es
Feedback
راهک، راهنمای کتاب

راهک، راهنمای کتاب

Ir al canal en Telegram

راهنمای کتاب

Mostrar más
1 606
Suscriptores
-224 horas
-37 días
+3030 días
Archivo de publicaciones
🏷سکه‌های لاری: از خلیج فارس تا اقیانوس هند 🖌گرداوری، تدوین و ترجمه: فاطمه قملاقی 👈سکه لاری با ظاهر خاص و منحصر به فرد خود،
🏷سکه‌های لاری: از خلیج فارس تا اقیانوس هند 🖌گرداوری، تدوین و ترجمه: فاطمه قملاقی 👈سکه لاری با ظاهر خاص و منحصر به فرد خود، یکی از ابزارهای مهم و کلیدی در حوزه تجارت دریایی بین خلیج فارس و اقیانوس هند به شمار می‌آید. رواج این سکه در گستره بسیار وسیعی که به ترتیب از شرق به غرب شامل بنادر هند و دریای عمان، خلیج فارس، نشانه‌ای از نفوذ اقتصادی و سیاسی ایران در مسیرهای بین‌المللی است و نماد ارتباط تمدن ایران با بنادر فعال در حوزه تجارت است. استفاده از سکه لاری با خلوص بالای نقره، بیانگر آن است که ایران به‌ویژه در دوره صفویه و پس از آن نقش حیاتی در شبکه تجارت دریایی ایفا می‌کرد. در طی کاوش‌های باستان‌شناسی تعداد قابل توجهی از این سکه‌ها در نقاط مختلفی چون گوا، سواحل مالابار و هرموز بدست آمده است، از این روی در پژوهش‌ها و مطالعات تاریخ اقتصادی و تجارت دریایی یکی از منابع دست اول و بسیار مهم به شمار می‌رود. نگارستان اندیشه: ناشر تخصصی علوم انسانی .

Repost from N/a
مستند کوتاهی در مورد کتابخانه ملی ایران دهه ۵۰ خورشیدی مستدهای تاریخی در این کانال👇🏻👇🏻 https://t.me/mostanadtarikhi

در کتابخانه ملی در دهه 50 چند هزار کتاب نگهداری می شده است؟

نامه اخیر سعید مدنی به آصف بیات: مکاتبات آصف بیات و سعید مدنی، جامعه‌شناسان ایرانی، از بیش از دو سال پیش، از اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳، با انتشار نامه‌ای آغاز شد که آصف بیات طی آن، با نگاهی همدلانه، پرسش‌ها و نقدهایی را پیرامون برخی دیدگاه‌های سعید مدنی طرح کرد. در ادامه، شاهد انتشار پاسخ مدنی به نقدهای بیات بودیم و پس از آن نیز این گفت‌وگوی مکتوب با طرح پرسش‌هایی تازه‌ و خواندنی استمرار یافته است. https://pecritique.com/2026/07/21/%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b1%d8%a3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%8c/

