es
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Ir al canal en Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Mostrar más
376
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
+330 días
Archivo de publicaciones
عقب انداختن کارها دلایل مختلفی داره. یکیش ترسه. وقتی ما نگران باشیم که نتیجه نهایی کار ما به اندازه کافی خوب نباشه، شروع کار رو عقب می‌اندازیم. ‏یک دلیل دیگه بازپس‌گیری حس کنترل بر شرایطه... وقتی دائم تو محیطی هستیم که کار به ما داده میشه و خودمون کنترل کمی روی اوضاع داریم باز رو میاریم به عقب انداختن کارها. چون این‌طوری احساس می‌کنیم کنترل امور در دست ماست.این در واقع مکانیزم دفاعی مغز ماست، اگرچه راه بهینه‌ای نیست. ‏توصیه: به احساساتتون دقت کنید و ببینید چرا اون حس رو دارید. اون حس حتما علتی داره. ولی اون علت یا غیر واقعیه یا اون‌قدر که فکر می‌کردیم وحشتناک نیست... اگه ترس از خطا داریم، کار رو به مراحل کوچیک بشکونیم و ذره ذره جلو بریم. طوری که اگه جایی اشتباهی هم پیش اومد، اثرش قابل کنترل باشه.... ‏بعضی وقتها کاری رو خیلی هم دوست داریم، ولی باز هم در انجامش طفره میریم. چرا؟ تو این موارد هم احتمالا قسمتهایی از کار برای ما خوشایند نیست که باعث میشه ما شروع کار رو عقب بندازیم. مثلا درس دادن رو دوست داریم، ولی از اسلاید درست کردن خوشمون نمیاد.... ‏توصیه ۱: وقتهایی که خیلی انرژی برای کار داریم، حتما بریم سراغ قسمتهای سخت کار. مثلا اگه صبحها رو برای کار ترجیح میدیم، حتما یه بخشی از صبح رو اختصاص بدیم به کارهای غیرهیجان‌انگیز. بعدازظهر که خسته شدیم، انجام دادن قسمتهای چالشی سختتر هم میشه... ‏توصیه ۲: برای کارهای سخت یه تایمر داشته باشیم و زمان اختصاص بدیم. مثلا ۴۰-۵۰ دقیق وقت برای اون کار در نظر بگیریم و بعدش به خودمون جایزه بدیم. مثلا بریم قسمت جذاب کار رو شروع کنیم، یا یه تفریح کوچیکی داشته باشیم. این‌طوری تحمل اون کار سخت راحت‌تر میشه و بار ذهنی کمتری داریم.... @lightworkers

فلسفه ذن به ما می‌آموزد که رشد درونی همیشه باتجربه «گیر کردن یک گلوله آتش در گلوی ما» همراه است. ما در طول رشد و بالندگی خود
فلسفه ذن به ما می‌آموزد که رشد درونی همیشه باتجربه «گیر کردن یک گلوله آتش در گلوی ما» همراه است. ما در طول رشد و بالندگی خود همواره به یک مشکل، به یک مانع، برمی‌خوریم که چنان عمیق است که نه می‌توانیم آن را ببلعیم و نه می‌توانیم آن را تف کنیم.» این درست همان تجربه غربی عشق رمانتیک ما است: نمی‌توانیم با آن زندگی کنیم و بدون آن هم کارمان نمی‌گذرد. نمی‌توانیم آن را ببلعیم و نمیتوانیم آن را تف کنیم! این گلوله آتش» در گلو، به ما هشدار می دهد که یک قدرت بالقوه عظیم تکاملی سعی در آشکار کردن خود دارد.... #رابرت_جانسون @lightworkers

هیچ یک از جنبه‌های روان انسان نمی‌تواند سالم زندگی کند مگر اینکه جنبه متضاد و مکملش، آن را متعادل کند. اگر ذهن مردانه سعی کند
هیچ یک از جنبه‌های روان انسان نمی‌تواند سالم زندگی کند مگر اینکه جنبه متضاد و مکملش، آن را متعادل کند. اگر ذهن مردانه سعی کند بدون نیمه دیگر اش، بدون روح زنانه، زندگی کند، نامتعادل و مریض و هیولاوش می شود. قدرت، بدون عشق، برابر است با تبعیت، و احساس، بدون قدرت مردانه، به احساسات رقيق مغشوش تبدیل می‌شود..... #رابرت_جانسون @lightworkers

