💌 دلنوت
Ir al canal en Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Mostrar más942
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
942
♥️
"هربار که نوروز از راه میرسد، احساس میکنم که من نیز با "سرمدیّت" آن دنیایی که ممکن است بهترین دنیای ممکن هم نباشد و در عین حال، بهترین بودنش هم غیر ممکن نیست، تولّدی دوباره پیدا میکنم و خود را برای مرور بر گذشتهای که نوروز بارها آن را پسِ پشت گذاشته است و ردّ پای خود را در چین پیشانیِ من نقش کرده است، آماده مییابم و هماکنون نیز که توالی شصت نوروز را دارم پشت سر میگذارم، به رغم محنتها و مصائبی که یاد آنها در غربت بیشتر از هرجا و به هنگام تجدید سال بیشتر از هر وقت بر دل سنگینی میکند، همچنان مثل نوروزِ پیر وجودم را در گذرگاه این نفخهی ایزدی تسلیم جاذبهی حیات سرمدی مییابم و دل پیرم را بعد از گذشت سالهایِ دور جوانی هنوز از وسوسهی عشق خالی نمیبینم. این عشقی است که جان مرا با هرچه زیباست و هرچه انسانی است پیوند میدهد و بقایِ آن بعد از فنایِ من نیز همچنان ممکن است، غیر ممکن نیست."
#عبدالحسین_زرینکوب
۲۹ اسفند ۱۳۶۱، پاریس
@delnote
942
♥️
دربارهی آتش
اوستا پنج گونه "آتش" برمیشمارد که به ترتیب و از پائین به بالا [از گیتی به مینو] عبارتند از:
۱_ آتش آتشکدهها و کاربرد روزانه
۲_ آتشی که در گیاهان است
۳_ آتشی که در بدن جانوران است
۴_ آتشی که در ابر است (آذرخش)
۵_ آتشی که در بهشت است
چون ایزد آتش (آذر) پسر اهورامزدا است، پس زیان او به نیکان نمیرسد [و تنها پیروان دروغ و اهریمن را میسوزاند]. آزمون عبور از آتش، مشابه آنچه سیاوش کرد، برپایهی همین باور است: آتش، خوبان را نمیسوزاند. سیاوش خود از آتش است و آتش به آتش آسیب نمیزند. پس او (که پاک بود) وقتی از آتش گذشت، از خود میگذشت و دو "همگوهر" را از یکدیگر زیانی نیست".
دربارهی مورد دوم و سوم: ایرانیان میپنداشتند که در تن گیاهان و جانواران آتشی هست که آنها را میرویاند و رشد میدهد و زنده نگه میدارد. بدون این آتش، آن موجود میمیرد. در اوستا "مُردار" پلیدترین و ناپاکترین چیز است (جسد، خانهی دیو است). پس بدن گیاهان و جانواران تا زمانی پاک است و تا زمانی میتواند همراه با اهورامزدا با اهریمن بجنگد، از آتشهای خاص خود، نصیبی داشته باشند.
برگرفته از دو کتاب شاهرخ مسکوب:
درآمدی به اساطیر ایران
سوگ سیاوش
@delnote
942
دلم میخواهد وقت گفتن تبریک سال جدید دست تکتکتان را بگیرم و بگویم که هرگز باور نداشتم که آدمهای پشت این شیشه مجازیاند. من صدای طپش قلب آدمها را از پشت کلماتشان بارها شنیدم.
نعمت لمس کلمه!
نوروز و سال جدید بر همهی کسانی که این صفحه محل گذرشان بوده، هزاران هزار بار مبارک
#دلنوت
@delnote
942
♥️
هفتترقه
در آخرین روزهای خانهتکانی، صدای تَرکیدن هفتترقهای، در حوالی خانهمان، دلم را میترکاند. با هریک از آن هفت انفجار، انزجار، وجودم را وجب میکند. با انفجار اول، گنجشکهای ترسیده، از شاخههای دودگرفته، به آسفالتهای سرد و سفت خیابان سقوط میکنند. با انفجار دوم، گربههای گرسنه از جا میجهند و حین گُرگیجه، به دنبال جانپناه میگردند. با انفجار سوم، سگی لنگان و خونینچشم، در اعتراض به واقعیت رُعبآور زندگی خیابانی، واقواق میکند. با انفجار چهارم، نوزادی از خواب ناز میپرد و میزند زیر گریه، و جای بخیههای مادرش، دوباره دَرد میگیرد. با انفجار پنجم، پدربزرگِ پیر و پریشانحالِ همسایه، گوشهایش را میگیرد و ناسزا میگوید. با انفجار ششم، بوی بهار از حافظهی هوا فراموش میشود، و با انفجار هفتم، دیگر ماهِ روشنیبخش، در آسمانِ دودگرفته، پیدا نیست...
اما نه! هنوز نه! این روایتِ سالهای پیش است. هنوز قدری تا چهارشنبهسوری امسال مانده. هنوز میشود آتش جشن را بهجای خیابان، در خانهی دلمان بیفروزیم، بهجای ترسیدن و ترساندن، برقصیم و برقصانیم، و بهجای دود، عود روشن کنیم. هنوز برای بازگشت به آشپزی و شالاندازی و قاشقزنی دیر نیست. هنوز فرصت هست تا زردیهایمان را به شعلههای شعر بیفکنیم و گونههایمان را از عقیقِ دقایق باهم بودن، سرخ کنیم. هنوز میتوانیم با توسل به شعور و شکوهِ فرهنگی چندهزارساله، ناجی قلب پرندگان باشیم و حیوانات را از گزند حوادث، حفظ کنیم. هنوز وقت هست تا سور و ساز را به جای سوز و سیاهی بنشانیم، گِرد هم بنشینیم، و جانها و جشنهایمان را هم مثل جامههایمان نو کنیم؛
هنوز وقت هست...
از: یگانه نوشت
@delnote
942
♥️
در فاصلهی سرخ شدن سیبزمینیها فکر میکنم زمان چقدر کشدار و طولانی میگذرد و موقع تماشای عکسها -وقتی تصویر سیب و سنجدِ هفتسین و رویاهای روشن و آرزوهای نیک میرسد به عکس بوی دود گرفتهی کنار آتش سرخ چهارشنبهسوری و پرسش همیشگیِ «این چه کثافتی بود که در این سال بر ما گذشت؟»- باور میکنم که زمان با سرعتی غیر مجاز در حال گذشتن است.
هر سالی که میگذرد واقعبینتر میشوم، و مایوستر از معجزه، و پذیرای حقایقِ آزارندهی “همینه که هست”ای جهان. بعد از خودم میپرسم «آیا دوام خواهیم آورد؟» و با قاطعیت سر تکان میدهم که: «البته که دوام میآوریم. مثل همهی آنهای دیگری که حقیقت را به چشم دیدند و کنار آمدند با زندگی کوتاهی که سراسر رنج است و تماماً شوق.» و این تنها معجزهایست که شاهدش خواهیم بود؛ عشق به زنده ماندن و ادامه دادنِ رنج کهنه و جاافتادهای که به آن خو کردهایم و قهرمانِ گاه برنده و گاه بازندهاش هستیم.
#آنالی_اکبری
@delnote