photo content
+3

🔹 ده سال استمرار ✍ علی‌اصغر سیدآبادی دو سال پیش، در سفری به شیراز، برای گفت‌وگو درباره‌ی کتاب «از مصدق تاریخی تا مصدق اسطوره‌ای» به نشستی دعوت شدم. نشست در زیرزمینی برگزار می‌شد و جمعیت تقریباً همه‌ی فضا را پر کرده بود. مهمان دیگر نشست حسین امینی بود که فعالیت‌هایش را می‌شناختم و بر موضوع بحث نیز بسیار مسلط است. من پیش از آن در نشست‌های کتاب فراوانی در شهرهای مختلف شرکت کرده بودم، اما تعداد حاضران، کیفیت و میزان مشارکت آنان و سطح گفت‌وگویی که در آن‌جا شکل گرفت، متفاوت بود. تأثیرات خجسته‌ی استمرار نشست‌های «گفتار و اندیشه» را می‌شد در همان گفت‌وگوها دید. چنین جمعی در یک یا دو برنامه ساخته نمی‌شود. حاصل استمرار، اعتماد و تکرار تجربه‌ی گفت‌وگوست. اکنون «گفتار و اندیشه» به جلسه‌ی نودم و دهمین سال فعالیت خود رسیده است. نام مرا که در پرانتز بگذارید، می‌توان گفت تقریباً هر کتاب مهمی که در این سال‌ها در حوزه‌ی علوم انسانی منتشر شده و نسبتی جدی با سیاست، جامعه یا ایران داشته، در این نشست‌ها مورد توجه قرار گرفته و بهانه‌ی گفت‌وگویی مؤثر شده است. نشست‌های «گفتار و اندیشه» ویژگی‌هایی دارد که می‌تواند آن را به الگویی برای کنش اجتماعی، به‌ویژه در سخت‌ترین دوران‌ها، تبدیل کند. اجتماع‌سازی پیرامون ایده‌ها و اندیشه‌ها و ایجاد امکان گفت‌وگو درباره‌ی آن‌ها یکی از عمیق‌ترین شکل‌های کنش فرهنگی و سیاسی است. شگفت‌تر این‌که همه‌ی این نشست‌های متکثر از نظر گرایش فکری و سیاسی، ذیل نام دفتر استانی یک حزب سیاسی، یعنی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، برگزار شده است. ده سال استمرار در چنین فعالیتی، در جامعه‌ای که بسیاری از حرکت‌های خوب در آن جوان‌مرگ می‌شوند، خود پدیده‌ای مهم است. همین استمرار، تأمل درباره‌ی دلایل و عوامل موفقیت آن و تجربه‌نگاری از سوی برگزارکنندگان را ضروری می‌کند. من یکی از دنبال‌کنندگان این نشست‌ها از راه دورم و به قدر فهم خود در دلایل و عوامل استمرار آن تأمل کرده‌ام. بی‌اغراق، نخستین عامل را باید در وجود شخصیتی پیگیر، منظم و اهل کتاب به نام محمدرضا کدیور دید. اگرچه تحصیلات و حرفه‌ی اصلی او در حوزه‌ای فنی است، علاقه‌اش به ایران و مسائل آن و دلبستگی‌اش به کتاب و گفت‌وگو، او را به یکی از چهره‌های اصلی این تجربه تبدیل کرده است. کاری که محمدرضا کدیور در شیراز انجام داده، تنها برگزاری چند نشست کتاب نیست. او کتاب‌ها را منظم و پیگیرانه خوانده، به فعالیت‌های کلیشه‌ای و محدود حزبی قناعت نکرده و پای نویسندگان، مترجمان و اندیشمندانی را که گاه از نظر سیاسی و فکری با حزب میزبان فاصله دارند، به آن‌جا باز کرده است. دومین عامل، کیفیت برگزاری نشست‌ها و انتخاب مهمانان است. نویسندگان، مترجمان، استادان دانشگاه، پژوهشگران و روزنامه‌نگاران فارغ از میزان نزدیکی یا دوری‌شان از گرایش رسمی حزب دعوت شده‌اند. احترام به تفاوت‌ها و پذیرش دیگری، نه فقط موضوع بعضی کتاب‌های بررسی‌شده، بلکه تا اندازه‌ای به روش عملی برگزاری نشست‌ها تبدیل شده است. این دگرپذیری یکی از دلایل اصلی استمرار و اعتبار برنامه است. عامل سوم، مقدم‌بودن کتاب و مسئله بر چهره‌هاست. هرچند حضور نویسندگان و پژوهشگران شناخته‌شده بر جذابیت نشست‌ها افزوده، محور اصلی برنامه معمولاً خود کتاب و مسئله‌ای بوده که کتاب پیش می‌کشد. عامل چهارم، شکل‌گیری تدریجی جامعه‌ی مخاطب است. استمرار نشست‌ها، مخاطبانی ساخته است که برنامه را از آنِ خود می‌دانند. عامل پنجم، ثبت و انتشار محتوای نشست‌هاست. فایل‌های صوتی و تصویری بسیاری از برنامه‌ها در کانال «گفتار و اندیشه» و رسانه‌های مختلف منتشر شده است. در نتیجه، نشست به جمع حاضر در یک زیرزمین یا سالن محدود نمانده و مخاطبانی در شهرهای دیگر نیز توانسته‌اند آن را دنبال کنند. عامل ششم، تمرکززدایی فرهنگی است. در کشوری که بخش عمده‌ی رویدادهای فکری، نویسندگان، ناشران و رسانه‌ها در پایتخت متمرکز شده‌اند، استمرار برنامه‌ای با این ابعاد در شیراز اهمیت ویژه‌ای دارد. ارزش «گفتار و اندیشه» را نباید فقط با تعداد نود نشست یا نام مهمانانش سنجید. دستاورد اصلی آن، ایجاد یک سنت است: سنتِ گردآمدن پیرامون کتاب، شنیدن دیگری، پرسشگری، گفت‌وگو و استمرار. ساختن چنین فضاهایی شاید از بسیاری کنش‌های پرسر‌وصدا مؤثرتر و ماندگارتر باشد. سیاست را به جای رقابت برای تصرف قدرت، می‌توان کوششی برای ساختن جهان مشترک دانست. نشست‌های «گفتار و اندیشه» در ده سال گذشته، در اندازه‌ی خود، چنین جهانی ساخته است و جالب است که برنامه‌ی ویژه‌ی دهمین سال پیرامون کتابی است با نام «خلق جهان مشترک ایرانی» این تجربه هم شایسته‌ی تبریک است، هم شایسته‌ی ثبت و بازخوانی و هم الگویی است که می‌توان آن را در شهرها، احزاب و نهادهای مدنی دیگر تکثیر کرد. @goftar_andisheh

🖋️ مقاله تازه 🖋️ اوزان شعری در دیوان شهریار 🖋️ سید مهدی زرقانی 🖋️ مجله زبان و ادب فارسی ( دانشگاه تبریز)، 1405،ش 253 من در این مقاله به سه پرسش دربارۀ وزن شعر شهریار می پردازم: 1. بسامد استفاده از اوزان در کلیت دیوان و سپس در تک‌تک ژانرها چگونه است؟ پاسخ به این پرسش گستردگی دایرۀ اوزان را در دیوان او نشان می‌دهد. 2. تنوع اوزان در هرکدام از ژانرها چگونه است؟ شهریار در هرکدام از ژانرها بنا بر اقتضائات ژانریک، از برخی اوزان بیشتر و از برخی دیگر کمتر استفاده کرده‌است. 3. آیا ارتباطی ذاتی میان وزن با مضمون و ژانر وجود دارد؟ چنین ارتباطی وجود ندارد. شاعران با انکشاف و اکتشاف قابلیت‌های بالقوۀ اوزان، آن‌ها را در زمینه‌های معنایی–عاطفی متعدد و متنوع به کار می‌برند. کار شاعران کشف همین قابلیت‌های اوزان و بالفعل کردن آن‌هاست. شهریار با عنایت به تجارب متعدد و متنوع شعری نشان داده که کاشف این قابلیت‌هاست. https://t.me/+Re9dSUCvo8hiZjZk

