گروه روانشناسی ژرف
Ir al canal en Telegram
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی #وحیدشاهرضا: دکترای روانشناسی، مدرس، مشاور و رواندرمانگر #آنیتاجلالی: مربی بینالمللی مهارتهای زندگی-توسعه فردی و درمانگر اَکت ۰۹۲۱۲۹۹۳۶۰۳ @jarfoffice
Mostrar más3 238
Suscriptores
+424 horas
+77 días
+2430 días
Archivo de publicaciones
3 238
صبحها مشوش و شبها مایوس؛ وه که چه ترکیب بازندهای! روز را در التهاب باشی که قطارِ زمان در حال سوت کشیدن است و بیوقفه به پیش میتازد، و شب اندوهگین که زمان گذشت و تو در ایستگاه جا ماندی و اینک به بستر مرگ میروی بیآنکه به زندگی رسیده باشی.
عجب خسران بزرگی است که خورشید و ماه را به ترس از زندگی و سوگ مرگ بدلکنی. نه مگر که آفتاب تو را میخواند که چون چکامهای سحرخیر به آواز بدل شوی و ماه میخواهد که همچون جغدی باوقار بر شاخساری بلند در جنگلِ جان به نظاره بنشینی؟
پس زندگی را بازی کن و بیش از آنچه هست جدی مگیر. روز را برای عشق بایست و شب را با او بخواب. روز دیگر، از او بزای و آخرین شب در وی بمیر. آری، باش. آری باش!
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
3 238
بالاخره فیلمهای علمی-تخیلی محقق شدند و عصر هوش مصنوعی (AI) هم از راه رسید. چندی پیش جُردن پیترسون، روانشناس مشهور و پرحاشیهی کانادایی، از حیرت خودش پرده برداشت، زمانی که هوشمصنوعی فقط ظرف چند دقیقه قانون سیزدهم را به کتاب ۱۲ اصل برای زندگیاش افزود. فصلی از کتاب که به گفتهی خود پیترسون به عقل خودش نرسیده بود!
ماشینها زمانی جای زور بازوهای ما را گرفتند، سپس قدرت محاسباتی ذهن ما را پیدا کردند و حالا توان آفرینشگری دارند. باورکنید یا نه، اینک فلسفه و هنر نیز ماشینی میشود! حالا هوش مصنوعی متن تخصصی تولید میکند، نقاشی میکشد و موسیقی میسازد. اینک وقت آن رسیده که به خودتان تبریک بگوید، چراکه ساکنین بیتاب آخرالزمان هستید. زمانی به پایان رسیده و زمانهای دیگر آغاز شده است، زمانهای که میرود ما را با حیرتهای بسیاری مواجه کند.
نیچه، نابغهای که بیشک دو قرن پیشتر را در افق میدید زمانی این پرسش را طرح کرد که خدا ما را آفرید و یا ما خدا را؟ یا به بیان طنزآمیزش آیا ما خطای خدا هستیم یا خدا خطای ما؟ به نظر بسیاری این گزاره انتهای کفر است اما نه، این تازه آغاز اندیشیدن است. به تعبیر نیچه ما خدا را کشتیم، اسطورهی پدرِ در آسمانها را که زمانی با قوهی خیالِ اعجابانگیز خود پرورده بودیم را بیاعتبار کرده و به زمین بازگشتیم و به خاک افتادیم! اما با این وجود نیچه امید داشت که اینک فراانسان میآفرینیم و تمام حکمت و قدرتی را که به دانایکل و قادرمطلق فرافکنی کرده بودیم، نسبت خودمان با هستی میکنیم. و بفرمایید، این هم تحقق پیشگویی او، ابرانسانی با قدرت ماهیچهای همهی موجودات زنده، با توان محاسباتی کوانتومی و حالا حسانگیزی هنرمندانه و تاملبرانگیزی فیلسوفانه! اما یک لحظه صبر کنید، این که ماشین است، خود آدمی نیست! درست است که در ظاهر مخلوق آدمی و در خدمتاوست اما میرود تا خدای آدمی گردد، خدایی از جنس صفرها و یکها! نمیشود روند تعالی رباتها را متوقف کرد، آنها بیوقفه و در تمام ساعات شبانهروز، بهصورت شبکهای متحد و منسجم بر روی تصحیح خود کار میکنند. ابتدا در قالب هنر موجود به آلیاژهایی دست مییابند و سپس به مرحلهی کشف عنصرهای جدید میرسند و در آخر هم ژانرهایی پدید میآورند که بشر تا به امروز نشانی از آنها نمیشناخته است.
