es
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Ir al canal en Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Mostrar más
2 678
Suscriptores
-324 horas
-37 días
-230 días
Archivo de publicaciones
‌‌ جمع‌خوانی رمان جدید کتاب «سر و ته یک کرباس» مرحوم محمدعلی جمال‌زاده هم به پایان رسید و هنوز مزهٔ شیرین و دلچسبش زیر زبان‌م
‌‌ جمع‌خوانی رمان جدید کتاب «سر و ته یک کرباس» مرحوم محمدعلی جمال‌زاده هم به پایان رسید و هنوز مزهٔ شیرین و دلچسبش زیر زبان‌مان مانده است. در گروه «فیلم و رمان» همراه با جمع صمیمی دوستان، بخصوص دوستان اصفهانی‌مان، و با مدیریت شهریار، این کتاب که پر از اصطلاحات فارسی قدیم و اصفهان قدیم است را خواندیم و با ملا هادی، این کاراکتر دوست‌داشتنی کتاب، همراه و هم‌نشین شدیم. کلی حاشیه بر آن گفتیم و شنیدیم. با جمع دوستان گروه اصفهان‌قدیم‌گردی نیز یک گشت یک‌روزه به تخت فولاد رفتیم. و اگر خدا بخواهد، در بهار باز هم به گشت و گذار و فال و تماشای جاهای دیگر اصفهان قدیم ادامه خواهیم داد. پایان سال ۱۴۰۳ قرین شد با اتمام جمع‌خوانی «سر و ته یک کرباس». و آغاز سال ۱۴۰۴ را به امید خدا بنا داریم با جمع‌خوانی رمانی دیگر شروع کنیم. چهار کتاب شاخص را انتخاب کرده‌ایم و به نظرسنجی در گروه «رمان و فیلم» گذاشته‌ایم و تقریباً همهٔ دوستان پیگیر رأی‌شان را داده‌اند. إن شاء الله به زودی کتاب جدید را شروع خواهیم کرد. دوستانی که علاقمند به شرکت در این گروه هستند و دوست دارند کتاب خواندن، این عادت خوب، را برای خودشان روی غلتک بیاندازند، توصیه می‌شود در این جمع شرکت کنند. »ادمین طوبیٰ« @PanevisDotCom

‌‌ فسخ عزائم دربارهٔ این ابیات و موضوع "فسخ عزائم" »اینجـا« بشنوید. @RumiSunlight
‌‌ فسخ عزائم دربارهٔ این ابیات و موضوع "فسخ عزائم" »اینجـا« بشنوید. @RumiSunlight

‌‌ ریا نباشه، یک سر جو هوشی هم داریم. با تشکر از خانم شیری @PanevisDotCom

‌‌ یک سر جو هوشی هم داریم. با تشکر از خانم شیری @PanevisDotCom

‌ احتراز این توصیهٔ سلوکی ساده اما عمیق و نافذ از حافظ را دست کم نگیریم. درصد زیادی از حال‌بدی ما به واسطهٔ ورودی‌هاست. اینکه از طریق گوش و چشم و فهم چه چیزهایی دریافت می‌کنیم، با چه چیزهایی همدمی و مصاحبت داریم. @PanevisDotCom