📍عبدالکریم سروش: در پاکسازی‌ها نقش نداشتم +در سال‌های گذشته، برخی افراد نزدیک به جریان ملی‌مذهبی حمله‌های تندی به شما می‌کردند که فلانی مسئول اخراج اساتید بوده است.اما جالب است که برخی چهره‌های ملی‌مذهبی حتا قبل انقلاب فرهنگی در مدیریت دانشگاه تهران رای به اخراج اساتید زیادی دادند. بله، حتا دکتر شریعتمداری که وزیر علوم بود به دکتر ملکیِ ملی‌مذهبی در دانشگاه تهران نامه نوشته بود که در اخراج کردن با ما هماهنگ باشید و تند و تند اخراج نکنید. آقای ملکی هم در پاسخ ایشان نوشته بود که شما تحت‌تأثیر امپریالیسم هستید و هنوز نمی‌دانید انقلابی در این کشور رخ داده است. کسانی از ملی‌مذهبی‌ها هستند که نمی‌دانم چرا کینه‌ی دیرینه با من دارند. مثلاً آقای تقی رحمانی هیچ‌جا نشد که سخنرانی کند و لگدی به من نزند. گاهی حبیب‌الله پیمان زهر می‌ریخت، گاهی تقی رحمانی، گاهی علی طهماسبی و گاهی دیگران. هنوز جای نیش‌های‌شان درد می‌کند و برای همین است که اسم‌شان یادم مانده است. یک‌بار از آقای تقی رحمانی نخواستید که اسم یک نفر را که شما مسئول اخراجش بودید، بگوید؟  اصلاً کار به گفت‌وگو نرسید. مگر مجال گفت‌وگو گذاشتند؟ وگرنه اولاً امضای من پای هیچ‌کدام از اخراج‌ها نیست. ثانیا اخراج‌ها دست ما نبود که امضای من پای آن باشد یا نباشد. ثالثاً پاره‌ای از اخراج‌ها به حق بود و خیلی‌ها هم خودشان رفتند. کدام‌ اخراج‌ها به‌حق بود؟ آن‌ها که ساواکی یا ضدانقلاب بودند و جلوی انقلاب ایستاده بودند. اگرچه همه‌ی اخراجی‌ها این‌طور نبودند. مثلاً زریاب خویی ضد انقلاب بود؟ نه، اتفاقاً اخراج ایشان ناحق بود. کار دکتر ملکی بود و در زمان ریاست دکتر داوری بر دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران. بیافزایم که وقتی دکتر رضا داوری نهضت پوپرکشی و لجن‌مالی به پوپر را راه انداخت و محتسب‌وار وارد میدان اسلام‌پناهی شد همین دکتر زریاب نامه‌ی دردمندانه‌ای به من نوشت و از آن استاد مرحوم و این شاگرد نامرحوم چه دل پری داشت و از ریاکاری‌هاشان چه شکایت‌ها کرد. اخراج حسین نصر چطور؟ اولاً دکتر نصر خودش رفت و هنگام اخراج اصلاً در ایران نبود. اما دکتر نصر را هم محمد ملکی اخراج کرد. یا مهدی محقق را بازنشست کردند که اگر من بودم، این کار را نمی‌کردم. دکتر زرین‌کوب را همان‌ها اخراج کردند. آیا شما در آن زمان حساسیتی نسبت به آن پاکسازی‌ها داشتید؟ پاکسازی‌ها اصلاً دست ما نبود. کمیته‌ی پاکسازی‌ها پس از انقلاب و قبل از انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها و وزارت علوم تشکیل شده بود و کار خودش را می‌کرد. در کل جامعه هم این ندا پیچیده بود که عده‌ای باید پاکسازی شوند.   ✍️از متن گفت‌وگوی ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

