es
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Ir al canal en Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Mostrar más
2 088
Suscriptores
-224 horas
+27 días
+230 días
Archivo de publicaciones
سومین سال تولد الیسا حسین پور دخترآقای صادق حسین پور تولدت مبارک دخترخوشگلم باشد که صدوبیستمین سالگرد تولدت را ببینی و همیشه
سومین سال تولد الیسا حسین پور دخترآقای صادق حسین پور تولدت مبارک دخترخوشگلم باشد که صدوبیستمین سالگرد تولدت را ببینی و همیشه درمراحل زندگی موفق باشی. ارسالی : از طرف خانواده الیسا کوچولو @buvanloo

مصطفی جهانگیری بوانلو مدیریت کافه سنتی آب و آتش در کنار مجید صیاد باجگیران(آلاشلو)مدیرتربیت بدنی جامعه کارگری تهران و قهرمان
مصطفی جهانگیری بوانلو مدیریت کافه سنتی آب و آتش در کنار مجید صیاد باجگیران(آلاشلو)مدیرتربیت بدنی جامعه کارگری تهران و قهرمان کشوری و آسیا در رشته تکواندو @buvanloo🌹🌹🌹

⬆️⬆️ امـــــروز روز یعقوب ها و یوسف هاست ... روز روشنی چشم ها و بوی پیراهن ها ... برگشتند امـا ، آنجا قصر مصر نبود ! اسارت گاه "موصل و الرمادی و عنبر"  بود . . . مرداد  شصت و نه رسید ، در هیاهوی شادی بازگشت ، شنیدم که می گفت : "حالا دیگر ، نه تو بپرس ، و نه من ، بگویم که چه ها گذشت !! " فقـط ، به نفس ات محتاجم ! به آهنگ گرم نفســت . . .🌺 @buvanloo🌹🌹🌷🌷🌻🌻

گروهی از جوانان با معرفت بوانلو در عروسی آقای ابوالفضل پاینده.امید که همیشه شاد وسلامت باشند. @buvanloo🌹🌹🌹
گروهی از جوانان با معرفت بوانلو در عروسی آقای ابوالفضل پاینده.امید که همیشه شاد وسلامت باشند. @buvanloo🌹🌹🌹

