه ی تو دوست ندارم یعنی مثلا یک گنجشک سرمازده در مسیر باد باشد و تو مثل یک درخت قوی بگویی: هی گنجشک سرما خورده که زیر باران می لرزی بیا زیر برگهایم پناه بگیر و خیالت تخت باشد این درخت قوی از هیچ طوفانی نمی ترسد .
من آن گنجشک سرماخورده ام بابا
برایمان بمان مرد
در خانه را همیشه باز کن
کلید بنداز و سکوت خانه را با آمدنت بشکن .
بوی نان تازه را که مثل خودت برکت ست بیاور به خانه
بابا روزت مبارک.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 420
قربون صدقه ی بابا هاتون خیلی برید این روزا
این روزای سخت که برای آسایش تون خیلی زحمت میکشند...
