es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

تفکر، یادگیری، مشاهده‌(تیم)

تفکر، یادگیری، مشاهده‌(تیم)

Ir al canal en Telegram

ارتباط با اینجانب برای هماهنگی شرکت در سمینارها و ارائه‌ی نقطه نظرات درباره‌ی محتوای کانال: @MohammadHassanHosseini mhhosseinipencil@gmail.com

Mostrar más
745
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
4_514522689625391247.mp35.80 KB

#تفکر_در_طول_زمان 🔸️درست یک دقیقه قبل از افطار امشب، روزی‌ام شد تلاوت ماندگار مرحوم مصطفی اسماعیل ( زاده ی ۱۹۰۵ و درگذشته ی ۱۹۷۸) که در سه دوره ی زمانی مختلف تلاوت شده است. در هر سه تلاوت، تکه ی زیبای زیر از سوره ی نساء با سه شیوه ی مختلف و البته تفاوت در عمق و معناخوانی ایشان به گوش می رسد. روح آن بزرگ با صاحب این شب ها، امیرالمومنین(ع) همنشین بادا 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 ....قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ۗ... بگو: «برخوردارى [از اين‌] دنيا اندك، و براى كسى كه تقوا پيشه كرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هسته خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت.» هر كجا باشيد، شما را مرگ درمى‌يابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشيد. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#یادگیری #حرکت هرگز از آموختن دست نکشید. شاید سنتان بالا برود و چهار ستون بدنتان به لرزه بیفتد ، ممکن است شبی در حالی که دراز کشیده اید صدای ناهماهنگ تپش قلبتان را بشنوید ، ممکن است تنها عشق خود را از دست دهید . شاید ببینید که دنیایتان به دست دیوانه های شیطان صفت ویران شده است. یا غرورتان در فاضلاب ذهنهای فرومایه لگدمال شده است . پس فقط یک راه مانده است ؛ بیاموزید . بیاموزید که چرا دنیا در تلاطم است و این حرکت برای چیست ؟ این تنها چیزی است که ذهن هرگز از آن خسته نمی شود. هرگز با آن بیگانه نمی شود ، هرگز با آن شکنجه نمی شود ، هرگز نمی ترسد و بی اعتماد نمی شود و هرگز از رویاپردازی درباره آن پشیمان نمی شود . تی اچ وایت کتاب "پادشاه پیشین و آینده" منبع تکه ی بالا از کتاب ایکیگای" نوشته ی "هکتور گارسیا و فرانچسک میرالس" با ترجمه ی "گلی نژادی" چاپ شده در" نشر ثالث" بدون تغییر و ویرایش نقل شده است. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING

#درک_تصوی_بزرگ منبع: موسسه ی واترز 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
#درک_تصوی_بزرگ منبع: موسسه ی واترز 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#کوری_نسبت_ به_سیستم_ها #درک_تصویر_بزرگ استرمن ، برای مثال ، بحث راجع به اتومبیلهای برقی « عاری از گازهای مضر » را مطرح کرد و گفت : « اگر از دیدگاه سیستمی به این قضیه نگاه کنیم، این اتومبیل ها در واقع " عاری از گازهای مضر " نیستند . چون برقی که مصرف می کنند از نیروگاههایی تأمین می شود که سوخت آنها زغال سنگ است و زغال سنگ آلوده کننده ی محیط زیست است . حتی اگر فرض کنیم برق این اتومبیلها از مزارع خورشیدی تأمین می شود، باز هم تولید پانل های خورشیدی مولد برق در صنایعی انجام می گیرد که گازهای گلخانه ای تولید می کنند . یکی از بهترین نتایج حاصل از کور بودن نسبت به سیستم ، زمانی رخ می دهد که مدیران بدون آن که با ساز و کار سیستم به خوبی آشنا باشند، راه حلی را برای حل مشکل به اجرا درمی آورند . استرمن می گوید : « شما راه میانبر و کوتاه را برای رهایی از مشکل انتخاب می کنید و بعد مشکل با وضعیتی بدتر از قبل بازمی گردد . » راه‌بندان ترافیک را در نظر بگیرید. به نظر می رسد راه حل کوتاه مدت ساخت بیشتر جاده های پهن باشد ؛ اما ظرفیت جدید جاده ها ، رفاه کوتاه مدت به ارمغان می آورد و باعث افزایش جمعیت می شود. اکنون که رفت و آمد به اطراف ساده تر شده است . این جاده ها مردم ، فروشگاهها و محل کارهای جدیدی را وارد منطقه می کنند . اکنون در دراز مدت ترافیک افزایش یافته و راه‌بندان ها سنگین تر از سابق می شوند و رانندگی در آنها با توقف بیشتر از قبل انجام می گیرد . استرمن می گوید : « هر زمان که شما ظرفیت بیشتری را برای رفت و آمد اتومبیل ها فراهم کنید ، سفر با اتومبیل افزایش می یابد و مردم اتومبیل بیشتری خریداری می‌کنند و توی جاده ها می اندازند ، وقتی که تعداد ترددها زیاد شد آنگاه راحتی و خلوتی را از دست می دهید و در دام بزرگتری می افتید. » ما فکر می کنیم به خاطر راه‌بندان ترافیک گیر افتاده ایم ، اما این راه‌بندان خودش از درون پیچیدگی سیستم های بزرگراه ناشی شده است . این که ما نمی توانیم مشکل درون سیستم ترافیکی را به وضوح ببینیم به دلیل آشفتگی در مدل های ذهنی خودمان است . ما راننده های دیگر را مقصر این راه‌بندان می دانیم ، ولی از عملکرد سیستمهایی که این وضعیت را به وجود آورده اند غافلیم. استرمن می گوید : « اکثر اوقات مردم آنچه را که رخ می دهد ناشی از وقایعی که در همان نزدیکی و در زمان نزدیک اتفاق افتاده می دانند . در حالی که ، در واقعیت ، مشکل ناشی از عملکرد سیستم بزرگتری است که درون آن قرار گرفته ایم . » مشکل در هاله ای از ابهام پیچیده شده است . همان جا که با اعتماد کامل احساس می کنیم سیستم پیچیده ای را درک کرده ایم ، در واقع فقط دانشی سطحی کاذب از آن در اختیار داریم . سیستمهای ادراکی و عاطفی مغز ما همگی در برابر این سیستمهای پیچیده کور و نابینا هستند . مغز انسان طوری قالب ریزی شده است که به ما کمک می کند تا در حیات وحش زنده بمانیم ، به ویژه در دوران زمین شناسی پلیستویستن ( یعنی از ۲ میلیون تا تقریبا ۱۲ هزار سال پیش ، زمان ظهور کشاورزی ) ما خیلی خوب می توانیم به لرزش برگها دقت کنیم ، زیرا ممکن است خبر از حمله ی ببر گرسنه‌ای را به ما بدهد اما هیچ دستگاه ادراکی را در اختیار نداریم که بتواند نازک شدن لایه ی ازون را در جو زمین یا سرطانی بودن ذراتی را که در یک مه دود تنفس می کنیم به ما خبر دهد . هر دوی اینها ممکن است برای ما مهلک و کشنده باشند ، ولی مغز ما هیچ رادار مستقیمی برای این تهدیدها ندارد. منبع تکه ی بالا از کتاب ارزشمند" تمرکز" نوشته ی "دانیل گلمن" با ترجمه ی "حمید رضا بلوج" بدون تغییر و ویرایش نقل شده است. 🔸️توضیح شکل زیر در موسسه ی واترز برای آموزش مفهوم "درک تصویر بزرگ" ارائه شده است. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING

#تاخیر منبع: موسسه ی واترز 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
#تاخیر منبع: موسسه ی واترز 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#تاثیر_کار_های_کوچک #تاخیر 🔘با فرار از دام خوشنودی آنی شروع کنید می دانیم که با شیرینی خوردن ، لاغر نخواهیم شد . می دانیم سه ساعت تماشای برنامه های شبانه ی تلویزیونی مثل برنامه ی « رقصیدن با ستاره ها » و سریال پلیسی NCIS ، باعث می شود که سه ساعت وقت کمتر برای خواندن یک کتاب خوب یا گوش دادن به یک فایل صوتی فوق العاده داشته باشیم . می دانیم که صرفن خریدن بهترین کفش های پیاده روی ، ما را برای دوی ماراتن آماده نمی کند ، ما موجوداتی منطقی هستیم ؛ حداقل این چیزی ست که به خودمان می گوییم . پس چرا به طرزی غیرمنطقی اسیر خیلی از عادتهای بد هستیم ؟ دلیل اش این است که نیاز ما به داشتن خوشنودی آنی ، می تواند ما را به انفعالی ترین و بی فکرترین موجود جهان تبدیل کند . اگر یک گاز از یک ساندویچ بزرگ بزنید و بلافاصله به خاطر یک حمله ی قلبی قفسه ی سینه تان را بگیرید و روی زمین بیفتید ، امکان ندارد که برای بار دوم اقدام کنید . اگر پک بعدی تان از سیگار ، باعث شود که صورت تان مثل صورت یک پیرمرد ۸۵ ساله شود ، احتمالن دیگر پک بعدی را به سیگار نمی زنید . اگر موفق نشوید دهمین تماس امروز را بگیرید و ناگهان به سرعت اخراج یا ورشکسته شوید ، دیگر برداشتن تلفن و تماس گرفتن واقعن غیرعاقلانه خواهد بود و اگر اولین چنگال پر از کیک بیدرنگ ۵۰ پوند به وزن شما اضافه کند ، گفتن جمله ی « نه ، متشکرم » به دسر ، کار خیلی راحتی خواهد بود . مشکل اینجاست که نتیجه یا خوشنودی آنی ناشی از عادتهای بد اغلب از چیزی که در ذهن شما درباره ی عواقب بلندمدت در جریان است ، بسیار مهم تر به نظر می رسد . در واقع ، انگار افراط در عادتهای بد ، هیچ اثر منفی در همین لحظه ندارد . شما دچار حمله قلبی نمی شوید ، پوستتان چروکیده نمی شود ، در خطر اخراج قرار نمی گیرید و اندامتان چاق نمی شود . ولی معنی اش این نیست که اثر مرکب را فعال نکرده اید . وقت آن است که بیدار شوید و درک کنید عادتهایی که در آنها افراط می کنید ، می توانند زندگی تان را به فاجعه ای مکرر تبدیل کنند . ناچیزترین اصلاحات در رویه های روزمره تان می توانند نتایج را به شکل چشمگیری در زندگی تان عوض کنند . باز هم من درباره ی تغییرهای بزرگ یا اوراق کردن کامل شخصیت ، خصوصیات و زندگی تان صحبت نمی کنم . اصلاحات بسیار کوچک و به ظاهر بی اهمیت می توانند در هر چیزی تغییرات اساسی به وجود آورند . بهترین چیزی که برای شفاف ساختن قدرت اصلاحات کوچک می توانم مثال بزنم این است که هواپیمایی را تصور کنید که از لس آنجلس عازم نیویورک است . اگر نوک هواپیما فقط یک درصد از مسیر اصلی منحرف شود ، وقتی هواپیما از باند فرودگاه لس آنجلس بلند می شود ، تقریبن یک خطای نامشهود است ، ولی درنهایت منجر به حدود ۱۵۰ مایل انحراف از هدف اصلی خواهد شد و هواپیما جای نیویورک به آلبانی یا دوور خواهد رسید . این در مورد عادتهای شما هم اتفاق می افتد . یک عادت بد که در لحظه خیلی بزرگ به نظر نمیرسد ، سرانجام ممکن است شما را مایلها از مسیرتان به سوی هدفها و آن زندگی که آرزوی اش را دارید ، دور کند . بیشتر مردم زندگی شان را می گذرانند ، بدون این که انرژی آگاهانه ی زیادی بگذارند روی کشف آنچه می خواهند و آنچه لازم است انجام دهند تا خودشان را به آنجا برسانند . می خواهم به شما نشان دهم چگونه اشتیاق تان را شعله ور کنید و کمکتان کنم تا قدرت خلاقانه ی غیر قابل توقف تان را در مسیر آرزوها و رویاهای قلبی تان به کار گیرید . ریشه کن کردن عادتهای بدی که مثل درخت بلوطی تنومند رشد کرده اند ، دشوار و پردردسر خواهد بود . برای انجام این کار ، به چیزی بزرگ تر از حتا باپشتکارترین اراده ها نیاز خواهید داشت . نیروی اراده ، به تنهایی نمی تواند آن را ریشه کن کند. منبع تکه ی بالا از کتاب ارزشمند" اثر مرکب" نوشته ی "دارن هاردی" با ترجمه ی "لطیف احمدپور" و "میلاد حیدری" بدون تغییر و ویرایش نقل شده است. 🔸️توضیح شکل زیر در موسسه ی واترز برای آموزش مفهوم "تاخیر" ارائه شده است. یادمان باشد که هستی تابع قانون تدریج است و تاثیر بسیاری از کارها بلافاصله مشخص نمی شود. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING

#یادگیری #ثبت_وقایع ممکن است قبلن درباره ی ثبت کردن چیزهایی را شنیده باشید . در واقع ، شاید قبلن این تمرین را به شیوه ی خودتان انجام داده اید . ولی شرط میبندم که در حال حاضر این کار را نمی کنید ، درست است؟ از کجا میدانم؟ چون زندگیتان آن طوری نیست که دوست دارید . شما از مسیر موفقیت خارج شده اید . ثبت کردن روشی ست که با آن به مسیر موفقیت برمی گردید . آیا میدانید چرا به مربیان المپیکی دستمزد خیلی زیادی می دهند ؟ چون هر تمرین ، هر کالری و هر ویتامینی را برای ورزشکارانشان ثبت می کنند . تمام برنده ها ، ثبت کننده هستند . از شما می خواهم که همین حالا با این نیت زندگیتان را ثبت کنید که : اهداف تان را در معرض دیدتان قرار دهید . ثبت کردن ، یک تمرین ساده و آسان است و به این خاطر جواب میدهد که درباره ی اقدامهایتان در عرصه هایی از زندگی که می خواهید بهبودشان دهید ، به شما آگاهی لحظه به لحظه می دهد. شما از آنچه که درباره ی رفتارهایتان مشاهده خواهید کرد متعجب خواهید شد . شما نمی توانید چیزی را مدیریت کنید یا بهبود بخشید مگر این که بتوانید آن را بسنجید . درضمن ، شما نمی توانید از تمام چیزهایی که دارید یعنی استعدادها ، تواناییها و دارایی هایتان حداکثر استفاده را ببرید، مگر این که از کارهایتان آگاهی کامل داشته باشید و مسوول آنها باشید . هر ورزشکار حرفه ای و مربی اش ، هر عملکردی را از بزرگ ترین تا کوچک ترین جزییات ثبت می کنند . پرتاب کننده های بیس بال ، از آمار پرتاب هایشان کاملن باخبر هستند . گلف بازها حتا آمارهای دقیق تری از ضربه هایشان دارند . ورزشکاران حرفه ای میدانند که چگونه عملکردشان را بر اساس آنچه ثبت کرده اند ، تنظیم کنند و تغییر دهند. آن ها به آنچه ثبت کرده اند ، توجه می کنند و طبق آن تغییراتی را اعمال می کنند ، چون می دانند وقتی آمارشان بهتر شود ، بازی های بیشتری را می برند و در نتیجه ، قراردادهایی با مبالغ بالاتر می بندند. می خواهم در هر لحظه ای دقیقن بدانید در چه وضعیتی هستید و عملکردتان چگونه است . می خواهم طوری کارهایتان را ثبت کنید که انگار یک کالای باارزش هستید . چون واقعن ارزنده هستید . آیا آن سیستم آگاهی دهنده را که قبل تر درباره اش صحبت کردیم ، می خواهید ؟ این ، همان است . بنابراین ، صرف نظر از این که فکر می کنید از عادتهایتان آگاه هستید یا نه ( باور کنید آگاه نیستید ! ) ، از شما می خواهم ثبت کردن را شروع کنید . با این کار ، زندگیتان و در نهایت شیوه ی زندگی تان را متحول می کنید . منبع: تکه ی بالا از کتاب ارزشمند" اثر مرکب" نوشته ی "دارن هاردی" با ترجمه ی "لطیف احمدپور" و "میلاد حیدری" بدون تغییر و ویرایش نقل شده است. 🔸️توضیح این روزها مشغول تدوین تاریخ توگا( شرکتی که در آن کار می کنم) هستم. نامش را "توگا از ابتدا" گذاشنه ام. من در سالهای کاری ام مدیران موفق بسیار دیده ام و این اواخر با دو تن از بهترین های شان سروکار داشته ام. توفیق داشتم بعد از رفتن آن ها از توگا، قدری به رفتارهای آن ها دقیق تر بنگرم. در گفت و گوهایم با آن ها ( مهندس پارسا و دکتر بهمنی ) دریافتم که این دو بزرگوار گنجینه ای گرانبها از یادداشت های روزانه در اختیار دارند که روز به روز وقایع مدیریت شان را در آن ها ثبت کرده اند. بیش از سی سال، حتی قبل از توگا را. جالب تر اینکه در مصاحبه هایم با اولین های توگا، وقتی تفاوت در دیسیپلین کاری ایتالیایی ها، آلمانی ها و اوکراینی ها را سئوال می کردم، در جواب به عادت مستندسازی قوی آلمانی ها اشاره می کردند و این عادت نوعی مدیریت تغییرات و یادگیری به همراه یکپارچگی برای آن ها به ارمغان آورده بود. نوعی "حافظه ی جمعی" که همه ی سطوح، از کارگر ساده تا مدیران ارشد آلمانی را هم زبان کرده بود. آنها می گفتند اگر اطلاعاتی را از هر رده ای درخواست می کردیم، تفاوتی در نقل قول‌ها وجود نداشت. همه یک حرف می زدند. آلمانی ها همیشه به خوبی از گذشته ی خود یاد می گیرند. گذشته ای که لحظه به لحظه ثبت می شود. جزء به جزء. محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING

#تمرکز_بر_بیرون روزی پای همکارم، فیلیپ، روی پله های زیرزمین خانه اش سر خورد و سرش محکم به زمین برخورد کرد. چند لحظه ای که روی زمین درازکش افتاده بود و بازوها و شانه هایش گزگز میکرد، به خیالش رسید فلج شده است. از فرط بی رمقی، نتوانست روی پا بایستد و به دیواری تکیه داد و صدمه وارد شده را وارسی کرد. مورمور شدن دست و پایش حاکی از آن بود که هنوز حس دارند ( که خبر خوبی بود ). سروگردنش زقزق میکرد . می توانست قطـرات خونی را که از پشت سر زخمی اش چکه میکرد احساس کند . می دانست که باید خود را به اورژانس برساند تا معاینه شود و زخمش را تمیز کنند که احیاناً شکستگی و خون ریزی داخلی نداشته باشد . همچنین می دانست که اصلا در وضعیتی نیست که بتواند رانندگی کند. صبح شنبه بود. همسر فیلیپ و پسرانش -که دیگر از آب وگل درآمده بودند- خانه نبودند و او در خانه دنج حومه شهرش تنها بود. تلفن همراهش را از جیبش بیرون کشید که درخواست کمک کند. هرچه میان اسمها جست وجو کرد متوجه شد حتی یک دوست هم در آن نزدیکی ندارد که بتواند با خیال راحت در موقعیت اضطراری به او تلفن کند . پیش ازاین، هرگز تلاش نکرده بود با همسایه هایش آشنا شود . چون دچار خون ریزی شدید یا حمله قلبی نشده بود ، اکراه داشت با اورژانس تماس بگیرد . همان لحظه چشمش به شماره تلفن زوج میان سالی که چند خانه آن طرف تر زندگی میکردند افتاد و تماس گرفت . زنی به نام کاترین پاسخ داد . او را در خیابان دیده بود ولی به ندرت همکلام شده بودند . موقعیتش را برای کاترین توضیح داد و او خود را به سرعت رساند و از در پشت خانه ، که قفل نشده بود ، وارد منزل فیلیپ شد . او را در زیرزمین پیدا کرد . کمکش کرد روی پا بایستد و او را به نزدیک ترین بیمارستان رساند و در طول پنج ساعتی که تحت معاینه بود پیشش ماند . بله ، دکترها گفتند ضربه شدیدی به سر فیلیپ وارد شده و چند هفته ای درد خواهد داشت ، ولی شکستگی نداشت و خوب می شد . کاترین او را به خانه برگرداند . فیلیپ درحالی که تا پایان روز در خانه تاریکش استراحت میکرد ، با خود فکر کرد که چیزی نمانده بود به مصیبتی گرفتار شود . لحظه برخورد سرش به زمین و همین طور صدای تیز خشک ضربه را به خاطر آورد ، مانند صدای چکشی بود که روی پیشخوان مرمرین فرود می آید و سنگ را به قطعات ریز خرد میکند . برقی را به یاد آورد که از دستها و پاهایش رد شد و وحشتی را که از تصور فلج شدن احساس کرده بود . فکر کرد که چقدر خوش شانس بوده است . ولی افتادن فیلیپ در او چیزی بیش از احساس شکرگزاری برای فلج نشدن برانگیخت . پیش خود درباره مهربانی مثال زدنی همسایه اش ، کاترین ، فکر کرد که چگونه تمام روزش را فداکارانه وقف او کرده بود . نخستین بار بود که در عمرش درباره نحوه زندگی اش می اندیشید . با خود گفت ، « باید در پیدا کردن دوست بهتر عمل کنم . » نه به این علت که ممکن است در آینده به افرادی مانند کاترین نیاز پیدا کند تا زندگی او را نجات دهند ، بلکه دوست داشت بیشتر شبیه کاترین بشود . شاید لازم نباشد تک تک ما ضربه شدید کشنده ای به سرمان بخورد تا رفتارمان را تغییر دهیم . این فقط ظاهر امر است. 🔸️توضیح تکه ی بالا بدون تغییر و ویرایش از مقدمه ی کتاب "خلق رفتارهای ماندگار" نوشته ی" مارشال گلد اسمیت" نقل شده که در آن راهکارهای تغییر رفتار به مخاطب آموزش داده شده است. در واقع راهی برای نزدیک شدن به آدمی که می‌خواهیم بشویم. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