behnam-shahraki-behrooz-razavi-emad-tohidi-pardeye-tazvir.mp34.97 MB

behnam-shahraki-behrooz-razavi-emad-tohidi-pardeye-tazvir.mp34.97 MB

عاشق را غیر مهر دوست در قاموس نیست کاروان عشق را زنگ و درای و کوس نیست مرد راهی؟ یاعلی، اما چراغ بزم ما کوره خورشید باشد، سوس
عاشق را غیر مهر دوست در قاموس نیست کاروان عشق را زنگ و درای و کوس نیست مرد راهی؟ یاعلی، اما چراغ بزم ما کوره خورشید باشد، سوسوی فانونس نیست سیل سرکش می کشد خود را در آغوش مراد خوش نشین برکه ها فرزند اقیانوس نیست باید اول بگذری از هر چه دل بستن به غیر چشم چون بر او گشایی جای هیچ افسوس نیست مرگ عاشق کوچ عطر از خوابگاه گلشن است چون از این بستر در آیی، بیمی از کابوس نیست در دیار معرفت، شرط رسیدن خدمت است صحبتی از حکمت سقراط و جالینوس نیست هر دلی دل نیست تا در آتش عشقی نسوخت هر اجاق سینه ای گهواره ققنوس نیست ارفع از دلبستگی ها بگذر و وارسته باش مرغ عنقا در حصار این و آن محبوس نیست #ارفع_کرمانی @lightworkers

#ارفع_کرمانی بهروز_رضوی

زندگی را زیستن فقط زنده‌ماندن نیست. صبح تا شام خود را مشغول فراهم کردن ضروریات زندگی کردن بی‌آنکه در این میان لحظه‌ای نفْسِ بودگی را لمس کردن مثال آفتابه و لگن هفت دست داشتن ولی از شام و ناهار خبری نبودن است. ما نه با تملک‌کردنِ زندگی بلکه با آگاه شدن از لحظه‌های حضورمان در هستی آن‌را از آن خود می‌کنیم. زندگی ما شمارشِ نفَس‌های ما نیست، بلکه لحظه‌هایی است که این شمارش به واسطه‌ی حیرت به وقفه می‌افتند. روزی را که در نسبت خود با هستی حیرت نکرده باشید جزو زندگی‌تان حساب نکنید... کودکان از ما به اصطلاح بالغان خردمندترند، آن‌ها از جنس زندگی‌اند. ذهنِ نیازموده‌ی کودک فارغ از قضاوتْ دائما در حال حیرت است، اما ذهنِ اشغال‌شده با دانشِ آزموده‌ی بزرگسال پر از کلیشه است. کلیشه‌هایی که بداهگی را از وی ربوده‌اند. سخن از رقص است اما نه آن‌گونه رقصی که طرحی از پیش داشته باشد: یک، دو، سه، چهار... نه صحبت از فراموش کردن هرگونه طرح است، نجستن هیچ آداب و ترتیبی و برون ریختن هرچه هستی از درون‌ات فرامی‌خواند. آن‌جا که مولوی دفتر و کتابش را به واسطه‌ی دلدادگی به شمسِ وجود در آب می‌ریزد و به جای گفتنْ رقصیدن آغاز می‌کند: یک دست جامِ باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست... #وحید_شاهرضا @lightworkers

زندگی را زیستن فقط زنده‌ماندن نیست. صبح تا شام خود را مشغول فراهم کردن ضروریات زندگی کردن بی‌آنکه در این میان لحظه‌ای نفْسِ بودگی را لمس کردن مثال آفتابه و لگن هفت دست داشتن ولی از شام و ناهار خبری نبودن است. ما نه با تملک‌کردنِ زندگی بلکه با آگاه شدن از لحظه‌های حضورمان در هستی آن‌را از آن خود می‌کنیم. زندگی ما شمارشِ نفَس‌های ما نیست، بلکه لحظه‌هایی است که این شمارش به واسطه‌ی حیرت به وقفه می‌افتند. روزی را که در نسبت خود با هستی حیرت نکرده باشید جزو زندگی‌تان حساب نکنید... کودکان از ما به اصطلاح بالغان خردمندترند، آن‌ها از جنس زندگی‌اند. ذهنِ نیازموده‌ی کودک فارغ از قضاوتْ دائما در حال حیرت است، اما ذهنِ اشغال‌شده با دانشِ آزموده‌ی بزرگسال پر از کلیشه است. کلیشه‌هایی که بداهگی را از وی ربوده‌اند. سخن از رقص است اما نه آگونه رقصی که طرحی از پیش داشته باشد: یک، دو، سه، چهار... نه صحبت از فراموش کردن هرگونه طرح است، نجستن هیچ آداب و ترتیبی و برون ریختن هرچه هستی از درون‌ات فرامی‌خواند. آنجا که #مولوی دفتر و کتابش را به واسطه‌ی دلدادگی به شمسِ وجود در آب می‌ریزد و به جای گفتنْ رقصیدن آغاز می‌کند: یک دست جامِ باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست ✍️ #وحیدشاهرضا

