es
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Ir al canal en Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Mostrar más
2 679
Suscriptores
-124 horas
+17 días
+430 días
Archivo de publicaciones
‌ پاسخ دو دوست دربارهٔ سوال اخیر بنده. آقای صفرزاده از ویراستاران طراز اول هستند. @PanevisDotCom
+1
‌ پاسخ دو دوست دربارهٔ سوال اخیر بنده. آقای صفرزاده از ویراستاران طراز اول هستند. @PanevisDotCom

‌‌ سلام، یک سوال از دوستان ویراستار دارم. و آن اینکه در شرایط شدیداً بحرانی هم آیا ایشان قواعد ویراستاری را رعایت می‌کنند؟ مث
‌‌ سلام، یک سوال از دوستان ویراستار دارم. و آن اینکه در شرایط شدیداً بحرانی هم آیا ایشان قواعد ویراستاری را رعایت می‌کنند؟ مثلاً فرض بفرمائید جایی آتش گرفته و جان خانواده‌شان، خودشان و دیگرانی در خطر است، طوری که حتی ثانیه‌ها اهمیت دارند برای ارسال پیام. به فرض که آمدن نیروی کمک وابسته به پیامی متنی باشد، آیا در پیامک مثلاً می‌نویسند: «به آتش‌نشانی زنگ بزن!» یا «به آتش نشانی زنگ بزن»؟ (رعایت نیم‌فاصله و علامت تعجب برای جملهٔ امری، مثلاً). منظورم این است که رعایت قواعد ویراستاری، درست‌نویسی و علائم سجاوندی در شرایط بسیار بحرانی هم آیا از نظر ایشان اهمیت دارد؟ @PanevisDotCom

‌ هومص و سعدی - این بیت سعدی را به نثر روان فارسی بازنویسی کن: دل همچو سنگت، ای دوست، به آب چشم سعدی عجب است اگر نگردد، که بگ
‌ هومص و سعدی - این بیت سعدی را به نثر روان فارسی بازنویسی کن: دل همچو سنگت، ای دوست، به آب چشم سعدی عجب است اگر نگردد، که بگردد آسیابی - این بیت را می‌توان این‌طور به نثر ساده بازنویسی کرد: ای دوست، دل تو مثل سنگ سخت است. سعدی آن‌قدر برایت اشک ریخته که اگر با این همه اشک، دل سنگینت نرم نشود، جای تعجب نیست؛ چون حتی با همین آبِ چشم می‌شود آسیابی را به حرکت درآورد. حالا معنای عمیق و احساسی بیت را هم برایت باز کنم: سعدی با لحنی سرشار از گلایه و اندوه به دوست خود می‌گوید: دل تو آن‌قدر سخت و بی‌رحم است که حتی گریه‌های من نمی‌تواند در آن اثر کند. من آن‌قدر اشک ریخته‌ام که اگر همین آب چشم را جمع کنند، می‌تواند سنگ بزرگ یک آسیاب را هم به حرکت درآورد. اما با همه این حال، دل سنگین تو هیچ تغییری نمی‌کند. اینجا سعدی با یک تصویر شاعرانه و بسیار پرقدرت، نرمی آب را در برابر سختی سنگ می‌گذارد: آب: نماد لطافت، عشق و رقت دل (اشک‌های عاشق). سنگ: نماد بی‌رحمی، سخت‌دلی و بی‌توجهی معشوق. آسیاب: نماد چیزی است که حتی به وسیله‌ی همین اشک‌ها می‌تواند حرکت کند، اما دل معشوق نه. در واقع سعدی می‌خواهد بگوید: اشک من توان حرکت دادن آسیاب را دارد، اما دل تو حتی به اندازه‌ی یک سنگ کوچک هم نرم نمی‌شود. - هنوز در درک ظرافت شعر جای کار داری. + مرتبط@PanevisDotCom

‌ مراقبه مشاهده است، به سادگی. @Panevisdotcom

‌ «آنچه هست» جزو زندگی‌ست. حال بد یکی از مصداق‌های «آنچه هست» است. حال بدت جزو زندگی‌ات است. همچنین است دیگر رنج‌های زندگی. (و البته که منظور، رنج‌های خودساخته نیست، «خود»ساخته.) @PanevisDotCom

‌ و راستی باده نه در هر سری شر می‌کند آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند ۹ مارس ۲۰۱۷ @Panevisdotcom