Repost from Roshangari
درباره‌ی پرفسور شاندلِ شریعتی و فقر تخیلِ مفهومی دکتر غنی‌نژاد سینا جهاندیده [یک بحث نظری بنیادین] دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان و یکی از شناخته‌شده‌ترین منتقدان سنت چپ و روشنفکری دینی در ایران معاصر است. بخش مهمی از فعالیت فکری او در سال‌های گذشته معطوف به نقد مارکسیسم، اندیشه‌های جمع‌گرایانه و شخصیت‌هایی چون علی شریعتی بوده است. او در برخی گفت‌وگوها و نوشته‌های خود تلاش کرده است نشان دهد که بسیاری از مفاهیم رایج در روشنفکری ایرانی، به‌ویژه در دهه‌های چهل و پنجاه، متأثر از ایدئولوژی‌هایی بوده‌اند که به باور او با آزادی فردی و عقلانیت اقتصادی ناسازگارند. اما در نقد اخیر خود بر علی شریعتی، غنی‌نژاد از سطح نقد یک اندیشه فراتر رفته و شریعتی را «شیاد» دانسته است. یکی از دلایلی که برای این داوری مطرح کرده، ارجاع شریعتی به شخصیتی به نام «پروفسور شاندل» در آثارش است. استدلال این است که چون چنین شخصیتی در جهان بیرونی وجود نداشته، پس شریعتی با ساختن یک شخصیت موهوم دست به فریب زده است. اما این استدلال، پیش از آنکه مسئله‌ای درباره‌ی شریعتی باشد، مسئله‌ای درباره‌ی فهم ما از فلسفه، ادبیات و تاریخ اندیشه است. پرسش اساسی این است: آیا هر شخصیتی که در یک متن فکری ظاهر می‌شود، باید دارای وجود تاریخی و شناسنامه بیرونی باشد تا معتبر تلقی شود؟ اگر چنین معیاری را بپذیریم، باید بخش بزرگی از میراث فلسفی بشر را کنار بگذاریم. آیا سقراطی که در آثار افلاطون سخن می‌گوید، دقیقا همان سقراط تاریخی است؟ یا شخصیتی است که افلاطون برای بیان پرسش‌ها و اندیشه‌های فلسفی خود ساخته و پرداخته است؟ ما امروز می‌دانیم که میان «سقراط تاریخی» و «سقراط افلاطونی» فاصله وجود دارد. اما هیچ فیلسوف جدی‌ای به این دلیل افلاطون را متهم به جعل و فریب نمی‌کند. آیا زرتشت نیچه همان زرتشت تاریخی است؟ آیا نیچه قصد داشت یک زندگی‌نامه تاریخی از پیامبر ایرانی بنویسد؟ روشن است که چنین نبود. زرتشت در کتاب چنین گفت زرتشت یک شخصیت مفهومی است؛ صدایی فلسفی که نیچه از طریق آن درباره مرگ خدا، انسان برتر و دگرگونی ارزش‌ها سخن می‌گوید. فلسفه و ادبیات همواره از چنین شخصیت‌هایی ساخته شده‌اند. شخصیت مفهومی، نه یک دروغ تاریخی، بلکه ابزاری برای اندیشیدن است. انسان متفکر گاهی برای آنکه بتواند با خویشتن گفت‌وگو کند، دیگری‌ای می‌آفریند؛ صدایی که از او جداست و در عین حال بخشی از وجود فکری او را نمایندگی می‌کند. از همین منظر باید به شاندل نگاه کرد. شاندل را نمی‌توان صرفاً با این پرسش سنجید که «آیا چنین استادی در دانشگاهی در فرانسه وجود داشته است؟» پرسش درست‌تر این است که: «شاندل در نظام فکری شریعتی چه نقشی ایفا می‌کند؟» شاندل در واقع همان «دیگری» شریعتی است؛ یک شخصیت واسطه که شریعتی از طریق او با خود، تاریخ، دین و جهان مدرن وارد گفت‌وگو می‌شود. شریعتی با خلق این شخصیت میان خود نویسنده و خود متفکر فاصله ایجاد می‌کند؛ فاصله‌ای که امکان اندیشیدن و خودنقدی را فراهم می‌آورد. حتی خود نام «شاندل» نشان‌دهنده همین بازی نمادین است. واژه فرانسوی Chandelle به معنای «شمع» است و شریعتی با این نام‌گذاری، به نوعی رمزگذاری شخصی نیز دست زده است؛ زیرا «ش» و «م» و «ع» به عنوان حروفی از نام «شریعتی، علی، مزینانی» خوانده شده‌اند. بنابراین شاندل نه یک شخصیت جعلی برای فریب مخاطب، بلکه یک تمهید ادبی و فکری است؛ همان‌گونه که زرتشت نیچه یا سقراط افلاطون نیز شخصیت‌هایی فراتر از وجود تاریخی صرف هستند . نکته مهم اینجاست که در سنت فلسفی، حقیقت همیشه از مسیر گزارش واقعیت بیرونی به دست نمی‌آید. گاهی حقیقت در اسطوره، استعاره، گفت‌وگوی خیالی و شخصیت مفهومی آشکار می‌شود. اگر معیار داوری درباره فلسفه و ادبیات، فقط وجود خارجی شخصیت‌ها باشد، باید بسیاری از بزرگ‌ترین آثار تمدن بشری را فاقد اعتبار بدانیم. این نوع نگاه، ناشی از نوعی تقلیل‌گرایی است؛ یعنی فروکاستن جهان پیچیده اندیشه به معیارهای اثبات‌پذیری علوم تجربی یا اسناد تاریخی. اما فلسفه، ادبیات و علوم انسانی با «امکان‌های معنا» سروکار دارند، نه فقط با اشیای قابل اندازه‌گیری. نقد شریعتی می‌تواند و باید صورت بگیرد؛ می‌توان درباره‌ی نسبت او با مارکسیسم، اسلام سیاسی، ایدئولوژی، روشنفکری و مدرنیته بحث کرد. اما نقد جدی باید با اندیشه او درگیر شود، نه اینکه یک شخصیت مفهومی را با معیار اداره ثبت احوال داوری کند. مسئله شاندل در نهایت مسئله شریعتی نیست؛ مسئله‌ای درباره فهم ما از اندیشه است. جامعه‌ای که میان «وجود تاریخی» و «حقیقت مفهومی» تفاوت نگذارد، نه تنها شریعتی را بد می‌فهمد، بلکه افلاطون، نیچه، کی‌یرکگور و بخش بزرگی از تاریخ فلسفه را نیز نخواهد فهمید. @tabarshenasi_ketab