روان ما هرگز ساکت نمی ماند و همواره از طریق بدن، رویاها، نشانه ها و شهود با ما در حال گفتگو است. روان به کوبیدن این درها ادام
روان ما هرگز ساکت نمی ماند و همواره از طریق بدن، رویاها، نشانه ها و شهود با ما در حال گفتگو است. روان به کوبیدن این درها ادامه می‌دهد و اگر گوش نکنیم، هزینه‌های فیزیکی و روانی را بالا و بالاتر می برد تا در نهایت بشنویم.... #جیمزهولیس @lightworkers

هایدگر یک حکایت قدیمی از محبت (Care) را نقل قول می‌کند که گوته هم در پایان فاوست آورده است: «یک بار وقتی "محبت" از رودی عبور می‌کرد، توده‌ای گل رس دید؛ متفکرانه تکه‌ای برداشت و شروع کرد به شکل دادن آن.... همان طور که داشت به آنچه ساخته بود، فکر می‌کرد، به ژوپیتر برخورد. "محبت" از او خواست در مخلوقش روح بدمد و ژوپیتر با خوشحالی پذیرفت. ولی وقتی "محبت" خواست نام خویش را به آن ارزانی کند، ژوپیتر مانعش شد و خواست نام خود را بر آن نهد... همین طور که "محبت" و ژوپیتر مشغول جروبحث بودند، زمین برخاست و مدعی شد که باید نا او را بر آن مخلوق بگذارند. زیرا "محبت" با بخشی از تن او، این موجود را ساخته است. این سه از ساتورن(خدای زمان) خواستند میانشان حکمیت کند و او این تصمیم را گرفت که به نظر عادلانه می‌آمد: از آنجا که تو، ژوپیتر، به او روح بخشیده‌ای، روحش را هنگام مرگش دریافت خواهی کرد؛ و از آنجا که تو، زمین، به او جسم بخشیده‌ای، جسمش به تو خواهد رسید... ولی از آنجا که "محبت" پیش از همه به او شکل داده، تا زمانی که این مخلوق زنده است، به "محبت" تعلق خواهد داشت؛ و از آنجا که بحثی درباره‌ی نام او میان شما درگرفته، اجازه دهید او را «انسان homo» بنامیم چرا که از humus (زمین) ساخته شده است.» #رولو_می  @lightworkers

من به آن افسانه‌ی کوتاه پسربچه‌ی کوچکی فکر می‌کنم که پرنده‌ای خوش آواز را در جنگل پیدا می‌کند و به خانه می‌آورد. او از پدرش می‌خواهد که به این پرنده غذا دهد. اما پدر نمی‌خواهد به یک پرنده‌ی بی‌مقدار غذا بدهد، لذا پرنده را به قتل می‌رساند. افسانه می‌گوید این مرد، پرنده را کُشت و همراه با پرنده آواز را کُشت و همراه با آواز، خودش را... آیا این داستان مربوط به مصائبی نیست که انسان‌ها پس از ویران کردن محیط زیستشان، دنیای‌شان، طبیعت و مکاشفه‌های آن گرفتارش می‌شوند؟ آنها طبیعتِ خود را نیز ویران می‌کنند، آنها آواز را می‌کُشند.... #جوزف_کمبل @lightworkers