‌ این را بارها تکرار کرده‌ایم که: انسان‌ها را در بحران‌ها بشناسید. از جمله خودتان را. دوستی نوشته است: "هر کسی وقتی آرام است،
‌ این را بارها تکرار کرده‌ایم که: انسان‌ها را در بحران‌ها بشناسید. از جمله خودتان را. دوستی نوشته است: "هر کسی وقتی آرام است، زشتی‌هایش ته‌نشین می‌شوند، و زلال دیده می‌شود. اگر می‌خواهید کسی را بشناسید، لطفاً قبل‌ از مصرف خوب تکان دهید." لذا ایجاد عمدی بحران مفید است. بنده این را به تجربه در مورد کسانی که خلوت گرفته اند دریافته ام که خودشناسی، خلوت گرفتن، انجام تمرینات عرفانی، علی رغم آشکار نبودن اثراتشان، یکی از تأثیرهایشان رو کردن درون فرد است. همچون مستی و راستی. در حقیقت مصداق این بیت از مثنوی معنوی است که: باده نه در هر سری شر می کند آنچنان را آنچنان تر می کند! فقط پشت و رویت می کند! فقط درون را آشکار کرده است. لذا زیرکان حقیقی از این نکتهٔ نغز بهره می برند. انسان‌ها را در بحران‌ها بشناسید. ‌

‌ هر خموشی که ملولت می‌کند نعره‌های عشق آن سو می‌زند تو همی‌گویی: «عجب! خامش چراست؟!» او همی‌گوید: «عجب! گوشش کجاست؟!» ‌ @Pan
‌ هر خموشی که ملولت می‌کند نعره‌های عشق آن سو می‌زند تو همی‌گویی: «عجب! خامش چراست؟!» او همی‌گوید: «عجب! گوشش کجاست؟!»  ‌ @Panevisdotcom

اگر طلبش را نداده بودیم، چه قشقرقی که راه...
Anonymous voting

‌ کمی خیامی سال ۲۰۱۲ سیدنی یادداشتش هم »اینجاســت«. @PanevisDotCom

‌ دوستی دربارهٔ یادداشت بنده با عنوان «سعدی خاموش!» اینطور نوشته‌اند: «سلام جناب پانویس عزیز به بهانه پست گربه ای که گذاشتین
‌ دوستی دربارهٔ یادداشت بنده با عنوان «سعدی خاموش!» اینطور نوشته‌اند: «سلام جناب پانویس عزیز به بهانه پست گربه ای که گذاشتین گفتم یه پیامی بدم هم تشکر کنم از زحماتی که میکشین برای مجموعه گروه هایی که مدیریت میکنین زندگی من عوض شده از زمانی که عضو گروه های شما شدم و کلی چیز جدید یاد گرفتم و میگیرم هر روز از انرژی زیبای شما و دانش شما کلی استفاده میکنم. در مورد بی صدا کردن گربه من تجربه ای ندارم ولی به اینکه با جادو بشه از این کارها کرد کاملا اعتقاد دارم چون به تجربه دیدم بارها. من با همسرم تو کلاسهایی شرکت میکردیم که همسر استادمون بلد بود این کار رو و وقتی بقیه باور نمیکردن یه دعایی نوشت که همخونه اش که دنبال خونه بود، خونه پیدا نکنه و اون بنده خدا توی اون مدت تمام خونه هایی که پیدا میکرد و حتی توافق میکرد به دلایل مختلف به هم میخورد تا وقتی اون خانوم دعا رو باطل کرد چند هفته بعد خونه پیدا کرد و رفت. این تجربه رو تو ایران که بودیم هم با استاد دیگه ای داشتیم. چیزهایی که بقیه بهش خرافه اطلاق میکنن واقعیاتی میتونه باشه که ما دانشی یا تجربه ای ازش نداریم. قطعا که خرافه هم زیاد هست در این موارد که واقعیت نداره ولی قطعا حقیقتی پشتش هست. نگاه کنین به داستان هری پاتر و بسیاری مدارس جادوی دیگه و کارهایی که اونجا بهشون یاد میدن. اینا فقط داستان و سرگرمی نیست، حقیقت پشتش هست. با احترام. سلامت باشین» اما پاسخ بنده: سلام دوست عزیز، بابت پیام گرم و محبت‌آمیزتون ممنونم. خوشحالم که گروه‌ها و محتواها براتون مفید بوده و زندگی‌تون رو تحت تأثیر مثبت قرار داده. این انرژی و دانشی که می‌گید، نتیجهٔ تلاش جمعی همهٔ اعضاست و من فقط بخشی کوچکی از اون هستم. در مورد بحث جادو و خرافات، باید بگم که بنده به تفکر انتقادی و رویکرد علمی اعتقاد دارم. مثلاً در تجربه‌ای که شما توصیف کردید، مثل اون دعا برای جلوگیری از پیدا کردن خونه، ممکنه به نظر برسه که جادو کار کرده، اما این می‌تونه نتیجهٔ سوگیری‌های شناختی مثل "تأیید جانب‌دارانه" (confirmation bias) باشه – یعنی ما تمایل داریم فقط اتفاقاتی رو ببینیم که باورهامون رو تأیید کنه، و عوامل تصادفی یا طبیعی رو نادیده بگیریم. در واقعیت، پیدا کردن خونه می‌تونه به دلایل مختلفی مثل بازار مسکن، و یا شرایط اقتصادی به هم بخوره، بدون نیاز به نیروی ماورایی. مطالعات علمی زیادی نشون داده‌اند که چنین پدیده‌هایی اغلب با روانشناسی انسان و احتمال توضیح داده می‌شوند، نه جادو. در مورد هری پاتر و داستان‌های مشابه هم، این‌ها آثار تخیلی هستند که برای سرگرمی و الهام‌بخشی ساخته شدن، اما پایه‌شون در واقعیت نیست. نویسنده‌هایی مثل جی.کی. رولینگ از تخیل استفاده کرده‌اند تا دنیایی جذاب بسازند، اما این به معنای وجود واقعی مدارس جادو نیست – مثل اینکه ما باور کنیم ومپایرها(خون‌آشام‌ها) واقعی هستند چون در فیلم‌ها دیدیم‌شون. تفاوت بین خرافه و واقعیت اینه که واقعیت رو می‌شه با آزمایش، شواهد تکرارپذیر و روش‌های علمی بررسی کرد، در حالی که خرافات اغلب بر پایه تجربیات شخصی و بدون کنترل باقی می‌مونند. متأسفانه وقت ندارم وارد بحث عمیق‌تر بشم یا تجربیات دیگه رو بررسی کنم، اما پیشنهاد می‌کنم خودتون با مطالعه کتاب‌هایی مثل «نقاط کور بین ما» از گلب سپرسکی یا کتاب "تفکر، سریع و کند" از دنیل کانمن، و کتابهای خوب دیگری که در رابطه با شناخت ذهن و سوگیری‌های شناختی هستند، این مجموعه سوگیری‌های شناختی و چگونگی تشخیص خرافات رو بهتر بشناسید. تحقیق مستقل و جستجو در منابع معتبر علمی می‌تونه خیلی کمک‌کننده باشه تا دیدگاه‌های متعادل‌تری پیدا کنیم. با احترام @PanevisDotCom