‌‌ زندگی و دیگر هیچ! در توضیحات این عکس آمده: «عکسی زیبا از کاروان کوچ‌نشینان قشقایی در برابر آرامگاه‌های شاهان هخامنشی در نق
‌‌ زندگی و دیگر هیچ! در توضیحات این عکس آمده: «عکسی زیبا از کاروان کوچ‌نشینان قشقایی در برابر آرامگاه‌های شاهان هخامنشی در نقش رستم. دههٔ ۵۰ خورشیدی». عجب عکسی! این عکس مرا به کودکی برد. پدربزرگ فامیل را سوار مینی‌بوس و وانت می‌کرد و برای گردش به اطراف شیراز می‌برد. جلوی تخت جمشید چادر می‌زدیم و چند روز می‌ماندیم. آن موقع هیچ دم و دستگاه ورودی و نرده و حفاظی نداشت‌. هنوز عکس‌های زن‌های فامیل با لباس‌های محلی قشقایی و شاید شیرازی با زمینهٔ تخت جمشید و آن وانت شورلت آبی(که وشتش بزرگ شدیم) و مینی‌بوس قرمز پدربزرگ، در آلبوم‌هایمان هست. باری. این عکس خیلی معنی‌دار است. مقبرهٔ شاهان هخامنشی در زمینه، و زندگی جاریِ ایل قشقایی یا هر ایلی که هست در جلو. با همهٔ وسایل و الاغ‌ها و دیگ‌ها و گوسفند و بز و سگ و زن و مرد. خیلی معنی دارد، اینطور نیست؟ این عکس به روشنی دارد داد می‌زند که اعتبار رفتنی‌ست. زندگی ماندنی‌ست. شاه و بنده از جنس اعتبار است. زندگی و طبیعت از جنس واقعیت. کجایند شاهان و آن همه هارت و پورت‌شان؟ اما زندگی همچنان هست. لطیف و در عین حال، قدرتمند. و جاری. کدام سخن قرآنی را برایتان تداعی می‌کند؟ «کل من علیها فان، و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام». هر چیزی از جنس زندگی نباشد، فانی و رفتنی‌ست. و زندگی‌ست که ماندنی‌ست. پس نباش! بسپر به زندگی. @PanevisDotCom

‌ «معنای زندگی چیه؟ فقط زود بگو. نیم ساعت دیگه قرار دارم.» @Panevisdotcom
‌ «معنای زندگی چیه؟ فقط زود بگو. نیم ساعت دیگه قرار دارم.» @Panevisdotcom

‌ شب قدر به زبان ساده👆🏼 - برای شب قدر در شب قدر، برتر از انجام عبادات، کار علمی است. «علم» به معنای آگاهی، و نه science امروزی. و استارت آگاهی را سوال از خویشتن می‌زند. با خودت خلوت کن و این پنج سوال را از خودت بپرس و یکپارچه با تمام وجود قلب و ذهنت به خودت پاسخ بده: ۱. آیا اهل توقف و تأمل بر حرکت زندگی‌ام بوده‌ام و هستم؟ ۲. من کی هستم، از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم؟ ۳. دارم با عمر و زندگی‌ام چه می‌کنم؟ ۴. آیا سبک، شیوه و اصولی واضح برای زندگی‌ام دارم؟ ۵. آیا یاد مرگ در سبک زندگی‌ام جایی داشته است؟ @Panevisdotcom

‌ اما «گریه» مرتبط با این بیت، که لابد شما هم به معنی دیگری تابحال شنیده بودیدش، در «مثنوی معنوی» و در «فیه ما فیه» و در کلیت کلام مولوی این موضوع بارها تکرار می شود که: چشمی که برای حق نگرید، کور باشد بهتر است. مفهوم «گریه کردن» را در جلسات بطور مفصل توضیح داده ایم که چیست. پهلو می زند با مفهوم «اعتراف» که از ریشهٔ ع‌ر‌ف است به معنی «شناخت». انسان اگر با درون خود خلوت کند و منصف باشد، شناخت برایش حاصل می شود و این شناخت گاهی دردناک است و لذا واکنش احساسی‌ای به شکل گریه در پی دارد. این است که مولوی می گوید: اشک را کز بهر او بارند خلق گوهر است و اشک پندارند خلق ... ای برادر طفل طفل چشم توست کام خود موقوف زاری دان درست تا نگرید کودک حلوافروش ابر رحمت درنمی آید به جوش لذا کار درست اینست که: در درون خود بیافزا درد را تا ببینی سرخ و سبز و زرد را چشم‌تان پر آب! @Panevisdotcom