#تمرکز_بر_بیرون روزی پای همکارم، فیلیپ، روی پله های زیرزمین خانه اش سر خورد و سرش محکم به زمین برخورد کرد. چند لحظه ای که روی زمین درازکش افتاده بود و بازوها و شانه هایش گزگز میکرد، به خیالش رسید فلج شده است. از فرط بی رمقی، نتوانست روی پا بایستد و به دیواری تکیه داد و صدمه وارد شده را وارسی کرد. مورمور شدن دست و پایش حاکی از آن بود که هنوز حس دارند ( که خبر خوبی بود ). سروگردنش زقزق میکرد . می توانست قطـرات خونی را که از پشت سر زخمی اش چکه میکرد احساس کند . می دانست که باید خود را به اورژانس برساند تا معاینه شود و زخمش را تمیز کنند که احیاناً شکستگی و خون ریزی داخلی نداشته باشد . همچنین می دانست که اصلا در وضعیتی نیست که بتواند رانندگی کند. صبح شنبه بود. همسر فیلیپ و پسرانش -که دیگر از آب وگل درآمده بودند- خانه نبودند و او در خانه دنج حومه شهرش تنها بود. تلفن همراهش را از جیبش بیرون کشید که درخواست کمک کند. هرچه میان اسمها جست وجو کرد متوجه شد حتی یک دوست هم در آن نزدیکی ندارد که بتواند با خیال راحت در موقعیت اضطراری به او تلفن کند . پیش ازاین، هرگز تلاش نکرده بود با همسایه هایش آشنا شود . چون دچار خون ریزی شدید یا حمله قلبی نشده بود ، اکراه داشت با اورژانس تماس بگیرد . همان لحظه چشمش به شماره تلفن زوج میان سالی که چند خانه آن طرف تر زندگی میکردند افتاد و تماس گرفت . زنی به نام کاترین پاسخ داد . او را در خیابان دیده بود ولی به ندرت همکلام شده بودند . موقعیتش را برای کاترین توضیح داد و او خود را به سرعت رساند و از در پشت خانه ، که قفل نشده بود ، وارد منزل فیلیپ شد . او را در زیرزمین پیدا کرد . کمکش کرد روی پا بایستد و او را به نزدیک ترین بیمارستان رساند و در طول پنج ساعتی که تحت معاینه بود پیشش ماند . بله ، دکترها گفتند ضربه شدیدی به سر فیلیپ وارد شده و چند هفته ای درد خواهد داشت ، ولی شکستگی نداشت و خوب می شد . کاترین او را به خانه برگرداند . فیلیپ درحالی که تا پایان روز در خانه تاریکش استراحت میکرد ، با خود فکر کرد که چیزی نمانده بود به مصیبتی گرفتار شود . لحظه برخورد سرش به زمین و همین طور صدای تیز خشک ضربه را به خاطر آورد ، مانند صدای چکشی بود که روی پیشخوان مرمرین فرود می آید و سنگ را به قطعات ریز خرد میکند . برقی را به یاد آورد که از دستها و پاهایش رد شد و وحشتی را که از تصور فلج شدن احساس کرده بود . فکر کرد که چقدر خوش شانس بوده است . ولی افتادن فیلیپ در او چیزی بیش از احساس شکرگزاری برای فلج نشدن برانگیخت . پیش خود درباره مهربانی مثال زدنی همسایه اش ، کاترین ، فکر کرد که چگونه تمام روزش را فداکارانه وقف او کرده بود . نخستین بار بود که در عمرش درباره نحوه زندگی اش می اندیشید . با خود گفت ، « باید در پیدا کردن دوست بهتر عمل کنم . » نه به این علت که ممکن است در آینده به افرادی مانند کاترین نیاز پیدا کند تا زندگی او را نجات دهند ، بلکه دوست داشت بیشتر شبیه کاترین بشود . شاید لازم نباشد تک تک ما ضربه شدید کشنده ای به سرمان بخورد تا رفتارمان را تغییر دهیم . این فقط ظاهر امر است. 🔸️توضیح تکه ی بالا بدون تغییر و ویرایش از مقدمه ی کتاب "خلق رفتارهای ماندگار" نوشته ی" مارشال گلد اسمیت" نقل شده که در آن راهکارهای تغییر رفتار به مخاطب آموزش داده شده است. در واقع راهی برای نزدیک شدن به آدمی که می‌خواهیم بشویم. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

