es
Feedback
تئاتر معاصر

تئاتر معاصر

Ir al canal en Telegram
825
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+330 días
Archivo de publicaciones
🔴گذر از رنج‌ها 🔹اثر: آلکسی تولستوی 🔹تنظیم شنیداری: جواد پیشگر 🔹کارگردان: اکبرزنجان‌پور 🔹تهیه کننده: فرشاد آذرنیا 🔻هنرمن
🔴گذر از رنج‌ها 🔹اثر: آلکسی تولستوی 🔹تنظیم شنیداری: جواد پیشگر 🔹کارگردان: اکبرزنجان‌پور 🔹تهیه کننده: فرشاد آذرنیا 🔻هنرمندان: علی اصغر دریایی محمد اقا محمدی قربان نجفی نگین خواجه نصیر سینا نیکوکار رویا فلاحی فریدون محرابی محسن بهرامی و.... 🎭 در سال ۱۹۱۴، داشا برای ادامه تحصیل به نزد خواهرش کاتیا، به پترزبورگ می‌آید… @moaser_theater

ای شبِ بی‌پایان! سالِ ما تلخ گذشت. فال خاموش است؛ حافظ در سکوت گم شده است. انار، دانه‌دانه، خونِ پاییز می‌چکاند. کسی هنوز چشم
ای شبِ بی‌پایان! سالِ ما تلخ گذشت. فال خاموش است؛ حافظ در سکوت گم شده است. انار، دانه‌دانه، خونِ پاییز می‌چکاند. کسی هنوز چشم بر صبح ایمان دوخته است. #نادر_برهانی_مرند #شب_یلدا @moaser_theater

ای شبِ بی‌پایان! سالِ ما تلخ گذشت. فال خاموش است؛ حافظ در سکوت گم شده است. انار، دانه‌دانه، خونِ پاییز می‌چکاند. کسی هنوز چشم
ای شبِ بی‌پایان! سالِ ما تلخ گذشت. فال خاموش است؛ حافظ در سکوت گم شده است. انار، دانه‌دانه، خونِ پاییز می‌چکاند. کسی هنوز چشم بر صبح ایمان دوخته است. #نادر_برهانی_مرند #شب_یلدا @moaser_theater

ای شبِ بی‌پایان! سالِ ما تلخ گذشت. فال خاموش است؛ حافظ در سکوت گم شده است. انار، دانه‌دانه، خونِ پاییز می‌چکاند. کسی هنوز چشم بر صبح ایمان دوخته است. #نادر_برهانی_مرند #شب_یلدا @moaser_theater