Repost from Bukharamag
عصر سه‌شنبه‌های بخارا به مناسبت انتشار کتاب «گنج‌واژهٔ فارسی» تألیف بهروز صفرزاده که از سوی نشر کتاب سده منتشر شده است، شصت و چهارمین نشست از سلسله نشست‌های عصر سه‌شنبه‌های بخارا به نقد و بررسی این کتاب اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر سه‌شنبه سی‌ام تیر ١۴٠۵ با سخنرانی هومن عباسپور، سعید لیان و بهروز صفرزاده در شهر کتاب نیاوران برگزار خواهد شد. گنج‌واژه یا تِزاروس نوعی فرهنگ است که در آن واژه‌ها و اصطلاحات بر اساس دسته‌بندی موضوعی مرتب شده‌اند، نه بر اساس ترتیب الف‌بایی. گنج‌واژه به شما کمک می‌کند که واژه یا اصطلاح مناسبی را که در جست‌وجویش هستید بیابید و در گفتار یا نوشتارتان به کار ببرید. گنج‌واژهٔ حاضر دربردارندهٔ ٢٠٠ هزار واژه و اصطلاحی است که در طول بیش از یازده قرن تاریخ زبان فارسی، از قرن چهارم هجری تا امروز، در متون نظم و نثر و در گفتار و نوشتار به کار رفته‌اند و می‌روند. بهروز صفرزاده (متولد ۱۳۴۸) پژوهشگر حوزهٔ فرهنگ‌نویسی و ویراستار ایرانی است. او زیر نظر علی‌اشرف صادقی در طرح تألیف «فرهنگ جامع زبان فارسی» همکاری داشت. صفرزاده تا تابستان ۱۴۰۱ یکی از مؤلفان و ویراستاران لغت‌نامهٔ بزرگِ فارسی در مؤسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا بود. سپس سرپرست بخش تألیف در آن مؤسسه شد و «گروه فرهنگ‌نویسان دهخدا» را تشکیل داد. کتاب او با عنوان«فرهنگ موضوعی فارسی» در سی و ششمین دورهٔ جایزهٔ کتاب سال ایران، به‌عنوان شایستهٔ تقدیر برگزیده شد. شهر کتاب نیاوران: خیابان باهنر (نیاوران)، روبه‌روی کامرانیهٔ شمالی، شماره‌های ۱۳۵ و ۱۳۷

Repost from Bukharamag
photo content

Repost from جهان کتاب
◽️ جنگ جهانی دوم (1939 - 1945) یکی از مهیب‌ترین و خونبارترین جنگ‌ها در تاریخ بشر بوده است. چندین و چند کشور به طور مستقیم، و
◽️ جنگ جهانی دوم (1939 - 1945) یکی از مهیب‌ترین و خونبارترین جنگ‌ها در تاریخ بشر بوده است. چندین و چند کشور به طور مستقیم، و بسیاری دیگر  به نحو غیرمستقیم در آن درگیر شدند. ایران از کشورهایی بود که با وجود دور ماندن از جبهه‌های جنگ، از آسیب‌های آن در امان نماند.   آیا دورۀ به‌نسبت طولانی این جنگ در ایران (سال‌های 1320 تا 1325) نباید با آفرینش شعرهایی مرتبط با آن همراه بوده باشد؟ در این کتاب _ با بهره گیری از منابع متنوع و گاه کمتر  دیده شده _ فراتر  از 300 شعر  از حدود 60 شاعر  در موضوعاتی چون خبرهای جنگ، ورود متّفقین به ایران، توجه به سوسیالیسم و کمونیسم، تأکید بر  مام میهن و زمینه‌های وابسته به آن‌ها ازجمله تقبیح نازی‌ها و تحسین اتحاد شوروی، و تأکید بر صلح  گردآوری شده است. علاوه بر این، در بخش نخست کتاب، در طی چهار فصل، آگاهی‌ها و تحلیل‌های لازم دربارۀ جنگ جهانی دوم، ایران در این جنگ ، و شعر  و شاعران ایران در این دوره در اختیار خوانندگان قرار گرفته است.. 📖 شاعران ایران و هجوم متفقین (جنگ جهانی دوم در آیینۀ شعر فارسی) کامیار عابدی #مجموعه‌_هزارتوی_نوشتن #شاعران‌_‌معاصر‌_ایران #شعر_‌جنگ @jahaneketabp

در ناصرالدین‌شاه، دو گرایش‌ وجود داشت: هم زندگی در کاخ‌های باشکوه و هم زندگی در کوه‌ها و دشت‌ها. با اینحال، انگار در اعماق قل
در ناصرالدین‌شاه، دو گرایش‌ وجود داشت: هم زندگی در کاخ‌های باشکوه و هم زندگی در کوه‌ها و دشت‌ها. با اینحال، انگار در اعماق قلبش کفۀ دومی سنگینی می‌کرد. در قیاس با شاهان قاجار، او بیشتر از همه دست به ساخت‌وساز زد؛ در همۀ عمر هوسِ ساختن بناهای باشکوه را در سر داشت، اما هیچ‌گاه با سکونت در آن‌ها آرام نمی‌گرفت.  نمونه‌اش در ربیع‌الثانی ۱۳۱۰ق که از نشستن در تالار بسیار مجللِ برلیان دلش گرفته بود و می‌خواست در آن لحظه هر جایی باشد جز آن‌جا: «باران سختی می‌بارید. هوا مثل بهشت، رنگ بنفشه‌های توی باغْ سبز و خرم، خیلی خیلی باصفا. اما حالا ما در این هوا کجا هستیم؟ توی اطاق برلیان نشسته‌ایم.»
#حمیدرضا_درویشی

