591
Suscriptores
-124 horas
+37 días
+530 días
Archivo de publicaciones
591
«ما آينهايم. اگر در ايشان گريزى است در ما ظاهر مىشود. آينه آن است كه خود را در وى بينند، اگر ما را ملول مىبينند آن ملالت ايشان است.»
- فیه مافیه؛ مولانا.
591
زندگی همین است. ارادهی راسختان را در ترک سیگار تحسین میکنید و بعد یک صبح سرد زمستانی تصمیم میگیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید.
"آنا گاوالدا"
591
«سرم، گویی جمجمه برایش کوچک باشد، مرتباً از درون میکوبد.»
• فرانتس کافکا / نامه به فلیسه
591
«ما آينهايم. اگر در ايشان گريزى است در ما ظاهر مىشود. آينه آن است كه خود را در وى بينند، اگر ما را ملول مىبينند آن ملالت ايشان است.»
- فیه مافیه؛ مولانا.
591
«آنها پیاده شدند و راننده نتوانست برای چیزی که از اتومبیل بیرون میرفت، کلمهای بهتر از تنهایی پیدا کند…»
• یوزپلنگانی که با من دویدهاند / بیژن نجدی
591
Repost from نزار قبانی
قطعه قولي أحبك (بگو دوستت دارم)
شعر: نزار قبانی
خواننده: كاظم الساهر
https://t.me/NAZAR_QABANY
591
من نمیخواهم تو را مانند یک ماهی یخزده در حافظهام نگه دارم
بلکه دوست دارم
همیشه مواج همچون دریا
و برافروخته از کنجکاوی باشی
- نزار قبانی
591
«در درونِ هر زن، زن دیگری وجود دارد که هیچکس او را نمیشناسد. هنگام شکستهشدن بیدار میشود و وقتی مطمئن شد که هيچکس در این دنیا با او نخواهد بود، ناگهان قویتر میشود.»
- منسوب به ماجد مقبل.
591
با ماشین وارد گاراژ خانه شدم. درِ گاراژ را بستم.
و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشستم.
با خودم فکر کردم: اندوه گاهی به شکلِ
«نشستن-در-ماشینِ-خاموش» است، به شکلِ «جایی-نرفتن».
• ابراهیم سلطانی
591
مردم با هم نامهربانند.
مردم با هم نامهربانند.
مردم با هم نامهربانند.
گمان میكنم هرگز با هم مهربان نخواهند بود،
من چنين چيزی را نخواهم خواست.
اما گاهی به آن فكر میكنم.
دانهها تاب میخورند،
ابرها سايه میاندازند،
و قاتلی سر كودكی را قطع میكند
مانندِ گازی از سرِ بستنی قيفی.
خيلی زياد،
خيلی كم
خيلی چاق،
خيلی لاغر،
يا هيچکس.
آدمهای متنفر بيشتر از آدمهای عاشقند.
آدمها با يکديگر مهربان نيستند،
اگر بودند، شايد مرگ
آنقدر غمانگيز نبود.
در همينحال، من به دختران جوان مینگرم
كه جوانههای فرصتند.
بايد راهی باشد.
قطعا بايد راهی باشد
كه هنوز به ذهنمان خطور
نكرده است.
چه كسی اين مغز را در سرِ من قرار داد؟
فرياد میزند،
درخواست میكند،
میگويد كه فرصتی باقیست.
نخواهد گفت، نه...
چارلز بوکوفسکی - شاعر آمریکایی
برگردان: مهیار مظلومی
کتاب: عشق سگیست از جهنم
#چارلز_بوکوفسکی
#مهیار_مظلومی
591
اندوه خاکستریاش
هیچ شباهتی به منطق ارسطویی ندارد
زنی که بهارنارنج مینوشد
فلسفه میخواند
و با گلها حرف میزند
زنی که در تمام سطرهای بعد از این
غمگین میشود
روی طعم بهارنارنجها
خاکستر میریزد
و سعی میکند
پریشانیاش را
به سمت بیتفاوتی
شانه کند
#سینا_زرعی
#سیاهخوانی۱۳۹۰
591
گفت بس غلظتِ اندوه در تو لایه انداخت
قیقاج قرواول
در آسمان را
از یاد بردهای
و گفت من یادگار گریههای تو ام..
با ابری کرایهای آمدم
ناودانت را از عزا دربیاورم
اما قلب که میرا باشد
هیچ فصلی روی خوش به بهار
نشان نخواهد داد!
ای نشانهی دلمردگی در جوانیام
یا ببارَدَم
یا بکارَدَم
جوانهای مغرورم رو بهدشتهای تهی
با اینهمه، عاشقانه دوستت دارم..
(برشی از شعر بلند)
#بهرنگ_قاسمی
591
حتی دشمن باشکوهی هم نیستید . اوباش هستید ؛ بی سر و پا ، بی قید و بند ، بیرحم و بیافتخار
#نرگس_صرافیان_طوفان
#مکثی_در_ادبیات
591
«بکندند موی و شخودند روی
از ایران برآمد یکی هایوهوی.
شما نیز دیده پر از خون کنید
همه جامهی ناز بیرون کنید.»
• شاهنامه