یادی از یلان و نامداران بوانلو....(3) 🐑🐑🐑🐏🐐🐕🐎🐎🐎 ...در چشم بر هم زدنی ابراهیم باچرخاندن چوب دور سرش چنان ضربه ای به کندک کنار آتش زد ! ضربه ی محکم کندک را از روی اجاق همراه آتش وخاکستر اززمین بلند کرد و به آسمان پرتاب وپس از اثابت به کوه برگشت به سر و روی حیدر اثابت کرد ...بعد دستانش را به موهای بلند حیدر پیچاند و از روی زمین گل آلود به طرف سراشیبی به دنبالش کشاند سپس به جان حیدر افتاد و.... حیدر قهرمانی را ناکارکرد، بعد از مدتی چوپان همراه حیدر ،هیکل شل و پل وی را روی الاغ گذاشت و به وارگه طایفه قهرمانی برد ! حیدر قهرمانلویی با آن جلال وجبروتش، با آن هیکل و قدرت چوپ بازیی که داشت ،با موهای بلندی که گیسوانش تا شانه ها پایین افتاده بود !چنان جذبه و جبروتی داشت که هر جوانی یاری مقابله با اورا نداشت! و ازهمه مهمتر آوازه جنگندگی و چوپ بازیش در بین کرمانج های عشایر پیجیده بود که با شنیدن نام حیدر قهرمانلویی ناخودآگاه رعب و وحشت و ترس بر حریفان غلبه می کرد..... حیدری که در منطقه مانور می داد و به کسی جواب نمی داد و هر مکانی را که انتخاب می کرد با زور بازو وقدرت چوپ بازی که داشت در نبودو غیبت دادامحمد(این مرد دلیروشجاع که پشتوانه ای بود برای عشایربوانلو) به مراوه تپه در این سال های اخیر، جسارتش بالا رفته و کبرو غروری خاص گرفته بود!!!نمی دانست که دادامحمد شاگردان زیادی تربیت کرده است! ...ابراهیم به دلیل امتیاز جوانی از انرژی و زور و بازوی زیادی برخوردار بود، هیکلی با استیلی رسا و درست ، تنومند ، درشت استخوان ، با سینه ای ستبر و شانه های پهن و سر نترسی که داشت به این سادگی ها به افراد قلدر و زورگو باج نمیداد و زیر بار زورگویی ترکمن ها و مدعیان دیگر نمیرفت و یک تنه چند نفر را حریف بود وعلاوه براینها از شجاعتی خاص برخوردار بود که ترس در چشم ودلش راه نمی یافت ..... حیدرقهرمانلویی هم کسی نبود که به آسانی از دست کسی کتک بخورد! لذا قهرمانلویی ها فکر کرده بودند افراد طایفه عشایر بوانلودسته جمعی این بلا را سرش آورده اند!!! روزدیگر سی چهل نفر از جوانان وافراد چوب بدست سوار بر اسب ازدشت های منطقه نارلی که محل قشلاقشان بود ازرودخانه ای معروف به( کال شوردارای آب شوراست)راه پیمودند و به اولین آرگه که حاج قربان محمد نادری در آنجا سکنی گرفته بود رسیدند! اما قبل از رسیدن افراد خشمگین طایفه قهرمانلویی ها ترکمنی بنام (قره جه)با موتور خودش را به بلان رسانده و جریان خشم و عده کشی آنها را اطلاع می دهد!