Repost from Ketab_shahr
#تازه_های_کتاب اهل بیت در منابع اهل سنت (پژوهشی مستند در احادیث و منابع اهل سنت) مجید شاکر سلماسی نشر زحل چاپ اول۱۴۰۵ قطع رقع
#تازه_های_کتاب اهل بیت در منابع اهل سنت (پژوهشی مستند در احادیث و منابع اهل سنت) مجید شاکر سلماسی نشر زحل چاپ اول۱۴۰۵ قطع رقعی جلد نرم ۲۸۸صفحه ۴۵۰۰۰۰تومان خرید از سایت http://torsoobook.com @ketabeshahr578 https://www.instagram.com/ketabeshahr578?r=nametag

📍مطهری افراط می‌کرد +شما با آقای مطهری خیلی نزدیک بودید. وقتی اختلاف‌های مطهری با شریعتی، بالا گرفت نسبت به شریعتی مسئله‌دار نشدید؟ -نخیر، مسئله‌دار جدی نشدم. البته هنوز هم گمان می‌کنم مرحوم مطهری در مخالفت خود با شریعتی، افراط می‌کرد و اواخر حس می‌کردم مسئله خیلی شخصی شده و فراتر از عقیدت و شناخت رفته است. وقتی مرحوم علامه طباطبایی برای معالجه به لندن آمدند، میزبان ایشان بودم. ایشان به مدت دو ماه در لندن بود و من ایشان را پیش پزشک و بیمارستان می‌بردم و مترجم‌شان بودم. مرحوم آقای طباطبایی مطلقاً اهل حرف زدن نبود. باید با منقاش از زیر زبان‌شان، دو کلمه حرف بیرون می‌کشیدید. تا این‌که مرحوم مطهری هم به لندن آمد و به آقای طباطبایی پیوست. دقیقاً زمانی بود که شریعتی وفات کرد. فضا در لندن بسیار گرم و داغ و ملتهب بود. بزرگان اپوزیسیون همه در لندن جمع شده بودند. ابراهیم یزدی و صادق طباطبایی و صادق قطب زاده و بنی صدر، احسان شریعتی و بسیاری از مبارزان خرد و درشت، همه در لندن جمع شده بودند. امام‌باره که مدت‌ها در آن‌جا سخنرانی می‌کردم محل اجتماع شده بود و همه‌ی آن‌ها در آن‌جا جمع شدند و سخنرانی کردند. مرحوم مطهری در لندن در منزل آقایی به نام شهرستانی که از شیعه‌های عراقی‌ بود ساکن شد و قبول خودش آفتابی نشد. من به دیدن ایشان رفتم و آن‌جا بود که مرحوم مطهری به من گفت بیرون آمدن شریعتی از ایران و رفتنش به لندن، تدبیر ساواک بود؛ آن‌ها او را فرستادند و نقشه‌هایی در سر داشتند و از او خواسته بودند به افریقا برود و بساط اندیشه‌های باطل خود را آن‌جا پهن کند. کمال خرازی که آن‌جا بود سخت بر آشفت و حتا به مطهری توهین کرد. من ساکتش کردم. بعدها که نامه‌ای از آقای مطهری به آقای خمینی علیه شریعتی پخش شد تقریباً همین حرف‌ها را در آن هم گفته بود. من آن زمان به برخی دوستان همچون آقای اشکوری که در اصالت نامه‌ی مطهری تردید می‌کردند، گفتم که من عین این حرف‌ها را از خود آقای مطهری هم شنیده‌ام. در آن نامه نوشته شده بود که خدا خواست که عمر شریعتی به پایان برسد. این‌ها حرف‌هایی بود که از عمق دل مطهری برآمده بود. اما من تا امروز هم، آن بدگمانی‌ها را نسبت به شریعتی ندارم. هر چند انتقادهای فکری زیادی هم به شریعتی و هم به مطهری دارم. ✍️از متن گفت‌وگوی طولانی و ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش که در اندیشه پویا ۱۰۱ منتشر شده است. ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

