es
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Ir al canal en Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Mostrar más
2 680
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+230 días
Archivo de publicaciones
‌ مولود جان را از روستای «دره عشق» در چهارمحال بختیاری گرفتیم. طبیعت آن نواحی فوق‌العاده است، مخصوصاً این فصل از سال. بهشتی‌ست. «دره عشق» کمی بالاتر از روستای «دورک شاپوری» یا همان «دورک اناری» است. بعد از ناغان. پر از چشمه و آبشار و کوه‌های بسیار مرتفع. باری، رفتیم و داخل روستا دنبال این نژاد مرغ گشتیم که گردن‌شان لُخت است. ظاهراً لُرها می‌گویند «گردن‌ریت». خیلی گشتیم و فقط یک خانواده بود که همین یک جوجه را داشت. دویدیم و گرفتیمش و بردیم داخل ماشین که یکهو پرید رفت یک سوراخی پیدا کرد درست قسمت زیر دنده و ضبط ماشین و رفت داخل! و ما هر چه کردیم درش بیاوریم، درنیامد که نیامد. کل در رفتنش داخل سوراخ فقط چهار پنج ثانیه طول کشید. خیلی سعی کردیم درش بیاوریم اما بی‌فایده بود. بالآخره ناامید شدیم و راه افتادیم. کمی جلوتر ایستادیم ببینیم اگر باز سعی کنیم، می‌توانیم درش بیاوریم یا نه. متأسفانه دوستان مشاهده کردند که جسدش بی‌هوش و پاهایش رو به هوا در همان قسمت زیر دنده و ضبط ماشین افتاده، بی‌جان! کلاً مأیوس شدیم و حال‌مان حسابی گرفت که: "این چه کاری بود با پرندهٔ بیچاره کردیم؟ داشت زندگی‌اش را در میان رفقای گاو و الاغ و سگ و گربه و همبازی‌هایش می‌کرد. آخر این چه کاری بود؟". در سکوتی غم‌آلود همینطور دو ساعتی آمدیم و به اصفهان نزدیک شدیم. پلیس‌راه فولادشهر توقفی داشتیم که ناگهان صدایش را شنیدیم! باورکردنی نبود. تو گویی مرده زنده شده بود. نور انداختیم و از سوراخ کذایی آمد بیرون. گرفتیمش و کلی خوشحالی. کلاً فضایمان عوض شد و آن شب را جشن گرفتیم. به این فکر می‌کردیم که چه زندگی‌ها ممکن است در چند ثانیه، اینقدر کوتاه، از این رو به آن رو شود. و هیچ ثباتی برای زنده بودن وجود ندارد. اسمش را به مناسبت این واقعهٔ عجیب و باورنکردنی دوستان گذاشتند «مولود»! و الآن عزیز دل ماست با آن کلهٔ نیمه‌کچلش که مثل مدل مو زدن نوجوان‌هاست. @PanevisDotCom

معما ‌ حدس بزنید کدام حیوان قوی‌ترین حافظه را دارد. ‌
Anonymous voting

معما ‌ حدس بزنید کدام حیوان قوی‌ترین حافظه را دارد. ‌
Anonymous voting

لعنت به کسی که یار بیگانه گرفت! ‌

از دست این وایکینگ‌ها! دست بر دارند و دست‌بردار نیستند. ‌

ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد ‌

یا منان! این وایکینگ‌های دوست‌داشتنی ‌

ای عاشقان! ای عاشقان! آمد گه وصل و لقا ‌ از آسمان آمد ندا کای ماه‌رویان الصلا ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن‌کشان بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین ای جان مرگ‌اندیش رو ای ساقی باقی درآ ای هفت گردون مست تو ما مهره‌ای در دست تو ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا ای مطرب شیرین‌نفس هر لحظه می‌جنبان جرس ای عیش! زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا ای بانگ نای خوش‌سمر در بانگ تو طعم شکر آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا بار دگر آغاز کن آن پرده‌ها را ساز کن بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا خاموش کن! پرده مدر! سغراق خاموشان بخور! ستار شو! ستار شو! خو گیر از حلم خدا! ‌

این صدای آسمانی خانم پروین نمازی‌ست. بشنویدش، بنیوشیدش و بنوشیدش. باز هم عید مبارک. بر؟ بر عاشقان! بر عاشقان! بر عاشقان! ‌