حالت بدن بی‌جان رهایی افکار خالیای ذهن شامل چهار بخش است: ۱- وجود آگاهی بر روند کاهش فعالیت‌های حیاتی. ۲- منبسط و رها کردن تک تک اعضای بدن. ۳- آرام کردن تنفس‌ها و احساسات. ۴- آرام کردن فضای ذهن. به پشت دراز بکشید. مرحله‌ی اول: با چشم درون ناظر تغییرات خود به خودی بدن مانند شدت ضربان قلب، تنفس‌ها و التهابات عضلانی باشید که در شرف آرام شدن هستند تا آرامش نسبی در آن‌ها پدیدار شود. مرحله‌ی دوم:  تک تک اعضای بدن را به ترتیب از پاها تا جمجمه رها کنید (مکث بر روی هر یک از اعضا از 3 تا 8 ثانیه باشد). در این مرحله جهت حصول نتیجه‌ی بهتر به تمام اعضای فرعی بدن نیز توجه کنید؛ مانند انگشتان و کف دست‌ها و پاها، ساعدها، آرنج‌ها و بازوها و هنگامی که به بخش صورت می‌رسید، آرواره‌ها، بینی، گونه‌ها، پلک‌ها، کره‌ی چشم‌ها، ابروها، پیشانی، طرفین سر، پس سر و فرق سر و ... . در این مرحله شخص باید از نیروی اراده و توان ذهنی خویش به اندازه‌ی​ لازم استفاده کند تا بتواند تمامی اعضای ریز و درشت بدن خود را از زیر فشار انقباض رها کند. مرحله‌ی سوم: جهت حصول آرامش در تنفس‌ها و احساسات که مقدمه‌ی​ آرامش ذهن است، توجه خود را به عمل تنفس معطوف کنید. این کار باید به نحوی انجام شود که تغییری در آهنگ تنفس‌ها ندهید یعنی آن‌ها را به طور ارادی عمیق، سطحی، تند و یا کند نکنید بلکه فقط به عمل خود به خودی تنفس نظارت کنید. میزان انجام این مرحله باید حدود 20 تنفس معمولی باشد. مرحله‌ی چهارم: در این حالت یعنی پس از آرام شدن تنفس‌ها، احساسات و ذهنیات آمادگی زیادی برای کنترل و نهایتاً  آرام شدن دارند. در این مرحله ورود افکار و گفتگوهای درونی را تا حدودی که در توان شماست، متوقف کنید و سعی کنید فضای ذهن و محیط درونی خود را صاف و عاری از تحریک‌های خارجی بکنید. اگر این مرحله را تجربه کنید متوجه می‌شوید که حالت فوق حالتی بین بیداری و خواب است و امواج مغزی از نوع آلفا است. در این حالت وانهادگی و انبساط عضلانی و سیستم اعصاب در نوع خود کامل است و نه تنها بدن در حالت استراحت کامل است بلکه ذهن نیز در آرامش بوده، برای پذیرفتن تلقین‌های مثبت و آموزش و یادگیری مطالب جدید آمادگی دارد. در این حالت هر ميزان شخص بیشتر مکث کند به همان نسبت به افزاش انرژی عصبی و ذخیره‌ی​ آن و سلامت و قدرت جسمانی و تمرکز و آرامش ذهن و درون کمک می‌کند. افراد عادی اگر با میزان متوسط تمرین به این حالت بروند حداکثر 30 ثانیه می‌توانند در حالت آلفا باقی بمانند ولی با تمرین‌های روزانه می‌توانند زمان فوق را به 2 تا 4 دقیقه برسانند و در آن مدت می‌توانند افکار ناخواسته و گفتگوهای درونی و ناهشیاری و به خواب رفتن را کنترل کنند. پیشرفت در این حالت فقط با تمرین‌های مکرر و جدی و با علاقه به دست می‌آید. بازگشت از این حالت به حال عادی باید مرحله به مرحله انجام شود. زیرا اگر مغز از حالت آلفا سریعاً به حالت عادی باز گردد عوارض نامطلوبی به دنبال خواهد داشت، لذا جهت خروج از این حالت ابتدا تصمیم بگیرید ولی بدن را تغییر وضعیت ندهید. بعد اعضای بدن و تنفس‌های خود را حس کنید، سپس نفسی عمیق بکشید و انگشتان دست‌ها و پاها را باز کنید و به آرامی به وضع عادی برگردید.... #مراقبه @lightworkers