#سیستم در اردبیل صف نانوایی مصداق جالبی از سیستم است. آنجا تقریبا کسی در زمستان داخل صف نمی‌ایستد. همه داخل مغازه و بیرون پراکنده اند و آخرین نفری که برای خرید نان می‌آید، سراغ آخرین نفر قبلی را می گیرد و تا پایان انتظارش، تنها حواسش به همان نفر است. این طوری سیستم وابسته به حرکت اعضایش نیست و انعطاف بالایی دارد. اگر هم کسی صف را به هم بزند، همه ی حاضران به او اعتراض می کنند. آدم یاد بازی پیوستگی می افتد. با این تفاوت که در آنجا هرکس حواسش به دو نفر است و دیگر اینکه فاصله آنجا مهم است. اما اینجا حرکت اعضاء نمی‌تواند سیستم را آشفته کند. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#داورِ_داورِ_داوری_ها محمد جان! بهاران است، طرحی نو دراندازیم بیا کاین داوری ها را، به پیش داور اندازیم بیت بالا که مصراع دوم
#داورِ_داورِ_داوری_ها محمد جان! بهاران است، طرحی نو دراندازیم بیا کاین داوری ها را، به پیش داور اندازیم بیت بالا که مصراع دوم و نیمی از مصراع اول آن متعلق به حضرت لسان الغیب است، قرار بود امسال به دوست داورم محمد رضا اکبریان عزیز تقدیم بشود که ماند. امشب که داوری داوری های بازی امروز را از محمد آقا دیدم، فرصت را مناسب یافتم تا در عید نیمه ی شعبان و پیشواز بهاران تقدیم او کنم. با این دعا که در سال جدید، خدا کند من هم در همه ی قضاوت هایم، قاضی و داور مطلق، حضرت حق جل جلاله و حجتش ولی عصر ( عج) را لحظه به لحظه حاضر و ناظر ببینم. همان که حافظ درباره ش سرود: صبا! خاک وجود ما بدان عالي جناب انداز بود کآن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#ارتباط_سیستم_ها "جمعه"، جوانِ سیاه پوستِ تنها ساکنِ جزیره، چون هوای جزیره غرق ویروس کرونا بود و کسی جز خودش در جزیره زندگی ن
#ارتباط_سیستم_ها "جمعه"، جوانِ سیاه پوستِ تنها ساکنِ جزیره، چون هوای جزیره غرق ویروس کرونا بود و کسی جز خودش در جزیره زندگی نمی کرد، ماسکش را این طوری می زد: ☝️ و با دهانش دم انجام می داد و با بینی اش بازدم. اما تا فهمید رابینسون کروزو یا کروزوئه هم در جزیره هست، ماسکش را کشید روی بینی اش. خدایی اش را هم بخواهید، "جمعه" اسم برازنده ی این جوان فهمیده و متفکر سیستمی نیست. تعطیل بعضی اطرافیان ما هستند که شش دانگ حواسشان به خودشان و سیستم های تنفسی خودشان است و درباره ی سیستم های دیگران از فلسفه ی "به من چه" پیروی می کنند. توضیح: "جمعه" جوان سیاه پوستِ همراه رابینسون کروزو در رمان معروف "دانیل دفو" با نام "رابینسون کروزو"ست. 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#آگاهی #تمرکز #حرکت #تغییر_و_شدن 🍎اگر از من بپرسند: " گمشده ی بشر امروز چیست؟" خواهم گفت: " آگاهی". ما همیشه حواسمان پرت است. نه بر خودمان تمرکز داریم، نه بر اطراف‌مان و نه بر دیگرانی که در دنیای بزرگ به ما مربوطند. هوش عا‌‌‌طفی، هوش ‌‌هیجانی، هوش سیستمی و مفاهیم دیگر، زیر چتر همین "آگاهی" جمع شده‌اند و جز این نمی‌توان راهی برای "تغییر"، نو شدن و "حرکت" در زندگی پیدا کرد. "هستی" در موسیقی ملایم "تغییر" و "شدن" "غرق" است، ما چرا ساز وجودمان با جریان هستی کوک نباشد! جوانه‌ها را بر شاخه‌ها می بینید؟ بیایید حواس‌مان به بهار باشد. قیامتی‌ست بهار! پیشنهادم برای مطالعه در نوروز، کتاب‌های بالا هستند. و آخر اینکه از همین حالا بهاران‌تان مبارک! محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 کانال تلگرامی: تفکر و یادگیری متمرکز(تیم) @THINKINGandLEARNING