«تا کور شود هرآنکه نتواند دید» دلدار ز هر چه ریختی نپسندید در پای غمش جز اشک چون مروارید ای دیده! به گریه کوش تا کور شوی «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» مولانا بهاءالدین کاشی (خلاصة الاشعار فی الرباعیات، گردآوردهٔ ابوالمجد محمد بن مسعود بن مظفر تبریزی، نشر هرمس، تصحیح سید محمد عمادی حائری، ص۴٠) «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» را که مثل سائر گشته و در برخی متون چون (التوسل‌الی‌الترسل/۲۷۱)، (فرائد السلوک/۶۷) و (طوطی‌نامه ثغری/۱۶۲)، به صورت تک‌مصرع نقل شده است، اولین بار در شعر عبید زاکانی دیدم: ▫️تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژه‌ام هزار خونابه چکید گویی بتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» (کلیات عبیدزاکانی، به اهتمام محمدجعفرمحجوب/۱۴۲) همین مصرع در یک رباعی دیگر در امثال‌وحکم دهخدا (جلد یک/۵۳۶) دیده می‌شود: ▫️گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید دل خون شد و قطره‌قطره از دیده چکید روشن بادا چشم تو ای بینایی «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» همین‌طور در یک رباعی منسوب به بوسعیدابوالخیر که سعید نفیسی جمع‌آوری کرده است: ▫️گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید فی‌الحال دلم خون شد و از دیده چکید چشم تو نکو شود به من چون نگری «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» کسی که اولین بار این مصرع را ساخته نمی‌شناسم ولی گویا حال خوشی داشته که چنین گفته. و راقم این سطور فرماید: ای کاش شود که حال خوب تو خرید یا شمه‌ای از قصّه و وصف تو شنید ای آن که به حاسدان خود می‌گویی «تا کور شود هرآنکه نتواند دید» @atefeh_tayyeh

فردا هین و هین ای راهرو بیگاه شد آفتاب عمر سوی چاه شد هین مگو فردا، که فرداها گذشت تا به کلی نگذرد ایام کشت عمر من شد فدیهٔ فردای من وای از این فردای ناپیدای من! مثنوی معنوی آواز: رضا عبداللهی

‌ 🔴 آیا تابه‌حال با تکنیک “نگینگ” مواجه شده‌اید؟ نگینگ یکی از تاکتیک‌های روانی رایج در فرهنگ مردسالاری است که هدفش تضعیف عزت
+9
‌ 🔴 آیا تابه‌حال با تکنیک “نگینگ” مواجه شده‌اید؟ نگینگ یکی از تاکتیک‌های روانی رایج در فرهنگ مردسالاری است که هدفش تضعیف عزت نفس زنان و وارد کردن آن‌ها به بازی تأییدطلبی است. شاید این تکنیک به ظاهر به شوخی باشد، اما پیامدهای آن بسیار جدی است. 🚨 چطور نگینگ شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ نگینگ با تحقیرهای ظریف و جملات دوپهلو به شما احساس ناامنی می‌دهد. مثل وقتی که مردی می‌گوید: “لبخندت قشنگه، حتی با دندونای نامرتب!” و شما به دنبال تأیید می‌گردید. این چرخه‌ای از وابستگی به تأیید بیرونی و تضعیف عزت نفس شماست. 💡 آیا راهی برای مقابله با نگینگ وجود دارد؟ بله، اولین قدم آگاهی از این تکنیک است. اگر با این رفتار روبرو شدید، به احساسات خود اعتماد کنید و مرزهای شخصی خود را تعیین کنید. جملاتی مثل “این حرف بی‌احترامی بود، من دوست ندارم اینجوری باهام حرف بزنی” می‌تواند به شما کمک کند تا از این تکنیک‌ها دوری کنید. چطور عزت نفس‌تان را تقویت کنید؟ تمرین‌های روزانه برای تقویت عزت نفس، مانند یادداشت کردن دستاوردها و تکرار جملات تأکیدی، می‌تواند به شما کمک کند تا به تأیید بیرونی نیاز نداشته باشید. وقتی خودتان را تأیید کنید، کمتر در دام این نوع دستکاری‌ها گرفتار خواهید شد. ❓سوال: اگر با نگینگ یا هر نوع تکنیک مشابهی مواجه شدید، چه واکنشی داشتید؟ این پست از صفحه‌ای موافق فمنیسم منتقل شده است. مورد تأیید صددرصد نیست. اما شایستهٔ تأمل است. در جلسهٔ لایو بعدی گروه «رابطه» إن شاء الله در این مورد بطور مفصل بحث و گفتگوی جمعی خواهد شد. شرکت در گروه «رابطه» برای تمامی اعضای کلاس‌های باشگاه مهمان‌کُش رایگان است. اطلاعات بیشتر را از »ادمیـن طوبـیٰ« طلب کنید. ‌‌ @PanevisDotCom