‌ خوش‌تر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران هین! تو کار خویش کن ای ارجمند زود کایشان ریش خود وامی‌کَنند! + سلام بر حسین علیزاده @PanevisDotCom

‌ بدون شرح! ترجمه‌اش با شما. @Panevisdotcom
‌ بدون شرح! ترجمه‌اش با شما. @Panevisdotcom

‌‌ اجرا اگر حتی کمی با پشت‌صحنهٔ موسیقی و آواز آشنا باشید و دستگاه‌ها و گوشه‌هایشان و تکنیک‌های پیاده کردن آنها در اجرا را بدانید، متوجه شده‌اید که اینگونه نیست که احوال یک خواننده(یا نوازنده) هنگام اجرا از نظر احساسی با مفهوم شعری که می‌خواند منطبق باشد. بلکه دارد صرفاً یک سری آموخته‌هایش و تکنیک‌هایی که یاد گرفته را اجرا می‌کند. مثلاً حتماً دیده‌اید ویدیوهایی که آقای شجریانِ پسر در منزلی دو خط بیت را به آوازی زیبا اجرا می‌کند و در وسط خواندن، حرف‌های خیلی معمولی هم می‌زند. در اوج بروز احساس، که با صدای بسیار بلند است، رعایت تعارفات معمول هم دارد. می‌گویم: آنچنان که یک خواننده شعری را با آواز و با غلظتِ احساس اجرا می‌کند ولی مفهوم آن شعر با واقعیت احوالش تطبیق ندارد، همین‌گونه است وقتی یک متفکر، یک نویسنده، یک روشن‌فکر، یک استاد، افکارش را از طریق سخنرانی‌ای در زمینهٔ معنویت، خدا و اینگونه موضوعات بیان می‌کند. همین‌طور است وقتی «استاد»ی اشعار مولوی و سعدی و حافظ و جملات عرفانی را با احساسات غلیظ اجرا می‌کند. لذا جدی‌شان نگیرید. اجرا دارند بندگان خدا! می‌دانید؟ واقعیت این است که در یک مقیاس وسیع، همهٔ ما اجرا داریم! کل زندگی‌مان اجراست، اجرایی روی «صحنه» است! «آتشی پُر در بُن دیگ تهی»ست. صرفاً آموخته‌هایمان، ذهنیات‌مان را اجرا می‌کنیم، همراه با احساسات. کپی‌ها را پِیست می‌کنیم. پس زندگی کردن‌مان کجاست؟! کجا خارج از اجرا، پایین از صحنهٔ اجرا، هستیم؟ اعتراف کنیم که ما همه دست‌دوم هستیم. مشغول اجرا هستیم! و خیلی تعداد کمی از ما، خارج از اجرا هستیم و به واقعیت زندگی کردن می‌پردازیم. آیا واقعیت احوال ما اینطور نیست؟ @Panevisdotcom

