شعر امروز
Ir al canal en Telegram
شعرِ خوبِ امروزی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 168
Suscriptores
+224 horas
+157 días
+4430 días
Archivo de publicaciones
1 168
ایران چرا تنبانش از پایش در آمد؟
ملّت چرا اینگونه بابایش در آمد؟
شکر خدا اسلام دیگر در خطر نیست
چون کاملاً با ریشه از جایش در آمد
واعظ که خود را داخل مسجد فرو کرد
اسقف به فریاد از کلیسایش در آمد
مردان حق از بس به جنّت رهسپارند!!!
درب ورودی چفت و لولایش در آمد
صندوق بیت المال مان شد طبل خالی
آن طبل هم امعا و احشایش در آمد
گردو درختی کنده شد از باغ میهن
آنک درخت عرعری جایش در آمد
شیخی پلاستیکی به طفلی هدیه دادم
وقتی فشارش داد فتوایش در آمد
با پولِ کی زاهد گرانقبر است آیا؟!
پولی که از لای متکّایش در آمد؟!
ارزانی داروغه و مدّاح و قاضی
دینی که باشد قصد ملّایش درآمد...
#ح_گلچین"
1 168
مانند شراب کهنه طعمش گس بود
تُرد و شکننده چون گل نورَس بود
از عشقِ دو باره پیش من حرف نزن
یک بار برای هفت پشتم بس بود
خلیل جوادی
1 168
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است
من به دنبال کسی بودم که "دلسوزی" کند
همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است
من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد
سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!
خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است
از همان روز نخست آوار باشد بهتر است
گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن
گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است
حسین زحمتکش
@shereemroz
1 168
با توام آااااای ! پدرسوخته بازی کافی ست
هی خرابم کنی و باز بسازی کافی ست
چشم ِ تو کاشف ِ گیرایی ِ صد در صد ِ عشق
زکریـا شدن ِ الکل ِ رازی کافی ست
شـاه توتی، بگذار آب شوی در دهنم
هی نگو بر لب ِ من دست درازی کافی ست
بیخیال ِ "چه شود" یا "چه شده"، حـــال بده
اینهمه جمله ی ِ مستقبل و ماضی کافی ست
سنتی نیست ویــالون، بنشین تار بزن
شانه را آرشـــــه بر مو بنوازی کافی ست
هر کـرانه که دلم را ببری باخت تری
دختر ِ صهیون ! اشغال ِ اراضی کافی ست
اسب ِ من ! سرکشی ات خسته ترت خاهد کرد
سعی کن رام شوی یکـــه نتازی، کافی ست
برنمی دارم دست از سر ِ تو می فهمی؟
پس نرو یکطرفه خانه ی ِ قاضی کافی ست
"شاه" فهمیده قشنگی ِ تو فوق العاده ست
نیست "لازم" که بر این "حکم" بنازی، کافی ست
می رسم من به تو و می شکنـم قاعده را
حسرت ِ دوری ِ خطــهای ِ موازی کافی ست
واقعی باش بیــــا کنج ِ اتاقم بنشین
بعد از این دلخوش ِ دنیای ِ مجازی کافی ست
شهراد میدری
@shereemroz
1 168
من بدم می آید از بوی خوش پیراهنت
دلخورم از اینهمه زیبایی بکر تنت
خسته ام از دیدن هر ازدحامی دور تو
از خودت را در دل هر رهگذر جا کردنت
من نمی خواهم دگر روشن بماند فکرم و
بد به هم می ریزم از این فکر باز روشنت
هرچه زیبایی تو داری ساده من را می کشد
حق بده! حتّی همین زیباترین رقصیدنت!
حال من بد می شود وقتی که می بینم کسی
می گذارد حلقه های گل به روی گردنت
نه نمی گویم بمان در خانه اما لااقل
می توانی کم کنی از حدّ دلبر بودنت
تا سخن درپرده می گویم به درد اندازه نیست
می کِشم هی اضطراب گول ظاهر خوردنت
بر زبان راحت نیاید، این شبیه مردن است
بشنوی بر مرد دیگر، ساده دل داده زنت!!!