مردم بوانلو علاوه بر شجاعت در این مواقع خوب می دانستند که از چه شیوه وروشی استفاده کنند بنابراین عده ای از جوانان در چادرها کمین کرده و چند نفر از بزرگان به استقبال رفتند!بعد از صحبت وشرح دادن اتفاق رخ داده قهرمانلویی ها دریافتند که درگیری بین دونفر بوده و اطلاعات غلط گرفته اند! اماآنهاها اسرار داشتند و می گفتند باید آن شخصی که چنین بلایی را سر حیدر آورده به ما نشان دهیدو دست بردار نبودند! بحث بالا گرفته بود که در این گیر ودارغفارکه جوان فرز و ورزیده ای بود اما ریزنقش! سوار بر اسب جلو آمد و گفت:ابراهیم منم چه کار می خواهید بکنید!؟اوضاع رو به وخامت می رفت ، یکی از قهرمانلویی ها که سرد و گرم روزگار چشیده بود خنده ای کرد و گفت: نه جوان جان ! چطور باور کنیم که تو ابراهیم باشی!؟ آن شخصی که حیدر را زده باید قدی بلند و سینه ای ستبر و بازوانی قوی و دل گاو را داشته باشد...!!!به هر حال باز هم با درایت بزرگان قضیه فیصله یافت و قهرمانلویی ها بدون در گیری منطقه را ترک کردند و به پاس چنین شجاعت و شهامتی پنج راس گوسفند تقدیم ابراهیم شد و از آن سال به بعد دیگر کسی جرات حضور یافتن و آوردن گله گوسفندان به حوزه استحفاظی و چراگاه و قشلاق بوانلویی ها را نداشت!!! درود به روح بلند تمامی عزیزانی که تعصب و غیرتشان هرگز اجازه ندادغریبه ای ظلم و دست درازیی به عشایر زحمتکش بوانلو داشته باشد و همواره چون سربازو سرداری سر افرازحامی و پشتیبان بودند!مردان بی ادعایی که ساده گفتندو ساده زیستند و ساده رفتند.....پروردگارا:دراین شبهای پنچشنبه وجمعه شهدای سرافرازبوانلو را باتمامی درگذشتگان بخصوص نقش آفرینان این داستان قرین لطف ومرحمتت قرارده«آمین» (پایان) @buvanloo

انالله واناالیه راجعون باسپاس ازکلیه عزیزانی که از روستاهای قرچقه ،بردر، بوانلو، دربند .... و شهرهای مشهد، شیروان و قوچان، درمراسم خاکسپاری و ترحیم ، خالصانه درکنار ما بودند چهلمین روز درگذشت پدر عزیزمان «مرتضی شریفی» رابه اطلاع میرسانیم. به این مناسبت، روزجمعه 27 مردادماه ۱۳۹۶، ساعت ۶ بعدازظهر، برسر مزارش، در زیارت شیروان، گردهم می آییم. همچنین بنا به خواست قبلی آن مرحوم و صلاحدید، هزینه مراسم چهلم، صرف امور خیریه (احتمالا احداث غسالخانه در روستای قرچقه) خواهد شد. همسر وفرزندان مرحوم مرتضی شریفی.