.. سومین دوره‌ی جشنواره‌ی ملی تئاتر کودک و نوجوان باغچه‌بان در مرند ثابت کرد که مسیر فرهنگ، هرچند ناهموار و پرسنگلاخ، با اراده و ایمان روشن می‌شود. این جشنواره که به همت اهالی تئاتر، همراهی مردم فرهنگ‌دوست مرند و حمایت مسئولان دلسوز برگزار شد، پاسخی آبرومند و پرغرور بود به سال‌ها انتظار برای رویدادی مستقل، شریف و اثرگذار. رویدادی که اگر اراده‌ی بی‌وقفه‌ی جوانان تئاتر مرند، سخاوت خیرین دغدغه‌مند و روحیه‌ی همکاری مسئولان نبود، هرگز به این قامت نمی‌رسید. در چنین لحظه‌ای، سزاوار است که سر تعظیم فرود آوریم در برابر تمام عزیزانی که از نخستین دوره تا امروز، چه در بخش خصوصی و چه دولتی، آجر به آجر بنای این جشنواره را برپا کردند؛ آنان که نه نام خود، که نام فرهنگ این سرزمین را بر سینه‌ی جشنواره حک کردند. مرندِ عزیز، این شهر ریشه‌دار آذربایجان، امروز بیش از همیشه نیازمند رخدادهای فرهنگی و هنری است؛ شهری که در سال‌های اخیر بار سنگین آسیب‌های اجتماعی را بر دوش کشیده و گاه سایه‌ی بزه و ناهنجاری، افق فردای آن را تیره کرده است. اما جشنواره‌هایی چون باغچه‌بان، چراغ‌هایی در دل این تاریکی‌اند؛ از جنس کودکی، از جنس امید، از جنس آینده. این‌ها هزینه نیستند، سرمایه‌اند؛ سرمایه‌گذاری بر فردای کودکان، بر آرامش جامعه، و بر شهری که سزاوار درخشش است. هر ریالی که امروز صرف فرهنگ می‌شود، سپری است در برابر بحران‌های فردا؛ اگر امروز از فرهنگ دریغ کنیم، فردا هزینه‌های سنگین‌تر، سخت‌تر و هولناک‌تر از ما طلب خواهد شد. و اما پاسخی برادرانه، روشن و محترمانه به برخی انگاره‌ها: جشنواره‌ی باغچه‌بان، جشنواره‌ی هیچ فرد یا نامی نیست؛ نه بوده و نه می‌تواند باشد. همان‌گونه که جبار باغچه‌بان، آموزگار روشنی و شجاعت، یک میراث ملی است و نه یک عنوان شخصی، جشنواره‌ای که به یاد اوست نیز متعلق به مردم، به کودکان، به فرهنگ و به این سرزمین است. افتخار میزبانی امروز آن نصیب مرند نارنین شده، اما روح جشنواره فراتر از نام‌ها و ادعاهاست. هنر نه خانه‌ی مالکیت است و نه جایگاه پرچم‌کوبی؛ هنر یعنی آفرینش، یعنی بخشش، یعنی رهایی. کسی که برای مطامع فردی، این حقیقت بزرگ را نادیده بگیرد و تلاش بی‌چشمداشت جمعی چنین عظیم را به نامی واحد تقلیل دهد، بهتر است پیش از هر سخنی به معنای اصیل فرهنگ بازگردد و مشق دوباره‌ای از الفبای هنر آغاز کند. جشنواره‌ی باغچه‌بان هر سال بلندتر از سال پیش خواهد گفت: این خانه، خانه‌ی مردم است و مردم مرند ثابت کردند که شایسته‌ترین و پرافتخارترین میزبانان این میراث‌اند. #نادر_برهانی_مرند #جشنواره_باغچه‌بان https://www.instagram.com/p/DScSIwTDCVz/?igsh=MWdseDEzOHduc2NrYQ== @moaser_theater

البیهنارریینتمتیگنقخقحقاقاقاثت

🔴خاطرات یک روحانی (براساس سمفونی پاستورال) 🔹اثر: آندره ژید 🔹تنظیم شنیداری: سیمین بنایی 🔹کارگردان: بهرام سروری نژاد 🔹تهیه
🔴خاطرات یک روحانی (براساس سمفونی پاستورال) 🔹اثر: آندره ژید 🔹تنظیم شنیداری: سیمین بنایی 🔹کارگردان: بهرام سروری نژاد 🔹تهیه کننده: ژاله محمدعلی 🔻با بازی هنرمندان اداره کل‌هنرهای‌نمایشی 🔻این کتاب در سال ۱۹۱۹ نوشته شده و مانند سایر آثار #آندره_ژید در لیست کتاب های ممنوعه کلیسای کاتولیک قرار دارد.‌ این کتاب در ایران چندین مرتبه ترجمه شده است که در این ترجمه‌ها با اسم‌های گوناگون به چاپ رسیده است از جمله : سمفونی روستایی سمفونی کلیسایی سمفونی پاستورال سمفونی روحانی و آهنگ عشق داستان کتاب داستان  کشیش یک دهکده است که دختری نابینا را به نیت خیرخواهی در پناه خود می گیرد و ... @moaser_theater

... چخوف را با او شناختیم؛ با ترجمه‌هایی که شلوغ نبودند، اما دقیق بودند. با سکوت‌هایی که به زیبایی ترجمه شد، و مکث‌هایی که تنها از مترجمی می‌آید که پیش از ترجمه، متن را زیسته است.‌ کامران فانی فقط «مترجم چخوف» نبود. او پلی بود میان ادبیات جهان و زبان فارسی. از نمایشنامه تا جستار، از متون نظری تا آثار کلاسیک، ترجمه‌هایش همیشه یک ویژگی مشترک داشتند: احترام. احترام به نویسنده، به خواننده، و به زبان. او نویسندگانی را به فارسی آورد بی‌آنکه صدای خودش را بر آن‌ها تحمیل کند. فانی از آن دست مترجمان نادر بود که دیده نمی‌شود تا متن دیده شود. واژه‌هایش خودنما نبودند، اما درست سر جای‌شان می‌نشستند. در ترجمه‌هایش — چه در نمایشنامه‌ها، چه در متون اندیشه و فرهنگ — نوعی خویشتن‌داری نجیبانه جاری بود؛ انگار مترجم می‌دانست که کارش افزودن نیست، روشن‌کردن است. او از نسل کتابخانه بود؛ نسلی که کتاب را حافظه می‌دانست نه کالا. سال‌ها کتاب‌شناسی، دانشنامه‌نگاری و کار فرهنگیِ بی‌سروصدا، از او چهره‌ای ساخت که بیش از آن‌که مشهور باشد، معتبر بود. کامران فانی رفت بی‌هیاهو، بی‌وداع‌های پررنگ. اما ما هنوز چخوف را، و بسیاری دیگر را، با زبان او می‌خوانیم و این یعنی او نرفته است. بعضی مترجمان کتاب ترجمه می‌کنند؛ بعضی دیگر سلیقه‌ی یک نسل را می‌سازند. کامران فانی از دومی‌ها بود. روحش آرام، و یادش در سطرهای درست، زنده. #نادر_برهانی_مرند #کامران_فانی #مترجم #نمایشنامه https://www.instagram.com/p/DSPotdek2ji/?igsh=MWwydmc1amhxNDN1OQ== @moaser_theater

🔴راز پاریس 🔹اثر لی‌لی گراهام 🔹تنظیم برای رادیو: مینو جبارزاده 🔹کارگردان: مجید حمزه 🔹تهیه کننده: ملیحه مرادی‌جعفری 🔻بازی
🔴راز پاریس 🔹اثر لی‌لی گراهام 🔹تنظیم برای رادیو: مینو جبارزاده 🔹کارگردان: مجید حمزه 🔹تهیه کننده: ملیحه مرادی‌جعفری 🔻بازیگران: نازنین مهیمنی صفا آقاجانی رامین پور‌ایمان جواد پیشگر شمسی صادقی سیما خوش‌چشم ماندانا محسنی امیر منوچهری مهرخ افضلی شیما جان قربان محمد آقامحمدی احمد لشینی 🔻 وَلری که در خردسالی و در زمان اشغال پاریس در جنگ‌جهانی دوم از شهر گریخته، به پاریس باز می‌گردد تا از سرنوشت پدر و مادرش آگاه شود… @moaser_theater

🔴جادوی باران ابرها دانایان خاموش‌اند، مهربانان فروتن آسمان‌، سپیدخوانان آیه‌های گم‌شده‌ی تطهیر. آهسته کنار می‌کشند تا حقیقت،
🔴جادوی باران ابرها دانایان خاموش‌اند، مهربانان فروتن آسمان‌، سپیدخوانان آیه‌های گم‌شده‌ی تطهیر. آهسته کنار می‌کشند تا حقیقت، راهی روشن از دلِ مه بیابد. گاه از سرِ رحمت می‌بارند، و گاه از درد حکمتی تلخ، بغض‌ِ نمناک‌ خویش را‌ دریغ می‌کنند از تشنگی خاک. اگر در تنِ مه، آهِ آدمی ریشه دوانَد؛ ابرها با زبان خشکسالی سخن می‌گویند، تا رد گمشدگان، در گِل تاریخ، پنهان نماند. حالیا، خشک‌نای پشتِ‌ آبگیر‌ها، نگاهبانیِ نام‌هاست، که اگر پاک شوند، حافظه‌ی زمین شسته می‌شود. نگاه کن! حالا رودها نیز به احترامِ گمشدگان، دست‌بسته، در‌ دشت‌های خاموش ایستاده‌اند؛ و آسمانِ سوگوار، چادری از مه، بر سیاهی خاک کشیده است. #نادر_برهانی_مرند #از_مجموعه_جادوی_باران @moaser_theater