تو دائم در حال قضاوتی... در حال تفسیری... هر فرد طرز نگاه خاص خود را به دنیا دارد،بنابراین تعبیر و تفسیر هر کس از واقعیات با دیگران متفاوت است. مردم نظریه‌های شخصی خود را می‌سازند تا به وسیله آن بتوانند رویدادهای محیط خود را پیش بینی و کنترل کنند. اغلب ما فکر می‌کنیم،که دیگران فکر می‌کنند، که ما فکر می‌کنیم،که.... ممکن است درگیری و چالش‌هایت با دیگران به این دلیل باشد که چرا آنها مثل تو فکر نمی کنند و یا چرا تعبیر و تفسیرو برداشت‌هایشان مانند تو نیست! بدون آنکه بدانی، تعبیر و تفسیرهای ذهنی خودت را برداشت و بر اساس آنها پیش‌بینی می‌کنی و در نهایت تصمیم می‌گیری! پس استنباطی که از وقایع داری کلیشه‌های خود ساخته‌ای است که باورهایت تحت تاثیر این ساخته و پرداخته‌های ذهنی شکل می گیرد و این هیچ ربطی به واقعیت ندارد. حقیقت چیزی یگانه ، فراسوی افکار بشری است... تمرین هیچ قضاوتی نکن تفسیر نکردن اعمال دیگران امری بسیار دشوار است تمرین امروز این باشد مشاهده‌ی خودت که چگونه با قاضی ذهن ،دیگران را به صلیب می‌کشی.... ظرف هر فرد به اندازه‌ی درون اوست دیگران را با پیمانه‌ی خودت اندازه نگیر... #تمرین @lightworkers

ذهن اگر درست عمل كند ، خود عاملى براى ايجادِ انرژى توجه و وسيله ارتقاء به سطح بالاترِ آگاهى است. در اينجا نيز مشاهده ذهن كليد اساسى است.  رو‌شن شدگى به معنى كنار گذاشتن كامل ذهن نيست بلكه استفاده از آن در حالت حضور، با كنترل و توانايى بهتر و بيشتر ادامه مى‌يابد. بدون ذهن امكان سخن گفتن ، انديشيدن و عمل كردن وجود ندارد... با دقت بخوانيد در شرايطى كه واكنش و عواطف شديدِ شما برانگيخته مى‌شوند- براى نمونه در زمانهايى كه تصور ذهنى شما از خود در معرض خطر قرار مى‌گيرد،چالشى در زندگى شما پديد مى آيد كه موجب ترس مى‌شود، بدبيارى‌هاى پياپى پيش مى‌آيند يا پيچيدگى‌هاى احساسى گذشته مطرح مى‌گردند- نياز به "حضورِ" متمركز داريد. در چنين لحظاتى تمايل شما به اين است كه "ناآگاه" شويد، يعنى واكنش يا احساسى بر شما غلبه مى‌كند و شما آن واكنش يا احساس "مى‌شويد". شما بازى در مى‌آوريد، توجيه مى‌كنيد، مقصر مى‌شماريد، حمله مى‌كنيد، دفاع مى‌نماييد... فقط بدانيد كه اين شما نيستيد، بلكه الگوى واكنشى شماست و ذهن در حالت عادتىِ تلاش براى بقا قرار گرفته است. يكى دانستنِ خود با ذهن، انرژى بيش‌ترى به آن مى‌دهد. مشاهده‌ى ذهن، انرژى را از آن پس مى‌كشد. يكى شناختن خود با ذهن، زمان بيشترى ايجاد مى‌كند. مشاهده‌ى ذهن، بُعد بى‌زمانى را مى‌گُشايد. انرژى پس كشيده شده از ذهن به "حضور"  تبديل مى‌شود. هنگامى كه معناى "حضور" داشتن را حس كنيد، براى شما ساده‌تر مى‌شود كه هرگاه براى اهداف عملى نياز به زمان نداريد،انتخاب كنيد كه از بُعد زمان خارج شويد و عميق‌تر به "حال" فرو برويد. اين حركت به توانايى شما در به كارگيرى زمان- گذشته يا آينده- براى موارد عملى لطمه نمى‌زند. به توانايى شما در به كارگيرى ذهن نيز خدشه اى وارد نمى‌كند، بلكه در واقع آن را تقويت مى‌نمايد. هنگامى كه در اين حالت، ذهن خود را به كار بگيريد، ذهن متمركزتر و هشيارتر خواهد بود. توجه اصلى افراد روشن شده همواره بر "حال" متمركز است، اما آنها در حاشيه، نسبت به زمان نيز هشيار هستند. به عبارت ديگر آنها به استفاده از زمان ساعتى ادامه مى‌دهند، اما از زمان روانى رها هستند... ياد بگيريد كه زمان را در جنبه‌هاى عملى زندگى به كار گيريد- اين را زمان ساعتى مى خوانيم- اما پس از رسيدگى به امور عملى، بى درنگ به آگاهى لحظه حال بازگرديد. به اين ترتيب "زمان روانى" يعنى يكى دانستن خود با گذشته و فرافكنى مداوم و ناخواسته به آينده ، بر هم انباشته نمى‌شود. هنگامى كه هدفى را براى خود تعيين مى‌كنيد و در راه رسيدن به آن مى‌كوشيد، از "زمان ساعتى" بهره مى‌بريد. در اين وضعيت افزون برآن كه به مقصد خود آگاه هستيد، به گامى كه در اين لحظه برمى داريد احترام مى‌گذاريد و بيشترين توجه خود را به آن معطوف مى‌داريد. اما اگر به هر دليلى از جمله دست يابى به شادمانى، خشنودى خاطر يا احساس كامل ترى از خود، بيش از اندازه بر هدف متمركز شويد، ديگر "حال"  گرامى شمرده نمى‌شود. در اين حالت "حال" صرفاً به يك سكوى پرتاب به آينده مبدل مى‌شود كه به خودى خود، هيچ ارزشى ندارد. آنگاه زمان ساعتى به زمان روانى تبديل مى گردد. از آن پس سفرِ زندگى يك ماجرا نيست، بلكه نياز مفرطى به رسيدن، دست يابى و موفق شدن است. شما ديگر گلهاى اطراف را نمى‌بينيد و نمى بوييد و نسبت به زيبايى و اعجاز زندگى كه با "حضور حال" پيرامون شما مى‌شكفد،آگاه نخواهيد بود! چه رهايى بزرگى است كه دريابيد: آن "صداى درون سر من"، آن كسى كه من هستم،  نيست. پس من كيستم؟ كسى كه اين جريان رامشاهده مى‌كند، هشيارى‌اى كه مقدم بر فكر است. فضايى كه فكر، احساس يا دريافت حسى، درآن واقع می‌شود.... @lightworkers