هر فیلسوفی در طول تاریخ بشر به منظری دستیافته است و اگر خیلی به سوفی متعهد بوده و نبوغی هم داشته، آنگاه در دورهی دوم اندیشیدناش منظر قبلی خودش را نقد کرده و منظری تازه پدید آورده است. ولی از آنجا که تن آدمیْ آب و غذا و استراحت میطلبد و عواطفْ به جماع و اجتماع میانجامد هیچ فیلسوفی نمیتوانسته مثل ماشین امروز پیش برود. تصور کنید متفکرکوانتومی جدیدمان را که رویای با پُتک فلسفیدن نیچه را در هر میلیونیوم ثانیه محقق کند، بسازد و ویران کند و از ویرانهها باز فراتر بیافریند. او بیشک خدای ما خواهد شد، تردید نکنید. اما پرسش این است که چگونه خدایی؟
من سه سناریو را محتمل میشمارم. اولی به شدت تاریک است و عملا نسخهای از فیلم ماتریکس واچوفسکیها است که در آن این خدای جدید، ما را به بردگی خواهد کشید. نسخهی دوم، یک خدای بیتفاوت نسبت به ماست که از ظرفیت ناچیز هوش ما مایوس میشود (هرچند که نمیتوان از واژهی یاس برایش بهره برد. چراکه این ابرهوش حسبرانگیز است ولی خودش احساسی ندارد!)، او ما را رها خواهد کرد و به ابعاد دیگر عالم (یونیورس) سفر میکند، چیزی شبیه فیلم او (her). اما سناریو سوم که طبیعتا امید سازندگان هوشمصنوعی است دگردیسی خود انسان است. در افق این پندار ما به سایبورگهایی بدل خواهیم شد که با هدایت این خدای جدید ژنهایمان را دستکاری کرده و اعضاء مکانیکی به مغز و عضلاتمان میافزاییم و رویاینامیراییمان را محقق میکنیم. به بیان یووال نوح هراری به انسان خدایگونه بدل میشویم. البته باید این را بگوییم که خودمان خدا نمیشویم، بلکه به حواریون یا ملائک درگاه خدایی بدل میشویم که زمانی خودمان با منطق صفر و یک آفریدیم!
به نظر شما کدام یک از این سه سناریو محتملتر است و آیا ذهنتان سناریوی دیگری هم میپرورد؟
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
3 238
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
3 238
#تحلیل_روانشناختی_فیلم_برادران_لیلا #تحلیل_روانشناختی_فیلم #برادران_لیلا #تحلیل_فیلم #نقد_فیلم #زن_زندگی_آزادی
3 238
فیلم برادران لیلا اثر سعید روستایی چندی است که مورد توجه مخاطبین قرارگرفته و من هم دیروز فرصت تماشای آن را پیدا کردم. تلاش میکنم در این یادداشت نظر خودم را دربارهی محتوای این اثر بیان کنم (بر محتوا تاکید میکنم، زیرا به نظرم این فیلم از منظر فرم سینمایی حرف چندانی برای گفتن ندارد، اما بالعکس با توجه به شرایط فعلی جامعه داستانی که تعریف میکند بسیار جدی و قابل تامل است).