🔴 سووشون 🔹اثر سیمین دانشور 🔹تنظیم شنیداری و کارگردان: جواد پیشگر 🔹تهیه کننده: ملیحه مرادی جعفری 🔻بازیگران نازنین مهیمنی
🔴 سووشون 🔹اثر سیمین دانشور 🔹تنظیم شنیداری و کارگردان: جواد پیشگر 🔹تهیه کننده: ملیحه مرادی جعفری 🔻بازیگران نازنین مهیمنی بهرام سروری نژاد شمسی صادقی جواد پیشگر مینو جبارزاده کرامت رودساز مجید حمزه شیما جان قربان محمد سعید سلطانی و.... 🔻داستان سووشون در شیراز و در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم رخ می‌دهد و فضای اجتماعی و سیاسی سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ را ترسیم می‌کند… @moaser_theater

🔴جادوی باران من ایمان دارم، جهان با بانگی گوش‌خراش زاده نشد، با صدای باران زاده شد. اولین لالایی هستی، اولین لمس بی‌واسطه حض
🔴جادوی باران من ایمان دارم، جهان با بانگی گوش‌خراش زاده نشد، با صدای باران زاده شد. اولین لالایی هستی، اولین لمس بی‌واسطه حضور. باران نمی‌بارد برای معنایی، باران می‌بارد برای بودن، بی‌دلیل. و تو شبیه‌ترین به بارانی؛ آرام، بی‌ادعا، پر از ناگفته‌ها. باران آب نیست، باران حضور است. تو چنان در جهان حل شده‌ای که نمی‌دانم تو را می‌بینم یا هستی را. شاید تمام جهان یک بارش بی‌پایان است که بر خود فرود می‌آید. تو قطره نیستی، ابری هستی که یادم می‌آورد ریشه‌ی چیزها از مه است، نه خاک. حضور تو نه آمدن است، نه رفتن، رخ دادن است. و من، زیر این بارش، می‌فهمم: میان ما فاصله‌ای نیست؛ ما شکل‌های متفاوتِ یک ریزشیم. #نادر_برهانی_مرند #از_مجموعه_جادوی_باران @moaser_theater

آیرا لوین #تک_نمایش @moaser_theater

🔴اتاق ورونیکا 🔹اثر آیرا لوین 🔹ترجمه: شهرام زرگر 🔹اقتباس و تنظیم رادیویی: هلن بهرامی 🔹سردبیر: امین رهبر 🔹تهیه کننده: فرش
🔴اتاق ورونیکا 🔹اثر آیرا لوین 🔹ترجمه: شهرام زرگر 🔹اقتباس و تنظیم رادیویی: هلن بهرامی 🔹سردبیر: امین رهبر 🔹تهیه کننده: فرشاد آذر نیا 🔹کارگردان: ایوب آقاخانی 🔻بازیگران: بهرام سروری نژاد فریبا طاهری فریبا متخصص مهدی نمینی مقدم 🔻آیرا لِوین رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و ترانه سرا اهل ایالات متحده آمریکا بود. آیرا لوین در سال ۱۹۲۹در منهتن نیویورك به دنیا آمد. در دانشگاه نیویورك فلسفه ادبیات و انگلیسی خواند. از سال ۱۹۵۱ برای رادیو و تلویزیون نوشت و بعدها حوزه كارش را به عرصه رمان ، فیلم‌نامه و نمایش‌نامه گشترش داد. معروف‌ترین اثر او رمان بچه رزماری است كه رومن پولاسكی بر اساس آن فیلم‌نامه‌ای نوشت و كارگردانی كرد و فیلم‌نامه آن كاندید دریافت جایزه اسكار شد. معروف‌ترین نمایش‌نامه آیرالوین دام مرگ است كه كاندید دریافت جایزه معتبر تونی بود و در حال حاضر ركوردار طولانی‌ترین مدت بر روی صحنه بودن یك درام كمدی - تریلر در برادوی است. رمان‌ها ۱. بوسه‌ای پیش از مرگ (۱۹۵۳) ۲. بچه رزماری (۱۹۶۷) ۳. این روزگار محشر (۱۹۷۰) ۴. زوجه‌های مطیع (۱۹۷۲) ۵. پسرهای برزیلی (۱۹۷۶) ۶. نقره (۱۹۹۱) ۷. پسر رزماری (۱۹۹۷) @moaser_theater