. منتشر شد چیـستی ایـران نشانه‌شناسی مفهوم ایران در ادبیات درباری محمود فتوحی انتشارات سخن، ۱۴۰۵ کتاب چیستی ایران، کاوشی نشان
. منتشر شد چیـستی ایـران نشانه‌شناسی مفهوم ایران در ادبیات درباری محمود فتوحی انتشارات سخن،  ۱۴۰۵ کتاب چیستی ایران، کاوشی نشانه‌شناختی است پیرامون مفهوم ایران در گفتمان هزاروصد سالۀ سلطنت در جغرافیای جیحون تا فُرات پس از اسلام. ایران در این گفتمان، یک سپهر فرهنگی درتنیده با سیاست است؛ و نه یک قلمرو جغرافیایی یا حکمرانی صرف. سخن از یک سپهر نشانه‌شناختی است که در آن یک هویت تمدنی، فرهنگی و سیاسی خود را با نام ایران بازتولید و ارزش‌گذاری می‌کند. فضایی درهم‌بافته از شش نظام نشانه‌ایِ جغرافیا، زبان، تقویم، آیینها، تاریخ و اساطیر و سیاست که ایدۀ ایران را طی یازده قرن در بیش از سی و پنج دربار پادشاهی بطور همسان صورت‌بندی کرده است. نشانه‌ها در این نظام‌های هم‌بسته به‌روشنی، "ایران" را از "ناایران" جدا می‌ساختند و مفهوم یک «مملکت باستانیِ نوشونده» را برای شهریاران سلسله‌های مختلف ترسیم می‌کردند. این پژوهش نظریۀ ایران را از منظر پایدارترین نهاد قدرت سیاسی، بر پایۀ اطلاعاتِ چکامه‌های سلطنتی تبیین می‌کند.

«یک کشور، دو جامعه، یک آینده؟» 📝 هشتمین قسمت از فصل دوم «نگاشت» 👤 گفت‌وگو با دکتر #محمدرضا_جوادی‌یگانه جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 💬 جامعهٔ ایران را از کجا باید شناخت؟ از خیابان، انتخابات یا شبکه‌های اجتماعی؟ چه چیزی، این قسمت‌های متفاوت را هم‌گرا می‌کند؟ دولت تا کجا می‌تواند سبک زندگی را تغییر دهد؟ آیا دین هنوز زبان مشترک ماست؟ و نظرسنجی‌ها، چقدر از واقعیتِ جامعه را نشان می‌دهند؟ 📷 گفت‌وگوی کامل ما با ایشان در آپارات: ❇️ aparat.com/v/jme5l30 💬 مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم: @TVSharif_admin 🆔️ @TVSharif

⭕️ دو ایران، قسمت دوم: ایرانِ نهادها اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرش‌ها از تحول نگرش‌ها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانسته‌اند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ می‌دهد: نه. جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلال‌شان در تصمیم‌گیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت می‌شناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان می‌شود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم. ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان می‌دهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغل‌اند یا در جست‌وجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار می‌شوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمی‌گیرند. این نشان می‌دهد دروازه‌های مهم‌ترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشده‌اند. اگر فقط همین شاخص را می‌دیدیم می‌شد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقی‌اش کرد. اما روند یک‌سالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگران‌کننده‌تری ارائه می‌دهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار می‌رود بخشی از این جمعیتِ تازه‌وارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیش‌تری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نه‌فقط جذب‌شان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است. وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کم‌تر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمی‌کند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده‌ یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرش‌های جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیش‌تری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بن‌بست و محرومیت حکایت می‌کند. مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته‌، حضور مستقل زنان را مشروع می‌داند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب مانده‌اند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجه‌اند که نسل‌های قبلی‌شان کم‌تر تجربه کرده بودند: از جامعه می‌شنوند که می‌توانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخ‌شان می‌دهد که هنوز نه. این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده می‌شود اما نه با پی‌آمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارت‌های‌شان به موقعیت شغلی ظاهر می‌شود. اگرچه تجربه‌های طبقاتی متفاوت‌اند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل می‌گیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشده‌اند. پی‌آمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانی‌اش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرش‌های جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخ‌گویی به مطالباتش می‌بیند. به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نه‌فقط پایین‌بودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیش‌تر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاست‌های اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل می‌کنند. هر چه این شکاف عریض‌تر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیش‌تر خواهد شد. این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمی‌دانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید هم‌آهنگ خواهند کرد یا جامعه راه‌های دیگری برای عبور از محدودیت‌های نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نه‌فقط تغییر نگرش‌ها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگام‌شدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد. اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود. 🆔 @mmaljoo