‌ وایکینگ‌ها دست‌بردار نیستند در صحبت اخیر یک موضوع در مورد رفتار وایکینگ‌ها فراموش شد ذکر شود، که شاید شما نیز در تصاویرِ آنها دیده باشید. آن موجود سبز رنگِ شرور که وایکینگی آن را کشته و پا بر آن گذاشته و رطل‌اش را سرمی‌کشد. این عزیزان دل وقتی به مبارزه با اشرار می‌روند و پیروز از میدان برمی‌گردند، همانطور خسته و کوفته راهی میکده می‌شوند و با هم‌پیاله‌هایشان جشن می‌گیرند و به شادخواری مذکور می‌پردازند. موجودات شرور «خود»شان هستند! خواستن‌شان، برای «شدن»، شهوت‌شان برای «فردا». شرورها لذتی که در «شدن» است هستند. وایکینگ‌ها مردانه همت کرده‌اند و بر سر شر نشسته‌اند و قربانی‌اش کرده‌اند. در حقیقت خودشان را قربانی کرده‌اند و در پی آن، جشن گرفته‌اند. رقص آنجا کن که خود را بشکنی پنبه را از ریش شهوت برکنی رقص و جولان بر سر میدان کنند رقص اندر خون خود مردان کنند چون رهند از دست خود دستی زنند چون جهند از نقص خود رقصی کنند مطربان‌شان از درون دف می‌زنند بحرها در شورشان کف می‌زنند تو نبینی لیک بهر گوش‌شان برگ‌ها بر شاخ‌ها هم کف‌زنان @Panevisdotcom

ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد عاشقان را از جمالت عید باد جانشان در آتشت چون عود باد دست کردی دلبرا در خون ما جان ما زین دست، خون آلود باد هر که گوید که خلاصش ده ز عشق آن دعا از آسمان مردود باد مه کم آید مدتی در راه عشق آن کمی عشق جمله سود باد دیگران از مرگ مهلت خواستند عاشقان گویند نی نی زود باد آسمان از دود عاشق ساخته‌ست آفرین بر صاحب این دود باد

آمد بهار دل‌ها با بهار جان در عمق زمستان بهاری هستید. ‌

‌ عنکبوتان مگس قدید کنند عارفان هر دمی دو عید کنند برای عزیزانی که به دنبال مچ‌گیری هستند که: "عه! پانویس! تو هم که مناسبتی ش
‌ عنکبوتان مگس قدید کنند عارفان هر دمی دو عید کنند برای عزیزانی که به دنبال مچ‌گیری هستند که: "عه! پانویس! تو هم که مناسبتی شدی! همین دو سه هفته پیش بود که می‌گفتی عید نوروز مناسبتیه. چی شد یکهو با عید فطر موافقی؟ فقط با نوروز، رسم و سنت باستانی ما ایرانیان، موافق نیستی؟ ای عرب‌پرست! ای فلان و ای بهمان"، »این پادکست« را با دقت، بدون تعصب، گوش دهند. سعی شده است به سادگی و به روشنی مطلب توضیح، و نه توجیه، داده شود. آمد بهار »جان‌ها« ای شاخ تر به رقص آ دل‌تان، دل‌تان!، بهاری باد. @PanevisDotCom

‌ رطل گران موضوعات: عید، عید فطر، عید نوروز، طبیعت، درون، شکفته شدن، وایکینگ‌ها، میخانه @Panevisdotcom

‌ عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان، عیدتان مبارک باد @Panevisdotcom
‌ عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان، عیدتان مبارک باد @Panevisdotcom

‌ یک روز ملا نصرالدین برای تعمیر بام خانهٔ خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ ه
‌ یک روز ملا نصرالدین برای تعمیر بام خانهٔ خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی‌دانست که خر از پله بالا می‌رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی‌آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می‌پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می‌خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی‌شود. برگشت. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد! ملا نصرالدین با خود گفت: لعنت بر من که نمی‌دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد، هم آنجا را خراب می‌کند و هم خودش را از بین می‌برد. * مراقب باشيد به الاغ‌ها جايگاهى بالاتر از شأن‌شان ندهيد. @PanevisDotCom

photo content

‌ خر برفت و خر برفت چون سماع آمد ز اول تا کران مطرب آغازید یک ضرب گران خر برفت و خر برفت آغاز کرد زین حرارت جمله را انباز کرد زین حرارت پای‌کوبان تا سحر کف‌زنان خر رفت و خر رفت ای پسر از ره تقلید آن صوفی همین خر برفت آغاز کرد اندر حنین ... گفت والله آمدم من بارها تا تو را واقف کنم زین کارها تو همی‌گفتی که «خر رفت ای پسر» از همه گویندگان با ذوق‌تر باز می‌گشتم که او خود واقف است زین قضا راضیست مردی عارف است گفت آن را جمله می‌گفتند خوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش مر مرا تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت بر آن تقلید باد مثنوی معنوی جلال‌الدین محمد ما فکر می‌کنیم اهل تقلید نیستیم، حال آنکه اگر نیستیم، پس این همه فکرهایی که همه‌اش کپی‌پیست شده از تربیت و فرهنگ موروثی است، و شب و روز با آنها ور می‌رویم، چیست؟ تقلید که شاخ و دم ندارد! همهٔ ما شب و روز در حال گفتن «خر برفت و خر برفت» هستیم، منتهی در سرمان. @Panevisdotcom