.. برای مرد شریف تئاتر دیروز در میانه‌ی اجرا، به کاظم خبر دادند که همسرش به گل تنهایی پیوسته است. و امروز، او با داغی بر دل، آرام و بی‌هیاهو بر صحنه رفت. همان‌طور که همیشه رفته است؛ درست، دقیق، مؤمن. تا دوباره یادمان بیاورد که تئاتر هنوز آیینی‌ست مقدس، قابل احترام و سترگ. هرچند این روزها در ازدحام تجمل و گیشه و دلالی، حرمتش رنگ باخته است. در برابر چنین حضور شجاعانه‌ و مومنانه‌ای، فقط می‌شود سر تعظیم فرود آورد. از بزرگ مردی که در مکتب آناهیتا بالیده و در هوای اسکویی‌ها نفس کشیده، جز این سلوک نیز انتظار نمی‌رود. او هنوز، با همان فروتنی و ایمان قدیم، ما نسلِ فراموش‌کار و بی‌حوصله‌ی امروز را به یاد ارزش و جایگاه رفیع تئاتر می‌اندازد. یادم می‌آید از آخرین همکاری‌مان؛ در مرغابی وحشی ایبسن. کاظم قرار بود نقش ورل را بازی کند. تنها یک شب با ما بر صحنه بود، پیش از آنکه برای فیلم‌برداری مختارنامه عازم شود. اما در تمام ماه‌های تمرین، همیشه گوشه‌ای آرام می‌نشست و چیزی در دفترچه‌ای می‌نوشت. هیچ‌وقت نپرسیدم چه می‌نویسد؟ سکوتش محترم بود، مثل حضورش.‌ تا روزی که آن دفترچه را در دست علی میلانی دیدم؛ جانشینش در نقش. پرسیدم و علی گفت: «یادداشت‌های آقای هژیرآزاد است درباره‌ی ورل، داده‌اند تا کمکم کند به نقش نزدیک‌تر شوم.» دفترچه را ورق زدم... و فهمیدم آنچه نوشته، یادداشت نبود. یک رمان بود. کاظم برای ورل کودکی و نوجوانی و جوانی ساخته بود، گذشته‌ای تخیل کرده بود، ریشه‌های روحش را کاویده بود. از میان کلماتش، می‌شد بوی زندگی شنید، نه فقط نقش. آن روز دریافتم چرا نسل او را دیگر نمی‌توان تکرار کرد. آن‌ها تربیت دیگری داشتند؛ تربیتی از جنس باور، از جنس حضور. وقتی به ایمان و دقت او فکر می‌کنم و بعد چشم می‌دوزم به رفتار بازیگران فست‌فودی این روزها، عمق فاجعه را می‌فهمم.‌ کاظم هژیرآزاد فقط بازیگر نیست؛ او خودِ تئاتر است، در قامت انسانی شریف و زنده که هنوز بر صحنه می‌ایستد، با دلی سوخته و نوری که خاموش نمی‌شود. برای همسر عزیز و هنرمندش، غفران و آرامش الهی آرزو دارم، و برای خودش، این مرد شریف و صبورِ تئاتر ایران، شکیبایی، سلامت و تسلایی عمیق از دل و جان.‌ باشد که حضورش، همچنان یادآور ایمان و وقاری باشد که تئاترِ امروز سخت به آن محتاج است. #نادر_برهانی_مرند #کاظم_هژیر_آزاد #علی_میلانی #مرغابی_وحشی https://www.instagram.com/p/DQxSPTSAJ55/?igsh=dmZ1MHllMGZycmRi