#کل_نگری #حرکت #کثرت_و_وحدت 🔸️حكيم ديناني از قول حكيمي ( به گمانم فارابي) می گفت: يكان ها تا ده جمع مي شوند و يك كل دهگان مي سازند و دهگان ها جمع مي شوند و صدگان مي سازند و صدگان ها هزارگان و همين طور اعداد حركت مي كنند به سمت كل مطلقي كه بي نهايت است و همه ي جهان، آرام آرام مشغول حركت از ازل تا ابد است. در اين فيلم نيز به هر جزء سيستم سبزها ريزتر كه مي نگريم، به چند زير سيستم سبز محاط شده در سفيدي مي انجامد و هر سبز دوباره به چندين سيستم سبز محصور ميان سفيدي ختم مي شود و در جايي ميكروسكپ فراتز از عالم محسوسات، ديگر پرش مي سوزد و نزديك تر نمي رود و خيال پيش مي رود و در بينهايت مطلق، آنقدر سبزها ناچيز مي شوند كه همه جا را سفيدي مطلق فرا مي گيرد و عقل كل و سرانجام راز پديدار مي شود. حقيقت اين است همان ابتدا نيز در نگاه اول، سبزها سفيدي را تكرار مي كردند و انديشه به ما مي گويد در حقيقت سفيدي بوده اند. اگر چه كسي نمي تواند بگويد در اين تصوير، جز سفيدي چيزي هست، اما سبزها هم عدم نیستند. محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 منبع فیلم: پیج خلاقیت تفکر و یادگیری متمرکز( تیم) @THINKINGandLEARNING

#کل_نگری یکی می گفت: زندگی من مثل روبیک است. یک طرفش را درست می کنم چند طرف دیگرش به هم می خورد." توی دلم گفتم: اصلا همه ی مس
#کل_نگری یکی می گفت: زندگی من مثل روبیک است. یک طرفش را درست می کنم چند طرف دیگرش به هم می خورد." توی دلم گفتم: اصلا همه ی مسئله ها مثل روبیک هستند. یک جا را درست می کنی باید حواست باشد که جاهای دیگر را خراب نکنی. نگاه کل نگر به همین درد می خورد. استادان روبیک نگرش سیستمی دارند و حواسشان به همه ی جوانب هست. محمد حسن حسینی 🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

#سیستم منبع: کتاب "نجات آخرین ها"- نشر نردبان 🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
#سیستم منبع: کتاب "نجات آخرین ها"- نشر نردبان 🍎🍎🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING