Light Workers🔆
Ir al canal en Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Mostrar más379
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+830 días
Archivo de publicaciones
#بریده_کتاب
مردم دو دستهاند یک دسته با تربیت و یک دسته آنها که خودشان را باتربیت میدانند و نیمچه تربیتی دارند.
این دسته دوم پدرمان را درآوردهاند.
آدم نیمه مست خطرناکتر از آدم مست است.
خدا کسی را دچار آدم نیمه مست نکند.
#سالهایابری
#علی_اشرف_درویشیان
@lightworkers
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
بسیار زبونیها بر خویش روا دارد
درویش که بازارش با محتشمی باشد
زین سان که وجود توست ای صورت روحانی
شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
گر جمله صنمها را صورت به تو مانستی
شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی
بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد
کاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست
داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی
الا به کسی گویی کاو را المی باشد
#سعدی
@lightworkers
بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیدهام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیدهام
شمع طرب ز بخت ما آتش خانهسوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریدهام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهام
تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیدهام
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام
چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیدهام
یا ز ره وفا بیا یا ز دل #رهی برو
سوخت در انتظار تو جان به لب رسیدهام
#همایون_شجریان
@lightworkers
📎
#بریده_کتاب
اگر به آدم بزرگها بگویید:
یک خانه قشنگ دیدم از آجر قرمز
که جلوی پنجرههاش غرق شمعدانی
و بامش پر از کبوتر بود
محال است که بتوانند مجسمش کنند.
باید حتماً بهشان گفت یک خانه صد میلیونی
دیدم تا صداشان بلند شود که :
وای! چه قشنگ!...
شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری
@lightworkers
تو برگی در گرو بادها هستی
یا درختی در رقص در طوفانها؟
افراد به دو گروه تقسیم می شوند :
1- کنترل درونیها:
کسانی که موفقیت یا شکستهای خود را به خود نسبت میدهند. آنها فکر میکنند که مسئول زندگی خویشند و کیفیت زندگی به انتخابها و تلاشهایشان بستگی دارد. شعار آنها این است: تقصیر ماست نه تقدیر ما.
2- کنترل بیرونی ها:
افرادی که علت موفقیت و یا شکستهای خود را به عوامل بیرونی از جمله شانس، تقدیر و سختی شرایط اسناد میدهند. فرد با کنترل بیرونی تمایل دارد که کنترل رفتارهایش را به نیروهای خارج از توان و ارادهاش نسبت دهد. او برخلاف کنترل بیرونیها معتقد است ما کنترلی بر سرنوشت خود نداریم.....
مرکز کنترل شما بیرونی است
یا درونی؟
@lightworkers
#بریده_کتاب
مادرم از سرکار که برمیگشت بلا استثنا در کیسه پر از کلم و سیبزمینیاش کتابی از کتابخانه داشت.
هم او بود که پیشنهاد کرد در کتابخانه ثبتنام کنم.
اولین کتابی که به توصیهی مادرم از آنجا گرفتم در خاطرم هست: گلستان اثر سعدی شاعر ایرانی.
معلوم شد مادرم شیفته شعر فارسی است.
#برودسکی
اگر حافظه یاری کند
@lightworkers
از هر جانب که بنگری خداست.
اگر از زیر نگری اوست.
اگر از زبَر نگری و اگر از دست راست و چپ ،
پیش و پس نگری ، خداست.
#شیخ_ابوالحسن_خرقانی
@lightworkers
امروز در بین راه و در حالی که با خود تمرین بیفکری را انجام میدادم لحظهای به درختان خیره شدم..
درختها چقدر شبیه آدمها هستند؛
یکی زخمی شاخه شکسته،
یکی به انتها رسیده،
یکی خشک و مرده،
یکی تنها و دور افتاده،
یکی آفت زده،
یکی درکنار دیگر درختان، تشنه، تازه متولد شده....
صحنههای زندگی دردناک درختان یادآور زندگی آدمیان بود....
بعد از این تصاویر بیفکر غرق در این خیال شدم که اگر درخت بودم چه نوع درختی بودم؟
کدام شاخه از دیگری عزیزتر است برای شکستن؟
حاصل و میوهی یک عمر زندگی درختی من چه خواهد بود؟
کدام آفت بیشتر عذابم خواهد داد؟
دل خوش به لانه کردن کدام پرنده در قلب خودم خواهم شد؟
پوست تنم چقدر کلفت خواهد شد؟
برگهایم را کدام خزان خواهد ریخت؟
در بهار زندگی انسانی که نشد، ولی درخت ناگزیر از جوانه زدن خواهد بود... کدامین امید درخت را سبز میکند؟
گلهی پرندگان کدامین مسیر روی من خواهد نشست؟
سوخته خواهم شد یا ورقی از دفتر شصت برگ خط کشی شده؟
تصور من این است که اگر انسان روح داشته باشد لاجرم درخت نیز باید روح داشته باشد، فقط لازم است کمی بیفکر خیره به یک درخت شوید....
#مجموعه_نامه_های_من_اینگونه_فکر_میکنم
#دکتر_مصطفی_مشایخی
@lightworkers
جان: هیچوقت نفهمیدم مردم چرا تمام اطلاعاتشون رو توی این سوشال نتوورکها میذارن؛ البته این کار ما رو توی سی آی اِی راحتتر میکنه.
فینچ: البته. منم به خاطر همین ساختمش.
جان: یعنی میخوای بگی تو بودی که تمام این سوشال نتوورکها رو ساختی؟
فینچ: دستگاه ما اطلاعات بیشتری میخواست. شکل هندسی ارتباط اجتماعی مردم، روابطشون با همدیگه.. دولت سالها داشت سعی میکرد این چیزا رو بفهمه. آخرش معلوم شد مردم خودشون خوشحال میشن داوطلبانه اطلاعاتشون رو بدن! در ضمن این کار سود خوبی هم داشت.