ده تمرین برای تقویت تمرکز تمرین اول: کتابی را انتخاب کنید، یک صفحه از آن را در نظر گرفته و تعداد کلمات موجود در هر پاراگراف را بشمارید. یک بار دیگر این کار را تکرار کنید تا مطمئن شوید که شمارش را درست انجام داده اید. در ابتدای کار با یک پاراگراف شروع کنید و هنگامیکه این تمرین برای شما آسان تر شد، تمام کلمات یک صفحه را بشمارید. شمارش را به طور ذهنی و با حرکات چشم هایتان انجام دهید. تمرین دوم: در ذهن خود از یک تا صد را بر عکس بشمارید. تمرین سوم: در ذهن خود از شماره صد، سه تا سه تا بشمرید و کم کنید. ( ۱۰۰- ۹۷ – ۹۴- – … ) تمرین چهارم: یک کلمه و یا یک طرح ساده را انتخاب کنید و آن را به مدت ۵ دقیقه در ذهن خود تکرار کنید. هنگامیکه توانستید بهتر و آسان تر تمرکز کنید. سعی کنید این کار را برای مدت ۱۰ دقیقه انجام دهید و بدون آنکه تمرکز حواس خود را از دست بدهید. تمرین پنجم: یک میوه مثلا یک سیب را بردارید و از همه طرف به آن نگاه کنید. تمام حواس خود را بر روی آن متمرکز کنید و به چیز دیگری غیر از آن سیب فکر نکنید. وقتی به سیب نگاه می‌‌کنید به چگونگی رشد آن و یا ارزش غذایی آن و یا حتی مغازه ای که آن را خریده اید فکر نکنید، بلکه فقط و فقط به خود سیب فکر کنید. به آن نگاه کنید، آن را ببویید و لمس کنید. تمرین ششم: همانند تمرین قبل عمل کنید با این تفاوت که این بار چشمانتان بسته باشد. در ابتدا تمرین شماره ۵ را به مدت ۵ دقیقه تکرار کنید و سپس به انجام این تمرین بپردازید. چشمان خود را ببندید و سعی کنید طعم، رنگ و بوی میوه را احساس و تصور کنید و هر چه می‌‌توانید این تصویر را در ذهن خود شفاف تر کنید. اگر نتوانستید این کار را انجام دهید، چشمان خود را باز کنید، میوه را نگاه کنید و سپس تمرین را تکرار کنید. تمرین هفتم: یک شی ساده ( قاشق، چنگال و یا لیوان ) را بردارید و بر روی آن تمرکز کنید. از همه طرف به آن نگاه کنید بدون آنکه کلمه ای در ذهن داشته باشید. سعی کنید فقط به آن شی نگاه کنید بدون آنکه بر اسامی و یا کلمات مربوط به آن فکر کنید. تمرین هشتم: پس از آنکه در انجام تمرین قبل مهارت پیدا کردید، می‌‌توانید این تمرین را انجام دهید. شکل هندسی کوچکی ( مثلث، مربع و یا دایره ) را بر روی کاغذ رسم کنید و آن را به رنگ دلخواه درآورید. سپس بر روی آن تمرکز کنید. فقط به آن شکل فکر کنید و افکار نامربوط دیگر را از خود برانید. سعی کنید در طی تمرین به کلمات فکر نکنید. تمرین نهم: مانند تمرین قبل عمل کنید با این تفاوت که این بار چشمانتان بسته باشد. اگر نتوانستید شکل را بطور کامل مجسم کنید، چشمانتان را باز کرده، چند دقیقه به شکل نگاه کنید سپس چشمان خود را ببندید و تمرین را ادامه دهید. تمرین دهم: سعی کنید حداقل برای مدت ۵ دقیقه به هیچ چیز فکر نکنید. دقت کنید وقتی که تمرین های قبلی را با موفقیت به پایان رساندید، آنگاه نوبت به این تمرین خواهد رسید. در آن هنگام شما برای انجام این تمرین آمادگی خواهید داشت و قادر خواهید بود برای مدتی معین به هیچ چیز فکر نکنید. به زودی این کار برای شما آسان و آسان تر خواهد شد.... @lightworkers