مریم صفری
@shereemroz
1 168
هي پشت هم سيگار و موسيقی
تا بگذره روزاي دلگيرت
تو گريه ميکردي و ميخنديد
عکس کسي رو ميز تحريرت
ديوونگي، تنها شدن، مردن...
اينا کنار خستگيت هيچه!
هر نيمه شب وقتي که را«ه» ميری
توو خونه بوي مرده مي پيچه!
توو آينه هر بار که مي افتی
پرتر شده برفی که روو موته
هر لحظه داري منفجر مي شي
وقتي سرت انبار باروته
تنها شدي،راه فراري نيس
تو موندي و صد تا در بسته
جا موندي و تنهاييات مثلِ
تنهاييِ يه کوچه بن بسته
جا موندي و دنيا برات تنگه
حتي توي تابوتتم جا نيست
روتو به هرسو ميکني مرگه
جايي براي پيرمردا نيست
حس مي کني صدساله بيداری
تنها دواي غصه هات خوابه
سرگرميات سيگار و سردردن
تنها رفيقت قرص اعصابه
شعرات همهْ روي زمين پخشن
شکل توئه نعشی که توو جوبه
توو کوچه ها بارون مياد ،اما
توو راديو گفتن هوا خوبه !
حامد ابراهیم پور
@shereemroz
1 168
مست و گیج و رها در آغوشت
می دهندم شفا در آغوشت
فانتزی وار... آرزو دارم
که بمیرم! کجا؟ در آغوشت...
مهدی صادقی مود
@shereemroz
1 168
سرتاسر ماجرای بودن گند است
تا زندگی ام به بند نافی بند است
این منحنی عمیق ِ بر صورت من
زخمی ست که نام دیگرش لبخند است
میلاد روشن
@shereemroz
1 168
@shereemroz
باز نشستی توو آخرین سیگار
با کتابات که اونور ِ تختن
مث یه گرگ پیر، غمگینی!
گوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که «تو» می فهمی
که به کابوس و عشق مرتبطه
بی صدا زوزه می کشی توو خودت
راستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هست
روز پرداخت آخرین قبضه!
یه پلیس ایستاده اون پایین
رنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته ها کشتن
توو کتابای دینی و درسی
تو که می دونی آخرش هیچه
دیگه از هیچ چی نمی ترسی
رو لبت یه سرود غمگینه
توو چشات برق خشمه و الکل
نمی تونن تو رو بخوابونن
با دیازپام یا ترامادول
تو یه میدون توو غرب تهرانی
با یه رؤیای غیر قابل ذکر!
سهمت از روزگار ما اینه
فحش یک مشت لات و روشنفکر
از کجا اومدی؟ کجا می ری؟
کوچه هامون هنوز بن بستن
مطمئنّم یه روز می کُشنت
همینایی که عاشقت هستن!
کون لقّ کبوترای سفید
تو می میری اگه اسیر بشی
راستی ظاهرا تولدته
تا که یک سال دیگه پیر بشی...
سید مهدی موسوی
1 168
@shereemroz
قسم به هجرتِ مأیوسِ نخبگان عزیز
که خستهایم از این سرزمینِ مسئلهخیز
درخت را که بریدند قحطسالی شد
تمامِ بیثمران تکیه دادهاند به میز
به خاطراتِ غمانگیزِ روح میخندند
بر آن سرند که بازی کنند با هر چیز
چنین که باغچهها له شدند نسل به نسل
گل اعتماد ندارد به روز رستاخیز
مجال داد کشیدن نبود و یک عمر است
تقاصِ زمزمه را میدهیم ریز به ریز
#مریم_جعفری_آذرمانی
1 168
@shereemroz
خروار غمت به قدر مشتم کافیست
یک خنده ی تو به قصد کشتم کافیست!
بعد از تو غلط کنم که عاشق بشوم
چشم تو برای هفت پشتم کافیست....!!
شهراد میدری
1 168
@shereemroz
نشئه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم
گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم
تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم
روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم
یک قفس با خاطرات یک قناری میکشم
مثل گربه،دوردیزی،بی قرارو باحیا
باهمه دارایی ام درد نداری میکشم
خواب دیدم ماه بانوی دیارمادری
آذری می رقصدومن هم هزاری میکشم
بسکه میسازدخرابم میکند باخاطرش
حسرت یک استکان زهرماری میکشم
بی جوابم هرکه می پرسد(کفن پوشی چرا)
حبس سنگینی به جرم رازداری میکشم
ازازل بامن غریبی کرد،حالاغرق خواب
ملحفه روی تن بخت فراری میکشم
بازهم پایان بازیهای تکراری رسید
شب سحرشدهمچنان دارم خماری میکشم
#مجتبی_سپید
@shereemroz
1 168
شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است
برگ می ریزد، ستیزش با خزان بی فایده است
باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم
در دل طوفان که باشی بادبان بی فایده است
بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی فایده است
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم
سعی من در سر به زیری بی گمان بی فایده است
تیر از جایی که فکرش را نمی کردم رسید
دوری از آن دلبر ابروکمان بی فایده است
در من ِ عاشق توان ِ ذره ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی فایده است
از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته اند
حرف موسی را نمی فهمد شبان، بی فایده است
من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان می گردم اما همچنان بی فایده است
كاظم بهمني
@shereemroz
1 168
از همین جای شعر میگیری
مثل دردی چهار پاره،مرا
یاد ِ اندوه ِ ماه می افتی
از شب ِ سرد ِ بی ستاره مرا
تو تمام مقدسات منی
وطن و عشق و مذهب و ناموس
بغلم کن مرا و محکم باش
مثل ایران ِ زیر سلطه ی روس
عطر اردیبهشت ِ شیرازی
بغض ِ زاینده رود ِ بی آبم
لشکر ِ سربلند تیموری
قلعه ی سرنگون ِ مینابم
گیج، مثل شراب ِ ارمنی ام
مبهمی! مثل فال ِ قهوه ی تُرک
برگ ِ کوبایی ام که دود شده
لای انگشت ِ وحشی نیویورک
سرکِشم! مثل باد و میخواهم
دامن ِ سبزه زار را بِکَنم
سوز ِ پاییز در نفس دارم
تا که نسل ِ بهار را بِکَنم
لخت ِ لختم شبیه آفریقا
خانه ام شهوت ِ تجاوز داشت
آلت ِ صلح، شکل کفتر بود!
در نوکش غنچه ی گل رز داشت
مثل دریاچه ی ارومیه ام
که دو تا دست ِ بی نمک دارد
که به صبح ِ سپید مظنون است
که به باران و باد شک دارد
شکل پاریس، خفته در وحشت
شکل قلب ِ دمشق، ویرانم
شکل بیروت، غرق ِ خون، اما
به همین شکل زنده میمانم
تو اگر خاک ِ دشمنم باشی
آرزویم فرار از وطنست
به تن ِ تو پناه آوردم
که تمام ِ مقدسات منست...
یاسر یسنا
@shereemroz
1 168
غمگین تر از گالیله ام بانو
اخبارِ مرتد بودنم ، پیچید
من معتقد هستم که این دنیا
دور تو می گردد نه این خورشید
بهزاد رحیمی
@shereemroz
1 168
پرتم کن از سکّوی آزادی، به پایین
شکّاک شو، حتی به این که آدمم یا...
دلخستگیهای مرا ول کن عزیزم
سیگار روشن کن بسوزان هیکلم را
با معجزه، بیرون بکش زنجیر را، بعد
دستان سردم را بیاویز از صلیبت
ترسی ندارم از سیاهیهای دنیا
تا کن مرا، پرتم بکن در قعر جیبت
بر روی حقّم خط بزن، بر انتخابم
حق و حقوقی دارم اصلا توی قانون؟!
خاکم بکن در گور ِ افکارت دوباره!
پاکم کن از این زندگی، با آب و صابون
بوی حماقت میدهی، بوی تحجّر
یک لحظه خوبی و تمام لحظهها بَد!