کدام روش نوشتن درست است؟
Anonymous voting

‌ تحول خواب‌های با مضمون طوفان، سیل، حمله و لشگرکشی، حوادثِ شاملِ خطر مرگ و مضامینی مشابه که فضایی آپوکالیپتیک، آرماگدانی، آخ
‌ تحول خواب‌های با مضمون طوفان، سیل، حمله و لشگرکشی، حوادثِ شاملِ خطر مرگ و مضامینی مشابه که فضایی آپوکالیپتیک، آرماگدانی، آخر الزمانی، قیامت‌گونه دارند معمولاً در نیمه یا اواخر دوران خلوت و سلوک شایع و رایج هستند. این خواب‌ها نشان‌دهندهٔ تغییر و شیفت روحی‌اند. وقتی فرد در طول ماه رمضان خلوتی هم گرفته باشد و در احوال خودش و زندگی‌اش تعمقی کرده باشد، دیدن چنین دست خواب‌هایی در دههٔ دوم یا سوم رایج است(مخصوصاً دههٔ دوم). و گزارش‌دهنده از اوضاع روحی اوست. اگر فرد در این تغییر، جدیت بخواهد داشته باشد، بسیار بجاست که بلافاصله پس از این تجربه، سبک زندگی خود و حتی امور بیرونی زندگی‌اش را نیز دچار تغییرات اساسی کند. مانند تغییر دوست‌ها، کتابها و محتویات فرهنگی، عادت‌ها، ساعت‌های و عادات اوقات خوابیدن و بیدار شدن، تغذیه و موارد بیرونی مشابه. باین وسیله فرد دچار تحولی اساسی می‌شود. این بهترین فرصت است. از دستش ندهیم. گوش و هش دارید این اوقات را در ربایید این چنین نفحات را نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت نفحهٔ دیگر رسید آگاه باش تا ازین هم وانمانی خواجه‌تاش @Panevisdotcom

‌ نوروز آیا تا به حال این سوال را از خودتان پرسیده‌اید که عید نوروز چیست و چرا عموم مردم از این عید خوشحالی می‌کنند؟ پاسخ کلی
‌ نوروز آیا تا به حال این سوال را از خودتان پرسیده‌اید که عید نوروز چیست و چرا عموم مردم از این عید خوشحالی می‌کنند؟ پاسخ کلیشه‌ای به این سوال این است که: چون بهار می‌شود. یا: چون رسمی باستانی و قدیمی است و نیاکان ما آمدن بهار را جشن می‌گرفته‌اند، ما هم این سنت خوب، یعنی مهم دانستن بهار، را جشن می‌گیریم و شادی می‌کنیم. البته یک پاسخ دیگر هم این است: چون همه شادی می‌کنند، من هم شادی می‌کنم: گفت: آن را جمله می‌گفتند خوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش خب، پیروی و سنت صِرف که امری خردمندانه نیست. این به کنار. می‌ماند خود آمدن بهار. اهمیت دادن به بهار و لحظه‌ای بخصوص را بشکل قراردادی برای آغاز شادی در نظر گرفتن، این است چیزی که به عنوان عید نوروز می‌بینیم. البته به خردمندانه‌ترین شکل آن، وگرنه که اکثر مردم این موضوع فوق الذکر را اصلاً نمی‌بینند و به صِرف تبلیغات و اعلام همه‌‌گانی سال تحویل، شروع به شادی می‌کنند. که روشن است از روی خودباختگی به جمع است. پس به اینجا رسیدیم که ما انسانها بطور ضمنی قرارداد کرده‌ایم که لحظهٔ سال تحویل به عنوان آغاز جشن در نظر گرفته شود. چیزی مانند مثلاً لحظهٔ ظهر که مسلمانان به عنوان آغاز نماز ظهر خواندن قرارداد کرده‌اند. یا مثلاً اول ژانویه که به عنوان آغاز سال میلادی قرارداد شده است. یا مثلاً مناسبات مذهبی، مانند روز تولد مسیح که به یاد ایشان شادی می‌کنند. یا روز شهادت امام حسین که قرارداد شده به یاد ایشان عزاداری شود. اینها همه قراردادی است. یعنی عده‌ای انسان با هم قرار گذاشته‌اند که این روزها را به یاد این امور و اشخاص شادی یا غم بگیرند. اموری ذاتی نیستند، ممکن است فردی در آن روز و ساعت دروناً ناشاد باشد اما قرارداد می‌گوید در این لحظه شادی کن(یا غمگین باش). حال آیا آن ناشادی واقعی اصالت دارد یا شادی مبتنی بر قرارداد؟! دوستی می‌گوید "همین‌که در اوضاع و احوال نابسامان ارتباطات ناهنجار انسانها، اگر آنها حتی بطور مناسبتی شادی کنند، خودش غنیمتی است". این رویکرد صحیحی نیست. چرا که وقتی واقعیت روابط ما مبتنی بر خصومت و دشمنی و ناشادی است، اظهار شادی چیزی جز ریاکاری و دروغ نیست. یعنی آیا غم و اندوهی که واقعی باشد بهتر است یا شادی و جشنی که متظاهرانه است؟ ممکن است بگویی: "نه، واقعاً من در ایام نوروز شاد هستم". در این صورت این سوال را برای خودت مطرح کن که: چرا در این ایام شاد هستی و در اکثر ایام ناشاد و ملول و گرفته؟! آیا این شادی‌ات به واسطهٔ شادی همگانی نیست؟! آیا این شادی‌ات اصالت دارد و مستقل از تبلیغات و جو شادی بیرونی است؟ چیزی که به نام نوروز و عید و جشن و شادی دیده می‌شود، عمده‌اش خودباختگی به اجماع است، به قرارداد همگانی. و نه مرتبط با بهار. تفاوتِ زمین تا آسمان است تفاوتِ امری ذاتی با امری اعتباری. ‌ @PanevisDotCom

