es
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Ir al canal en Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Mostrar más
940
Suscriptores
-124 horas
+17 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
🎵”مادر” #ستار آهنگ: محمد حیدری تنظیم‌ و ویلن: بیژن مرتضوی شعر: لیلا کسری اجرا 1369 @delnote

چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث می‌شد من خودِ خودم باشم. #جولیان_بارنز @delnote
چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث می‌شد من خودِ خودم باشم. #جولیان_بارنز @delnote

♥️ بپرهیزیم از اینکه درباره‌ی مردم تنها بر مبنای لحظه‌ای از زندگیشان داوری کنیم. #آندره_ژید @delnote

🎵"Touch Of Autumn” #Cyril_Baranov #Instrumental @delnote

♥️ صبح آمده است تو رفته‌ای عشق آمده است تو نیستی چه می‌شود کرد رنگِ دیوار به پرده‌ها نمی‌خورد رنگِ قالی به هیچ‌کدام امروز تولد دوک الینگتون است در کاخِ سفید هم رادیو می‌گفت جشنی برپاست شکر که کلاه سفیدها دوک‌ها را نخوردند شکر که دوک گذری به آلاباما نکرد شکر که اگر تو نیستی تنهایی هست شکر که فصلِ پاییزه این فصل دوره‌گرد می‌خواند: انار نوبر پاییزه انار! من هم می‌خواهم به سلامتی دوک گیلاسی بزنم و بزنم زیر گریه همه تویِ این ملک مثل هم‌اند چه فرق می‌کند آدم صبح مِی بزند یا شب! #طاهره_صفار‌زاده @delnote

🎵”Where Do Lovers Go?” #Ghostly_Kisses @delnote

دیوانه‌ترم هستی؟ با فاصله کاری کن برخیـز که دلتنگم! معشوقه‌مَداری کن... #مریم_قهرمانلو @delnote
دیوانه‌ترم هستی؟ با فاصله کاری کن برخیـز که دلتنگم! معشوقه‌مَداری کن... #مریم_قهرمانلو @delnote

♥️ «آدم گاهی می‌داند که باید فلان کار را بکند، اما تردید هم دارد. دانایی، تردید‌های‌اش را نمی‌زداید. این، موقعیتی شکننده، گاه تراژیک، و بسیار انسانی‌ست: این کار را خواهم کرد اما نمی‌دانم چه بلایی بر سرم‌خواهد آمد. » #ابراهیم_سلطانی @delnote

🎵”Autumn, Autumn,Autumn #Fariborz_Lachini #Instrumental @delnote

من اگه شهریور بودم به مهر می‌گفتم یکم جمع بشین منم می‌خوام پاییز باشم. #مریم_قهرمانلو @delnote
من اگه شهریور بودم به مهر می‌گفتم یکم جمع بشین منم می‌خوام پاییز باشم. #مریم_قهرمانلو @delnote

«در آن چاه‌های تاریک و عمیق ‏مرا بی‌نردبان، ‏وسط آن دریای طوفانی ‏مرا بی‌بادبان گذاشتی.» ‏#امید_یاشار سیامک تقی‌زاده @delnote
«در آن چاه‌های تاریک و عمیق ‏مرا بی‌نردبان، ‏وسط آن دریای طوفانی ‏مرا بی‌بادبان گذاشتی.» ‏#امید_یاشار سیامک تقی‌زاده @delnote

🎵”نامه” #هایده @delnote

کلام می‌شدم ای کاش، در تکلّم تو...! #حسین_منزوی @delnote
کلام می‌شدم ای کاش، در تکلّم تو...! #حسین_منزوی @delnote

♥️ جنگ یک اضطراب دائمی درباره‌ی گذشت زمان در من به‌وجود آورد. نمی‌توانم حتّی کمی بنشینم و کتاب بخوانم. مدام می‌خواهم حرکت کنم و کاری بکنم. می‌خواهم از هر لحظه‌ی زندگی استفاده کنم. چون هر آن ممکن است آن را از دست بدهم... #کاوه_گلستان @delnote

‏♥️ سر کوه بلند آمد سحر باد ز توفانی که می‌آمد خبر داد درخت و سبزه لرزیدند و لاله به خاک افتاد و مرغ از چهچهه افتاد سر کوه بلند ابر است و باران زمین غرق گل و سبزه‌یْ بهاران گل و سبزه‌یْ بهاران خاک و خشت است برای آن که دور افتد ز یاران سر کوه بلند آهوی خسته شکسته دست و پا، غمگین نشسته شکست دست و پا درد است، اما نه چون درد دلش کز غم شکسته سر کوه بلند افتان و خیزان چکان خونْش از دهانِ زخم و ریزان نمی‌گوید پلنگ پیر مغرور که پیروز آید از ره، یا گریزان سر کوه بلند آمد عقابی نه هیچش ناله‌ای، نه پیچ و تابی نشست و سر به سنگی هشت و جان داد غروبی بود و غمگین آفتابی سر کوه بلند از ابر و مهتاب گیاه و گل گهی بیدار و گه خواب اگر خوابند اگر بیدار، گویند که هستی سایهٔ ابر است، دریاب سر کوه بلند آمد حبیبم بهاران بود و دنیا سبز و خرم در آن لحظه که بوسیدم لبش را نسیم و لاله رقصیدند با هم #مهدی_اخوان‌ثالث @delnote

تو انگشتانی داری بدان بلندی که مرا لمس نمی‌کنند اگر نظر به جایی دیگر کنی اگر نظر به جایی دیگر کنی می‌بینی که پیش روی من همه‌ج
تو انگشتانی داری بدان بلندی که مرا لمس نمی‌کنند اگر نظر به جایی دیگر کنی اگر نظر به جایی دیگر کنی می‌بینی که پیش روی من همه‌جا شب است مرا نمی‌بینی می‌بینی؟ که ظلمت از این کوه و دشت می‌بارد که قله‌های جهان همگی به حال ریختنند روی شانه و سر من و خواب‌هایم طبیعت فرّار خویش را از دست داده‌اند چپیده‌اند درونم #رضا_براهنی @delnote

🎵”کنارم باش” #شجریان @delnote

گفتم نهایتی بوَد این درد عشق را هر بامداد می‌کند از نو بدایتی #سعدی @delnote

🎵”ای کاش” #ستار @delnote

افسوس! چه خلأیی! چه خلاء وحشتناکی در سینه‌ام حس می‌کنم! اغلب می‌اندیشم: «چنانچه می‌توانستی تنها یک‌بار، یک‌بار او را بر سینه‌
افسوس! چه خلأیی! چه خلاء وحشتناکی در سینه‌ام حس می‌کنم! اغلب می‌اندیشم: «چنانچه می‌توانستی تنها یک‌بار، یک‌بار او را بر سینه‌ات بفشاری، آن‌گاه یقیناً همه‌ی این خلاء پر می‌شد.» رنجهای ورتر جوان  #یوهان_ولفگانگ_گوته @delnote