⭕️ دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرش‌ها اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین تحولات جامعۀ شهریِ ایران طی سال‌های اخیر را فقط در یک جمله خلاصه کنیم شاید بتوان گفت: جامعه از نهادهایش جلو زده است، به این معنا که تحول نگرش‌ها از تحول نهادها پیشی گرفته است. برای فهم این ادعا باید عرصه‌ای را کاوید که کم‌تر دیده می‌شود: زندگی روزمره و روابط خانوادگی و نگرش‌هایی که آرام‌آرام دگرگون می‌شوند بی‌آن‌که نهادهای رسمی به‌موازات‌شان تغییر کنند. مدت‌هاست که تصویر رایج از جامعۀ ایران بر دوگانه‌ای ساده استوار است: از یک سو، جامعه‌ای سنتی با الگوهای مردسالار و، از سوی دیگر، گروهی از طبقات متوسط شهری که نگرش‌های جدید را نمایندگی می‌کنند. اما داده‌های پژوهشی که دربارۀ نقشۀ نگرشی طبقات اجتماعی جامعۀ شهریِ ایرانِ ۱۴۰۲ به عمل آورده‌ام روایت دیگری پیشاروی ما می‌گذارند. این داده‌ها نشان می‌دهند که تحول نگرشی اکنون دیگر محدود به گروهی خاص نیست بلکه در لایه‌های مختلف جامعه رسوخ کرده و به یکی از ویژگی‌های مشترک جامعۀ شهریِ ایرانِ امروز تبدیل شده است. در پژوهش دربارۀ «اقتدار روزمره» کوشیده‌ام مجموعه‌ای از نگرش‌های طبقات اجتماعی گوناگون دربارۀ رابطۀ زن و مرد و اقتدار در خانواده و استقلال فردی را بررسی کنم. نتیجه‌ها جالب است. تقریباً در همۀ طبقات اجتماعی با کاهش مشروعیت الگوی سنتی اقتدار خانوادگی مواجه‌ایم. حمایت از آزادی بیش‌تر برای دختران و زنان در انتخاب سبک زندگی، پذیرش معاشرت دختر و پسر پیش از ازدواج، مخالفت با محدودسازی نقش زنان به خانه‌داری، حمایت از حق طلاق و ارثِ برابر برای زنان و پذیرش امکان پیشرفت‌شان، جملگی، دیگر به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست و در لایه‌های مختلفِ جامعۀ شهری گسترش یافته است. تفاوت طبقات اجتماعی نه بر سر اصل این نگرش‌ها که بر سر شدت پذیرش‌شان است. این نباید موهمِ چنین تصوری باشد که همۀ طبقات به یک اندازه تغییر کرده‌اند. اکثریت اعضای طبقۀ متوسط مدرن و طبقۀ سرمایه‌دار کماکان پیشگام این تحول‌اند و بیش از سایر طبقات از استقلال فردی و برابری جنسیتی و بازتعریف روابط خانوادگی دفاع می‌کنند. اما اهمیت واقعی یافته‌ها در جای دیگری است: در میان تهی‌دستان شهری و طبقۀ کارگر نیز از الگوی سنتی اقتدار به‌شدت فاصله گرفته شده، حتی میان گروه مقام‌ها و مدیران حکومتی و خانواده‌های‌شان نیز. شکاف اصلی اکنون دیگر نه میان طبقات اجتماعی بلکه میان گروه‌هایی است که این تحول را با سرعت‌ها و شدت‌های متفاوت تجربه کرده‌اند. الگوی سنتی اقتدار خانوادگی اکنون دیگر مقبولیت اجتماعی گذشته را ندارد. اکثریت جامعه پذیرفته‌اند که زنان باید خودشان دربارۀ زندگی‌شان تصمیم بگیرند و در روابط خانوادگی از حق انتخاب برخوردار باشند و نقش‌شان به خانه‌داری محدود نشود. این تحول نه‌چندان در قوانین یا نهادهای رسمی بلکه در ذهنیت مردم رخ داده است. با قاطعیت می‌توان گفت جامعۀ شهریِ ایران در سطح ارزش‌ها و نگرش‌ها به‌شدت دگرگون شده و نهادها دیر یا زود ناگزیر خواهند بود خود را با چنین تحولی تطبیق دهند. این یافته‌ای است مهم. خیلی از تحلیل‌ها دگرگونی فرهنگی را بازتاب مستقیم دگرگونی اقتصادی می‌دانند، گویی ابتدا باید ساختار اقتصادی تغییر کند تا نگرش‌ها نیز دگرگون شوند. اما تجربۀ ایرانِ امروز نشان می‌دهد که این رابطه همواره یک‌سویه و همزمان نیست. تحول نگرشی در برخی حوزه‌ها، بی‌آن‌که از بستر مادی‌اش جدا افتاده باشد، زودتر و آشکارتر از تحول نهادی بروز یافته است. ارزش‌ها و نگرش‌های جدید در روابط خانوادگی و زندگی روزمره جا باز کرده‌اند اما بازار کار و نظام اشتغال و سیاست‌های رفاهی و حتی بسیاری از قواعد رسمی کماکان بر مبنای الگوهای گذشته عمل می‌کنند. امروز همین ناهمزمانی به یک معضل اساسی در جامعۀ ایران تبدیل شده. نسلی که استقلال فردی را حق خود می‌داند با نهادهایی روبه‌روست که هنوز فرصت‌های متناسب با این توقع را فراهم نکرده‌اند. زنانی که حضور در عرصۀ عمومی را طبیعی می‌دانند کماکان با ساختارهایی مواجه‌اند که استقلال اقتصادی‌شان را محدود می‌کند. مسئله صرفاً تعارض میان سنت و تجدد نیست بلکه شکاف میان سیالیّتِ ذهنیِ جامعه و صلبیّتِ عینیِ نهادها است. این شکاف در عرصه‌های مختلف تجلی می‌یابد اما شاید هیچ‌جا به اندازۀ بازار کار آشکار نباشد. اگر جامعۀ ایران واقعاً در سطح نگرش‌ها تا این اندازه دگرگون شده است، باید انتظار داشت این تحول در اشتغال و مشارکت اقتصادی و فرصت‌های برابر برای زنان نیز بالنسبه بازتاب یابد. آیا چنین شده است؟ پاسخ را باید در نهاد بازار کار جست. درست در همین‌جاست که تصویر امیدوارکنندۀ تحول فرهنگی با واقعیتی سخت و نگران‌کننده روبه‌رو می‌شود، واقعیتی که نشان می‌دهد نهادهای اقتصادی هنوز از جامعه عقب‌تر حرکت می‌کنند. این را در یادداشتِ دو ایران، قسمت دوم: ایران نهادها نشان خواهم داد. 🆔 @mmaljoo