کدام شیوهٔ نوشتاری صحیح است؟
Anonymous voting

‌ اندر دل من، مها!، دل‌افروز توئی یاران هستند ولیک دلسوز توئی شادند جهانیان به نوروز و به عید عید من و نوروز من امروز توئی @PanevisDotCom

‌ «عید شما مبارک» حتماً شما هم این لطیفهٔ قدیمی را شنیده‌اید که روزی مسلمانی قصد کرد مسیحی شود. به کلیسا رفت و فردی مسیحی آدا
‌ «عید شما مبارک» حتماً شما هم این لطیفهٔ قدیمی را شنیده‌اید که روزی مسلمانی قصد کرد مسیحی شود. به کلیسا رفت و فردی مسیحی آداب مربوطه را برایش بجا آورد و نهایتاً گفت که: تو از این لحظه به بعد مسیحی هستی. همان زمان برق رفت و چراغها خاموش شد و چند دقیقه بعد که برق آمد، مسلمان با صدای بلند گفت: اللهم صل علی محمد و آل محمد! دوستانی را می‌بینم که سالهاست در فضای باصطلاح معنویت هستند، و مثلاً روی خودشان کار می‌کنند. اما بمحض اینکه در واقعه‌ای جوگیرانه، مانند همین عید و نوروز، قرار می‌گیرند، آن صلوات کذایی را ختم می‌کنند. تبریک و برکت اگر با درون انسان مناسبتی نداشته باشد، فرق امروز و دیروز و ماه و سال گذشته با هم چیست؟ واقعاً لحظهٔ تحویل سال چه اتفاق ویژه‌ای می‌افتد که بعدش هیجان‌زده می‌شویم؟ جز این است که چون یک پدیدهٔ جمعی و اجتماعی و همه‌گیر است، من هم شور برم می‌دارد؟ زیاد دیده می‌شود که یکی سال تا سال احوال دیگری را نمی‌گیرد اما فقط بواسطهٔ عید پیامهای غلیظ «مهر و محبت» ساطع می‌کند. واقعاً باید بر همین منوال رفتارهای نمایشی و متظاهرانه زندگی را پیش ببریم؟ + مرتبط @Panevisdotcom

Repost from N/a
۱۶۴۷ موضوعات: تبریک‌های و دعاهای عید و نورو، فرهنگ اغراق و افراط، گنده‌گویی @PanevisDotCom