یادی ازیلان و نامداران بوانلو...(2) 🌍🌓🌑🐕🐐🐏🐑🐑🐑🐑 ...ابراهیم لطیفی با همراهی شخصی بنام غفارکه داماد بوانلویی ها بود مسئولیت گله گوسفند ان استور حاج قربانمحمدنادری در منطقه بلان را برعهده داشتند آنها چند شبی را به دوراز گاهراصلی مانده بودند تا سایر دوستان بوانلویی ازاین مکان امن استفاده نمایند و شبی نوبت به او هم برسد. ابرهای سیاه به سرعت درحال حرکت وجابه جایی اند! این همه ابرسیاه و پُربارنوید بارانی تند و سخت می دهد! ابراهیم با نگاه کردن به آسمان بخوبی دریافته که شب بسیارسختی درپیش است! لذا به غفار( چوپان و دوست همراهش) اشاره می کند الاغ را ببر و تا می توانی هیزم جمع کن! قطره های باران باریدن گرفتند و هرلحظه بر شدت باران افزوده می شد ، آسمان وهوایی که دلش گرفته بودگویا قرعه به نام این منطقه افتاده است!تا در اینجا تمام عقده ی دلش را خالی کند! !رعد وبرقش هرازگاهی چنان به خشم می آمد که دل آسمان را می شکافت و صاعقه اش گویا با تمام توان بر دل زمین شلاق می زد! بارش سنگین برف وسوز طوفان شدیداز یک طرف ! صدای زوزه گرگ های گرسنه که هر آن به گله نزدیک می شدند از طرفی ! وحشت و حراسی که در این شب تاریک در دل گوسفندان و سگه های گله افتاده بود کار را پیچیده و دشوارکرده ،حرکت گوسفندان را کُند می کرد!گوسفندان این حیوانات زبان بسته از ترس وسرما دوریکدیگر جمع شده و سرها را به پایین گرفته تا با نفسهایشان و چسپیدن به یکدیگر گرم بمانند! تا صدای بلند زوزه گرگها نیز بیش از این گوششان را نیازارند.......!!! صدای صاعقه ها و رعد وبرق چنان برزمین اثابت می نمود که دوسگ گله نیز د مشان را از زیر دو پای عقب به شکم چسپانده وازاین صدای وحشتناک ومهیب بد جوری ترسیده اند !خدایا! عجب( شل و شه پله) به راه افتاده ! باران چنان می بارد که فرصت بار گذاشتن از روی الاغ نیست ، خلک پلاستیکی(مشمایی)را برروی بار انداخته اند تا هیزم ها خیس نخورند ، اما خبر کتک خوردن چوپانان بوانلویی ازدست حیدر قولک قهرمانلویی و مشقت این شب سخت در دل ابراهیم غوغایی به پا کرده است ! او که در تعصب و غیرت شهره خاص و عام است چنین وضعی را هرگز بر نمی تابد!گویا با خود در جنگ است!و زیر لب با صدای بلندبا خود حرف می زند(خود را تسکین میدهد و...) چنین می گوید: ازمنطقه ای غریب گله را بیاوری و از گاهر ما استفاده کنی !؟ صاحب خانه را از خانه برانی !؟ مگر چنین چیزی می شود !؟ وده ها سئوال دیگر ....او که آوازه چوب بازی و مهارت حیدر قهرمانلویی را بارها شنیده برای رویارویی و انتقام لحظه شماری و بی تابی می کند! هرطور بود طاقتش طاق شد وهوا گرگ ومیش است! .... دم دمهای صبح که گویا آسمان دنبال نفس تازه کردنی بود تا بعد از استراحت مجدد،ابرها را جا به جا وشیفتشان را عوض کند تا قطرات اشکشان رادوباره برزمین و زمان ببارند، ابراهیم ازاین فرصت استفاده کرد و گله را با زدن نیری و بزها که در جلوی میش ها حرکت می کردند به طرف گاهری که حیدر در آن، جا خوش کرده بود به راه انداخت ،صدای زنگوله نیری عالِه بَش (عالِه بَلَک)شاخ بلندی که پیش تاز بودوبا غرورگام برمی داشت گویا آهنگ رزم را در گوش ابراهیم نجوا می کرد...! نزدیکی های صبح بود که به گاهر رسیدند وابراهیم فریاد برآورد: آهای حیدر گله را بیرون کن و ازمنطقه ما بیرون شو ...! حیدر که خلک را برروی شانه هایش انداخته بودو چهار زانو کنار آتش نشسته و کندک آب جوش چای در کنار اجاق در حال قلقل زدن بود . با غرور خاصی همراه با فحش و ناسزا صدا زد و گفت: ازتو بزرگتر آمدند نتوانستند مرا بیرون کنند تو کی هستی که....!؟ ابراهیم که تمام خشم و قدرتش را در بازوانش جمع کرده بود به طرف حیدر رفت در حالی که حیدر با غرور واز خود راضی نشسته بود و هیچ گمان نمی کرد حریفی در مقابلش بایستد! (ابراهیم باخودش فکر کرد قبل از دسترسی حیدر به چوپ باید کارش را تمام کنم) باعکس العمل رعد آسای ابراهیم مواجه شد...ادامه دارد.✍️علی محمدزاده بوانلو @buvanloo