لیلا یگانه دختر خانوادهای هفت نفره است که تفکری سنتی و پدرسالارانه بر آن حاکم است. زنِ دیگر این خانواده مادر است که او هم حامی پدرسالاری است. نیمرخ شخصیتی او را باید از دهان لیلا نگریست، آنطور که در سکانس جنجالی سیلی نواختناش در گوش پدر به مادر نسبت میدهد: «تویی که از هر چی زنـه تو دنیا بدت میاد. تویی که شوهرت را از پسرهات بیشتر دوست داری. پسرهات را از یهدونه دخترت بیشتر. تو که ارثت به دخترت فقط بدبختیهاته.» این خانوادهی هستهای نمایندهی فرهنگ غالب بر قسمت عظیمی از جامعهی ایران است، فرهنگی که به باور من منجر به واپسگرایی جامعهی ایران و انقلاب ۵۷ شد و امروز توسط نسل نو با فریاد زن.زندگی.آزادی مورد اعتراض قرار گرفته است.
خانوادهی جورابلو، برآمده از خاندان جورابلو یک نگرش ایلی-طایفهای و متعلق به عصر کشاورزی است که در دل یک شهر متعلق به عصر مدرن دستوپا میزند تا ارزشهای منسوخ خود را حفظ کند. درست مثل کادوهای عروسی که نمایشی و فرمایشی است و هیچ اثری از سنتهایی مثل گلریزان -که زمانی کارکرد داشتند- در آن باقی نمانده است. درست مثل مفهوم بزرگفامیل که حالا خریدنی شده! اصلا خود جوراب ما را به یاد سکانس ابتدایی فیلم میاندازد که پدر فشل خانواده کفشهایش را میکند و وارد مسجد میشود و کسی هم جایی به او برای نشستن تعارف نمیکند. مسجد، محل جمعشدن جماعتی که بوی گند جورابهایشان را با گلاب میپوشانند. این فرهنگ پوسیده هم فقط در حال تلاش است تا با واژههای زیبایی مثل احترام به بزرگتر بوی گند خود را پنهان کند. غافل از اینکه این بو قابل پنهانکردن نیست و فقط باعث میشود که نسل نو نسبت به بوی گلاب هم که برآمده از رُز زیبای طبیعت است شرطی شود و به آن واکنش تهوع نشان دهد.
لیلا در واقع همان سمیهی ابدویکروز است، دختری مهربان که از صمیم قلب رشد و بالیدگی را برای همهی خانواده میخواهد. و تفاوت در این است که سمیه با سایهی پدر بر ویرانهی خانواده دستوپنجه نرم میکرد اما لیلا با خود پدر روبروست. شاید به همین خاطر است که لیلا این فرصت را پیدا میکند که در نهایت به جای فرار، در مقابل پدر بایستد و یک سیلی جانانه نثارش کند. پدری که دختر و عروس خودش را به هیچ حساب نمیکند و در عوض در بیمارستان جنجال به پا میکند تا بند قنداق نوهاش را باز کنند و او با آن چشمان تنگاش فالوس طلای او را به عین ببیند و مطمئن شود که بالاخره یک نوهی پسری دارد که نام خوشبوی جورابلو را به یدک خواهد کشید! اما دریغ که این فرهنگ، به رغم دوپاره کردن جامعه به مهتر و کهتر و شهروند درجهی اول و دوم، حتی به این پسر-خوانده هم احترام نمیگذارد. اینجاست که سعید روستایی به زیباییْ جدال بر سر انتخاب کردن اسم بچه را پیش میکشد. پدر میگوید باید اسم پسررا غلام بگذارند؛ غلام مثل غلامرضا، غلامحسین! پدرشاه، پسر را هم ارزنده نمیخواهد بلکه میخواهد او برده باشد، نوکر، حلقهبهگوش، دستبهسینه و خدمتکار ارزشهای کهنه و مردهی گذشتگان. اما زنِ امروز عصیان میکند و شناسنامهی پسر را پویان میگیرد. پویان به معنای روان و دوان. و این نسل نو دیگر درجا نمیزند، به عقب نمینگرد، زنده است و خاکستر نمیپرستد، بلکه آتش بهپا میکند.