#دیالوگ
Film #Person_of_Interest
@lightworkers
#بریده_کتاب
انسان دارای طبیعتی است که در حین ناامیدی به چیزی امیدوار میشود.
قانون اجتماع و قید و بندهای ساختگی به دست و پایش بند شده و آدمی را گیج و کلافه میکند اما در همان حال کوچکترین روزنه امید این انسان مایوس را به چیزی غیرواقعی که برای خودش هم مفهوم خارجی ندارد امیدوار و دلخوش میسازد.
ای انسانها بیایید این قید و بندها را پاره کنید.
قانون اجتماع غیر از قید و بند چیزی نیست.
این قانون را طبیعت برای ما نساخته، ما خودمان آن را به دست و پای خویش بستهایم.
فاجعه بزرگ
#ژان_پل_سارتر
@lightworkers
نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست
#سعدی
@lightworkers
راماناماهارشی برکهای عظیم و ساکت از انرژی بود.
او هر روز صبح در نشستی با مریدانش در سکوت مینشست. او هرگز زیاد حرف نمیزد، مگر اینکه از او سوالی میشد. آنوقت نیز پاسخ او بسیار کوتاه بود، پاسخی بسیار عمیق که باید در آن کاوش میکردی. هیچ توضیحی نمیداد. تمام ادبیات او در دو یا سه کتاب کوچک جمعآوری شده است.
بیشتر آموزشهای او نشستن در سکوت با مریدان بود. طبیعی است که مردمان بسیار اندکی از او فیض بردهاند.
ولی او هر روز صبح مینشست و مریدانش در کنارش مینشستند و یک گاو هم میآمد و در بیرون میایستاد و گردنش را از پنجره به داخل میبرد و در تمام مدت آن نشست در همانجا باقی میماند.
این وضع سالها ادامه داشت. مردم میآمدند و میرفتند و مردمان جدیدی میآمدند ولی آن گاو ثابت بود...
و همیشه سر وقت میآمد، هرگز تاخیر نداشت! و وقتی که آن نشست تمام میشد، او نیز میرفت.
یک روز آن گاو پیدایش نشد و شری رامان گفت، "امروز این نشست نمیتواند برگزار شود زیرا مخاطب واقعی من غایب است. میترسم یا سخت مریض باشد و یا مرده باشد و من باید بروم و دنبالش بگردم."
آن گاو متعلق به یک هیزم شکن فقیر بود که در نزدیکی آن آشرام زندگی میکرد. رامانا معبد را ترک کرد و نزد هیزم شکن رفت و گفت، "چه شده؟ آن گاو برای نشست نیکان امروز نیامده است."
هیزم شکن گفت، "خیلی مریض است و میترسم که درحال مرگ باشد، ولی مرتب به در نگاه میکند، گویی که منتظر کسی است. شاید منتظر تو باشد؛ تا برای آخرین بار تو را ببیند. شاید برای همین است که او قدری بیشتر معطل شده."
رامان به داخل رفت و دید که آن گاو اشک در چشمانش هست. آن گاو سرش را روی زانوهای رامان گذاشت و با شادمانی از دنیا رفت.
این ماجرا در همین قرن بیستم رخ داده و رامان آن گاو را روشن ضمیر اعلام کرد و به مردم گفت که باید برای آن گاو یک بنای یادبود زیبا ساخته شود.
روشن ضمیر شدن برای انسانها بسیار به ندرت رخ میدهد، و برای حیوانات تقریباً یک ناممکن است، ولی آن گاو رسید. او دوباره زاده نخواهد شد، از بدن یک گاو... او تمام دنیای بشریت را دور زد و جهشی کرده و به بوداها متصل شد.....
@lightworkers
#بریده_کتاب
نه نه نه.
من همینجا که هستم میمانم.
منتهی قدری غمگینتر از معمول، قدری آسیبدیدهتر، زیرا تو از همیشه به من نزدیکتر هستی و در عین حال دور از دسترس.
#فرانتس_کافکا
نامه به فلیسه
@lightworkers
فهم عاقل را به عاشق راه نیست
هر چه گویم باز میگویی که چیست؟
باید اول ؛ ترک هوشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
تو اکنون در این لحظه چه هستی؟
میتوانی با صداقت کامل توضیح بدهی؟
خشم درون داری؟ بگو خشم دارم...
حسادت داری؟
دل آزردگی؟
آرزو؟
رنجش؟
آرامش داری؟
اصلا تو میتوانی احساساتی که در تو میگذرد را با خود درمیان بگذاری؟
میتوانی بدون سرپوش گذاشتن آنها را با خودت به تماشا بنشینی؟
#تمرین
@lightworkers
#بریده_کتاب
میخواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم.
میخواستم اول
دنیا را عوض کنم، کتابهایم را بنویسم،
اسم و رسم به هم بزنم، برنده شوم،
و بعد با دستهای پر به دنبالش بروم.
خبر نداشتم که،
«عشق منتظر آدمها نمیماند.»
درخت گلابی
#گلی_ترقی
@lightworkers
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و برآدم زد
#حضرت_حافظ
@lightworkers
#بریده_کتاب
چند بار بهتان گفتم که اشتباه اساسی شما، کم بها دادن به اهمیت چشم است.
زبان آدمی شاید بتواند حقیقت را کتمان کند؛ ولی چشمها، هرگز !
مرشد و مارگریتا
#میخائیل_بولگاکف
@lightworkers
یک چاه پنجاه متری به آب می رسد،
اما پنجاه چاه یک متری، ما را در تشنگی رها می کند.
@lightworkers
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