یادی از یلان و نامداران بوانلو(1) 🐑🐑🐑🐑🐑🐐🐏🐕 بارها در هنگام ورود به روستا یکی از بزرگ مردانی را می دیدم که سر کوچه ورودی روستاعصا به دست نشسته وبا چهره ای معصوم ودوست داشتنی زیر آفتاب در گذشته وافکارش غرق شده است!با خود می گویم لابد خاطرات سالیان جوانی اش را مرور می کند ! آری یکی از یادگاران ازغافله دوستان جا مانده که همه ترکش کردند ورفتند! او کسی نیست جزء آقای ابراهیم لطیفی با کوله باری از خاطرات!!!که سال ها ی سال همچون دیگر عزیزان برای سیر کردن وبزرگ کردن فرزندان سخت کوشید و....آنها را تحویل جامعه داد وبه عنوان بزرگترین وبا دل وجرات ترین حامی بوانلوئیها در اکثر کارها وگرفتاریهایی که پیش می آمد پیش قدم بود وبسیار دلسوز و تعصبی! واقعا اکثر عزیزان این تعصب وغیرتش را هنوز هم که هنوز است تحسین می کنند ! در اندیشه ای ژرف غرق شد ه ام خدایا سرگذشت وسر نوشت همه ما این چنین است! روزی چنین زمین گیر وناتوان کهولت بر تو غلبه کند!؟بیشتر پدران ومادرانی که با اسرار فرزندان وعزیزانشان به شهر آمده وبهترین پذیرایی وخدمت گذاری را هم درحقشان انجام داده اما چیست این آب وخاک بوانلو!؟ چه تاثیری دارد این آب وهوای بوانلو!؟نسیم ملایم وصبحگاهی اش چه راز نهفته ای در خود دارد!؟غروب هایش چه خاطراتی بر دلها گذاشته که پدران ومادران تحمل یک روز دورماندن از زادگاهشان را ندارند.... !؟ بارها که با وسیله نقلیه عبور می کردم مواظب بودم این یادگار به جا مانده از بزرگان و نیاکان و پیشینیان که گرد سالخوردگی و پیری برچهره اش نشسته نگذارم کوچکترین گردوخاکی بر روی چهره اش بنشیند و آرام می گرفتم و به پاس احترام وارج نهادن ودست بوسی پیاده شده و ازدعاهای پدرانه اش بی بهره وبی نصیب نمی ماندم اوکه همیشه سخن وتکه کلامش این بود (هرکجا باشی صفای خانه ومنزل آدمی را ندارد و چه بهتراست که آدم خانه ومنزلش وزیر سقفش بمیرد!؟ اول باور کردن وفهمیدن این جمله برایم سخت ونامفهوم بود حال می فهمم که......! بزرگ مردان و نامدارانی که روزگاری تاریخ سازان بوانلو بودند و همه رفتند ! حال خاطره ای از دوران جوانی این بزرگوار رابه مناسبت اولین سالگردش با اندک سوادوبضاعتی که دارم تقدیم همراهان کانال زیبای بوانلو می کنم: ...آن سال از سالهایی بود که به دلیل بارش برف و باران و شدت سرما هنوز هم در خاطرات مانده است! عشایر روستای بوانلودرمنطقه قشلاقی مراوه تپه چادر زده بودند،در آن ایام به دلیل زندگی کوچ نشینی ، مثل زمان حال از درست کردن خانه ها و...خبری نبود. معمولا دوتا چادر را به هم می دوختند و یا در یک چادر قسمتی را با نی(قامیش)که با نخ های نفتی به هم وصل کرده بودند(چغ) قسمت کوچکی را برای نشستن جدا و بقیه را به محل نگهداری گوسفندان شیرده و بره ها اختصاص می دادند. به علت نداشتن جاومکان مناسب گوسفندانی که زایمان نمی کردند(استور)را جدا کرده با گله رها می کردند ،در زمستان و برف و باران یک نفر چوپان ، یک همراه هم به نوبت برای مراقبت گله می رفتند....در آن هوای سرد زمستان باید افرادی را به عنوان چوپان انتخاب می کردند که علاوه برنترس بودن و مهارت گله داری در انتخاب جاهایی که «گاهر» ( جای امن نگهداری و اتراق گوسفندان برای در امان ماندن از برف وسرما و بوران ) می نامیدند تبحر داشته و در انتخاب چنین مکان هایی که به ندرت پیدا می شدند دقت لازم را دارا باشند! در یک شب بسیار سرد وبارانی گله برای در امان ماندن از باران و سرما به طرف گاهری که در منطقه بلان بود راهی شد، اما گله های طایفه قهرمانلو نیز در منطقه کم نبودند ، گله ای به چوپانی شخصی بنام حیدر معروف به (حیدر قولک )راهی گاهر شده و چند بار گله های بوانلو را با زور از گاهر بیرون رانده ،گاهر را به گله خود اختصاص داده ، چند نفر را هم قبلا کتک زده بود، حیدر قولک قهرمانلویی شخص نامدارومعروف وچوپ بازی بوده که به علت چوپ بازیش کسی یارای رویارویی با او رانبود زیرا در یک آن با چوپش چند نفر را از پا در می آورد ، لذا بالاتر از خودش کسی را نمی شناخت و آوازه چوپ بازیش در تمام منطقه پیچیده بود. جوانی چهارشانه با موهایی پُر پُشت وبلند که تا شانه ها را فرا گرفته و سبیلی کلفت که موهای قشنگ و بلندش بر ابهت و جمال و عظمتش افزوده بود . به هرحال تمام مدت را در منطقه مانور می داد و هیچ کس جرات مقابله با او را نداشت تا اینکه گله حاج قربانمحمد نادری که ابراهیم لطیفی در عنفوان جوانی هدایت گله را برعهده داشت با همراهی غفار با گله به طرف گاهر حرکت کردند!...ادامه دارد✍️علی محمدزاده بوانلو @buvanloo