‌‌ چوپان کوچک ماها که توان مالی متوسطی داریم معمولاً با دیدن عکسهایی از کودکان و افرادی که لباسی مندرس دارند یا کارتن‌خواب‌ها
‌‌ چوپان کوچک ماها که توان مالی متوسطی داریم معمولاً با دیدن عکسهایی از کودکان و افرادی که لباسی مندرس دارند یا کارتن‌خواب‌ها و باصطلاح "فقرا"، احساس دلسوزی می‌کنیم. دل من باید به حال خودم بسوزد که در صحت و سلامت جسمی، سقفی بالای سر، شکمی سیر، هزاران فکر و مسئله برای خودم می‌سازم که نمی‌گذارد آسوده و آرام زندگی کنم. آن کودک در فراغت، در شعف و احساس بی‌نیازی، در کارتن‌ش خوابیده باشد، چوپانی ‌کند یا آدامس و سیگار بفروشد، زندگی حقیقی دارد. من شایستهٔ دلسوزی هستم، نه او. دی ماه ۱۳۸۹ @PanevisDotCom

‌ سعدیِ خاموش! ما معمولاً وقتی برنامه‌های حضوری داریم، دوستانی از شهرهای مختلف زودتر می‌آیند و یکی دو روز قبل از جلسه در اقام
‌ سعدیِ خاموش! ما معمولاً وقتی برنامه‌های حضوری داریم، دوستانی از شهرهای مختلف زودتر می‌آیند و یکی دو روز قبل از جلسه در اقامت‌گاه کنار ما هستند. یک بار خانمی مهمان ما بود. در اقامت‌گاه چند تا گربه داشتیم و یکی‌شون اسمش سعدی بود. سعدی کلاً گربه‌ٔ آرامی بود، اهل سر و صدا و میومیو هم نبود. آن خانم خیلی جدی از بنده پرسید: «شما چه وِردی خوانده‌اید که این گربه صداش بسته شده؟ انگار میوتش کردی!» اول فکر کردم شوخی‌ست و خندیدم، اما بعد فهمیدم نه! ایشان کاملاً جدی باور دارد که می‌شود با ورد و چیزی شبیه به جادو جمبل، گربه را بی‌صدا کرد. بعضی‌ها، که چه عرض کنم، خیلی‌ها دنیای درونی و احوال و عقاید عجیب و غریبی دارند که تا پیش نیاید، شما هیچ خبری از این احوالات‌شان پیدا نمی‌کنید. @PanevisDotCom

کدام شیوهٔ نوشتن درست است؟
Anonymous voting

رابطهٔ مرد متأهل با زن مجرد...
Anonymous voting

. «دوپامین، ارز جهانی لذت است؛ اما همین ارز، ما را در چرخه‌ای بی‌پایان از خواستن و ناآرامی گرفتار می‌کند.» کتاب «ملتِ میل» راهی برای شناخت تأثیر مدرنیته بر ذهن ماست، با یک پیام روشن: «از امیال لحظه‌ای فارغ شو، تا معنای واقعی زیستن پیدا شود.» — ویدیو: آنا لمبکی(نویسنده) • «ملتِ میل» • نوشتهٔ آنا لمبکی • ترجمهٔ بهناز دهکردی • ۲۱۵ صفحه • ۲۸۰ هزار تومان • چاپ چهارم کتاب‌های نشر لِگا علاوه بر کتابفروشی‌های سطح کشور، از وبسایت لِگا همراه با تخفیف نیز قابل تهیه هستند. ‏www.legapress.ir کتاب بعدی که در گعده بصورت جمعی خواهیم خواند، همین کتاب است. دوستانی که مایل به شرکت در گعده هستند با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند. @PanevisDotCom