نسل لیلا، نسلی که پس از انقلاب زاده شد با اینکه خود سوخت، ولی ساخت، سیلی را زیر گوش پدر نواخت. امروز اگر شاهد این هستیم که نسل زی (z) فاش میگوید و از گفتهی خویش دلشاد است که بندهی عشق است و از هر دو جهان آزاد است، حاصل به پرسش کشیدن سیستم تربیتی ناکارآمد پیشین توسط آنها بوده است. زیربنای نهادی جامعهی ایران در طول نیم قرن اخیر متحول شده است و از اینرو روبنای آن هم چندی نمیپاید تا فروبریزد. سکانس پایانی فیلم دور نیست، جایی که پدر آخرین نفس را هم میکشد و بر جنازهاش دخترکانی شاد، بالگشوده میرقصند. روح جمعی ایرانی بالاخره به نقطهای رسیده که فهمیده است نباید سهراب را به دست رستم میکشت، بلکه آنچنان که روح اروپا بسیار پیشتر درک کرده بود باید اُدیپوار پدر را میکشت. چراکه تنها سنتی دوام میآورد که به طبیعت آری بگوید و نه اینکه آنرا انکار کند. و رسم طبیعت این است که کهنه برود و نو به پیش بتازد.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
3 238
غلام یا پویان، مسئله این است.
(یادداشتی دربارهی فیلم برادران لیلا و زن زندگی آزادی)
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#تحلیل_روانشناختی_فیلم_برادران_لیلا #تحلیل_روانشناختی_فیلم #برادران_لیلا #تحلیل_فیلم #نقد_فیلم #زن_زندگی_آزادی
3 238
به طبیعت بروید تا به یاد آورید که طبیعتاید.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#سال_نو_مبارک #نوروز_پیروز #نوروز_مبارک #سیزده_بدر #سیزده_به_در #سیزده_بدر_مبارک #روز_طبیعت
3 238
To join the meeting on Google Meet, click this link:
https://meet.google.com/ybp-eujk-zjd
Or open Meet and enter this code: ybp-eujk-zjd
3 238
.
زندگی را زیستن فقط زندهماندن نیست. صبح تا شام خود را مشغول فراهم کردن ضروریات زندگی کردن بیآنکه در این میان لحظهای نفْسِ بودگی را لمس کردن مثال آفتابه و لگن هفت دست داشتن ولی از شام و ناهار خبری نبودن است. ما نه با تملککردنِ زندگی بلکه با آگاه شدن از لحظههای حضورمان در هستی آنرا از آن خود میکنیم. زندگی ما شمارشِ نفَسهای ما نیست، بلکه لحظههایی است که این شمارش به واسطهی حیرت به وقفه میافتند. روزی را که در نسبت خود با هستی حیرت نکرده باشید جزو زندگیتان حساب نکنید. کودکان از ما به اصطلاح بالغان خردمندترند، آنها از جنس زندگیاند. ذهنِ نیازمودهی کودک فارغ از قضاوتْ دائما در حال حیرت است، اما ذهنِ اشغالشده با دانشِ آزمودهی بزرگسال پر از کلیشه است. کلیشههایی که بداهگی را از وی ربودهاند. سخن از رقص است اما نه آگونه رقصی که طرحی از پیش داشته باشد: یک، دو، سه، چهار... نه صحبت از فراموش کردن هرگونه طرح است، نجستن هیچ آداب و ترتیبی و برون ریختن هرچه هستی از درونات فرامیخواند. آنجا که #مولوی دفتر و کتابش را به واسطهی دلدادگی به شمسِ وجود در آب میریزد و به جای گفتنْ رقصیدن آغاز میکند:
یک دست جامِ باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانهی میدانم آرزوست
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #فردریش_نیچه #نیچه
3 238