خــــــــدايا!🙏 هنگامي که ثروتم دادي خوشبختي ام را نگير. هنگامي که توانايي ام دادي عقلم را نگير. هنگامي که مقامم دادي، تواضعم را نگير. هنگامي که تواضعم دادي عزتم را نگير. هنگامي که قدرتم دادي عفوم را نگير. هنگامي که تندرستيم دادي ايمانم را نگير. و هنگامي که فراموشت کردم، فراموشم نکن🙏 buvanloo@

کارگردان این دنیا خداست مهم نیست نقش ما در این مجموعه ثروتمند است یا تنگدست؛ سالم است یا بیمار؛ مهم این است که محبوب‌ترین کارگردان عالم نقشی به ما داده که باید به بهترین شکل آن را ایفا نماییم؛ نباید از سخت بودن نقش گله‌مند بود؛ چرا که سخت بودن نقش نشانه اعتماد کارگردان به شایستگی بازیگر است … امیدوارم در هر نقشی که هستی خوش بدرخشی @buvanloo

✅✅✅ مرگ یک کورد مرگ يك كورد كه فقط در بمباران حلبچه و سردشت يا دركوبانى و شنگال به دست داعشیان وحشی اتفاق نيفتاد...!!! مرگ يك كورد زمانى رقم خورد كه يك مادر با كودك كورد به زبان غیر از زبان کوردی سخن گفت! تا كودكش بافرهنگ تر ديده شود! بى آنكه بداند اين عمل ،فرهنگ نبود بلكه بى اصالتى و فرهنگ زدگى بود...!!! حبس، شکنجه ،قتل يك كورد در خيابان هاى تركیه به خاطر کوردی صحبت کردن كه مرگ نيست...!!! فریاد بی عدالتیست» شرح حال مرگ یک کورد در خراسان 👇👇👇 و من مرگ كوردخراسان را چنين ديدم.... مرگى بدون خون و حتى سلاح، مرگ تدريجى نه در گوشه هاى میله های آهنین زندان بلکه ...👇 مرگ در زندان فکر» بلكه در مقابل چشمان ما و نگران من! ای همزبان کورد خراسان ای والدین گرامی این را بدانیم اگر ما خدای تاریخ،اشعار،موسیقی،رسم الخط لاتین یا آرامی ،فرهنگ و اصالت کورد باشیم ولی با فرزند انمان کوردی صحبت نکنیم همزمان با مرگ ما والدین زبان کوردی را با خودمان به آن دنیا به ارمغان خواهیم برد در حالیکه که دیگر اثری از اصالت ،هویت و زبان کوردی در خانواده و.جامعه ما وجودندارد و این زبان کهن و فاخر همچون مرگ والدین به خاطر ها خواهد پیوست...!!! نگذارید زبانمان بمیرد که همه چیز ما چون تاریخ کهن،فرهنگ تمدن و هویت...نیز خواهد مرد همزبان عزیزم با انتشار این پست حداقل گامی، هر چند کوچک درراستای آگاهی بخشی والدین برداریم🙏🙏🙏 @buvanloo

اگر اهل دلی همراه شو...... باید اهل ذوق و هنر باشی ! باید چشمی زیبا بین داشت وبا چشم دل بنگری تا زیبا بین باشی! اگر اهل هنرو معرفتی بیا با هم آهسته و آرام گام برداریم و بر ای شناخت هرچه بیشتر زوایای پنهان این بزرگ مرد تاریخ بوانلو قدمی برداریم! ...هر کس این ابیات و سروده ها را که برآمده از دریای زلال وجودش! (ونوع بینش و نگاه جوانی عاشق پیشه که بخاطر وصال دلبر ودلداده اش زندگی و رفاه و خانه و خانواده را رها کرده و چوب چوپانی بدست گرفته و راهی کوه و بیابان می شود و مشق عشق ساز می کندو دل به طبیعت زیبا می سپارد!) بشنود گویا آسمانی می شودو پرمی کشد!!! احسن و صد درود به چنین قریحه ی شاعرانه ای که با کلمات چنان رقص و سماعی آغاز می کند که مات و مبهوت می سازدت! وقتی به صدا و نوای آهنگین حاج عبدالعلی گوش می کنی انگار که در دریای معرفت و صدای گیرا و جادوئیش غرق می شوی و به اعماق دریاها می روی و همچون غواصی در عمق اقیانوس به سیاحت و بازدید زیبائیها و ماهی های رنگا رنگ می پردازی! اصلا وصف کردن هم مشکل است ! انگار که استادی حاذق تو را هیپنوتیزم می کند و دارد با جسم و روحت بازی می کند ... در این قسمت اوج صدای مرحوم حاج عبدالعلی در خواندن آهنگ جعفرقلی نمایان می شود! این قسمت از کلیپ صوتی را که گوش می کنی تو گویی پای آهنگ طرقه نشسته ای و آهسته وآرام آرام تو را با خود از زمین می کَنَد واز فرش به عرش می برد!!! صدایی که برجسم می نشید و روح را صیقل می دهد و تاروپود وجودت را به هم می زند! چنین احساس می کنی که پنبه ای دردست پنبه زن که با آن دستگاه حلاجی اش تو را حلاجی می کند! انگار خشت زنی است ماهر که کلمات را همچون گل چنان در قالبش می ریزد و .....فقط می دانم که درآینده باید کلمات و ابیات دلنشینت را که هر کدام کتابی ودریایی از معرفت است با آب طلا بنویسند و تابلوهای زیبایی درست کنند و قاب بگیرند وبر دیوار منازل و سر فصل کتابها نصب و چاب کنند...!باز هم زبان قاصر و درمانده ام از وصف چون توئی پس دراین جمعه شب به اتفاق تمامی همراهان به روح بلندت درود می فرستیم و با همان مولا علی و مهدی صاحب زمانی که نامش را بارها ذکر نموده ای محشور شوی «آمین» ✍️علی محمدزاده بوانلو @buvanloo