له میکنی آزادیام را زیر پایت
روی کثیفیهای قلبت میکشی قَد
تو گرگی و هرگز سلامت بی طمع نیست
تغییر خواهی کرد، هر شب توی تختم
بشکن مرا، و هر پل ِ پشت سرم را
آلودهی دست توام، لعنت به بختم!
نه... خر نخواهم شد! خبر دارم که مستی
با چادر مشکی بپوشان فکر من را
محکوم حبسم توی زندانی که داری
در من بُکُش حسّ زنی کامل شدن را
پک میزنی سیگار خود را، هیکلم را!
این قصّه از اول همین بوده، همین هست
حل میشوم در دود سیگارت همیشه
این «نیز» نگذشتهست، این بوده، همین هست!
بنفشه کمالی
@shereemroz
1 168
نـه فـقط از تو اگر دل بکنم می میرم
سایه ات نیز بیفتد به تنم می میرم
بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکَنم می میرم
کاظم بهمنی
@shereemroz
1 168
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها
وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
سید مهدی موسوی
@shereemroz
1 168
گرسنگي ديگران براي ما كه نان نشد
هزار سال روزه ايم و نوبت اذان نشد
چقدر رد پاي كد خدا و دزد بي پدر-
و مادري كه گريه هاي او حريف خان نشد
درخت ها به ريشه ام شبي تبر گذاشتند
كنار هر قسم نشاني از دم خروس بود
كه سگ شدم به حال و روز گربه اي كه لوس بود
و اسم دخترانه اي كه عقد پير مرد شد
و ساقدوش محترم كه عاشق عروس بود
كلاه بوقي تو را سر پدر گذاشتند
كنار سفره از رژيم بي رويه چاق شد
و توبه كرد و پشت دست عده اي كه داغ شد
كه رفته رفته هر كجاي ادمك دراز شد
دروغ گفت انقدر كه اخرش الاغ شد
و بعد نام كوچك تو را كه خر گذاشتند
شبيه دلقكي كه گريه باورم نميكند
كه گوسفند بودم و كسي خرم نميكند
ميان تيترهاي روز/ ناله باورم شده
كه هيچكس نگاه چپ به كشورم نميكند
به خنده بر مناسبات جنگ اثر گذاشتند
به منطق نهفته در ميان حرف مفت ها
از ارتباط حق تو به گردنِ/كلفت ها
از انجماد يك نفر ميان سردِ/خانه ها
كسي به دست هاي سردِ مه گرفته گفت" هاااا"
و روي شانه هاي خالي از تو سر گذاشتند
كه سرنوشت حتمي گرسنه، انتظار شد
به احترام هر كسي كه خم شدم، سوار شد
سرم به نان-پنير-عشق و شعر هام گرم بود
كه نور انقلاب ما دچار انفجار شد
و خواستم كه زندگي كنم، اگر گذاشتند..
محمد بهروزی
@shereemroz
1 168
زاهدا وقتِ سحر گر که بخوابم به تو چه
پیرم و کم شده گر درصدِ آبم به تو چه*
پاسخم بر سخنِ "کیست خدایم" چه به تو
و جوابِ سخن "چیست کتابم" به تو چه
ناز شست ات که بهشتی شدی و حوریه را
به زمین خواهی زد؛ من و عذابم به تو چه
تو برادر، اخوی، سید و حاجی؛ چه به من؟
من که جنتلمن و آقا و جنابم به تو چه
با خدا از تو صمیمی ترم و نیست اگر
صورتم -مثل شما- پشتِ نقابم به تو چه
نه خداوند نیازی به عبادت دارد
نه جلوی دگران فکر ثوابم..! به تو چه
دوزخ اینجاست! همین جا که تو دکان داری
و خداوند اگر کرد کبابم به تو چه
تو خودت منتظر نهرِ شهراب و عسلی
موتوری بوده اگر پیکِ شرابم به تو چه
به حسابِ من همین جاست مکافات عمل
نادرست است اگر طرزِ حسابم به تو چه
مهدی صادقی مود
@shereemroz
*با افزایش سن، میزان ذخیره مایعات بدن کاهش مییابد