نشسته‌ام با شب قمار می‌کنم و هر چه می‌برم تاریک‌تر می‌شوم.... #گروس_عبدالملکیان @lightworkers
نشسته‌ام با شب قمار می‌کنم و هر چه می‌برم تاریک‌تر می‌شوم.... #گروس_عبدالملکیان @lightworkers

افسردگی پیامی‌ست برای یک توقف بیرونی به جهت شکل گرفتن یک ملاقات درونی و کشف و شهودی که راهگشای زندگی خواهد شد.... #یونگ @ligh
افسردگی پیامی‌ست برای یک توقف بیرونی به جهت شکل گرفتن یک ملاقات درونی و کشف و شهودی که راهگشای زندگی خواهد شد.... #یونگ @lightworkers

وقتی که آفرینشگری فقط به واسطه‌ی یک قابلیت بیولوژیکی و غریزی رخ می‌دهد، والدین هیچ‌چیزی را حقیقتا نیافریده‌اند بلکه مجرای ناآگاهی برای گذر کردن خواست بقاء شده‌اند. وجه انسانی و متعالی وجود چنین آفریننده‌هایی در نسبت‌شان با فرزندان خود زندگی نمی‌شود. آن‌ها قادر نیستند تا زمینی شوند برای پرتاب نسل بعدی به فراسوی خویش. در نتیجه با تلاشی مذبوحانه می‌کوشند که فرزندان‌شان را به خود وابسته نگه‌دارند و با این سبک احساس می‌کنند که مفید و موثرند، تصور می‌کنند که چیزی برای دادن دارند. لیکن ایشان در واقع فقط در حال ستاندن روح خلاق فرزندان خویش هستند و از پیش‌روی زندگی در وجود ایشان به فراسوی خود ممانعت می‌کنند. این محبت در ظاهر چیزی نیست جز ستمی عظیم در باطن. نیچه می‌گوید: فرزندی نیاورید مگر آنکه آفریننده‌ای بیاورید. و برای این کار والدین خود در ابتدا باید که فراروی را تجربه کرده باشند. باید شده باشند آن‌چه هستند و در هستی‌مندی خویش به جوشش آمده و از خود سرریز کرده باشند. اگر فرزند می‌آورید تا به شما چیزی دهد تباهید و تباهی به بار می‌نشانید. لیکن اگر فرزند می‌آورید تا بدهید آنگاه چون زندگی و عین بودگی هستید، در دادگی، در روندگی، در فراروندگی..... #وحید_شاهرضا @lightworkers