💌 دلنوت
Ir al canal en Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Mostrar más941
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
941
♥️
همانجا که حافظ قلم به کاغذ گذاشت و نوشت که بر سر آنست که گر ز دست براید، دست به کاری زند که غصه سر آید، همانجا در همان بیت شرح کار و مسئولیت فردی و معنا و منظور آمدن و رفتن من و شما را فاش کرد: نبرد با اندوه، گرفتن یقه اندوه، به زمین زدن اندوه، تمام کردن اندوه. و بعد هم جا به جا به همه ما روش این رزم را آموخت که هم همت بلند داشته باشیم و هم رهرو آهسته و پیوسته باشیم و هم درخت دوستی بنشانیم و هم هر چقدر که میتوانیم بکوشیم و هم با دوستان مروت و هم با دشمنان مدارا کنیم که اگر بنا به به سر آمدن غصه باشد چارهش همین ها بوده و هست، از همان ششصد، هفتصد سال پیش تاکنون…
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
941
♥️
میخواستم به مدت هزار سال تنها باشم تا دربارهی آنچه دیده و شنیدهام تأمل کنم ـــ و آنچه را دیده و شنیدهام فراموش کنم. از کرهی زمین چیزی میخواستم که ساختهی دست بشر نباشد، چیزی مطلقاً جدا از بشر، چرا که از دستساز بشر اشباعم. چیزی کاملاً زمینی میخواستم که تهی از ایده باشد. میخواستم دوباره خون در رگهایم جاری شود، حتی به قیمت نابودی. میخواستم که سنگ و نور را از سیستم موجود بیرون کنم. تیرهروزیِ باروریِ طبیعت. عمق چاه هستی و سکوت را میخواستم، یا اگر چنین نباشد، پالایش گنداب مرگ را. میخواستم آن شبی باشم که چشمان بیرحمْ روشنش میکنند، شبی که ستارگان و ستارههای دنبالهدار را در خود نهفته دارد؛ از آن نوع شبی باشم که به طرزی وحشتناک ساکت است و در عین حال غیر قابل فهم، اما سلیس. بدون سخن گفتن و شنیدن و فکر کردن. احاطه شدن و در عینحال احاطه کردن. دیگر نه دلسوزی، نه عطوفت. فقط انسان بودن به شکل زمینی آن، مثل یک گیاه یا کِرم یا نهر. متلاشیشده، عاری از روشنایی و سنگ، متغیر همچون مولکول، بادوام مثل اتم، بیرحم همچون خودِ کرهی زمین.
#هنری_میلر
مدار رأسالجَدی
ترجمه : داوود قلاجوری
@delnote
941
آرزو میکردم
که دوستت میداشتم
در روزگاری که
شمع حاکم بود و هیزم
و بادبزنهای ساخت اسپانیا
و نامهها ی نوشته با پر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ.
نه در روزگار موسیقی دیسکو
و ماشینهای فراری
و شلوارهای جین چل تکه.
آرزو میکردم
تو را در روزگار دیگری میدیدم
روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
آهوان، پلیکانها یا پریان دریایی.
نقاشان، موسیقیدانها، شاعران،
عاشقان، کودکان و یا دیوانهها.
آرزو میکردم
که تو از آنِ من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود
بر شعر، بر نی و بر لطافت زنان.
اما
افسوس دیر رسیدهایم
ما گل عشق را میکاویم
در روزگاری که عشق را نمیشناسد.
#نزار_قبانی
@delnote
941
عشق ــ اگر بپرسید ــ بیشتر از هر مفهوم دیگری با «صبر» همپوشانی دارد. عاشقبودن چیز خاصی نیست، الّا صورت بهخصوصی از صبوریکردن. عاشق صبر میکند. چارهی دیگری ندارد. برای همین همهی صحبتهاش دور لغتِ «هنوز» میچرخند. عاشق هم در دوری معشوقاش صبر میکند، هم در حضور او، بر خطاهایش.
#دلنوشته
@delnote
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