تورغه علی آبشوری

قوشمه@TARnevazan 001_sd.m4a3.79 MB

بیا تا تورغه ها،سر برآرند، بیا تا درناها، از کوچ، نمانند، بیایی،بلبلان هم،به سوی لانه می آیند، آنگاه،برای خودم،آهنگ لیاره،می خوانم.

Were ta torxe dîsa ser hilînin Were ta durne ji koçê nemînin Tu bêwî bulbiya jî têne malan Sewa hev hengê (Lê yarê) dixwînin
Were ta torxe dîsa ser hilînin Were ta durne ji koçê nemînin Tu bêwî bulbiya jî têne malan Sewa hev hengê (Lê yarê) dixwînin Zeman: înê 27 murdadê 1396 - demjimêr 18 Şûn: Bijnort - saluna Gulşenê

🔸گذری بر چند مقام موسیقی اصیل کرمانجی 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱الله مزار: دل مویه و سوگ سروده ایست در غم از دست رفتگان که در دفاع از وطن جان باخته اند. حکایت درد است و نامهربانی روزگار. 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱پری: از آهنگ های عاشقانه کرمانجیست. پری نماد عشقی پاک و مقدس در بین کرمانج هاست. 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱تورغه: از مقام های عرفانی در موسیقی کرمانجی است. حدیث از خاک بر آمدن ، وجد ، سکر وسماع است . حدیث اوج گرفتن، افتادن و برخاستن. حدیث پرواز و اوج گرفتن و در نهایت اوج به فنا رسیدن و رها شدن دیگر بار جسم بر خاک(از خاکیم و به خاک باز میگردیم) 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱خجه لوره:از آهنگ های عاشقانه کرمانجی است که حدیث عشق است وهجران. 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱زاری گل: نام بانویی پاک دامن کرمانج که همسرش گرفتار بیماری جذام شده بود، اما این بیماری حتی ذره ای از عشق او نسبت به همسرش را کم نکرده ، این آهنگ از زبان همسر اوست. برای (زاری گل) که بار این عشق مقدس را به دوش کشید 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱سردارن: حکایت سرداران شجاع کرمانجی همچون سردار عیوض خان است که در عصر قاجاری زندگی میکردند و در نبرد با متجاوزان روس و در مخالفت با معاهده ی ننگین آخال، در شهر فیروزه همراه با بسیاری از جوانان طایفه ی خویش جنگیدند و در نهایت جان به جان آفرین تسلیم کردند 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱لی یاره: این مقام کرمانجی ، یاد آور اسارت جوانان و زنان کرمانج است به دست اقوام ترکمن و ازبک دل مویه ایست از زبان دلداده ای که معشوقش (گلنار) را به اسارت میبرند و در بازارهای خیوه و بخارا به کنیزی به فروش میگذارند. حدیث هجران و درد و دوریست. 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 🔱هرایی: از مقام های حماسی در موسیقی کرمانجی است. در داستانهای عاشقانه، اجتماعی ، رزمی وحیرانی ها به صورت پشت سر هم نواخته می شود هرایی فریادیست با سوز و گداز 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 سپاس از همراه گرامی کانال اقای یوسف محمدزاده @buvanloo

صعود گروهی از فرهنگیان بوانلو( گروه لاچین )کوه کیسمار @buvanloo
صعود گروهی از فرهنگیان بوانلو( گروه لاچین )کوه کیسمار @buvanloo

صعود گروهی از فرهنگیان بوانلو( گروه لاچین )کوه کیسمار @buvanloo
صعود گروهی از فرهنگیان بوانلو( گروه لاچین )کوه کیسمار @buvanloo