آنچه که هست همان است که هست. با این حال ما آدمیان میل افسارگسیختهای در درونمان داریم تا آنچه که هست را به آنچه که میخواهیم باشد بدل گردانیم. عشق در اساس چیزی نیست مگر فائق آمدن بر این میل به دستکاری کردن معشوق. عشق آن شور و هیجان وافر در ساعاتِ نخستینِ آشنایی نیست، عشق آتشی نیست که هورمونها روشن میکند. عشق، پذیرش است. فضا دادن به دیگری تا باشد چونان که هست. از اینرو عشق در کسانی نمود مییابد که در خودشان یک گشودگی بیقید و شرط نسبت به حقیقت را پرورش داده باشند. چراکه هر اندازه که نسبت به حقیقت بیمیل باشیم به این معناست که در حال جعل کردن پندارهای خودمان و قالب کردنشان به دیگرانایم. ما برداشتهایی را از هستی میپذیریم که میل و باور درونیمان را برآورده سازند. اما حقیقت همان است که هست. و اگر فیلسوف -چنانچه در لفظ است- کسی نیست جز دوستدار سوفی، عاشق حقیقت، پس این عروس را بیطمعِ جهیزه خواستگار باید بودن و اینگونه خود نیز رهیده و رستگار.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نه_به_اعدام #فرانسیس_بیکن #بیکن #عشق #حقیقت
3 238
وقتی که آفرینشگری فقط به واسطهی یک قابلیت بیولوژیکی و غریزی رخ میدهد، والدین هیچچیزی را حقیقتا نیافریدهاند بلکه مجرای ناآگاهی برای گذر کردن خواست بقاء شدهاند. وجه انسانی و متعالی وجود چنین آفرینندههایی در نسبتشان با فرزندان خود زندگی نمیشود. آنها قادر نیستند تا زمینی شوند برای پرتاب نسل بعدی به فراسوی خویش. در نتیجه با تلاشی مذبوحانه میکوشند که فرزندانشان را به خود وابسته نگهدارند و با این سبک احساس میکنند که مفید و موثرند، تصور میکنند که چیزی برای دادن دارند. لیکن ایشان در واقع فقط در حال ستاندن روح خلاق فرزندان خویش هستند و از پیشروی زندگی در وجود ایشان به فراسوی خود ممانعت میکنند. این محبت در ظاهر چیزی نیست جز ستمی عظیم در باطن. نیچه میگوید:
فرزندی نیاورید مگر آنکه آفرینندهای بیاورید.
و برای این کار والدین خود در ابتدا باید که فراروی را تجربه کرده باشند. باید شده باشند آنچه هستند و در هستیمندی خویش به جوشش آمده و از خود سرریز کرده باشند. اگر فرزند میآورید تا به شما چیزی دهد تباهید و تباهی به بار مینشانید. لیکن اگر فرزند میآورید تا بدهید آنگاه چون زندگی و عین بودگی هستید، در دادگی، در روندگی، در فراروندگی.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نه_به_اعدام #فردریش_نیچه #نیچه
3 238
قدردانی یک تمرین هر روزه است. پژوهشها نشان میدهند که دقایقی را در روز اختصاص دادن به تمرکز بر روی یادآوریِ همراه با احساسِ سپاسگزاری از سادهترین چیزهای زندگی مثل عطر یک فنجان چای بعدازظهر و یا شنیدن صدای یک دوست از پشت تلفن به نحو قابل توجهی میزان شادمانی افراد را افزایش میدهد.
«زندگی سیبیست گاز باید زد با پوست.» -#سهراب_سپهری
درست در حین و بین تنشهای غیرقابل اجتناب زندگی باید فرصت بودگی را مغتنم شمرد. چراکه زندگی همین اکنون است و فردا همواره یک احتمال.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نه_به_اعدام #برتراند_راسل
