es
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Ir al canal en Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Mostrar más
941
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
+1730 días
Archivo de publicaciones
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است #اقبال_لاهوری @delnote
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است #اقبال_لاهوری @delnote

🎵”East” @Peter_kater #Instrumental @delnote

♥️ شمالی‌ترین نقطه از خاطره‌ی منی که حافظه‌ی ماهی‌گونه‌ام را به دریا بخشیده‌ای. ای روزنه‌ی تورهای اول صبح در یکی از خانه‌های پیراهن چهارخانه‌ام خستگی در کن. #وحید_پورزارع @delnote

🎵”شب” #بنان @delnote

حرف می‌زنم، کار می‌کنم، تغییر چندانی نکرده‌ام، سیگار می‌کشم، نگرانم. چگونه رو در روی این همه شب ایستاده‌ام؟ #جوزپه_اونگارتی @
حرف می‌زنم، کار می‌کنم، تغییر چندانی نکرده‌ام، سیگار می‌کشم، نگرانم. چگونه رو در روی این همه شب ایستاده‌ام؟ #جوزپه_اونگارتی @delnote

♥️ صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی؟! #سعدی @delnote

🎵"نعناع" #عادل_نجاری @delnote

تو شبیه سیبی و بِه شبیه ریحانی و نعنا شبیه لبخند و روشنی تو شبیه همه‌ی خوبی‌هایی محبوبِ من #محمد‌_صالح‌‌علاء @delnote
تو شبیه سیبی و بِه شبیه ریحانی و نعنا شبیه لبخند و روشنی تو شبیه همه‌ی خوبی‌هایی محبوبِ من #محمد‌_صالح‌‌علاء @delnote

امیدوارم گاهی فرصتی هم برای خوشحال بودن داشته باشی، نه اینکه همیشه قوی باشی… #دلنوشته @delnote

و رسالتِ من این خواهد بود تا دو استکان چایِ داغ را از میان دویست جنگِ خونین به سلامت بگذارنم تا در شبی بارانی آن‌ها را با خدا
و رسالتِ من این خواهد بود تا دو استکان چایِ داغ را از میان دویست جنگِ خونین به سلامت بگذارنم تا در شبی بارانی آن‌ها را با خدای خویش چشم در چشمِ هم، نوش کنیم. #حسین_پناهی @delnote

♥️ همانجا که حافظ قلم به کاغذ گذاشت و نوشت که بر سر آنست که گر ز دست براید، دست به کاری زند که غصه سر آید، همانجا در همان بیت شرح کار و مسئولیت فردی و معنا و منظور آمدن و رفتن من و شما را فاش کرد: نبرد با اندوه، گرفتن یقه اندوه، به زمین زدن اندوه، تمام کردن اندوه. و بعد هم جا به جا به همه ما روش این رزم را آموخت که هم همت بلند داشته باشیم و هم رهرو آهسته و پیوسته باشیم و هم درخت دوستی بنشانیم و هم هر چقدر که می‌توانیم بکوشیم و هم با دوستان مروت و هم با دشمنان مدارا کنیم که اگر بنا به به سر آمدن غصه باشد چاره‌ش همین ها بوده و هست، از همان ششصد، هفتصد سال پیش تاکنون… #امیرعلی_بنی‌اسدی @delnote

🎵”Seven Ponds” #Sina_Bathaie #Instrumental @delnote

Repost from 💌 دلنوت
🎵”Seven Ponds” #Sina_Bathaie #Instrumental @delnote

و در این درّه‌ی تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید. #سهراب_سپهری @delnote

شعر: نیامد شاعر: رضا براهنی با صدای: #رضا_براهنی ♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری @delnote

♥️ می‌خواستم به‌ مدت هزار سال تنها باشم تا درباره‌ی آن‌چه دیده و شنیده‌ام تأمل کنم ـــ و آن‌چه را دیده و شنیده‌ام فراموش کنم. از کره‌ی زمین چیزی می‌خواستم که ساخته‌ی دست بشر نباشد، چیزی مطلقاً جدا از بشر، چرا که از دست‌ساز بشر اشباعم. چیزی کاملاً زمینی می‌خواستم که تهی از ایده باشد. می‌خواستم دوباره خون در رگ‌هایم جاری شود، حتی به‌ قیمت نابودی. می‌خواستم که سنگ و نور را از سیستم موجود بیرون کنم. تیره‌روزیِ باروریِ طبیعت. عمق چاه هستی و سکوت را می‌خواستم، یا اگر چنین نباشد، پالایش گنداب مرگ را. می‌خواستم آن شبی باشم که چشمان بی‌رحمْ روشنش می‌کنند، شبی که ستارگان و ستاره‌های دنباله‌دار را در خود نهفته دارد؛ از آن نوع شبی باشم که به‌ طرزی وحشتناک ساکت است و در عین حال غیر قابل فهم، اما سلیس. بدون سخن گفتن و شنیدن و فکر کردن. احاطه شدن و در عین‌حال احاطه کردن. دیگر نه دلسوزی، نه عطوفت. فقط انسان بودن به‌ شکل زمینی آن، مثل یک گیاه یا کِرم یا نهر. متلاشی‌شده، عاری از روشنایی و سنگ، متغیر هم‌چون مولکول، بادوام مثل اتم، بی‌رحم هم‌چون خودِ کره‌ی زمین. #هنری_میلر مدار رأس‌الجَدی ترجمه : داوود قلاجوری @delnote

آرزو می‌کردم که دوستت می‌داشتم در روزگاری که شمع حاکم بود و هیزم و بادبزن‌های ساخت اسپانیا و نامه‌ها ی نوشته با پر و پیراهن‌ه
آرزو می‌کردم که دوستت می‌داشتم در روزگاری که شمع حاکم بود و هیزم و بادبزن‌های ساخت اسپانیا و نامه‌ها ی نوشته با پر و پیراهن‌های تافته‌ی رنگارنگ. نه در روزگار موسیقی دیسکو و ماشین‌های فراری و شلوارهای جین چل تکه. آرزو می‌کردم تو را در روزگار دیگری می‌دیدم روزگاری که گنجشکان حاکم بودند آهوان، پلیکان‌ها یا پریان دریایی. نقاشان، موسیقیدان‌ها، شاعران، عاشقان، کودکان و یا دیوانه‌ها. آرزو می‌کردم که تو از آنِ من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر، بر نی و بر لطافت زنان. اما افسوس دیر رسیده‌ایم ما گل عشق را می‌کاویم در روزگاری که عشق را نمی‌شناسد. #نزار_قبانی @delnote

‏عشق ــ اگر بپرسید ــ بیشتر از هر مفهوم دیگری با «صبر» هم‌پوشانی دارد. عاشق‌بودن چیز خاصی نیست، الّا صورت به‌خصوصی از صبوری‌کردن. عاشق صبر می‌کند. چاره‌ی دیگری ندارد. برای همین همه‌ی صحبت‌هاش دور لغتِ «هنوز» می‌چرخند. عاشق هم در دوری معشوق‌اش صبر می‌کند، هم در حضور او، بر خطاهایش. #دلنوشته @delnote

مگر چمدانت چقدر بود كه تمام زندگى ام را با خود بردى... #گروس_عبدالملکیان @delnote

صبح‌ها وقتی خورشيد درمی‌آيد، متولد بشويم. #سهراب_سپهری @delnote